دی 1393 دوشنبه
آخرین شماره ها
نشریات دیگر
امکانات مقاله
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان
شيوه تبليغ



شيوه تبليغ
مذهب جامعه ما زير بناى تمام مسائل است. شيوه اداره جامعه سياست اقتصاد فرهنگ روابط اجتماعى خانوادگى واخلاقى هنر تربيت و ... همه در پرتوايمان مذهبى وايدئولوژى اسلامى تبيين مى شود.از اينرو كار تبليغ ازاهم اموراست . زيرا كه تبليغ بيانگر چهارچوب خطوط اسلامى در تمام مسائل حوادث و مشكلات است . و در راه اين تبيين و نشر و روشنگرى بايد دقيقترين واصولى ترين ضوابط رعايت گردد تا كار تبليغ وابلاغ بصورتى متعهدانه و ثمر بخش تحقيق پذيرد و وطيفه مهم و پيامبرانه[ الذين رسالات الله] به گونه اى خداپسندانه انجام گيرد.

براى اين منظور شناخت اصول و معيارهائى ضرورى است :

1. نخست واهم آن :ارتباط است
ارتباط در همه جهان اصل و سنت لايتغيرالاهى است كه در جهان هستى از ذره تاكهكشانها بر همه حاكم است و كارائى جهان در پرتو آن است و همين بزرگترين دليل عليت ماوراى ماده و طبيعت در جهان است .

جامعه انسانى بايد در نظم و هماهنگى وارتباط و پيوند با كل جهان هماهنگ گردد و جهان انسانها نيز بايد چون جهان فيزيكى موزون مرتبط و هماهنگ باشد.

در پرتواين توازن اجتماعى و هماهنگى و پيوندهاى استوار عقيدتى فرهنگى اخلاقى سياسى واقتصادى در جامعه است كه رشد و تكامل حاصل مى شود و[ امت واحده] تشكيل مى گردد.امت واحده اى كه در نظام زندگى از تعادل و توازن و يژه اى برخورداراست و همگى افراد با يكديگر چون يكايك ذرات جهان پيوندى استوار دارند.

نتيجه حتمى (يا به عبارتى ديگر: مقدمه لازم )ارتباط و پيوند تشكل است . و در يك ارتباط و تشكل صحيح افراد ماننداجزاء واعضاى يك تن اند [ المومنون فى تبارهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل الجسد اذا اشتكى تداعى له سايره بالسهر والحمى] 1 - مومنان در نيكى كردن به يكديگر و مهربانى و دلجويى چون اعضاى يك بدنند كه هرگاه عضوى از آن به در آيد ديگر عضوها را تاب و قرار نماند. و به همين جهت كه اجزاء واعضاى يك بدن به حساب مى آيند باانسجامى چونان انسجام دست و پا و سر و قلب و مغز در يك بدن با هم كار مى كنند واز كار يدكيگر دقيقا آگاهند و تاثير مى پذيرند و كارآئى هر عضو و بهره آن بستگى به ارتباط و تشكل لازم و ملزومند و كارآئى هر عضو و بهره آن بستگى به ارتباط و تشكل دارد. عضو منفصل كاره اى نيست و عضو ناهماهنگ با ديگراعضاء نيز كارى چندان سودمند نمى تواندانجام دهد.

در تعاليم اسلامى موضوع رابطه هماهنگى ارتباط و تشكل با شيوه هاى گوناگون آموزش داده شده است :

1 نخست از راه آموزش هدف و جهت واحد. در جامعه اسلامى هدف خداست و همگان از خطوط گوناگون به سوى او در شتابند. كارها گر چه بصورت و شكل گونه گون و گاهى به ظاهر متضاد باشد اما در حقيقت و باطن بايد يك رنگ و يك هدف و يك جهت داشته باشد. و آن جهت جهت خدائى است . وحدت جهت وحدت صف را در پى دارد و صفها و طبقات اگر به سوى يك هدف در حركت باشند در حقيقت ارتباطى پولادين دارند.

2 ديگراينكه رابطه در جامعه اسلامى براساس حق و تكليف است . هر كس بر ديگران حق و حقوقى دارد و آن ديگران نيز براين كس همين حق و حقوق را دارند.اين حق و حقوقها تكليف آوراست و وظيفه افراد را نسبت به يكديگر بيان مى كند و مسئوليت هر كس را مشخص مى سازد.

رساله حقوق امام چهارم[ ع] درباره بحث از همين حقوقها و تكليفهااست و ريشه اولين حق حق الله است كه حق اكبراست و همه حقوقهاى ديگراز آن نشات گرفته است .

3 يكى ديگراز طرق آموزش تشكل وارتباط آموزش نظم در كارهاست . طبق تعاليم گوناگون اسلام ملت اسلامى ماموراست دقيقترين نظم وانضباط را در تمام كارها رعايت كند و دقيقترين شيوه ها را براى پيدايش نظم بكار برد.

امام على[ ع] فرموده است :[اوصيكا و جميع ولدى واهلى و من بلغه كتابى بتقوى الله و نظم امركم ... 2 - من به شما و همه فرزندان و افراد خانواده ام و همه آنها كه اين پيام به آنها مى رسد وصيت مى كنم به تقواى الهى و نظم در كارها]... نيز فرموده است[ الامور المنتظمه يفسدهاالخلاف 3 - كارهاى منظم و مرتب را ناسازگارى و خلافكارى تباه مى كند].

امام صادق[ ع] نيزاز پيامبر[ ص] نقل مى كند: ياايهاالناس !اقيمواصفوفكم و امسحوا بمنا كبكم لئلايكون بينكم خلل . ولاتخالفوا فيخالف الله بين قلوبكم ... 4 - مردم صفها را راست و مرتب كنيد شانه به شانه بايستيد بگونه اى كه از يكديگر فاصله نداشته باشيد ناهماهنگى و ناسازگارى نكنيد كه دلهاتان ناهماهنگ مى شود].... نظم بدون تشكل و ارتباط برگزار نمى شود بلكه در نگرش دقيق نظم همان تشكل و پيوند است و پيوند و تشكل نظم است .ازاينرو براى تحقق نظم بايد به تحكيم روابط اجتماعى و گسترش اصول تكشل در سطح جامعه پرداخت .

