دی 1393 دوشنبه
آخرین شماره ها
نشریات دیگر
امکانات مقاله
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
مقدمه اى براخلاق اسلامى 3



اهميت اخلاق در سيره علماء
پژوهش درزندگى عالمان فرزانه كه بجز علم و دانش از كمات معنوى و فضائل اخلاقى نيز برخوردار بوده اند براى ما بسيار ضرورى است . بويژه اگراين امر با توجه باانيگزه بازشناسى نكات دقيق اخلاقى و نيز دست يابى به نقش ارزنده آنها در كسب كمالات علمى و معنوى صورت پذيرد. چه در پى اين نگرش در مى يابيم كه رمز موفقيت اين عالمان ربانى در زمينه رسيدن بدان مرتبه از كمالات و نيز در به انجام رسانيدن رسالت الهى و مسئوليتهاى فردى اجتماعى بيشتر دراين بوده است كه همگام با كاوشهاى علمى به مسائل عاليه اخلاقى نيز توجه داشته و در راه تخلق و طهارت نفس مجاهدت مى نموده اند.

اين ضرورت هنگامى بهتر آشكار مى گردد كه بااندك تاملى خود را رهرو راهى مى بينيم كه آن بزرگان پيموده اند. واين انديشه ما را بر آن مى دارد همانگونه كه در پى گسترش و تكامل انديشه هاى استوار علمى آنان تلاش مى كنيم همينسان در زنده نگه داشتن كمالات و فضائل اخلاقى آنان نيز كوشا باشيم .

شيوه فوق علاوه بر پى بردن به شيوه زندگى عالمانى كه از افتخارات تاريخ درخشان حوزه بشمار مى آيند ازارزش بالاتر و والاترى نيز برخورداراست و آن نقشى است كه الگوها در تربيت و ساختن انسان دارند. چه اينكه بحق عالمان راستين اسلام هر ى الگو و نمونه اى هستند كه مى توان نظام اخلاقى اسلام را در صحنه زندگى آنان مجسم ديد.

بدينگونه اين مقصود را در زندگى عالمانى جستجو مى كنيم كه اساس زندگى آنان با تاسى به انبياءالهى[ ص] وائمه معصومين[ ع] بر ارزشهاى اخلاقى بنا نهاده شده است .اميد آنكه اين روش در شناخت و بيان اهميت مسائل اخلاقى موثرافتد.

دست يابى به همه اخلاقيات و حالتهاى معنوى كه در زندگى عالمان الهى وجود داشته دشوار مى نمايد. چرا كه اين اولياءالهى بنابر خلوص نيتى كه داشتند حالات واخلاقيات معنوى خويش را هرگز مطرح نمى كردند بلكه در صدد كتمان آنها بودند و بيان صفات نيك آنان بر منباى مشاهدات نزديكان و خواص و يااز زبان شاگردان آنان مطرح مى گردد.البته بيان همين مقدار هم نيازمند صفحات بيشمارى است كه دراينجا ما تنها به گوشه هايى ازاخلاقيات و معنويات بعضى ازاين عالمان اشاره مى كنيم.

2براى بيان[ اهميت اخلاق سيره علماء] در چند بخش بحث را دنبال مى كنيم :ابتداا برخى از صفات و رفتارانسانى اخلاقى اين پاكان را- كه خود در حقيقت نشان توجه واهتمام ايشان به مسائل اخلاقى است -بيان نموده و به دنبال آن توصيه هاى ايشان را دراهميت اخلاق مى آوريم . سپس سيرى گذرا در تاليفات اين بزرگان خواهيم داشت : 

الف :اخلاق در قلمرو زندگى عالمان :

حيات انسانى والهى و معناى وسيع و گسترده اش بر پايه حركتها و نمودهايى شكل مى گيرد كه منشاء آن رهنمودهاى پيامبران است و رهرو آن اولياء ربانى .

