پاییز 1389
شماره 21

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
عناوین
درشتر
ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان

نگاهی اجمالی بر «آداب المتعلّمین»ها و جایگاه آن در نظام اخلاقی حوزه

عطایی نظری حمید



مقدّمه

یکی از مسایل مهمّی که محور سخنان رهبر معظّم انقلاب اسلامی (حفظه الله تعالی) در جمع طلّاب حوزه‌ی علمیّه‌ی قم را تشکیل می‌داد، مسأله‌ی نظام اخلاقی حوزه و مباحث مربوط به آن بود. ایشان ضمن یادآوری جنبه‌های گوناگون نظام اخلاقی موجود در حوزه‌های علمیّه از قدیم تاکنون، به سنّت‌های اخلاقی رایج در این حوزه‌ها اشاره‌ و بر ضرورت حفظ و احیای این سنن اخلاقی پسندیده تأکید کردند.

به نظر ایشان، یکی از سرفصل‌های مهمّ مطرح شده در نظام اخلاقی حوزه‌های علمیّه، مسأله‌ی آداب علم‌آموزی و از جمله مهم‌ترین آن‌ها نحوه‌ی تعامل و رابطه‌ی بین استاد و شاگرد است:

 «احترام به استاد هم یک مسأله است. یکی از سنّت‌های رایج حوزه‌‌های علمیّه، تواضع شاگرد در مقابل استاد و احترام به استاد بود؛ "آداب المتعلّمین" می‌نوشتند که متعلّم در مقابل معلّم چه وظایفی دارد و معلّم چه حقوقی بر او دارد، همچنان که متقابلاً متعلّم بر معلّم حقوقی دارد.»[1]

با توجّه به نقش بارزی که «آداب المتعلّمین»ها در شکل ‌دهی و تدوین نظام اخلاقی و رفتاری حوزه‌های علمیّه داشته‌اند و تأکیدی که مقام معظّم رهبری در این خصوص ابراز فرمودند، تحقیق در این موضوع امری بایسته به‌نظر می‌رسد. از این‌رو، در پژوهش حاضر، نخست به جایگاه «آداب المتعلّمین»‌ها در نظام اخلاقی حوزه اشاره کرده، پس از آن به معرّفی مهم‌ترین کتاب‌های نگاشته شده در این موضوع در حوزه‌ی تمدّن اسلامی می‌پردازیم.

 

جایگاه «آداب المتعلّمین‌»ها در نظام اخلاقی حوزه

بی‌گمان، یکی از اهداف تشکیل حوزه‌های علمیّه، هم‌چنین یکی از اصلی‌ترین مقاصد افرادی که به حوزه‌های علمیّه وارد می‌شوند، تهذیب نفس وکسب طهارت باطنی است. نظام آموزشی مدارس دینی هم که بر تعالیم مذهبی بنیان‌‌گذاری شده‌، از دو رکن اساسی تشکیل یافته است:

الف) آموزش اخلاقی: که عبارت است از تعلیم روش‌های تهذیب نفس و کسب طهارت روحی.

 ب) آموزش علمی: آموزش اخلاقی و علمی در وحی الهی نیز از جمله اهداف بعثت پیامبر دانسته شده ‌است: )هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ([2] این امر دارای اصول و ضوابطی است که یکی از مهم‌ترین آن‌ها تقدّم آموزش اخلاقی بر آموزش علمی است. این اصل که از آیه‌ی شریفه‌ی یاد شده به دست می‌آید، مراد بسیاری از آیات و روایات دیگر نیز بوده، از ارزش و اهمیّت والایی برخوردار است.

به‌طور کلّی، نظام آموزش اخلاقی در حوزه‌های علمیّه را می‌توان در دو قسمت عمده سازمان‌دهی کرد:

1) آموزش اخلاق فردی: که عبارت است از تهذیب نفس و ایجاد کمالات روحی در شخص متعلّم؛ کمالاتی از قبیل تواضع، شَجاعت، دوری از غرور و حسد‌.

2) آموزش اخلاق عمومی: که مربوط به نحوه‌ی تعامل فرد «متعلّم» با دیگران، اعمّ از استادان و دیگر طلاّب است.

بخش اوّل که آموزش اخلاق فردی است، به‌طور خاص در حوزه‌های علمیّه مورد توجّه قرار گرفته و برای تعلیم آن نیز کتب اخلاقی متعدّدی همچون «جامع السّعادات» و «معراج السّعادَة» نگاشته شده‌است. امّا بخش دوم که آموزش اخلاق عمومی است، به رغم اهمّیّت فراوانی که دارد، کمتر مورد عنایت طالبان علم قرار گرفته ‌و از همین روـ به‌نسبت‌ـ نگاشته‌‌های کمتری نیز در این زمینه پدید آمده ‌است.

 این بخش از اخلاق عمومی معمولاً در کتبی که به نام «آداب المتعلّمین» موسوم است، بررسی و تبیین می‌شود. در این کتاب‌ها آداب علم‌آموزی و از جمله‌ نحوه‌ی تعامل میان عالم و متعلّم، و نیز وظایف مربوط به هریک، به‌نحو مبسوط تعریف شده‌ است. این قبیل آداب در اکثر موارد ریشه در روایات دینی داشته و در بعضی موارد نیز ناظر به سخنان بزرگان علم و دین و تجربیّات آنان در این زمینه است.

از سوی دیگر، امروزه این مسأله درعلم اخلاق مطرح است که به‌طور کلّی می‌توان برای هر عملی، اخلاقی خاص در نظر گرفت؛ به این معنا که انجام هر فعل اختیاری، به روش‌های مختلفی امکان‌پذیر است و در این میان، برخی از این روش‌ها اخلاقی و برخی دیگر غیر اخلاقی است و ما موظّفیم که اعمال خود را تنها بر وجه اخلاقی‌شان به‌جا آوریم.

شناخت و تعیین این‌که انجام فعل در چه صورتی اخلاقی است و در چه صورتی غیر اخلاقی، خود بحث مفصّل و پیچیده‌ای ‌است که در فلسفه‌ی اخلاق بررسی می‌شود، امّا آن‌چه در این‌جا مهمّ به‌نظر می‌رسد آن‌است که این امر، سبب تخصّصی شدن علم اخلاق و پدید‌آمدن گرایش‌های مختلفی همچون اخلاق پزشکی، اخلاق اداری، اخلاق اقتصادی، اخلاق مدیریّتی و حتّی اخلاق زیست محیطی شده‌ است.

آموزش و یادگیری نیز به این دلیل که در زمره‌ی افعال اختیاری انسان قرار دارد، خود دارای آداب و رسومی خاص، یاـ به تعبیر دقیق‌تر ـ دارای «اخلاق» ویژه‌ای است.

«اخلاق علم‌آموزی» از دیرباز مورد توجّه عالمان دینی بوده و از همین روست که در جهت تدوین و تبیین آن کوشش‌های فراوانی شده و نگارش‌های گوناگونی نیز در این راستا صورت گرفته ‌است. بارزترین نوع این نگاشته‌ها، همان رساله‌ها و کتبی است که با نام «آداب المتعلّمین» از آن‌ها یاد شد. در واقع، «آداب المتعلّمین»ها را می‌توان دستورالعمل بایدها و نبایدهای آموزش و- به تعبیری - تبیان اخلاق علم‌آموزی نیز دانست.

بنابراین، جایگاه این دسته کتاب‌ها در نظام اخلاقی حوزه را از دو جهت می‌توان تبیین کرد: نخست آن‌که این نگاشته‌ها، مرام‌نامه یا آیین‌نامه‌ی اخلاق عمومی در حوزه‌ها به شمار می‌آیند و دیگر آن‌که این نوع نگارش‌ها به‌طور کلّی‌ـ بیانگر و نشان‌دهنده‌ی هنجارهای تعلیم و تعلّم، و در یک کلام، اخلاق علم‌آموزی در حوزه‌های علمیّه قلمداد می‌شوند.