4 ديگراز راههاى ايجاد نظم و پيوند ديدار و[ تزاور] و ملاقات است و لزوم ديدارهاى اجتماعى و حضور درانجمنها و مجامع اسلامى . در روايات فراوانى اين ملاقاتها تكليف شده است . چنانكه امام صادق[ ع] مى فرمايد:[اتقوالله و كونوااخوه برره متهابين فى الله متواصلين متراجمين تزاوروا و تلاقوا و تذاكرواامرنا واحيوه 5 - تقوى پيشه كنيد برادران نيكو رفتار باشيد كه براى خدا با هم دوستى مى كنند و با هم پيوند دارند و مهربانند. بديدار يكديگر برويد و درباره امرما - حكومت و رهبرى جامعه اسلامى - مذاكره كنيد]. در حديثى ديگرامام باقر[ ع] مى فرمايد:[ ...ياخثيمه ابلغ من ترى من مواليناالسلام و اوصهم بتقوى الله العظيم وان يعود غنيهم على فقيرهم و قوبهم على ضعيفهم وان يشهد حيهم جنازه ميتهم وان يتلاقوا فى بيوتهم فان لقيا بعضهم بعضا حياه لامرنا رحم الله عبدااحيى امرنا... 6 - خثيمه سلام مرا به دوستانمان برسان و به آنان سفارش كن كه تقوا داشته باشندو ثروتمندانشان به مستمندان برسند و قدرتمندان ناتوانان را يارى دهند و در تشييع جنازه درگذشتگانشان شركت كنند و در خانه هاشان گرد آيند و با يكديگر ديدار كنند كهن ديدار شماامر اهداف - ما رازنده مى كند رحمت خدا بر آنانكه امر ما را زنده كنند] ازاين سخن نيك روشن مى شود كه جامعه اسلامى وامت مسلمان درارتباط وانسجام كاملى قرار دارند و همگان نسبت به يكديگر مسئولند و به كار ديگران در هر زمينه رسيدگى مى كنند. همه حضوراجتماعى دارند و مردم هميشه در صحنه هستند و هر نقصى و كمبود و كژى و كاستى را بر طرف مى سازند وانجمنها و تشكيلات عقيدتى وايدئولوژيكى دارند كه در آن نشستها از حكومت اسلام و فرهنگ اسلام بحث و گفتگو مى كنند. واين ملاقاتها موجب زنده شدن فرهنگ تشيع واسلام (حياه لامرنا). پياده كردن اين برنامه زندگيساز كه امامان ما بر آن تاكيد كرده اند جز با حضور اجتماعى و پيگيرى مسائل جامعه وارتباط و تشكل تحقق نمى پذيرد. و اين گونه مسئوليتها بيشتر متوجه كسانى است كه ادعاى رهبرى جامعه رادارند و مشعل پرفروغ علم و هدايت[ رسالات الله] را بر سر دست گرفته اند

پس ازاين مقدمه كوتاه مى گوئيم :

جامعه مبلغان به عنوان يك جامعه كوچك در درون جامعه بزرگ وامت واحداسلامى بايد همواره اصل اساس ارتباط و تشكل را در نظر داشته باشد و آن را ضرورتى در راه و كار فرد بداند.

جامعه مبلغان در دو قلمرو بايد تشكل وارتباط برقرار كند: نخست تشكل وارتباط درونى و باافراد وانجمنها و موسسات و سازمانهاى تبليغاتى ديگر با كل جامعه كه مورد تبليغ است و قلمرو كار آنان از اين دوارتباط فوائد و منافعى عظيم به دست مى آيد كه از بى تشكلى و بى ارتباطى هيچگاه حاصل نمى گردد.

2.ارتباط و تشكل در درون جامعه مبلغان
آثاراين ارتباط فراوان است :

(1) از جمله اينكه از شيوه ها و روشهاى مفيد و تجربه شده يكديگر استفاده مى كنند.

(2) - ديگراينكه در كار تبليغ به نيازها و فوريتهاى اجتماعى و اسلامى مى توانند توجه كنند و كارهاى غير لازم و غير فوتى و غير فورى جاى كارهاى فوتى و فورى را نگيرد.

(3) - سوم اينكه با وحدت روش و يكدستى مطالب مورد تبليغ مى توانند در سطح كشور مسائلى را هماهنگ تبليغ كنند و در نتيجه امت واحده را به انسجام و وحدت ذهنى و فكرى بيشترى برسانند.

(4) - ديگراينكه از نقطه ضعفها ابهامها سئوالات مذهبى و پاسخهاى مناسب باارتباط و هميارى بيشتر آگاهى مى يابند و در پرتواطلاع از يكديگر وارتباط با يكديگر هر كس مى تواند از علم و تجربه و آگاهى ديگران بهره برد. واين فايده اى بس بزرگ است . و ديگر فوائدى كه در جريان عمل بيشتر روشن مى شود.

ارتباط جامعه مبلغان با كل جامعه
اين ارتباط آنگاه نيك واستوارانجام مى گيرد كه مبلغان ارتباط درون گروهى داشته باشند. سيستم تبليغاتى و شيوه هاى آن را هماهنگ كنند با تمام بخشهاى جامعه رابطه داشته باشند از همه نيازها آگاه باشند براى همه نطقه ابهامها و سئوالات پاسخى منطقى و روشن تهيه كنند جامعه مورد تبليغ را نيك بشناسند مشكلات آنها را تشخيص بدهند و دردها را بدانند و درمانها را بيابند اصول تبليغ شده را چون خون به تمام شريانها و رگها و مويرگهاى امت برسانند واينها حاصل نمى شود جز در پرتو تشكل وارتباط در درون جامعه مبلغان ..