قلمرواين حيات تنها به دورى گزيدن از محرمات و روى آوردن به واجبات بسنده نمى گردد بلكه شرط لازم اينگونه بودن تحقق بخشيدن و عمل به ارزشهاى والاى اخلاقى و حركتى دائمى و پيوسته بسوى كمال مطلق مى باشد. بااين تفصيل با نگرشى به رفتار عالمان راستين زندگى آنان را تجلى گاه روشنى از حقيقت فوق مى يابيم چه اينكه دراولين نظر پى مى بريم مكارم وارزشهاى اخلاقى بوجود آورنده شالوده اعمال و رفتار آن بزرگان بوده است . و بررسى برخى ازاين اعمال و رفتار بدين منظوراست كه اندكى ازاهتمام آنان را در تخلق به اخلاق الهى نشان دهيم . چه اينگونه اعمال و رفتار برخاسته از روحيات و ملكات نفسانى است و هر يك حاكى از خلقى در باطن است كه در مجموع گوياى صفات و ملكات نيك درونى آنان مى باشد. واينك به برخى از نمودهاى بارزاخلاقى در زندگى اين عالمان اشاره مى كنيم

شخصى از مرحوم[ شيخ جعفر نجفى] صاحب كشف الغطاء سئوال مى كند: چطور مى توان در تمام عمر مرتكب گناه نشد و معصوم بودن ائمه[ ع] چگونه است ؟ شيخ با لطافت خاصى كه مشخصه عظمت روحى ايشان مى باشد جواب مى دهد:[ من كه فردى غير معصوم هستم چهل سال است يك مكروه انجام نداده ام تا چه رسد به معصوم] .

با نگاهى به اين پاسخ در مى يابيم كه انسان وقتى به ارزشهاى اخلاقى راسته گردد چگونه روح دورى از گناه دروى پيدا شده كه حتى عمل مكروه هم انجام نمى دهد. و يا آخوند[ ملا عبدالله شوشترى] را مى بينيم كه در يكى از ديدارهايش با شيخ بهائى وقتى شيخ ازايشان درخواست نماز جماعت مى كند 

آنجناب اندك تاملى كرده و بى توجه به اين درخواست به منزل مى رود. وقتى مى پرسند: چرا نماز را به جماعت نخوانديد؟! با خلوص فراوان كه از هزاران سخن و نوشته موثرتراست جواب مى دهد: ديدم چنان نيستم كه اگر شيخ به من اقتداء كند در حالم تغييرى حاصل نشود لذااجابت ننمودم .

بى شك هدف از اينگونه مراقبتها و خود نگهداريها چيزى جز كمال يابى درسايه توجه به مسائل دقيق اخلاقى واهميت دادن به آنها نيست .اين است كه مى بينيم شعاع اين مراقبت و خودنگهدارى تا آنجا پيش مى رود كه بجزاعمال و رفتار انديشه و حالات درونى را نيز در بر مى گيرد.ازاينرو بزرگان پيوسته مراقبند كه درون خويش را نيزاز ضدارزشهاى اخلاقى پاك كرده و دور نگه دارند. همينگونه خواجه نصيرالدين طوسى را مى بينيم كه در مقابل ناسزاگوئيها خشمگين نگشته و با حفظ متانت اشتباه بودن صفات منصوب به خود را روشن مى سازد. 1

آرى پرورش در نظام اخلاقى اسلام و توجه به مسائل اخلاقى قرآن اينگونهبودن را به انسان مى آموزد زيرا كه قرآن برخورد بندگان پاك و شايسته را با نادانان هرزه گو چنين تبيين مى كند:[...واذا خاطبهم الجاهلوه قالوا سلاما] 2

و در آيه اى ديگر مى فرمايد:[... واذا مروا بالفغو مروا كراما] 3

برخورداين بزرگان وارسته نيز الهام يافته ازاين رهنمودهاى اخلاقى است .

از آنجا كه نمودها و نمودهاى اخلاقى درابعاد مختلف زندگى عالمان بسياراست . واين نوشتار گنجايش آن همه را نداردازاينرو مشى اخلاقى آنان را در چند محور به اختصار بررسى مى كنيم : 

برخورد با علماء:
1- تواضع و فروتنى :
همواره اساتيد بزرگ اين خصلت عظيم را به شاگردان خويش توصيه نموده و خود در عمل نشان دهنده اين صفت والا بوده و به حقيقت آن پى برده بودند كه تواضع نه تنها بزرگى آنان را خده دار نمى كند بلكه آنها را بالا برده و مصداق فرمايش امام صادق[ ع] قرار داده كه مى فرمايد:[ ان فى السما ملكين موكلين بالعباد فمن تواضع رفعاه و من تكبر و ضعاه] 4 :

دو ملك در آسمان ناظر بر بندگانند هر آنكه روتنى كند مقام وى را بلند گردانند و آنكه بزرگ منشى نمايداو را پست نمايند .