این‌که «آداب المتعلّمین»ها به لحاظ عملی، تا چه اندازه در ترویج اخلاق علم آموزی و اخلاق عمومی در میان طالبان علم تأثیرگذار بوده است، خود مطلب دیگری است که پژوهش مبسوطی را طلب می‌‌کند و باید در جای دیگری بدان پرداخته شود.

 

معرّفی مهم‌ترین کتاب‌های نگاشته شده در موضوع اخلاق علم‌آموزی

کتاب‌شناسی و معرّفی تمامی آثاری که در زمینه‌ی آداب و رسوم علم‌آموزی نگاشته شده است، خود کاری سترگ و درازدامن است که از عهده‌ی این مقال خارج است. آن‌چه در این‌جا مطمح نظر قرار گرفته، تنها معرّفی اجمالی مهم‌ترینِ این آثار است که شهرت و تداول بیشتری در حوزه‌های علمیّه یافته‌اند.

پیش از آن‌که وارد اصل بحث شویم تذکّر چند نکته سودمند به نظر می‌رسد:

نخست آن‌که مبحث اخلاق علم‌آموزی در بسیاری از کتب اخلاقی و حدیثی، همانند «المجموع في شرح المهذّب» شرف‌الدّین نَوَوی (م 767 ق.) و «إحیاء علوم الدّین» غزّالی(م 505 ق.) و به‌تبع آن در «محجّة البیضاء» فیض کاشانی(م1091 ق.)، گاه به‌صورت یک فصل مستقل مطرح شده و مورد بررسی گسترده قرار گرفته ‌است؛ لیکن در این گفتار، تنها به توصیف آن دسته از کتب یا رساله‌هایی می‌پردازیم که به‌طور ویژه به آداب علم‌آموزی پرداخته‌اند.

نکته‌ی دیگر آن‌که برخی از نگاشته‌های متعلّق به حوزه‌ی آداب علم‌آموزی، تنها در خصوص برخی از اقشار و اصناف طالبان علم نوشته شده‌اند. در این کتب، هدف اصلی، بیان آداب دانش‌آموزی یک صنف خاص یا دسته‌ای خاص از عالمان و متعلّمان بوده است، و از این‌رو، بیشتر مباحث مذکور در این آثار نیز مختصّ همان طیف بوده و در موارد دیگر کاربرد چندانی ندارد. از این نوع آثار، برای نمونه می‌توان به «التّبیان في آداب حملة القرآن» شرف‌الدّین نَوَوی شافعی (م 767 ق.) اشاره کرد که که در باب آداب قرآن‌آموزی است؛ هم چنین «ادب الإملاء والإستملاء» سمعانی (م 562 ق.) که به توصیف آداب و رسوم گفتن و نوشتن حدیث و مجالس محدّثان پرداخته و یا کتاب «أدب المُفتی والمُستَفتی» ابوالقاسم صَیمَری (م 386 ق.) و کتابی دیگر با همین نام از ابن‌صلاح شهرزوری (م643 ق.) که در آن آداب افتاء و استفتاء بیان شده‌ است.[3] از همین قبیل است رساله‌ی «تحریر المقال في آداب و أحکام و فوائد یحتاج إلیها مؤدّبو الأطفال» تألیف ابن‌حَجَرهِیثمی (م 974 ق.) که در زمینه‌ی آداب علم‌آموزی و نحوه‌ی تعلیم و تربیت اطفال نگاشته شده است.

 از آن‌جا که مقصد اصلی در پژوهش حاضر، معرّفی آن دسته از نگاشته‌هایی است که محتوای آن‌ها تناسب بیشتری با اخلاق علم‌آموزی در حوزه‌های علمیّه دارند، در این‌جا از ذکرکتبی که به طور ویژه برای گروهی خاص تألیف شده‌اند صرف‌نظر می‌شود.

1- آداب المعلّمین

این اثر نگاشته‌ی فقیه بزرگ مالکی، أبوعبدالله محمّد بن‌سحنون (م 256 ق.) است. او در قیروان زاده شد و نزد پدرش سحنون که از عالمان بزرگ آن دیار نیز به حساب می‌آمد به دانش‌آموزی پرداخت.[4]وی پس از چندی به مدینه رفت و با مکتب فقهی آن شهر آشنا شد و کتب متعدّدی در دفاع از مذهب فقهی مالکی نگاشت.[5]

آداب المعلّمین ابن‌سحنون، نوشته‌ای بسیار موجز در زمینه‌ی آداب آموزش مقدّماتی است و همین اختصار شدید آن، خود می‌تواند حاکی از آن باشد که این رساله اوّلین اقدام یا لااقل در زمره‌ی نخستین کوشش‌ها برای تک‌ نگاری‌ در این موضوع به حساب می‌آید.

در چنین آموزش‌هایی، نخستین چیزی که مورد توجّه قرار می‌گرفت، تعلیم قرآن بود. از این‌رو، این رساله با روایاتی در ستایش آموزش قرآن آغاز می‌شود و در ادامه، جزئیّات بیشتری از نحوه‌ی تعلیم قرآن بیان می‌شود.[6]

ظاهراً این رساله، نخستین تک‌انگاری به‌جا مانده در زمینه‌ی آداب تعلیم و تربیت رسمی در قلمرو فقه مالکی است و تأثیر فراوانی در نگارش رساله‌هایی مشابه در این مذهب داشته است.[7]

ابن‌سحنون در این اثر، آداب علم‌آموزی را از منظر فقهی مورد پژوهش قرار داده، موضوعاتی همچون اجرت معلّم، برقرار ساختن عدالت میان متعلّمین، پاک کردن لوح‌ها، تأدیب متعلّمین و این‌که آیا معلّم می‌تواند از کودکان برای کارهای شخصی‌اش کمک بگیرد، را از نظر فقهی بررسی کرده ‌است.[8] 

ابن‌سحنون در این رساله، بیش از هر موضوع دیگری، به بحث درباره‌ی مسایل مالی معلّمان پرداخته، به تفصیل در باب نحوه‌ی دخل و خرج معلّمان در امور آموزشی سخن گفته و از دیدگاه فقهی به تحقیق این مطلب پرداخته ‌است.[9]

آداب المعلّمین در سال 1931م. به کوشش حسن حسنی عبدالوهّاب در تونس منتشر شد و به وسیله‌ی لوکونت به فرانسوی ترجمه ودر سال 1953م. در مجلّه‌ی «مطالعات اسلامی» در پاریس به چاپ رسید. هم‌چنین، بار دیگر با کوشش احمد فؤاد الأهوانی ضمن کتاب التّربیة الإسلامیّة در قاهره (1955م.) انتشار یافت.[10]

 

2- الرّسالة المفصلّة لأحوال المعلّمین و المتعلّمین

پدید‌آورنده‌ی این اثر، ابوالحسن علی بن‌محمّد قیروانی قابِسی (م 403 ق.) از فقها و محدّثان بزرگ مالکی مذهب مغرب است. نام این کتاب در منابع مختلف، به گونه‌های متفاوتی ذکر شده است. فؤاد سزگین[11] و عمر کحّاله[12] و روزنتال[13] آن را با نام «الرّسالةِ المفصّلة لأحوال المتعلّمین و أحکام المعلّمین و المتعلّمین» آورده‌اند و خیرالدّین زرکلی[14] و اسماعیل پاشا بغدادی[15] از آن با عنوان « الرّسالة المفصّلة لأحوال المعلّمین و المتعلّمین» یاد کرده‌اند. امّا ابن‌فرحون (م799 ق.) در زمره‌ی تألیفات قابسی، به دو اثر اشاره می‌کند: یکی «الرسالة المفصّلة لأحوال المتّقین» و دیگری کتاب «المعلّمین و المتعلّمین».[16] این احتمال می‌رود که در منابع متأخّر نام این دو کتاب با یک‌دیگر ترکیب شده و در قالب یک اسم در آمده باشد. بر اساس این احتمال، نام اصلی کتاب قابسی چیزی جز «المعلّمین و المتعلّمین» نخواهد بود.       