پس از توجه به مبانى ياد شده كه خطوط حياتى واساسى كار تبليغ را روشن مى كند واندكى ازاهميت آن پرده بر مى دارد اصولى را يادآور مى شويم :

(1)- كشف نقطه ابهامها و ...
مبلغان بايد در نخستين گامها نقطه ابهامها و سئوالهاى مذهبى را نيك كشف كنند سپس با شور وارتباط با كل حركت تبليغى پاسخهاى اصولى و منطقى براى آنها بيابند و عرضه كنند. در كشف نقطه ابهامها و سئوالهاى مذهبى بهترين شيوه جلسات پاسخ به سئوالات است . لازم است كسانى براى اين منظور جلسه تشكيل بدهند واز همه بخواهند كه هر سئوالى دارند بگويند. بايدازاين كار آزادى و آزاده انديشى كافى به كار برند و تا نسل جوان زمينه اى بيابد آه آنچه در درون دارد اظهار كند و در هر چه شك مى كند واز هر چه مى خواهد سئوال ند بكند بدون اينكه بيم و ترسى داشته باشد. راه ديگراينكه از طريق انجمنهاى اسلامى محافل مذهبى دبيران علوم دينى و معارف اسلامى و ... مى توانند كشف كنند كه دراين مرز زمانى چه سئوالاتى براى نسل مطرح است و پاسخ آنها چيست ؟

آنگاه بايد مجموعه سئوالات را گرد آورند و به مراكزاصلى تبليغاتى بفرستند تا پاسخ آنها را در ضمن رساله هائى دراختيار همه قرار دهند.

(2) - شناخت علتها و معلولها
در كار تبليغ مثل همه كارهاى ديگر بايد علت و معلول شناخته گردد و به جاى مابرزه با معلول با علتها مبارزه شود.

كشف اين مسئله بسيار مهم و دقيق و لطيف است . مبلغى كه علت گرايشهاى ضد مذهبى را كشف كرد و معلولهاى آن را دريافت نخستين گام موفق را برداشته است و همين گام اصولى ترين گام نيز هست .

مثلااگر گروهى گرايشهاى ضد مذهبى از راه تمايل به چپ - پيدا كرده اند يا فردى چنين شده است بايد بررسى كرد كه اين تمايل دراثر تلقى اين شخص از برنامه هاى اقتصادى مذهب يا دراثرانكار و ناباورى جهان ماوراى طبيعت است يا بخاطراحساس جنبه ضدآزادى و تحميل در مذهب است يا دراثر دشوارى تكاليف و برنامه هاى مذهبى مى باشد و ...

بنابراين يك گرايش ضد مذهبى و تمايل به مكاتب مادى والحادى مى تواند علل فراوانى داشته واز خاستگاههاى گوناگون برخاسته باشد و براى مبارزه با آن و تصحيح عقيده وافكاراين فرد يا بخشى از جامعه بايد بجاى جنگ با معلول با علتها مبارزه كرد.

براى نمونه در همين مورد ياد شده مى گوييم :

اگر دشمن تبليغ كرده است كه دين طرفداراقويا و توانگران واشراف و سرمايه داران است و برنامه هاى اقتصاديش غلط است و ... بايداين اصل رااز ذهن نسل در آورد و ثابت كرد كه موضوع چنين نيست دين پناه طبقات مستضعف فقيراست و در جبهه مقابل اقويا و مستكبران مالى و سياسى قرار دارد و قوانينش به نفع محرومان و به زيان مستكبران است .

اگراين علت نيك زدوده نگردد 7 هرچه با معلول مبارزه شود نتيجه اى به بار نخواهد آورد.

اگر ريشه اين گرايش انكار پديده هاى غير مادى روح غيب و ...است بايد آن علت رااز ميان برداشت و آن انسان را به راه راست هدايت كرد يااگر علت گرايش به غير مذهب احساس يك نوع تحميل و تعصب و سلب آزادى از طرف مذهب است باز بايد با روشى اصولى ثابت كرد كه مذهب به انسان آزادى انديشه و عمل مى دهد تعصب روا نمى دارد و آنجا كه تكليف مى كند انسانى است محدوديتى است در چهارچوب احكام عقل و به نفع فرد و جامعه است و ...

بنابراين مبارزه با علت - به جاىمبارزه با معلول - در كارگسترش دين ضرورتى حياتى و نخستين دارد و كشف معلول و علت و فرق گذاشتن ميان اين دو - نيز بسيار مهم و دقيق است .

(3) - كشف جبهه نبرد و روشهاى لازم
كشف جبهه نبرد و روياروئى با دشمن وابزار و تاكتيكهاى دشمنان ايدئولوژيكى اسلام وظيفه ديگر جامعه مبلغان و سازمان هاى تبليغى است .

اين موضوع دقيقا مانند مسائل جبهه در جنگهاى ظاهرى است و مهارتهاى لازم راايجاب مى كند. نيك روشن است كه اگر طرف نبرد با نوع سلاح و تكنيك و تاكتيك هاى دشمن آشنا نباشد هيچگاه به پيروزى نخواهد رسيد. در مسائل عقيدتى وايدئولوژيكى نيز شناخت اين امور ضرورى است و بسيار دقيقتر و ظريفتر و مهمتراز شناخت جنگلهاى نظامى و مادى است .

مثلا روزهائى بود در جامعه ما كه گرايش به برخى از مذاهب باطله رايج بود و خطر به حساب مى آمد.امروز خطر گرايش به مكاتب الحادى بيشتر مطرح است . و برنده ترين و نيرومندترين سلاح آنان سلاح اقتصاد است . آنها مدعى برنامه هاى اقتصادى هستند كه فاصله وحشتناك طبقات و ظلم و فقر و محروميت و تبعيض را ريشه كن مى كند و ... آنان بااين تبليغها وارائه اين شيوه ها جوانان را به دام مى اندازند نخست از راه اقتصاد وارد مى شوند و كم كم به جهان بينى و نفى خدا مى كشانند.

دراينجا بايد برنامه هاى مترقى و زنده اسلام را در مبارزه با فقر و محروميت و تكاثر و كنزو... مطرح كرد واز عدالت اسلامى به عنوان اصلى اساسى سخن گفت و حربه رااز دست دشمن گرفت . و همينطور ديگر شيوه ها و روشهائى كه معمول است .