اين خصلت بزرگ و گرانبها كه از يژگيهاى برازنده انسان الاهى است براى هر فردى زيبنده است لكن براى عالمان جلوه اى خاص دارد چرا كه ازارزشى والاتر برخورداراست . واين جلوه خاص در روايات چنين بيان شده است كه : تواضع عالمان و دانشمندان علاوه بر دارا بودن ارزشهاى اخلاقى بيان كننده فضل علمى آنان نيز مى باشد. و شخص عالم مانند درخت پر ثمرى است كه هر چه ثمره اش افزون گردد شاخسارش فروتر خواخد بود.

ازاينرو عالمان بزرگ در برابر ديگر بزرگانى چون خود همواره فروتن و خاضع بودند. چنانكه درباره صاحب جواهر[ ره] نقل شده است : هنگام تدريس از نوشته هاى شيخ انصارى[ ره] استفاده مى نمود و شيخ انصارى نيز با شاگردان خود در درس صاحب جواهر مى شد و هيچگاه تصور اين معنى را نمى كردند ه به فضل و شخصيت آنان لطمه اى وارد خواهد شد!

2-احترام و بزرگداشت :
از آنجا كه در نظام ارزشى اسلام علم جايگاهى ارزشمند دارد عالمان و دانش پژوهان نيز مقامى رفيع داشته واحترام و بزرگداشت آنان از فضائل انسانى بشمار مى آيد.

پرواضح است كه اين مقام و آن احترام ويژه عالمانى است كه همراه با تحصيلات علمى از فضائل معنوى واخلاقى نيز بهرمند باشند.

بدينسان چگونه مى توان تصور نمود عالمانى كه خود تربيت يافته اين نظام الهى مى باشند ازاين حقيقت به دور بوده و نسبت به ديگر علماء راستين و آگاه عصر خويش احترام نگذارند بلكه مى بينيم برخى به هنگام شنيدن نام يكى از علماء زمان خود به پاس احترامش از جاى بلند مى شود. چنانكه[ حاج ملاهادى سبزوارى] نسبت به[ شيخ انصارى] اينگونه بوده و با تعبير[ منه السلام واليه السلام و عليه السلام] از وى به احترام ياد مى كرد. 6 واين امر چون از مناعت طبع و بلند نظرى - كه خوداز سجاياى نيك باطنى است 7 - سرچشمه مى گيرد در شمار فضائل اخلاقى قرار دارد.ازاين جهت مى تواند در كسب بسيارى از توفيقات الهى نتيجه بخش باشد.

همچنين دراحوالات آقا وحيد بهبهانى[ شخصيتى كه مجدداصول فقه در قرون اخير بود] مى خوانيم :

از آقا سوال شد به چه وسيله به اين مقام از علم و عزت و شرف رسيده ايد ايشان در جواب نوشتند: من ابدا خود را چيزى نمى دانم و در شمارافراد موجود بشمار نمى آورم و آنچه ممكن است مرا به اين مقام رسانده باشد اين است كه هيچگاه در تعظيم علماء و بزرگداشت آنان كوتاهى نكردم .

ممكن است اين نكته در نظر ما بسيار كوچك بيايد كه تعظيم ديگران چه اثرى در زندگى مو فقيت ما خواهد داشت . ولى غافل ازاينكه چه بسيار نات به ظاهر كوچك كه اثرات بسيار بزرگى بر آنها مترتب مى شود.

3- حق پذيرى :
تسليم شدن در برابر حقيقتها و واقعتيها كار ساده و آسانى نيست بخصوص اگر در جمع و آشكار صورت پذيرد.ازاينرو از هر فردى انتظار نمى رود همين كه حقيقت و واقعيتى برايش روشن گرديد بيدرنگ آن را بپذيرد. چه اينكه بسااين پذيرش با شكسته شدن شخصيت واز دست رفتن موقعيت و يا ديگر منافع وى همراه باشد. بلكه اين امر تنهااز عهده افرادى بر مى آيد كه با رهنمودهاى اخلاقى اسلام درون را ساخته و در پرتو آن از نفس مطمئن و نيرومندى برخوردار شده باشند. نفى قوى كه به شخص اين توانايى را بدهد تا در همه شرايط و موقعيتها بتواند قيد و بندها و تعلقات فردى واجتماعى و عنوانى را كنار زند و در برابر حقيقت سر فرود آورد و ملاك تاثير پذيرى اش تها براساس حق و حقيقت باشد.