قابِسی این رساله‌ی خود را ناظر به رساله‌ی ابن‌سحنون نگاشته‌ است. او موضوع تعلیم وتربیت را با توجّه به وضع آن در مکاتب و مدارس سرزمین مغرب مورد بحث  قرار داده ‌است. رویکرد وی در تدوین این رساله، بیشتر فقهی- حدیثی بوده و در نگاشته‌ی خود مسایل گوناگونی از جمله سخت‌گیری بر متعلّمین و تأدیب آن‌ها، جلوگیری از اختلاط دختر و پسر و مانند این‌ها را مطرح کرده‌ است.[17]

قابِسی نیز همانند ابن‌سحنون عنایت ویژه‌ای به بحث از اقتصاد آموزش داشته است و بررسی این دو رساله نشان می‌دهد که تحقیق در مسایل مالی معلّمان از دغدغه‌های ذهنی فقهای مالکی‌مذهب، به‌گاه نوشتن این قبیل آثار بوده ‌است.[18]

نگاشته‌ی قابِسی تا حدّ زیادی مبسوط‌تر از آداب المعلّمین ابن‌سحنون است. رساله‌ی او با فصلی‌ که چندان ارتباطی با موضوع رساله ندارد درباره‌ی ایمان، اسلام، احسان و استقامت در زندگی‌ دینی آغاز می‌شود. فارغ از این مورد، نگاشته‌ی او به‌طور کلّی فرق حقیقی چندانی با اثر ابن‌سحنون ندارد.[19]

این رساله درسال1955م. توسّط أحمد فؤاد الأهوانی در قاهره چاپ شده ‌است.[20]

 

3- جامع بیان العلم و فضله و ما ینبغی في روایته و حمله

این کتاب بنا بر تصریح مؤلّف آن، ابن عبدالبرّ قرطبی (م 463 ق.)، تلخیص تبویب شده‌ای است از آن‌چه پیشینیان در باب آداب تعلیم و تربیت آورده‌اند. او در مقدّمه‌ی این کتاب تأکید می‌کند که هدفش از نگارش این کتاب، شرح آداب گوناگون علم‌آموزی و بیان اموری است که بر آموزگار و آموزش‌پذیر اتصاف به آن‌ها لازم و مداومت بر آن‌ها واجب است.[21]

ابن عبدالبرّ در نگاشته‌ی خود کوشش فراوانی کرده‌ است تا موضوعاتی همچون فضیلت علم‌‌آموزی، رفتار متعلّم نسبت به عالم و معلّم و صفاتی که تخلّق بدانها بر هر یک از ایشان ضرورت دارد، و هم‌چنین دیگر مباحث متعلّق به این حوزه را با رویکرد حدیثی و بر اساس آیات و روایات تبیین کند. از این‌رو، عمده‌ترین منابع مورد استفاده‌ی وی در نگارش این کتاب، احادیث پیامبر 9و عالمان گذشته است.[22]

کتاب جامع بیان العلم و فضله از نخستین و مفصّل‌ترین آثار نگاشته شده به سبک روایی در زمینه‌ی فضیلت و آداب و رسوم دانش‌اندوزی است و به همین خاطر، در زمره‌ی یکی از مصادر اصلی آثار پس از خود در باب اخلاق علم‌آموزی قرار گرفته است.

این کتاب بارها با ویرایش‌های مختلف به چاپ رسیده است. احمد بن عمر الحمصانی البیروتی، تلخیصی از این کتاب فراهم آورده و در اثری مستقل با نام «مختصر جامع بیان العلم و فضله» به طبع رسانده است.[23]   

 

4- تعلیم المتعلّم

نام این رساله در برخی از منابع «تعلیم المتعلّم طریق التعلّم»[24] و در برخی دیگر «تعلیم المتعلّم لتعلم طریق العلم»[25] و در بعضی نسخ نیز «تعلیم المتعلّم في طریق المعلّم»[26] ضبط شده است. اسماعیل بن‌عثمان در شرح خود بر این رساله، از آن با نام «تعلیم المتعلّم في طریق التعلّم» یاد می‌‌کند.[27]

نویسنده‌ی این رساله، برهان‌الدّین زَرنوجی[28] حنفی (پس از سال 593 قمری)[29] است. 

درباره‌ی زندگی او آگاهی‌ چندانی در دسترس نیست. او در حدود سال 550 قمری به دنیا آمده و نزد کسانی همچون محمّد بن‌ابی‌بکر (م 573.) و حمّاد بن‌ابراهیم صفّار (م 576.) به تحصیل علم پرداخته ‌است.[30] او مدّتی نیز در درس برهان الدّین فرغانی صاحب الهدایة حاضر شده است.[31]

زَرنوجی خود در مقدّمه‌ی رساله‌اش تصریح می‌کند که بسیاری از طالبان علم به‌رغم کوشش فراوانی که در علم‌آموزی از خود نشان می‌دهند، در رسیدن به مقصد خود که همانا کسب علم و عمل به آن است، توفیق چندانی به‌دست نمی‌آورند و این نیست مگر بدان سبب که ایشان راه و رسم و شرایط علم‌آموزی را نمی‌دانند و برای وصول به آن، راه مستقیم و صواب را نمی‌پیمایند. از این‌رو، وی تصمیم می‌گیرد که نگاشته‌ای مختصر در این زمینه برای طالبان علم بنگارد و طریق دانش‌اندوزی را در آن شرح دهد.[32]

تعلیم المتعلّم زرنوجی در سیزده فصل[33] تدوین یافته که عناوین آن بدین شرح است: (1) في

ماهيّة العلم (2) في النّية (3) في اختیار العلم (4) في تعظيم العلم (5) في الجدّ (6) في بداية السّبق (7) في التوكّل (8) في وقت التّحصيل (9) في الشّفقة (10) في الاستفادة (11) في الورع (12) فيما يورث الحفظ (13) فيما يجلب الرّزق.

رساله‌ی زَرنوجی با وجود حجم اندک آن، شهرت بسیار زیادی به‌دست آورد و نسخه‌های فراوانی از آن فراهم شد.[34]

به‌نظر روزنتال، هرچند نگاشته‌ی زرنوجی هم به‌لحاظ حجم و هم به‌لحاظ نگرش خردمندانه، اندک و ناچیز به شمار می‌آید، با این حال، می‌تواند جایگاه دانش را در اندیشه‌ و عمل اجتماعی مسلمانان در آن دوران به‌خوبی نشان دهد.[35]  

این رساله به زبان‌های مختلف ترجمه شده و شروح متعدّدی بر آن نگاشته شده است.[36] از جمله می‌توان به ترجمه و شرح بایزید بن اسماعیل البرزنجی (م 1126 ق.) اشاره کرد که هم‌اینک نسخه‌ی خطّی آن در کتابخانه‌ی علّامه مرعشی موجود است.[37] اسماعیل بن‌عثمان بن‌بکر بن‌یوسف نیز شرحی مفصّل بر این رساله نوشته با عنوان «تفهیم المتفّهم علی تعلیم المتعلّم» که در سال 1320 قمری به طبع رسیده است.