(4)- كشف روابط درامور مورد تبليغ
بسيارى از عقايد ضددينى و باور و ناباورى دين ناشى ازاين روابط اجتماعى و تاثيرات متقابل آنهااست مثلااگر نظام حاكم بر كشورى كاملا دينى باشد واين نظام مشكلات اجتماعى را حل نكند نابسامانيهاى اقتصادى را سامان نبخشد بدبختى فقر نكبت بيمارى تورم زبونى و ظلم را ريشه كن نسازد سرانجام به سستى در عقيده و تزلزل در گرايشهاى مذهبى جامعه مى انجامد.

در چنين جامعه اى واژگونى و تزلزل عقائد دينى مربوط به مسائل سياسى - اقتصادى است .اگر در كار تبليغ اين رابطه كشف شود شايد مبلغ راهى براى روياروئى با آن بيابد و گرنه تبليغ نتيجه چندانى نخواهد داشت . دراينجا بخاطراهميت موضوع از چند حديث الهام مى گيريم :

پيامبر[ ص] فرموده است :[اللهم بارك لنافى الخبز و لاتفرق بيننا و بينه فلولاالخبزما صمناولا صليناولاادينا فرائض ربنا 8 اى خدا درنان ما بركت قرار ده ميان ماونان جدايى مينداز اگر نان نبود نه مى توانستيم نماز بخوانيم نه روزه بگيريم و نه ديگر واجبات پروردگارمان راانجام دهيم] .

نيز پيامبر[ ص] فرموده است:[ اذكرالله الوالى من بعدى على امتى الله الايرجم على جماعه المسلمين ... و لم يفقرهم فيكفرهم ... 9 - دولتهاى اسلامى پس از من خدا را در نظر آرند ازاينكه باامت اسلامى بارحمت و مهربانى رفتار نكنند و يا آنانرا فقير كنند. و موجبات كفر و بى دينيشان را فراهم سازند].

ازامام على[ع] نيزبازگو شده است:[ الفقرالموت الاكبر 10 - فقر مرگ بزرگ است] .

در سخن ديگرامام على[ع] به پسرش محمد بن حنفيه فرموده است:[ يا بنى انى اخاف عليك الفقر فاستعذبالله منه فان الفقر منقصه للدين مدهشه للعقل داعيه للمقت 11 . - من براى تو از فقر بيمناكم از آن به خداى پناه بر زيرا فقر و تنگدستى موجب كاستى در دين و سرگردان شدن عقل و باعث دشمنى كردن است] .

امام صادق[ ع] :[ كادالفقران يكون كفرا 12 - فقر به كفر نزديك است] .

و به گفته عالم شهيد آيت الله مطهرى:[ ... زندگى يك واحد و همه شئونش توام با يكديگراست . صلاح و فساد در هر يك از شئون زندگى در ساير شئون موثراست ممكن نيست اجتماعى مثلا فرهنگ سياست يا قضاوت يااخلاق و تربيت و يااقتصادش فاسد باشد اما دينش درست باشد و بالعكس .

اگر فرض كنيم دين تنها رفتن به مسجد و كليسا و نماز خواندن و روزه گرفتن است ممكن است كسى ادعا بكند مسئله دين از ساير مسائل جداست ولى اين مطلب فرضااگر در مسيحيت صادق باشد درباره اسلام صادق نيست] 13 .

(5) - تبليغ دين و تبيين اصول عقيده در رابطه با حيات
بايد دين بعنوان يك خط مشى درست براى زندگى و پاسخگو به نيازهاى زندگى جامعه مطرح گردد تا تاثير كامل داشته باشد و مورد پذيرش همگان قرار گيرد.اگر بعنوان بخشى از عقايد و باورهاى لازم ولى جدااز حيات و دوراز مسائل زندگى مطرح گردد دين منزوى مى شود و كم كم از جامعه رخت بر مى بندند.

ازامتيازات اسلام پاسخگوئى به مسائل حيات در رابطه با زندگى انسان است .البته اين ويژگى دراسلام بايد نيك شناخته شود و درست مطرح گردد و مشكلات زندگى مانند مشكل زمين غنا و فقر رابطه كارگر و كارفرما سطح زندگى لازم تربيت فرهنگ هنر بيمارى و درمان و مشكل مسكن و ... درست مطرح شود. و در ره يك راه حلهاى صحيح اسلامى ارائه گردد. دين به عنوان زير بناى جامعه پذيرفته شود و مردم حل مشكلات حيات رااز دين بدانند و بخواهند. و دين را در بر طرف كردن اين مشكلات حيات رااز دين بدانند و بخواهند. و دين را در بر طرف كردن اين مشكلات موفق بدانند و دچار گرايشهاى انحرافى نشوند و به مكاتب ديگر دست دراز نكنند.

(6) - دورى از تعصب و تحميل در تبليغ
دين باورى و عقيده بايدانتخابى واختيارى باشد.انسان را در هر چيز مى توان مجبور كرد جز درانديشه و عقيده كه اين مسله اى درونى است و به خواست واختيارانسان بستگى دارد.اگر دراين زمينه تحميل و تعصب و زور در كار باشد در تبليغ نتيجه اى معكوس مى بخشد. زيرا حاكميت دين حاكميتى درونى و حقيقى است . واين حاكميت آنگاه تحقق مى پذيرد كه آدمى با شناخت واستدلال آن را باور كند و با آغوش باز اصول و فروع آن را چون بهترين محبوبها و معشوقها در آغوش گيرد و با تمام وجود آن را پاس دارد و در تحكيم آن بكوشد و دين باورى راستين باشد. در قرآن آمده است[ لااكراه فى الدين قدتبين الرشد من الغى 14 اجبار واكراهى دراين دين نيست كه رشد و كمال از گمراهى آشكار شد]... چون رشدازغى و هدايت از ضلالت نيك شناخته شده است (با توجه به كلمه[ تبين] كه باب براى تكثير و زيادى است و[ قد] كه براى حتميت و دورى از گمان است ) اجبار واكراهى نيست به اين جهت كه انسان آنچه را شناخت و نيك دريافت و به ماهيت آن پى برد آن را با آغوش باز مى پذيرد.