رسيدن به اين فضيلت برجسته و والاى اخلاقى با تصور و تصديق ميسر نمى گردد. زيرا افراد بسيارى بوده و هستند كه با خيال پردازى هاى ذهنى و تصور و تصديقهاى عقلى به وجوداين فضيلت در ذات خويش اطمينان داشته اند لكن بهنگام روبرو شدن با واقعيتها لغزيده اند.البته اشكال درافكار و ذهنيات آنان نيست بلكه اشكال در آنجاست كه حقيقت مى خواهد جامه واقعيت بخود بپوشد. بااندك تاملى پى مى بريم اين نقص و كاستى در حقيقت برخاسته از ضعف تقواى درونى و عدم حاكميت عملى و مكارم اخلاق در باطن انسان است

دراين ميان سيماى تابناك عالمان فرزانه اى را مشاهده مى كنيم كه با وجود همه فضائل اخلاقى اين فضيلت در آنان درخششى خاص دارد كه خود نشانى از باطن پاك و نورانى آنان است . چنانكه مرحوم[ سيدحسين كوه كمرئى] - كه از مراجع تقليد و مشاهير زمان خود و داراى حوزه درسى قابل توجهى بود - وقتى متوجه مى شود [ شيخ انصارى] - كه در آنوقت شهرتى نداشت

و گمنام بود و بيش از دو يا سه شاگرد در درس وى حاضر نمى شدند - بهتر عميق تر درس مى گويد تدريس را رها كرده خود و شاگردانش را به استفاده از محضر شيخ فرا مى خواند

تنها هدف اين عالمان فرزانه از تعليم و تدريس پرورش شاگردانى ورزيده و متبحراست ازاينروانجام دهد بدون در نظر آوردن شهرت و موقعيت خويش مقام تدريس را به وى مى سپارد.

بااندك تاملى در اينگونه برخوردها در مى يابيم كه چقدر بايد روح متعالى و نفس قوى باشد تا شخص بتوانداينگونه در برابر حقيقتها سر تسليم فرود آورد. آيا ممكن است چنين روحى متعالى را جز در پيروان حقيقى اسلام و خود ساخته گان وارسته اين مكتب كه در پيمودن مدارج عاليه انسانى همت قوى داشته اند پيدا كرد؟ .

همينگونه عالم محدث[ ملا خليل قزوينى] را مى نگريم كه بعداز مباحثات علمى با مرحوم[ فيض] وقتى در مسئله نيك مى انديشد و متوجه اشتباه خود مى شود بيدرنگ جهت عذرخواهى واعتراف به اشتباه از قزوين راهى كاشان مى شود. هنگامى كه به درب خانه فيض مى رسد درب را كوبيده و چنين مى گويد[ يا محين قداتاك المسيئى] و بيدرنگ بر مى گردد تا مبادا خللى دراخلاصض بوجود آيد 9 .

اينها و صدها نمونه ازاين نمودهاى پر گهراخلاقى كه زندگى عالمان را جاودانه داشته است از چه چيزى حكايت دارد؟ بدون ترديد حاكى از اهميت و بها دادن به آنچه كه پيامبر (ص) آن را جزءاهداف بعثت خويش بيان مى دارد يعنى اخلاق و متخلق به صفات الاهى .

4. برخورد با شاگردان :
بحق رابطه استاد با شاگرد و نحوه برخورد وى با آنان نقش بسزائى در شكل گيرى شخصيت علمى و عملى شاگردان دارد. همانسان كه با رورى نهال علم درانديشه شاگرد در پرتو آموزشهاى استاد تحقق مى يابد همينسان بافت درونى و باطنى وى بيشتراز حالات و رفتاراستاد الهام و تاثير مى پذيرد. با توجه به اين حقيقت عالمان بزرگ همواره به شيوه اى با شاگردان خود برخورد مى كردند كه درس آموزاخلاق الهى بوده و در جهت سازندگى آنان موثرافتد تا همگام با كملات علمى باطن آنان نيز باارزشهاى انسانى رشد يابد. چنانكه دراحوال[ شيخ انصارى] مى بينيم ايشان وقتى در مسئله اى كه بدان علم نداشت مورد پرسش واقع مى شد با صداى بلند مى گفت:[ نمى دانم] تا شاگردانش نيزاين را بياموزند. واز صفت ناپسند[ توجيه گرى] كه برخى بدان گرفتارند بر حذر بمانند10

اين رفتارالهام يافته از رهنمود پيامبراسلام است كه مى فرمايد:[ ...ولا يستحى العالم اذا سئل عما لا يعلم ان يقول والله اعلم] . 11 . نبايستى عالم در جواب پرسش از آنچه نمى داند از گفتن[ خدا داناتراست] شرم نمايد.