 

5- آداب المتعلّمین

این رساله، منسوب به خواجه نصیرالدّین طوسی (م 672 ق.) و از مشهورترین نگاشته‌‌ها در زمینه‌ی آداب علم‌آموزی به‌شمار می‌آید. این اثر هر‌چند به شکل مختصر گردآوری شده است، دربردارنده‌ی اکثر مطالب و موضوعات مهم در این موضوع است. افزون بر این، مطالب مندرج در این رساله با زبانی ساده و روان بیان گردیده و به‌خاطر همین جهات، همواره مورد توجّه و اقبال طالبان علم بوده است.[38]

این رساله‌ی مختصر در دوازده فصل فراهم شده و به‌لحاظ محتوایی شباهت‌های فراوانی با تعلیم المتعلّم زَرنوجی دارد؛ از این‌رو، برخی آن را اقتباس و تلخیصی از کتاب پیش‌گفته می‌دانند.[39]

اگرچه این اثر به نام خواجه نصیرالدّین طوسی شهرت یافته‌ است و حتّی به عقیده‌ی بعضی،[40] انتساب آن به خواجه نصیر در رواج و تداول فراوان آن بی‌تأثیر نبوده ‌است، برخی دیگر با تکیه بر قرائنی چند، انتساب آن را به خواجه نادرست می‌دانند.[41] کسانی دیگر نیز مؤلّف آن را از اصل، خود برهان‌الدّین زَرنوجی ‌دانسته‌اند.[42]

مرحوم دانش‌پژوه تصریح کرده است که « آداب المتعلّمین از خواجه نیست، رساله‌ی بی‌نامی در سیزده فصل است که ظاهراً در آن دست برده شده و دوازده فصل کرده‌اند و نشانی‌های سنّی‌گری را از آن برداشته‌اند و به خواجه نسبت داده‌اند.»[43]

همان‌گونه که اشاره شد، آداب المتعلّمین به جهت مضمون و محتوا همسانی‌های زیادی با تعلیم المتعلّم زَرنوجی دارد. مقایسه و تطبیق عناوین فصول این دو کتاب با یک‌دیگر خود گواه بر این مطلب است.

این رساله بارها به چاپ رسیده و از آن چندین ترجمه‌ و شرح نیز فراهم شده ‌است.[44]

 

6- تذکرة السّامع و المتکلّم فِي أدب العالم و المتعلّم

عنوان این کتاب در برخی منابع با اندکی تفاوت چنین ضبط شده است: «تذکرة السّامع و المتکلّم في آداب العالم والمتعلّم».[45] نگارنده‌ی این کتاب بدرالدّین محمّد بن‌ابراهیم بن‌سعد اللّه بن‌جماعة کِنانی حَمَوی (م 733 ق.) فقیه و محدّث بزرگ شافعی و یکی از نام‌آوران خاندان ابن‌جماعه است. او در یکی از شهرهای شمالی سوریه به نام حماه متولّد شد و مقدّمات علوم و حدیث را در زادگاه خویش فرا گرفت. پس از آن برای ادامه‌ی تحصیل به مصر، دمشق و بیت‌المقدّس مسافرت کرد. نحو را نزد ابن مالک فرا گرفت، امّا در بیشتر علوم از محضر شیخ تقی‌الدّین ابن رزّین استفاده کرد. وی برای مدّت‌ها به تدریس در مدارس مختلف شام و مصر اشتغال داشت و به مقام شیخ الشّیوخی مدارس شام نیزمنصوب شد.[46] او چندی نیز به منصِب قضاوت در سرزمین‌های مصر و شام گماشته شد و به همین دلیل سُبکی از او با عنوان «حاکم الإقلیمین مصراً و شاماً» یاد می‌‌کند.[47] ابن‌جماعه شاگردان بسیاری نیز تربیت نمود که از میان آن‌ها صفدی و سُبکی(م 771 ق) شناخته شده‌ترند.[48] سُبکی در اثر سترگ خودش با عنوان طبقات الشافعیّة الکبری، گزارش مفصّلی از زندگی و آثار ابن‌جماعه آورده است و او را با عبارت «ذو عقل لا یقوم أساطین الحکماء بما جمع فیه» ستوده است.[49] 

ابن‌جَماعه این کتاب را در سال 672 هجری قمری نگاشته است.[50] اثر او خلاصه‌ی نظام‌یافته‌ای از دیدگاه‌های مختلف در باب آموزش علوم دینی است. تا زمان ابن‌جماعه تحصیلات عالی به طور کامل نهادینه و در مراکزی که به‌نام «مدرسه» خوانده ‌می‌شد متمرکز شده ‌بود. از این‌رو، وی کتاب تذکرة السامع را در اصل درباره‌ی کیفیّت تحصیلات عالی نگاشته و جز در برخی موارد اندک، به کیفیّت تحصیلات ابتدایی نپرداخته ‌است.[51]

وی در دیباچه‌ی این اثر تصریح می‌‌کند که وظایف خاصّ به هریک از عالم و طالب، هم‌چنین آداب مشترک میان آن دو را بر اساس شنیده‌های خود از بزرگان و نیز خوانده‌هایش از کتب مختلف بیان می‌‌کند.[52]

ابن‌جماعه کتابش را در پنج باب تدوین کرده است که عبارتند از:

1)  في فضل العلم و أهله و شرف العالم و نبله.

2)  في آداب العالم في نفسه و مع طلبته و درسه.

3)  في آداب المتعلّم في نفسه و مع شیخه و رفقته و درسه.

4)  في مصاحبة الکتب و ما یتعلّق بها من الأدب.

5)  في أدب سکنی المدارس و ما یتعلّق به من النفّائس.[53]

در این نگاشته، او به تفصیل مسایل مربوط به آداب و رسوم علم‌آموزی را مطرح کرده و شاید بیشترین اهمّیّت کتاب تذکرة السّامع در ذکر همین جزئیّات و اظهارنظرهای خردمندانه درباره‌ی جنبه‌های خاصّ فرایند علم‌آموزی باشد.[54]

از دیگر جهات اهمّیّت این کتاب آن است که وی به‌ نحو گسترده به بیان احکام شرعی متعلّق به آموزگار و آموزش‌پذیر و همچنین هنجارهای تعلیم و تربیت دینی پرداخته است. افزون بر موارد پیش گفته، کتاب ابن‌جماعه به‌لحاظ تاریخی نیز حایز اهمّیّت است، از آن‌رو که به خوبی نشان‌دهنده‌ی حیات علمی و کیفیّت آموزش در مدارس اسلامی عصر مؤلّف است.[55]

برخی بر ابن‌جماعه خرده گرفته‌اند که با وجود این‌که وی از محدّثان بزرگ عصر خود بوده و در علم حدیث تبحّر ویژه داشته است، در این نگاشته- به این بهانه که در باب ذکر آداب و فضایل تسامح و تساهل در ادلّه روا است- از نقل احادیث غیر معروف و حتّی روایات جعلی، موضوع و از منابع متأخّر خودداری نکرده است.[56]

آموزش‌نامه‌ی ابن‌جماعه در سنجش با دیگر نگاشته‌ها در زمینه‌ی آموزش و پرورش اسلامی، سرشتی فقهی دارد و نه اندرزگرایی- آیینی. بسیاری از بن‌مایه‌های بخش دوم تذکرة السّامع  را در الفقیه و المتفقّه، الجامع لأخلاق الرّاوي و آداب السّامع خطیب بغدادی پیدا می‌‌کنیم. ابوهلال عسکری (م حدود 500 ق.) در کتاب الحثّ علی طلب العلم سخنانی دارد که در کتاب ابن‌جماعه بازتاب یافته است.[57]

روزنتال نیز تصریح کرده است که ابن‌جَماعه برای تألیف اثر خود از آثار خطیب بغدادی و غزّالی بهره‌ی فراوان برده ‌است.[58]به عقیده‌ی برخی نیز یکی از مصادر اصلی ابن‌جماعه در نگارش تذکرة السّامع "شرح المهذّب" نَوَوي است.[59]

به‌طور کلّی، می‌توان گفت:

«بخش نخست کتاب ابن‌جماعه که درباره‌ی آموزش‌انگیزی و برتری دانش و دانش‌جویی است، برگرفته از إحیاء علوم‌الدّین غزّالی شافعی، تعلیم المتعلّم زرنوجی حنفی و جامع بیان العلم ابن عبدالبرّ شافعی است. بخش دوم آموزش‌نامه که درباره‌ی آیین استادی و شاگردی است، از نگاشته‌های خطیب بغدادی سیراب شده است. بخش سوم که کم‌برگ‌ترین قسمت کتاب است و از پیوند استادان و دانش‌جویان با مدرسه‌ها به عنوان بنیادهای وقف سخن می‌گوید، به نگاشته‌های فقهی شافعیان بستگی می یابد و یافتن منبع مستقیم آن کار آسانی نیست.»[60]

تذکرة السّامع ابن‌جماعه در قیاس با تعلیم المتعلّم زَرنوجی و آداب المتعلّمین منسوب به خواجه نصیر حجم بیشتری داشته و مطالب را مشروح‌تر بیان کرده است.