براىنمونه در مسئله حجاب مثلا بايد با منطق واستدلال و برخورد منطقى آن را مطرح كرد واگر فشار والزام واخراج از فلان محل و ... باشد موضوع بصورت يك اجبار جلوه مى كند وانسان طبيعتاازاين گونه مسائل سرباز مى زند.البته اين در كار تبليغ است كه مبلغان بايد هرم وضوع مذهبى را به حد[ تبين الرشد] برسانند مثلا دررابطه با مسئله حجاب رشد و صلاح طبقه زنان به آنان نيك شناسانده شود و خير و صلاح آنان با آموزشهاى اصولى روشن گردد كه دراين صورت خودشان با آغوش بازاز آن استقبال مى كنند و آنرا با باورى عقلانى مى پذيرند واگر ناشناخته و نادانسته موضوعى پيشنهاد شود نتيجه مطلوب و ريشه دارى را به بار نخواهد آورد به اين آموزش اسلامى نيك توجه كنند: قرآن مى گويد:[ بل كذبوا بمالم يحيطوا بعلمه ... 15 - بلكه چيزى را كه به علم آن نرسيدند واز تاويل آن خبر ندارند دروغ شمردند]...

ازامام على[ ع] روايت شده است :الناس اعداء ماجهلوا 16 - مردم دشمن مجهولات خود هستند]. بنابراين اگراصلى تكليفى برنامه اى نخست با آموزش وارشاد كافى شناسانده نشده و نقطه ابهامهاى آن بر طرف نگرديد پذيرش اگر باشد درونى و عقيدتى
 

( 33 )
نيست و همواره براى بقا نياز به عامل خارجى دارد.اين است كه پيش از هر تحول و تغيير نخست بايد فرهنگ آن را پديد آورد تاانسانها بشناساند و عمل كنند نه اينكه ندانسته به كارى تن دهند كه سرانجامى موفق نخواهد شد.

واين خود وظيفه بزرگى است براى مبلغان و براى انجمنهاى اسلامى در موسسات وادارات كه به چنين مهمى همت گمارند واز آن دست دوستى هائى روا ندارند كه دسته دسته مردم را بااسلام دشمن كنند و دين را چيزى تحميلى بشناسند.اگر مبلغان چنين شيوه هائى ديدند بايد روش صحيح را آموزش دهند و همگان را آگاه كنند. برنامه هاى ادارى و رعايت برخى مسائل كار ديگرى است . 17اما مبلغ نبايداز آن شيوه ها پيروى كند و آنها را به كار بندد و تهديد و فشار به كار برد.

(7) - صداقت در كار تبليغ
ديگراز وظائف بررسى درست مسائل تبليغ اثرات مثبت و منفى آن و واكنش جامعه در برابر شيوه هاى تبليغى است دوراز هرگونه فرو پوشى و پنهان كارى .

براى روشن شدن اين اصل توضيح زير ضرورى است : نخستين شرطى كه سازمان مذهبى و تبليغاتى ... بر مى گزيند خصلت حقيقت جوئى و واقع :گرائى است ... نيز شرط دومى ضرورى است و آن اينكه افراد خوش باور و تخيل گرا نباشند به آنچه كردند دلخوش نكنند يا دراثر روشنگرى آنان كژى و ناراستى و نابسامانيى از گوشه اى ازاجتماع مورد تبليغ رخت بر بست آن را درست و كامل و بى نقص ندانند.

برخى همواره مايلند خودشان و كارشان راارزشمند و مفيد جلوه دهند نيز گروهى ديگر هستند كه بسيار ضعيف النفس و سست عنصرند و خمواره مى خواهند براى خود مايه دلگرمى و دلخوشى كاذبى بسازند و بدان خرسند باشند و به هيچ وجه حاضر نيستند عيب و نارسائى كار خود را بشوند تا برايشان تكليف درست نشود و مسئوليتى پديد نيايد. 
 

اين چگونگى اشتباهى بزرگ است و مانع تكامل و رشد در هر راه و هر كاراست ... بايد به اين دستوراسلامى نيك توجه كرد كه روشن كردن عيبهاى و نقصها از وظائف افراد نسبت به يكديگراست :

امام على[ ع] فرموده است:[ليكن احب الناس اليك من هداك الى امرار شدك و كشف لك عن معايبك 18 - گرامى ترين مردم نزد تو بايد كسى باشد كه تو را به كمال و رشد راهنمائى كند واز عيبهايت پرده بردارد].

همچنين روايات آموزنده ديگرى ازامامان دراين زمينه آمده است كه بايد ملاحظه گردد 19 واين شيوه مرضيه اسلامى در راه تبليغ به كار بسته شود.

مبلغان بايداصل اسلامى معروف:[ المناصحه والنصيحه] را در كارشان بكار بندند و عيبها و نقصهاى شيوه و برنامه هاى خود و جامعه را بدون پنهان كارى و فروپوشى بررسى كنند و باز گويند.

و نيزامام صادق[ ع] از پيامبر[ ص] روايت كرده است كه:[ ان اعظم الناس منزله عندالله يوم القيامه امشاهم فى ارضه بالنصيحه لخلقه] 21 - برترين منزلتهاى خدائى براى انسانهائى است كه بيش از همه ناصح و خيرخواه مردمند و آشكارا كژى ها و كاستى ها را بازگو مى كنند و مردم رااز راه و چاه آگاه مى سازند].

ازامام صادق[ع] روايت شده است:[ يجب للمومن على المومن ان يناصحه] 20 - تكليف مومن نسبت به مومن ديگر نصيحت و خيرخواهى است . نصيحت در مقابل غش است كه[ غش] فروپوشى و پنهان كارى و نا گفته گذاشتن حقيقتها و واقعيتهاست .اگر كسى برنامه زندگى شخصى يااجتماعى را ديد كه نادرست است و دم فرو بست و عيب واشكال آن را نگفت و انسانها رااز كژى باز نداشت اين شخص نسبت به آن جامعه يا آن فرد غش به كار برده است نه نصيحت . و آنگاه ناصح و خيرخواه است كه داد بزنداين چاه است نه راه .