همچنين مرحوم سيد[ عبدالهادى شيرازى] را مى نگريم كه به هنگام تدريس يكى از شاگردانش اشكالى را مطرح مى سازد وايشان جوابى به آن اشكال نمى دهد.اما در خلوت چندين جواب محققانه به او عرضه مى كند. در جواب پرسش كه چرا بر كرسى درس اين جوابها را نفرموديد؟ مى گويد: [ترسيدم براى اظهار فضل و غالب شدن بر شارد باشد]!

نكته ديگر كه در برخورد با شاگرد بسيار موثراست سعه صدر استاداست كه تحمل شنيدن اشكالات و سخنان شاگرد را داشته باشد و به شايسته ترين شيوه حقيقت را براى وى روشن سازد. چنانكه درباره[ محقق خراسانى] صاحب كفايه الاصول مى خواينم :ايشان گر چه با برخى از شاگردان خود در تفكرات سياسى اختلافاتى داشت لكن هنگامى كه آنان نزد استاد مى آمدند واز وى يارى مى خواستند آن مرد بزرگ با نهايت گشاده روئى نياز آنان را بر مى آورد و بيشتراز آنچه تقاضا داشتندانجام مى داد بطورى كه شاگردان از نيكيهاى استاد شرمسار مى شدند .

اين نمونه ها حاكى از توجه بى حداين بزرگان به مسائل اخلاقى مى باشد كه در حقيقت رمز موفقيت اين عالمان فرزانه را به مقامهاى عاليه فراهم آورده است .

5. معاشرت با مردم و خانواده :
از آنجا كه عالمان وارسته از ميان توده هاى مردم برخواسته اند فاصله بين خود و طبقات مختلف مردم احساس نمى كنند. و همواره سعى و تلاش خويش را براى رشد و تعالى جامعه بكار مى گيرند. و چون خود را در پرتو فرهنگ اصيل اسلام ساخته اند وقتى دراجتماع به هدايت مردم مشغول اند تمام تلاششان اين است كه با توجه به كلام امام صادق[ ع]: [كونوا دعاه الناس باعمالكم ولا تكونوا دعاه بالسنتكم] 12 با اعمال و رفتارارزش آفرين خويش مردم را بسوى فضائل اخلاقى و معارف اسلامى سوق دهند. چرا كه اين شيوه بهترين روش براى دعوت به نيكهيا است .

چنانكه در زندگى پيامبر[ ص] وائمه معصومين[ ع] بسيار سراغ داريم كه يك بر خورد نيكو باعث گرويدن افراد زيادى به سوى مكتب كمال بخش اسلام مى گشت . بدين جهت بزرگان دين ازاين حقيقت بدور نبوده با كرداراخلاقى خود مردم را باارزشهاى اخلاقى رهنمود مى شدند.

دراحوالات[ مقدس اردبيلى] مى بينيم : در يكى از سفرها وقتى مردى كه مقدس اردبيلى را نمى شناسد لباسهاى خود را براى شستن به ايشان مى سپارد آنجناب با كمال بزرگوارى قبول مى فرمايند. و وقتى مردم مى خواهند آن مرد را براين امر توبيخ كنند مى فرمايند:[ چرااو را ملامت مى كنيد؟! حقوق برادران مومن بر يكديگر بيشترازاينهاست] . 13

از آنجا كه اين مردان الهى فضائل اخلاقى در وجودشان بصورت[ ملكه] در آمده بود مظاهراين فضائل در همه ابعاد زندگى آنان گسترش داشت . لذا وقتى رفتارشان را در محيط خانوادگى مى نگرديم نمودهاى بارزاخلاقى را در آن نيز نمايان مى بينيم .ازاين نمونه رفتار مرحوم[ محمدتقى شيرازى] را مى نگريم كه در خانه ازامر كردن خوددارى مى كند و به خوداجازه نمى دهد حتى به اهل خانه دستورى بدهد.

همينطور [ محقق خراسانى] را مى بينيم كه در خانه براى آسايش همسرش به نگهدارى بچه ها مى پردازد 15 . گر چه ممكن است به ذهن بيايد كه اينهاامورى عادى و كوچك است امانبايدازاين نكته غافل بود كه بسيارى از فضائل و مقمامات در سايه همين امور بدست مى آيد و تعالى روحى را براى انسان موجب مى شوند. چه اينكه محيط خانه بهترين موقعيت براى بروز صفات ناپسند زورگوئى بزرگ منشى و خودرايى مى باشد واگر شخص با چنين رفتارانسانى واخلاقى اين صفات شيطانى رااز درون خود پاك نگرداند از توفيقات الهى كه سرمايه همه فضائل است بى نصيب خواهد ماند.