 این کتاب در آثار به نگارش درآمده‌ی پس از خود در زمینه‌ی آداب آموزش و پرورش اسلامی تأثیر به‌سزایی داشته است. در این میان، تأثیرپذیری دو کتاب پر ارج  در این باب، یعنی منیة المرید في أدب المفید و المستفید تألیف زین‌الدّین بن‌علي بن‌احمد عاملی معروف به شهید ثاني (م 965 ق.) و المُعید في أدب المفید و المستفید نگاشته‌ی شیخ عبدالباسط بن موسی بن‌محمّد عَلمَوی (م981ق.)، از تذکرة السّامع بسیار مشهود است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان این دو کتاب را تحریرهای دیگری از اثر ابن‌جماعه به حساب آورد.

در خصوص تحلیل کتاب تذکرة السامع و ویژگی‌های آن و به‌ ویژه اندیشه‌های ابن‌جماعه در این کتاب، مقالات و کتب متعدّدی نگاشته شده است که خوانندگان را برای کسب اطلاعات بیشتر به آنها ارجاع می‌دهیم.[61]

کتاب تذکرة السّامع چندین بار با ویرایش‌های مختلف به چاپ رسیده است و به تازگی نیز توسّط فاضل ارجمند آقای محمّد حسین ساکت به همراه پژوهشی گسترده در باب این کتاب، به فارسی ترجَمه شده است.

7- منیة المرید في أدب المفید و المستفید

این کتاب ارزشمند تألیف زین‌الدّین بن‌علي بن‌احمد عاملی معروف به شهید ثاني (م 965 ق.) است. بی‌گمان، این اثر مهم‌ترین نگاشته‌ی شیعی در باب آداب تعلیم و تربیت دینی است و به‌لحاظ ویژگی‌های منحصر به‌فردی که دارد از زمان تألیف تاکنون مورد توجّه فراوان طالبان علوم دینی و جویندگان دانش قرار گرفته است و بزرگان زیادی آن را ستوده‌اند.    

شهید ثانی در مقدّمه‌ی خود بر این کتاب، به انگیزه‌اش از تألیف آن اشاره کرده و تصریح می‌کند:

«کمال انسان در کسب علم است، لیکن همه‌ی علوم  باعث کمال و قرب به خداوند نمی‌شوند. هم‌چنین، تحصیل علم به هرگونه‌ای که باشد سبب حصول نتایج آن نمی‌گردد، بلکه تحصیل آن، شرایط و ضوابط خاصّی دارد که طالب علم، مکلّف به رعایت آن و هم‌چنین انجام آداب و وظایف مربوط بدان می‌باشد.»    

او می افزاید:

«طالبان علم فراوانی را دیده است که علی رغم جدّ و جهد وافر در کسب علم، موفّقیّت چندانی به‌‌دست نیاورده‌اند و گذشته از این، بعضی افراد هم از طلب علم چیزی جز دوری از خدا عایدشان نشده است و سبب این همه، چیزی نیست مگر رعایت نکردن آداب و رسوم علم‌آموزی.»[62]

بنا به گفته‌ی شهید ثانی، منیة المرید در اصل، خلاصه‌ی کتاب [از دست رفته‌ی] دیگری از خود اوست با عنوان " منار القاصدین في أسرار معالم الدّین" که وی در آن تمامی احکام و آداب مربوط به دانش‌اندوزی را بیان کرده است.[63]

شهید، نگارش این کتاب را در سال 954 قمری - یعنی حدود یازده سال پیش از شهادتش - به پایان رسانده است. بنابراین، او زمانی این کتاب را تألیف کرده که خود سال‌ها نزد علمای شیعه‌ی جبل عامل به تحصیل علم پرداخته و هم‌چنین از محضر دانشمندان بزرگ اهل سنّت در دمشق و مصر بهره‌مند شده است و پس از آن با پشتوانه‌ی عمیق علمی و تجربی، و آگاهی از روش‌های مختلف علم‌اندوزی به نگارش آن اثر دست یازیده است.[64]

زین‌الدّین منیة المرید را در یک مقدّمه، چهار باب، یک خاتمه و یک تتمّه تدوین کرده است. او در مقدّمه‌ی کتاب به ذکر کلّیّاتی همچون فضیلت عالم و متعلّم وعلم‌آموزی پرداخته است و در چهار باب بعدی، مباحث اصلی خود را در خصوص آداب تعلیم و تربیت اسلامی بیان می‌‌کند. عناوین این ابواب، خود، به‌خوبی گویای محتوای اصلی آن‌ها خواهد بود:

1)  الباب الأوّل: آداب المعلّم و المتعلّم.

2)  الباب الثّاني: آداب الفتوی و المُفتي و المُستفتي.

3)  الباب الثّالث: المناظرة و شروطها و آدابها و آفاتها.

4)  الباب الرّابع: آداب الکتابة و الکُتُب و ما یتعلّق بها.

وی در خاتمه به بیان سه مطلب می‌پردازد:

 در مطلب اوّل، به اقسام علوم شرعی اشاره کرده، آن‌ها را در چهار قسم بر می‌شمارد: 1) علم الکلام؛ 2) علم الکتاب العزیز؛ 3) علم الأحادیث النّبویّة؛  4) علم الأحکام الشّرعیّة.

در مطلب دوم، احکام مربوط به علوم شرعی را بازگو می‌‌کند، و در واقع، حکم شرعی تحصیل رشته‌های مختلف علمی را مشخّص می‌‌کند.

 در مطلب سوم، به ترتیبِ یادگیری علوم شرعی برای متعلّم اشاره می‌‌کند.

یکی از مطالب جالب توجّهی که شهید در این خاتمه بدان پرداخته است، جایگاه علم کلام در میان دیگر علوم شرعی است. رویکرد وی به علم کلام و آموزش آن در خاتمه‌ی  منیة المرید به‌طور کامل با رویکرد وی به این موضوع در دیگر آثارش متفاوت است.

 او در رساله‌ی مختصر کلامی خود با نام "الإقتصاد و الإرشاد" علم کلام را دورترین، دشوارترین و خطرناک‌ترین طریقه برای شناخت خداوند متعال می‌داند.[65]

در جای دیگری از این رساله، او علم کلام را علمی می‌شمرد که نه موضوع مشخّصی دارد و نه محمول معیّنی، و محتوای آن هم عبارت است از مسایل متفرّقه‌ی ریاضی، طبیعی، الهی و غیر آن، که ایمان، هیچ توقّفی بر دانستن آن‌ها ندارد.[66] شهید، پس از نقل احادیثی در مذمّت پرداختن به مباحث کلامی، تأکید می‌‌کند که هیچ دلیل عقلی یا نقلی‌ بر وجوب یا استحباب یادگیری علم کلام وجود ندارد.[67]

با این‌حال، وی در منیة المرید، علم کلام را یکی از علوم شرعی اصلی و بلکه اساس علوم شرعی دانسته است که شناخت خدا و رسول او از طریق آن میسّر می‌شود. او در ادامه به آیات و روایات دالّ بر فضیلت آموزش علم کلام و ترغیب بدان اشاره کرده[68] و حتّی در مقام تعیین حکم شرعی یادگیری علم کلام اظهار می‌دارد که دانستن اصول اعتقادی واجب عینی است، امّا آموزش دقائق و جزئیّات علم کلام، به قصد حفاظت از دین و دفع شبهات مخالفین واجب کفایی است.[69]      

 در هر صورت، بررسی تفصیلی رویکرد شهید ثانی به علم کلام، مسأله‌ی مهمّی است که در این‌جا میسّر نیست و خود فرصت دیگری طلب می‌‌کند.