[ المراد بالنصيحه ارشاده الى مصالح دينه و دنياه و تعليمه اذاكان جاهلا و تنبيهه اذا كان غافلا والذب عنه و عن اعراضه اذاكان ضعيفا... و ترك حسده عشه واضع اهزر عنه و جلب النفع اليه ولو لم يقبل نصيحته سلك طريق الرفق حتى يقبلها و ... 22 - منظوراز نصحيت اين است كه مومنان را به مصالح دين و دنيا ارشاد كنند واگر جاهل باشند آنان را تعليم دهند.اگر غافل بودند آگاهشان كنند.از حيثيت و شرف آنان دفاع كنند در صورتيكه خود ناتوان باشند نسبت به آنان حسد نورزند و در كار آنان غش رواندارند. به آنان سود برسانند و جلو زيان آنها را بگيرند.اگر خير خواهى او را نپذيرفت از راه مدارا وارد شود تا بپذيرد و]... درباره صفات و كمالات ابوذر صحابى بزرگ رسيده است كه:[ كان امشى الناس فى ارضه نصيحه لخلقه] مى دانيم كه او چگونه بى هيچ بيم و هراسى عيبها و كجروى هاى دولت و ملت را بر مى شمرد آيات[ الذين يكنزون والفضه و لاينفقو نها فى سبيل الله] . را مى خواند و ستمها را بر ملا مى كرد هيچ لحظه اى مجامله سازشكارى و فروپوشى نكرد و زبان روشنگر خويش را در كام نبرد.اين اصل در دو قلمرو بايد عملى شود :

(1) - در قلمرو كار تبليغ و برنامه ها و آثار مثبت و منفى آن .

(2) - ديگر در قلمرو و جامعه مورد تبليغ كه بى هيچ ملاحظه عيبها گفته آيد تا مبلغان اهل غش نباشند و عندالله تعالى ناصح واهل نصيحت به حساب آيند.

(8)رعايت اصل رفق و مدارا
در كناراين عمل و در همه كارهاى تبليغى اصل رفق و مدارا نيز ارزشمنداست و بايد بدقت رعايت گردد. دراين زمينه در رساله كوچك [روش تبليغ] كه از طرف دفتر تبليغات اسلامى منتشر شده است بحثهاى ارزنده اى آمده است كه بايد نگريسته شود و برنامه كار قرار گيرد. در اينجا براى مزيد فايده به ذكر رواياتى مبادرت مى كنيم : :

امام صادق[ ع] از پيامبر[ ص] روايت مى كند:[ امرنى ربى بمداراه الناس كماامرنى باداءالفرائض 23 - پروردگار مرا به مدارا با مردم امر كرده است چنانچه به انجام فرائض] .

و درباره مداراه گفته اند:[مداراه الناس و حسن صحبتهم واحتمال اذا هم لئلاينفرواعنك ...

24 نرمخوئى و نيكرفتارى با مردم و پذيرش آزار آنان تااز آدمى دورى نكنند مدارااست] .

ازامام صادق[ ع] روايت كرده اند:[من كان رفيقا فى امره نال مايريد من الناس

25 آنكه با رفاقت و برخورد درست وانسانى در كارى گام بنهد به آنچه از مردم مى خواهد دست مى يابد].

بنابراين مبلغين محترم بايداز هرگونه تحميل و درشتخوئيو تعصب و تكفير و تفسيق جدا بپرهيزند.

[عن احد هما[ ع] ان الله رفيق يحب الرفق ... وانه ليريد تحويل العبد عن الامر فيتركه عليه حتى بجوله بالناسخ كراهته تتاقل الحق عليه 26 - خداوند در برابر بندگانش اينقدر رفق به كار مى برد وامر و نهى نمى كند كه مبادا حق بر برنده اش سنگين باشد تا نسخ پيش آيد و آن تكليف منسوخ گردد]. دراين كلام اهميت رفق و مدارا با خلق به بيانى شگفت آور باز گو شده است .

اما صادق[ ع] : قال رسول الله[ ص] :[ مااصطحب اثنان الاكان اعظمها اجرا واحبهماالله عزوجل ارفقهاالصاحبه 27 - برترين دو دوست و دو رفيق نزد خداوند متعال مدارا كننده ترين آن دواست نسبت به ديگرى .

(9) - محيط تبليغ
مهمترين جايها و حساسترين طبقات اجتماعى در قلمرو تبليغ مدارس و دانشگاهها و نسل جوان تحصيل كرده است . مى دانيد كه امروز برنامه هاى معارف اسلامى تدارك ديده شده است و كتابهائى نيز عرضه كرده اند و گروهى از طلاب و مبلغان به اين كار مهم در دانشگاهها دست زده اند.

دراينجا هيئتهاى تبليغى يا مبلغان شهرها و آباديها بايد بااين آقايان درارتباط باشند و با شاگردان آنان نيز كه گهگاه ديده شده است كسانى كه متصدى اين بخش از تبليغ و تعليم شدند نيك از عهده برنيامدند واشكالات فراوانى ازاين نايه پيش آمده است .اينها را بايد به صارحت ديد و باز گفت و چشم بر هم نگذاشت و بى تفاوت نبود.

(10) - آگاهى كامل از مسائل موردنياز
نيز در كار تبليغ و مجامع تبليغى نخست بايد مسئله و مسائل مورد نياز روشن گردد و مبلغ و گروه تبليغى از آن دست مسائل آگاهى كامل داشته باشند و در قلمرو و تخصص آنان باشد تا بتوانند آن مسائل را خوب تفهيم كنند و بباور نسل بدهند. روشن است كه بهترين شيوه براى سقوط آئين يا مكتب و عقيده اى دفاع غلط است .اگراز آئين بد و دور از منطق و نامناسب و يا شيوه اى غلط دفاع است .اگراز آئين بد و دور از منطق و نامناسب و يا شيوه اى غلط دفاع كنيم بدترين و كارى ترين ضربه را بر پيكر آن وارد ساخته ايم .اينكه برخى از تبليغها نتيجه اى واژگونه دارد براى همين است .