اخلاق و حوزه هاى درسى علماء:
از ديرباز عالمان راستين همواره توجه و عنايت خاصى به مباحث اخلاقى داشته اند و تعليم و تعلم اخلاق را ركنى از حوزه درسى خويش بشمار مى آوردند نه اينكه آن را در رديف درسهاى حاشيه اى قرار دهند. حتى برخى از حكماى قديم تنها[ اخلاق] را علم حقيقى مى دانستند واز آن به[ اكسيراعظم] ياد مى نمودند. واولين چيزى كه تعليم مى دادند اين علم بود. 16

ازاينرو برخى از علماى ربانى به تشكيل حوزه هاى درسى مخصوصى براى تعليم اخلاق همتى گماشتند و به تعليم و تهذيب مشتاقان آن مى پرداختند. چنانكه درباره عارف كامل[ ملاحسينقلى همدانى] مى گويند ايشان گر چه كتابى در موضوع اخلاق تاليف نكرد لكن بيش از 300 شاگرد وارسته چونان : مرحوم سيدعلى طباطبائى (قاضى ) - ميرزا جواد ملكى شيخ محمدتقى آملى و ديگران را در راستاى تخلق به اخلاق الهى به جامعه تحويل داد. درباره حوزه درسى ايشان چنين نوشته اند: شبها در تاريكى درس اخلاق مى گفتند و همواره عده اى از بزرگان كه اهل باطن بودند در آن درس حاضر مى شدند. و غالبا صحبت پيرامون معرفت نفس عرفان و تهذيب اخلاق بود.

ازاين نمونه است آنچه را كه استاد[ شهيد مطهرى] درباره درس اخلاق حضرت امام مدظله نقل مى فرمايند:

[درس اخلاقى كه بوسيله شخصيت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته مى شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود نه اخلاق به مفهوم خشك علمى مرا سرمست مى كرد. بدون هيچ اغراق و مبالغه اى اين درس مرا آنچنان به وجد مى آورد كه تا دوشنبه و سه شنبه هفته بعد خودم را شديدا تحت تاثير آن مى يافتم . بخش مهمى از شخصيت فكرى و روحى من در آن درس و سپس در درسهاى ديگرى كه در طى دوازده سال از آن استاد الهى فرا مى گرفتم انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مى دانم . راستى كه او روح قدس الهى بود]. 17

چگونه مى توان باور داشت كه مباحث و درسهاى اخلاقى در شمار درسهاى حاشيه اى قرار گيرد در حالى كه بزرگان اينگونه به آن اهميت مى داده اند؟! آنچنانكه مى بينيم شخصى چون[ شيخ انصارى] با آن عظمت علمى و عملى در محضر جمال السالكين سيدعلى شوشترى[ ره] حضور مى يابد. واز محضر آن استادانسان پرور درس اخلاق مى گيرد. .

ج توصيه هاى اخلاقى عالمان :
تااينجا گوشه اى از عظمتها و فضيلتهاى روحى و اخلاقى برخى از عالمان دينى را در صحنه زندگى شخصى واجتماعى آنان بررسى كرديم كه اين خود نمودى از تجسم اخلاق در وجود آنان و نشان اهميت عملى به اخلاق است . همچنين در پرتو آن دريافتيم كه اين بزرگان به جهت ارزش واهميتى كه دراخلاق وارزشهاى اخلاقى نمايان مى ديدند توجه خاصفى نسبت به آن مبذول مى داشتند. واين امر ( ارزشمندى مسائل اخلاقى ) آنان را وا مى داشت تا حقيقتى را كه نه تنها درانديشه بلكه در عمل بدان رسيده اند براى ديگران نيز بازگو كنند.

واز طرفى تكرار مسائل اخلاقى در سازندگى انسان موثراست . چرا كه انسان هميشه در معرض توطئه هاى شيطان و غفلت قرار دارد.ازاينرو در مناسبتهاى مختلف در كتابها و رساله هاى اخلاقى در پايان و لابلاى درسها يا در جلسات و رفت و آمدهاى خصوصى و خلاصه به هر شكل ممكن ديگران را و بخصوص مشتاقان اين راه را به حقيقت اهميت اخلاق راهنمائى مى كردند و آنچه را كه بدان در عمل رسيده بودند با زبان گوياى خويش بيان مى داشتند. در اينجااز باب نمونه گفتارى چنداز سخنان دلپذير آن عالمان عامل واصل را مى آوريم