نکته‌ی مهمّ دیگری که درباره‌ی کتاب شریف منیة المرید قابل پژوهش و دقّت است، تعیین منابع و مآخذی است که شهید ثانی برای نگارش این کتاب از آن‌ها استفاده کرده است. محقّق ارجمند منیة المرید با تلاش فراوان خود به مهم‌ترین مصادر شهید ثانی در تألیف این کتاب دست یافته است. بنا به گفته‌ی او، علاوه بر منابع حدیثی‌ای همچون « کافي» کلینی، « أمالي»، «خصال» و «توحید» شیخ صدوق و «تفسیر منسوب به امام حسن عسکری 7»، شهید به‌طور مستقیم از مآخذ دیگری نیز بهره برده است که عبارتند از:

 شرح المهذّب نَوَوی، إحیاء علوم الدّین غزّالی، التّفسیر الکبیر فخر رازی، فتح الباقی بشرح ألفیة العراقی زکریّا بن‌محمّد انصاری شافعی، تذکرة السّامع و المتکلّم ابن‌جماعة.[70]

در میان آثار پیش‌گفته، تأثیرپذیری منیة المرید از تذکرة السّامع و المتکلّم ابن‌جماعة به‌روشنی مشهود است. این تأثیرپذیری به‌حدّی است که به‌عقیده‌ی برخی «درباره‌ی منیة المرید شهید ثانی باید گفت که نه‌تنها نویسنده‌ی بلند آوازه‌ی شیعی، استخوان‌بندی، فصل‌بندی و بیشترین بخش محتوای کتابش را از تذکرة السامع بدرالدّین بن‌جماعه‌ی شافعی اقتباس کرده ‌است، بلکه در بسیاری از جاها، متن و عبارت کتاب او را گاه با اندکی دگرگونی و گاهی به‌طور کامل و درست و بی‌هیچ دگرگونی، در نگاشته‌ی خود آورده ‌است. چنین کاری در نگاشته‌های بعضی از پیشینیان نیز سابقه داشته ‌است. در واقع، این دانشمند و پژوهش‌گر شیعی، پس از آن‌که کتاب همتای شافعی خود را سودمند و گیرا یافته ‌است، بر آن شده تا با اندکی دگرگونی و حذف نام و نشان نویسنده و دیگر راویان اهل تسنّن از یک سو، و آراستن آن به احادیث و گفتار پیشوایان بزرگ شیعه و افزودن فصلی به نام فتوا دهنده و فتوا‌گیرنده از دیگر سو، کتاب را به متن جامعه‌ی علمی تشیّع وارد سازد؛ همان کاری که ملّا محسن فیض کاشانی (م 1091 ﻫ. /1680 م.) با احیاء علوم‌الدّین ابوحامد غزّالی شافعی (م 505 ﻫ. / 1111 م.) در کتاب ارزشمند «المحجة البیضاء في تهذیب الإحیاء» به‌گونه‌ای دقیق، علمی و به‌ویژه با رعایت امانت‌داری انجام داده و گه‌‌گاه به نقد، بررسی، خرده‌گیری و پاسخ‌گویی هم پرداخته ‌است.»[71]

در واقع باید گفت، شهید ثانی اکثر مطالب خود را در باب اول و چهارم  این کتاب بدون این‌که نامی از مؤلّف تذکرة السّامع ببرد، از این کتاب برگرفته است. گذشته از پاره‌ای تغییرات و افزودن باب دوم (آداب الفتوی و المُفتي و المُستفتي) – که جای آن در کتاب ابن‌جماعه خالی است- و اضافه کردن احادیث شیعی، کتاب منیة المرید یک رونویسی از کتاب تذکرة السّامع است.[72] 

علاوه بر منابع یاد ‌شده، به‌طور حتم شهید ثانی از مآخذ دیگری نیز استفاده کرده ‌است. در تحقیق اخیری که استیوارت  در این خصوص انجام داده ‌است، آشکار شده که شهید ثانی در تألیف منیة المرید بیش از هر منبع دیگری، از نگاشته‌ی یکی از معاصران سنّی‌مذهب خود به نام ابوالبرکات بدر‌الدّین محمّد غزّی عامری دمشقی (984-904 ق.) بهره برده‌ است.[73]

به عقیده‌ی استیوارت، کتاب غزّی با عنوان «الدّرّ النّضید في أدب المفید و المستفید»[74] مهم‌ترین مأخذ شهید ثانی در تألیف «منیة المرید في أدب المفید و المستفید» بوده ‌است. او با تطبیق و مقایسه‌ی محتوای این دو کتاب نشان می‌دهد که تأثیرپذیری منیة المرید از الدّرّ النّضید به اندازه‌ای است که می‌توان فراهم آورده‌ی شهید ثانی را تحریری دوباره از الدّرّ النّضید دانست؛ تنها با این تفاوت که برخی از احادیث شیعی به آن اضافه شده‌ است.[75]

در کنار تأثیرپذیری منیة المرید از دیگر کتب، باید به تأثیرگذاری عمیق این کتاب بر کتاب‌های نگارش‌یافته پس از آن در این زمینه نیز اشاره کرد. برای نمونه، فیض کاشانی در المحجّة البیضاء در مواضع متعدّدی به نقل مطلب از منیة المرید پرداخته است.[76] هم‌چنین، این اثر مورد توثیق علّامه مجلسی ; قرار گرفته و وی از آن به‌عنوان یکی از مصادر بحارالأنوار نام برده است.[77] 

 اگرچه تاکنون پیرامون این کتاب پژوهش‌های متعدّدی صورت گرفته است، روشن شدن دیگر ابعاد مهمّ این اثر ارزشمند، محتاج تحقیقات بیشتری است.

 منیة المرید تا به‌حال چندین بار ترجمه شده و بارها با ویرایش‌های مختلف به چاپ رسیده است.[78] بهترین این ویرایش‌ها چاپ اخیر آن است که با تصحیح و تحقیق فاضل گران‌قدر آقای رضا مختاری فراهم شده است.

 

8- المُعید في أدب المُفید و المُستفید

این کتاب، نگاشته‌ی عبدالباسط بن‌موسی بن‌محمّد بن‌اسماعیل عَلمَوی (م 981 ق.) واعظ مشهور شافعی است. وی به سال 907 قمری در شهر دمشق به دنیا آمد و از سنّ چهارده سالگی به امر خطابه در مسجد حاجب آن شهر مشغول شد.[79] او هم‌چنین از جمله واعظان مسجد أَمَوی در دمشق بوده و در همان شهر نیز بدرود حیات گفته است.[80]

المُعید فی ادب المفید و المستفید - بنا به تصریح مؤلّف آن - تلخیصی است از رساله‌ی "الدّرّ النّضید في أدب المفید و المستفید "نوشته‌ی فقیه شافعی بدرالدّین محمّد بن‌محمّد بن‌محمّد الغزّی العامری الدّمشقی (م 984 ق.).