(11) - وحدت در كار تبليغ
اين نيز مسئله مهمى است كه مبلغان مسائل مورد تبليغ مردم و طبقات تبليغ شده وامان تبليغى را (در عين تكثر و چند گانگى ) به نوعى وحدت و يگانگى برسانند.اگر مبلغان جلسات معارفه و تفاهم داشته باشند وارتباط وانسجامى ميانشان باشد مى توانند بسيارى از مسائل را هماهنگ كنند و يگانه و در يك خط عمل كنند نيز مسائل مورد تبليغ را به مسائل مورد نياز روز يك دست برسانند. نيز مى توانند در اثر يگانگى افراد مبلغ وحدت استوارى ميان طبقات مردم برقرار كنند و تكثراماكن و طبقات مورد تبليغ تاثيرى درايجاد شكاف و تكروى نداشته باشند.

مبلغان توجه دارند كه در بسيارى از شهرها بويژه شهركها و روستاها مساجد و تكاياى زيادى وجود دارد واينها در جايهايى متفاوت قرار گرفته است . مثلا مسجد محل بالا: مسجد محل پائين مسجد وسط ده و ...اواينها غالبا عامل تفرقه و چند دسته كردن مردم است . با آگاهى و رشد مبلغ نخست بايداز ساختن اينگونه مساجد بخصوص آنها كه مورد نياز نيست جلوگيرى كرد واصل اسلامى معروف اهميت مسجد جامع را بازگو كنند كه همگان در مسجد جامع جمله گرد آيند و مفهوم بالا و پائين و ...از ذهنها زدوده گردد. در مراحل بعد بايد با تبليغ درست و بيان مفهوم اصلى اخوت اسلامى و آثار و علائم آن اهريمن دو گانگى را درانديشه و درون افراد جامعه بويژه روستاها نابود كنند و مردم را به زلال يگانگى و وحدت برسانند. واين كارى كارستان است كه بايد هدف اصلى قرار گيرد. بسيارى ازاوقات اختلاف بويژه در مزارع و كارخانه ها ريشه هاى اقتصادى دارد. مثلا محل بالااز آب بيشترى بهره مى برد و محل پائين دچار كم آبى است و يا مسائل رفاهى مانند مدرسه و بهدارى و راه و برق و آب لوله كشى در محلى بهتر و بيشتراست و در محل ديگر يا نيست و يا كم و ضعيف است يا نسبت به كارگران ظلم مى شود. دراين امور نيز طبق همان اصولى كه در آغاز بر شمرديم بايد به علتها توجه كرده و براى ايجاد وحدت علت تفرقه را پيگيرى كرد و بر طرف نمود و گرنه تبليغ به نتيجه اى نمى رسد و چون رنگى بر ديوار چند صباحى بيش دوام نمى آورد. و به گفته عالم شهيد مرتضى مطهرى ميان آكل و ماكول چگونه مى توان برادرى برقرار كرد[ آيا ممكن است محروم مطلق با منعم مطلق برادر باشند... چرااسلام ربا را حرام كرد آيا ممكن است با وجوداين ظلم فاحش ولو آنكه صورت شرعى داشته باشد كه يكى ديگرى را مى درد و مى ربايد و مى خورد اكل و ماكول به حكم علائق معنوى يك دل و هم فكر باشند و در يك صف بايستنداسلام اگر تنها به شكل آئين اخلاقى و مكتب پند و نصحيت بروز مى كرد قادر بود كه آن اتحاد را قائل باشد. لكن بهصورت يك مكتب و يك انقلاب اجتماعى ظهور كرد و ناهمواريهائى را صاف كرد]... 28 . دراين موارد مبلغ بايد با رباخوارى و ظلم مبارزه كند. 3

(12) - عدم تفاوت و تبعيض
مسئله مهم ديگراين است كه از پذيرش دعوت جناح خاص مخصوص قرار دادن كلاس و منبر جدا بپرهيزند و به همه مساجد سر بزنند و با همه سخن بگويند. مراقبت كنند كه درانحصاراشراف و ملا و مترفين و كله گنده هاى محلى قرار نگيرند واز محرومان فاصله پيدا نكنند. روشن است كه بينوايان نه زبان چرب نرم دارند و نه ابزار ديگرى براى رفاقت بر عكس مترفان و مسرفان همه ى ابزار براى جذب كردن و وجهه گرفتن را در دست دارند واز آن براى تحكيم موقعيت خود استفاده مى كنند

اين عوامل باعث نشود كه مبلغان از مركزاصلى جامعه كه توده هاى مستضعف اند دور بمانند و در تيول وانحصار قشر خاصى مرفه در آيند كه اين شيوه پايگاه اصلى مبلغ راويران مى كند.از پيامبر[ ص] روايت شده است در تفسيراين فرموده خداوند:[واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداه والعشى يريدون و جهه ولا تعد عيناك عنهم تريد زينه الحيوه الدنيا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا واتبع هواه و كان امره فرطا 29 - با كسانى كه با مداد و شبانگاه پروردگار خويش را مى خوانند و رضاى او مى جويند باشكيبائى قرين باش و ديدگانت رااز آنان بر مگردان به جستجوى زيور زندگانى دنيا واز كسى كه دل وى ازياد خويش غافل كرده ايم و هوس خود پيروى كرده و كارش زياده روى است اطاعت مكن] .

دراين زمينه نيز رساله[ روش تبليغ] دقيق نگريسته شود.اكنون باره آوردى اندك ازاين تذكرات و با بدست گرفتن مشعل پر فروغ فراست و هوشيارى و تفكر و تعقل قرآنى به صحنه عظيم تبليغ گام مى گذاريم و برداشتها و ياداشتها و باريك بينى ها و ژرف - نگرى هاى ارزنده اى بدست مى آوريم و براى تكميل و رشد برنامه هاى تبليغى دردسترس مسئولان تبليغ مى گذاريم و پاسخهاى گويائى براى سئوالات مطرح شده مى يابيم و ازاين رهگذر به كار پيامبرانه تبليغ اهميت وارج مى نهيم واصل مناصحه و نصيحت را دراين بخش از مسئوليتهاى اجتماعى اسلامى مورد عمل قرار مى دهيم .