عالم گرانقدر شهيد ثانى شخصيتى كه درباره اش در كتاب[ روضات الجنات] چنين آمده است:[ ...اين استاد بزرگوار در تخلق به اخلاق الهى و قرب منزلت چنان مى نمايد كه تالى تلو معصوم(ع) است و بلافاصله در رده پس از معصومان پاك قرار دارد] 18 .اين عالم جليل و گرانقدر در بيان اهميت اخلاق 

مى نويسد:

اعلم وفقك الله تعالى ... عليك بالجدوالتشمير واعتنام ايام عمرك القصير فى اقتناءالفضائل النفسانيه والوصول على الكمالات العلميه فانها سبب لسعادتك الموبده و موجبه الكمال النعمه فانها من كمالات نفسك الانسانيه و هى باقيه ابدا لا تعدم كما تحقق فى العلوم الحكميه و دلت عليه الايات القراآنيه والاخبارالنبويه فتقصيرك فى تحصيل الكمال فى ايام هذه المهله موجب لدوام حسرتك الطويله:

بدان ! خداوند تو را توفيق دهد... بر تو باد تلاش و همت واينكه از فرصتهاى زودگذر عمر خويش براى دست يافتن به فضائل انسانى غنيمت شمارى . همانا تحصيل اين فضائل و ملكات سبب نيكبختى و كمال نعمت و سرور دائمى است زيرااين حقائق از كمالات نفسانى است . و نفس انسانى براى هميشه پايدار و فناناپذيراست . چنانكه اين حقيقت در علوم و معارف حكمى محرز و مسلم گرديده و آيات قرآنى واحاديث نبوى بر آن رهنمون است . بنابراين كوتاهى در تحصيل كمال درايامى اينچنين كوتاه موجب حسرت و تاسفى دراز مدت و طولانى مى گردد19 .

عالم جليل القدر مولا محمد صالح مازندرانى (شارح كتاب كافى ) كه خود در فضائل علمى و عملى سرآمد بود در باب اهميت اخلاق و توصيه به آن مى نويسد:

والعجب ان الناس تركوا علم الاخلاق والعمل بما يقتضيه هذاالعلم واقتصروا على الاعمال الظاهره و ظنواانحصارالسعاده الاخرويه فيها ولايهتمون بتزكيه النفوس من مهلكاتها عشر ما يهتمون بازاله النجاسات عن اثوابهم و هو من مضلات الفتن ... و لكن اقبالهم على الفقه النما هو لقرب مسائله من الموحسوسات ... و لذلك طنوااحيتاجهم الى الفقه اشد من علم الاخلاق:

تعجب است كه مردم علم اخلاق و عمل به آن را ترك نموده اند و گمان مى كنند سعادت اخروى دراعمال ظاهرى است و يك دهم آنچه كه به پاكى ازنجاسات همت مى گمارند به تزكيه نفوس خود توجه ندارند واين از بلاهاى گمراه كننده است ... واگر مى بينيم مردم به مسائل فقهى بيشتر روى مى آورند به جهت نزديك بودن اين مسائل به امور محصوص مى باشد. و بدين لحاظ گمان مى كننداحتياجشان به فقه بيشتراز علم اخلاق است 20

و دراين راستا عالم ربانى امام بزرگوارمان كه خود نمونه انسان كامل واسطوره فضائل اخلاقى است چنين مى گويد:

حوزه هاى علميه همزمان با فرا گرفتن مسائل علمى به تعليم و تعلم مسائل اخلاقى و علوم معنوى نيازمنداست . راهنماى اخلاق و مربى روحانى و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامه هاى اخلاقى واصلاحى تربيت و تهذيب آموختن معارف الهى كه مقصداصلى بعثت انبياء[ عليهم السلام] مى باشد بايد در حوزه ها رايج و رسمى باشد... بايد توجه داشته باشيد هر قدمى كه براى تحصيل علم بر مى داريد قدمى هم براى كوبيدن خواسته هاى نفسانى تقويت قواى روحانى كسب مكارم اخلاقى تحصيل معنويات و تقوا برداريد . 21

تاليفات اخلاقى علماء:
اهميت وارزش اخلاق عالمان اسلامى را به تلاش وا مى داشت تا در هر رشته اى از علوم كه مشغول تعليم و تعلم بودند براى نشر تعاليم روحى واخلاقى اسلام نيز به تاليف كتب و رساله هاى اخلاقى بپردازند.