او در مقدّمه‌ی این کتاب چنین می‌گوید:

«أمّا بعد فهذه رسالة مختصرة، جمعها العلاّمة شیخ الإسلام البدر محمّد بن‌محمّدبن محمّد‌بن الرّضي الغزّي الشّافعي طال بقاؤه في فضیلة العلم و العالم و المعلّم و المتعلّم و المفتي و المستفتي و آداب کلٍّ منهم، ملخّصاً لها من مقدّمة شرح المهذّب لشیخ الإسلام المَحیَوي النّووي و من غیرها من الکتب المعتبرة و سمّاها بالدّرّ النّضید في أدب المفید و المستفید، و اختصرها کاتبها مسمیّاً لها بالعِقد التّلید في اختصار الدّرّ النّضید، أو تسمّی بالمُعید في أدب المفید و المستفید[81]

از عبارت یاد شده چند نکته قابل استفاده است:

1-  عَلمَوی اختصار خودش از الدّرّ النّضید را در زمان حیات مؤلّف آن یعنی بدّر‌الدّین غزّی فراهم آورده است.

2-  مأخذ اصلی غزّی در نگارش الدّرّ النّضید، شرح المهذّب نَوَوی بوده است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان گفت  نگاشته‌ی غزّی، مختصری از آن کتاب به حساب می‌آید.  

3-  المُعید في أدب المفید و المستفید، نام دیگری است برای العِقد التّلید في اختصار الدّرّ النّضید، نه این‌که – چنان‌که برخی گمان کرده‌اند[82]- خود، نگاشته‌ی مستقلّ دیگری در اختصار الدّرّ النّضید باشد.

4- عَلمَوی نام کتاب خود - المُعید في أدب المفید و المستفید- را از الدّرّ النّضید في أدب المفید و المستفید غزّی بر گرفته است، نه – چنان‌که بعضی پنداشته‌اند[83] - از منیة‌المرید في أدب المفید و المستفید شهید ثانی.

المعید، به‌تبع اصل خودش الدّرّ النّضید، در یک مقدّمه، شش باب و یک خاتمه گردآوری شده است که در ذیل به آن‌ها اشاره می شود:

1)  المقدّمة: في الأمر بالإخلاص و الصّدق و إحضار النّیّة.

2) الباب الأوّل: في فضیلة الإشتغال بالعلم و تعلّمه، و تعلیمه و نشره و حضور مجالسه و تحذیر من أراد بعلمه غیر اللّّه و تحذیر من آذی عالماً.

3)  الباب الثّاني: في أقسام العلم الشّرعي و هي ثلاثة، و مراتبه و هي ثلاثة.

4)  الباب الثّالث: في آداب المعلّم و المتعلّم و هو ثلاثة أنواع.

5)  الباب الرّابع: في آداب الفتوی و المفتي و المستفتي و هو أربعة أنواع.

6)  الباب الخامس: في شروط المناظرة وآدابها وآفاتها وفیه فصلان.

7) الباب السّادس: في الأدب مع الکتب و ما یتعلّق بتصحیحها و ضبطها و وضعها و حملها و شرائها و استعارتها و غیر ذلک.

8)  الخاتمة: في رقائق لطیفة مناسبة.[84]

اگرچه المعید تلخیصی از الدّرّ النّضید بوده و تا حدّ زیادی متأثّر از آن است، لیکن این امر نباید موجب چشم‌پوشی از تأثیرگذاری دیگر آثار مهمّ نگاشته شده در باب آداب علم‌آموزی (مانند تذکرة السامع و المتکلّم) بر آن شود.

روزنتال با مقایسه بین دو کتاب المعید و تذکرة السامع به این نتیجه رسیده است که فصل چهارم کتاب ابن‌جماعه در کتاب عَلمَوی رونویسی شده است و تنها به جای یازده مبحثی که در تذکره آمده است، ده مبحث در المعید وارد شده است.[85]      

از نکات قابل توجّه در خصوص المعید آن است که این کتاب با رویکردی حدیثی نگاشته شده و مشحون است از آیات قرآن، روایات رسول اکرم 9 و اقوال صحابه، تابعین، علما و فقهایی همچون شافعی و ابوحنیفه.

مأخذ اصلی عَلمَوی در تدوین مقدّمه و باب اوّل المعید، قرآن کریم و متون حدیثی مشهور اهل سنّت همچون صحاح ستّة بوده است. در باب سوم، وی بیشترین استفاده را از تذکرة السّامع کرده است. او خود در موارد متعدّدی نام ابن‌جماعه را برده و از او مطالبی را نقل کرده است.[86]

منابع اصلی وی در نگارش باب چهارم که درباره‌ی آداب فتوا دادن و وظایف مفتی و مستفتی است، عبارتند از: «أدب المُفتی و المُستَفتی» ابوالقاسم صَیمَری (م 386 ق.)، و اثری دیگر با همین نام از ابن‌صَلاح (م 643 ق.)، «المجموع فی شرح المهذّب» محیی‌الدّین نَوَوی (م 767 ق.)، «الجامع لأخلاق الراوي و آداب السّامع» خطیب بغدادی (م 463 ق.) و «أدب الإملاء والإستملاء» سمعانی (م 562 ق.).

در آغاز باب پنجم که در خصوص مناظره و آداب آن است، مصنّف کتاب، خود تصریح می‌‌کند که مطالبش در این فصل، تلخیصی است از آن‌چه غزّالی (م 505 ق.) در کتاب «فاتحة العلوم» آورده است.[87] عَلمَوی در پایان این باب و پس از آن‌که آداب و آفات مناظره را بر می‌شمارد، به نقل چندین مناظره از شافعی می‌پردازد.

نکته‌ی دیگری که درباره‌ی المعید قابل توجّه است، تأثیرگذاری این کتاب بر نگاشته‌های پس از خود در این زمینه است. المعید در کتاب «آداب العالم و المتعلّم» تألیف حسین بن‌قاسم منصور یمنی (م1050 ق.) نشان‌هایی ژرف و آشکار بر جای نهاده است.[88] هم‌چنین، بعید نیست که شهید ثانی در نگارش منیة المرید از المعید استفاده کرده باشد.

در هر حال، المعید را می‌توان در زمره‌ی مهم‌ترین نگاشته‌ها در باب آداب دانش‌اندوزی و اخلاق علم‌آموزی به حساب آورد. این کتاب در سال 1349 قمری در مطبعة التّرقّی شهر دمشق و به‌کوشش احمد عُبید به چاپ رسیده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1) قرآن کریم.

2) بیانات رهبر معظّم انقلاب اسلامی در دیدار با طلّاب و اساتید حوزه‌ی علمیّه‌ی قم: مؤسّسه‌ی پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی، پاییز 1389.

3) آذرنوش، آذرتاش، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 7، مدخل «ادب»، زیر نظر: موسوی بجنوردی، کاظم، تهران، 1377ش.

4) باغستانی، اسماعیل، دانش‌نامه‌ی جهان اسلام، ج  7، تهران: بنیاد دائرة المعارف اسلامی، 1382ش.

5) عبدالبرّ التَّمَري القرطبي، یوسف ، جامع بیان العلم و فضله و ما ینبغی في روایته و حمله، 2 ج، مصر:إدارة طباعة المنیریة.

6) سزگین، فؤاد، تاریخ التّراث العربی، ترجمه: فهمی حجازی، محمود، افست، قم: مکتبة آیة الله مرعشی نجفی، 1412ق.

7) رفیعی، علی، دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، ج 3، مدخل "ابن‌سحنون" و مدخل "ابن‌جماعه"، زیر نظر: موسوی بجنوردی، کاظم، تهران: 1383 ش.

8) ابن‌فرحون، ابراهیم بن‌نور الدّین المالکی المعروف، الدّیباج المذّهّب فی معرفة أعیان علماء المذهب، بیروت: دارالکتب العلمیّة، 1417 ق.

9) کحّاله، عمر، معجم المؤلّفین، بیروت: مکتبة المثنی.