ان المولفه قلوبهم جاوواالى رسول الله[ ص]: ...فقالو يا رسول الله !ان جلست فى صدرالمجلس و مهيت عنا هولاء و روائح صناعهم - و كانت عليهم جباب الصوف - جلسنا نحن اليك واخذنا عنك فما يمنعا من الدخول عليلك الاهولاء. فلما نزلت الايه قم النبى] ص] يلتسهم فاصابهم فى موخرالمسجد يذكرون الله فقال:[ الحمدالله الذى لم يمتنى تى امرنى ان اصبر نفسى مع رجال من امتى معكم الحيا و معكم الممات - آنها كه جلب دلهاشان كنند (مولفه قلوبهم ) نزد پيامبر آمدند و گفتند: پيامبر!اگر در صدر مجلس نشينى واين پشمينه پوشان ه بدبوى و كثيف رااز ما دور كنى ما نزد تو مى آئيم و دينت را مى پذيريم مانع مااز شركت در جلسات تو جزاينان چيزى نيست .

چون اين آيه نازل شد پيامبر[ ص] بپاخاست و به جستجوى اين بينوايان و مستضعفان شتافت آنان را در آخرهاى مسجد ديد كه به ذكر الهى مشغولند. به آنان فرمود: خداى را سپاس كه زندگيم را به پايان نرساند تا دستور داد كه من در كنار گروهى ازامم باشم و با آنها زندگى كنم . هان من در زندگى و مرگ با شما هستم ] 31 .

دراينجا سخنى ارزنده است ازامين الاسلام طبرسى براى اهميت موضوع ترجمه آن را دراينجا مى آوريم:[ آيه درباره سلمان وابى ذر و صهيب و عمار وجباب و..از فقراى اصحاب پيامبر[ ص] نازل شده است .. خداوند پيامبرش را به صبر با مومنان امر فرموده است يعنى خود را لازم و همراه آنان قرار دهد... (ولاتعد عيناك عنهم ) چشمهايت از آنها بر مى گردان كه به دنياداران نظرافكنى (تريد زينه الحيوه الدنيا) كه خواسته باشى بااشراف واغنيا مجالست كنى . پيامبر حريص بود كه بزرگان مشركين ايمان آورند تا بوسيله آنان پيروان و خويشانشان ايمان آورند پيامبر هيچگاه به دنيا و زينت آن تمايل نداشت بلكه گهگاه نرمشى دربرابر برخى از روا نشان مى داد كه شايد به اسلام بگروند كه دراين آيه مورد عتاب قرار گرفت و مامور شد كه به مستمندان و مستضعفان روى آورد و چشم از آنان بر ندارد و به طرف اشراف نرود]...32

آرى اينان پايگاه اصلى اسلام وانقلابند و همينانند كه بار سنگين اسلام را بر دوش مى كشند در راه اعلاى كلمه آن خون مى دهند مال مى دهند و ... دراين زمان نيزاين حقيقت به ثبوت رسيد جبهه هاى جنگ نمونه روشن آن است و ليست كمكها نيز نمودار ديگر آن و بارهاامام و شخصيتهاى مملكتى به اين حقيقت اعتراف كرده اند

هم اكنون بااين تعاليم و بااين عينيتهاى اجتماعى مبلغان راه و كارشان را نيمى شناسند و پايگاه اصلى و محوراساسى تبليغ را نيك در مى يابند. واين سخن بزرگ و يرف پيامبر عظيم الشان اسلام را در هر راه و كار در گوش مى كنيم :

[...ولكن الل يحب عبدااذا عمل عملاالحكمه 33 - خداوند بنده اى را دوست دارد كه كار را محكم و درست انجام دهد].

از موضوعاتى كه بايد در فكر آينده اش باشيم وضع روحانيت است وضع درسى روحانيت است . در مورد وضع درسى آنچه پرسيده ام گفته اند خوب است .البته خوب داريم تا خوب يك موقعى خوب است كه صاحب جواهر و شيخ مرتضى تربيت مى شود و يك موقعى هم خوب است كه ماها بوجود مى آئيم بين اين دو خيلى فاصله است

براى اينكه افرادى مثل صاحب جواهر تربيت شود بايد دسته بسيار ممحض بر تحصيل شوند خود را مهيا كنند تا فقه را بصورت قديم تحصيل نمايند

1363/06/12

--------------------------------------------------------------------------------

پاورقى ها
1.الحياه ج 1.231.

2. نهج البلاغه .997.

3و4.الحياه ج 1.303.

5. كافى ج 2.175.

6. كافى ج 2.175.

7.البته زدودن اين علت تنها در مقام سخن و تبليغ كافى نيست بايد در عمل هم چنين باشد منتهى وقتى فرد فهميد كه دين طرفدار ضعيف است نه قوى طرفدار بينواست نه توانگر طرفدار عدالت اجتماعى است نه ظلم و تبعيض و تفاوتهاى ظالمانه آشكار اگر ديد در عمل اجتماعى غيرازاين عرضه مى شود از دين بر نمى گردد از مظاهرين يا ناآگاهان بر مى گردد و خود در صدد تحقق بخشيدن به آرمانهاى دين بر مى آيد.

8و9. كافى ج 5.73 و 1.406.

10. نهج البلاغه .1166.

11. نهج البلاغه .1238.

12.امالى صدوق .262.

13. مباين اقتصاداسلامى .33و34.

14. سوره بقره 2.256.

15. سوره يونس 10.39.

16.الحياه ج 1.151.

17.البته در همانها هم بايداصل تفهيم و برخوردانسانى ملاك باشد نه قلدرى خشونت عوامگرى و...

18.الحياه 1.171.

19.از جمله الحياه ج 1.171 - 173.

20. كافى ج 2.208.

21. كافى ج 2.208.

22. كافى ج 2.208 به نقل از مرآت العقول .

23. كافى ج 2.117.

24. كافى ج 2.116 به نقل از وافى .

25و26و27. كافى ج 2.120.

28. مبانى اقتصاداسلامى .128.

29. كهف 18.28.

30.ان يلتمس العجزه والفقراء والمستضعفين .

31.الحياه ج 2.52و53.

32. تفسير مجمع البيان ج 6.465.

33.الحياه ج 1.274.