علماى معاصرائمه بيش از شش هزار و سيصد كتاب در حديث تفسير فقه اخلاق و ... تاليف نمودند كه چهارصد تاى از آنها به خاطر امتيازاتى كه داشتند به اصول اربعمائه شهرت يافتند. 22

و نيز وقتى به كتابهايى كه بزرگان ما درساير موضوعات تاليف نموده اند مراجعه مى كنيم كمتر كتابى مى يابيم كه بخشى از آن به مسائل اخلاقى اختصاص نيافته باشد. همه اينها حاكى ازاهميت خاص مسائل اخلاقى در نزد بزرگان است .

و چون دراينجا مجال آن نيست كه كتب اخلاقى را يك يك بر شمرده و به بررسى آنها بپردازيم لذا به اختصار فهرستى از آنها را بيان مى داريم :

گوناگون باب بندى گشته است ازاين نمونه است :

خصال شيخ صدوق محاسن برقى طوائف الحكم آقا ميرزااحمد آشتيانى امالى شيخ مفيد مكارم الاخلاق شيخ طبرسى مصباح الشريعه منتسب به امام صادق[ ع] المواعظ شيخ صدوق مشات الانوار طبرسى و ...

2 كتبى كه در آنها روايات اخلاقى در بابهاى مختلف گرد آمده و توضيح و تفسير نيز شده است ازاين نمونه است :

لقاءالله ميرزا جواد ملكى محجه البيضاء مرحوم فيض كاشانى نورالحقيقه و نورالحديقه شيخ عزالدين الحسين بن عبدالصمداحياا العلوم غزالى مرآه الرشاد ممقانى منيه المريد شهيد ثانى الطريق الى الله شيخ حسين بحرانى جامع السعادات مرحوم نراقى مجموعه ورام ورام و...

3 كتبى كه شامل اخلاق نظرى و پاره اى از مسائل اخلاقى عملى است گر چه در بعضى موارد به آيات و رواياتى نيزاستناد شده است :

اخلاق ناصرى خواجه نصيرالدين طوسى تهذيب الاخلاق ابن مسكويه اخلاق جلالى ملاجلال دوانى تحصيل السعاده فارابى اخلاقيات شفا ابن سينا آداب النفس سيد محمد عينانى و ...

اميد آنكه محققان و پژوهشگران كتب و تاليفات اخلاقى را طبقه بندى و فهرست بردارى كرده و تاريخچه آن راازابتدا مورد بررسى قرار دهند تا هر چه بهتر و بيشتر توجه واهتمام عالمان راستين نسبت به مسئله اخلاق نمايان گردد.

(والسلام )

وزندگى شيخ انصارى را بسيارى شنيده اند چه وضعى زاهدانه داشته است اگر نبود نمى توانست آن شاگردان بزرگ را تربيت كند و نمى توانست آن كتابهاى ارزنده را تحويل جامعه بدهد.

هصاحب جواهر چنان كتابى نوشته است كه اگر صد نفر بخواهند بنويسند شايداز عهده برنيايند واين يك كاخ نشين نبوده است ...

يك منزل محقر داشتند و در يك اتاقشان به دالانى باز بوده است كه از آن نسيم داغى مى وزيده وايشان مشغول تحرير جواهر بودند. از يك آدمى كه علاقه به شكم و شهوات مال و منال و جاه وامثال اينها دارد اين كارها بر نمى آيد. طبع قضيه اين است كه نتواند.

 

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
1- بيدارگران اقاليم قبله .218.

2- فرقان .63.

3- فرقان .72.

4- محجه البيضاء 6.223.

5- غررالحكم 1.81 چاپ دانشگاه .

6- شرح حال ملاهادى سبزوارى مدرسى چهاردهى .

7- تواضع الشريف يدعواالى كرامته غررالحكم 3.329.

8- وحيد بهبهانى چاپ اميركبير.

9- روضات الجنات 3.271.

10- حكايتها و هدايتها در آثار شهيد مطهرى .110.

11- بحار 78.49.

12- كافى 2.78.

13- بيدارگران اقاليم قبله .217.

14- اخلاق اسلامى شهيد دستغيب .215.

15- زندگى آخوند خراسانى .376.

16- بدايه الاخلاق/09.

17- علل گرايش به ماديگرى .98.

18- آداب تعليم و تعلم دراسلام .13.

19- منيه المريد چاپ مجمع الذخائر الاسلاميه .204.

20- شرح اصول كافى ج 8 باب حسن خلق ذيل حديث 8.

21- جهاداكبرامام خمينى .

22- مقدمه لمعه دمشقيه ج 1.35.