10) بغدادی، اسماعیل پاشا، هدیة العارفین، بیروت: دارإحیاء التّراث العربی، 1951م.

11) زرکلی، خیرالدّین، الأعلام، بیروت: دارالعلم للملایین، 2007م. 

12) بازاری، اسماعیل بن‌عثمان، تفهیم المتفهّم علی تعلیم المتعلّم، 1321 ق.

13) زرنوجی، برهان‌الدّین، تعلیم المتعلّم، نسخه‌ی موجود در معهد الثقافة و الدّراسات الشرقیّة در دانشگاه توکیو به شماره‌ی 2303-99999.

 14) قره بلوط، علی الرّضا، احمد طوران، معجم التّاریخ التّراث الاسلامی فی مکتبات العالم، ترکیه:دارالعقبه.

15) الیان، سرکیس، معجم المطبوعات العربیّة، افست، قم: مکتبة آیة‌الله مرعشی نجفی، 1410ق.

16) طوسی، نصیرالدّین، آداب المتعلّمین، تحقیق: حسینی جلالی، سیّد محمّدرضا، قم: انتشارات ماهر، 1431ق.

17) جهانبخش، جویا، «درنگی دیگر در انتساب آداب المتعلّمین به استاذ البشر»، در: مجلّه‌ی اخلاق، ش‌1، دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان، پاییز 1384.

18) دانشمند طوس، به‌کوشش: پورجوادی، نصرالله و ژیوا وسل، تهران: مرکز نشر دانشگاهی، 1379ش.

19) مدرّس رضوی، محمّدتقی، احوال و آثار خواجه نصیر الدّین طوسی، تهران: انتشارات اساطیر، 1386ش.

20) سبکی، تاج‌الدّین، طبقات الشّافعیة الکبری، تحقیق: عبدالفتّاح محمّد الحلو و محمود محمّد الطّناحی، بیروت:دارإحیاء الکتب العربیّة.

21) ابن‌جماعه، بدرالدّین، آموزش‌نامه، گزارش و پژوهش: ساکت، محمّدحسین، تهران: نشر نی، 1388ش.

22) ابن‌جماعة، بدرالدّین، تذکرة السّامع و المتکلّم في ادب العالم و المتعلّم، تحقیق: الجزائري، عبدالسّلام عمر علی، مکتبة ابن عبّاس، 1425ق.

23) عاملی، زین‌الدّین بن‌علي بن‌أحمد معروف به شهید ثاني، منیة المرید في أدب المفید و المستفید، تحقیق: رضا مختاری، چ 7، قم: بوستان کتاب، 1387ش.

24) ...، الإقتصاد و الإرشاد، چاپ شده در رسائل شهید ثانی، ج 2، تحقیق: مختاری، رضا، قم: بوستان کتاب، 1380ش.

25) عَلمَوی، عبدالباسط بن‌موسی بن‌محمّد بن‌اسماعیل، المعید في أدب المفید والمستفید، تحقیق: احمد عُبید، دمشق.

26) Devin J.Stewart, Notes on Zayn Al-Di-Nal- Amili-’s Munyat Al-Muri-D Fi- Adab al-Mufi-d wa-l-Mustafi- d , Journal of Islamic Studies, 21:2 (2010) p: 244. 

27) Franz Rosenthal, Knowledge Triumphant, brill ,2007.

 



[1]- مؤسّسه‌ی پژوهشی- فرهنگی انقلاب اسلامی، بیانات رهبر معظّم انقلاب اسلامی در دیدار با طلّاب و اساتید حوزه‌ی علمیّه‌ی قم، ص 36.

[2]- جمعه /2.

[3]- آذرتاش آذرنوش، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 7، ص 316.

[4]- سزگین، فؤاد، تاریخ التّراث العربی، ج 3، ص 156.

[5]- ابن فرحون، الدّیباج المذهب، ص 333.

[6]-Franz Rosenthal, Knowledge Triumphant, p:290 

[7]- ibid, p:290

[8] -  باغستانی، اسماعیل، دانشنامه‌ی جهان اسلام، ج 7، ص 536.

[9]-Franz Rosenthal, ibid, p:291

[10] - دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 3، ص 666.

[11] - سزگین، محمّدفؤاد، تاریخ التّراث العربی، ج 3، ص 176.

[12] - کحاله، عمر رضا، معجم المؤّلفین، ج 7، ص 194.

[13] -ibid, p:291

[14] - اکزرکلی، خیرالادین، الأعلام ، ج4، ص 326.

[15] - البغدادی، اسماعیل باشا، هدیة العارفین، ج 1، ص 685.

[16] - ابن فرحون، الدّیباج المذهّب، ص 297.

[17]- باغستانی، اسماعیل، دانش‌نامه‌ی جهان اسلام، ج 7، ص 536.

[18] -ibid, p:292.

[19] -Franz Rosenthal, ibid, p:291.

[20]- سزگین، فؤاد، تاریخ التراث العربی، ج 3، ص 176.

[21]- جامع بیان العلم و فضله، ج 1، ص 3.

[22]- باغستانی، اسماعیل، دانش‌نامه‌ی جهان اسلام، ج 7، ص 535.

[23]- مشخّصات کتاب‌شناختی این اثر عبارت است از: الحمصانی البیروتی، مختصر جامع بیان العلم و فضله، احمد بن‌عمر،  مصر: مطبعة الموسوعات، 1320 ق.

[24]- نگر: حاجی خلیفه، کشف الظنّون، ج 1، ص 425؛ پاشا بغدادی، اسماعیل، هدیّة العارفین، ج 1، ص 13؛ سرکیس، الیان،  معجم المطبوعات العربیّة، ج 1، ص 969.

[25]- نگر: عمر کحّالة، معجم المؤلفین، ج 3، ص 43؛ سرکیس، الیان، معجم المطبوعات العربیة، ج 1، ص969.

[26]- نسخه‌ی موجود در معهد الثّقافة و الدّراسات الشرقیّة در دانشگاه توکیو به شماره‌ی  2303 - 99999.

[27]- اسماعیل بن عثمان، تفهیم المتفهّم علی تعلیم المتعلّم، ص 2.

[28]- در هدیّة العارفین، ج 1، ص 13آمده است که: «زرنوج- بالفتح والسّكون - بلد بما وراء النهر بعد خجند.»

[29]- در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 1، ص 165 و فرهنگ آثار ایرانی- اسلامی ج 1، ص 70 به غلط تاریخ وفات او را (519 ق.) ثبت کرده‌اند.

[30]- Franz Rosenthal, ibid, p:295.

[31]- عمر کحّالة، معجم المؤلّفین، ج 3، ص 43؛ حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج 1، ص 425؛ پاشا بغدادی، اسماعیل، هدیّة العارفین، ج 1، ص13، سرکیس، الیان، معجم المطبوعات العربیّة، ج 1، ص 969.

[32]- تعلیم المتعلّم، نسخه‌ی موجود در معهد الثقّافة والدّراسات الشرقیّة در دانشگاه توکیو به شماره‌ی 2303-99999.

[33]- در فرهنگ آثار ایرانی- اسلامی ج 1 ص 70 به اشتباه تعداد فصول این رساله، چهارده فصل ذکر شده است.

[34]- Franz Rosenthal, ibid, p:295.

[35]- Ibid, p:296.

[36]- برای آگاهی از چاپ‌های مختلف این کتاب و ترجمه‌های گوناگون آن نگر: سرکیس، الیان، معجم المطبوعات العربیّة، ج 1، ص 969.

[37]- معجم التاریخ التّراث الاسلامی، ج 1، ص 731.

[38]- حسینی جلالی، سیّد محمّدرضا، مقدّمه بر آداب المتعلّمین ، ص 9.

[39]- جهانبخش، جویا، مجلّه اخلاق، ش1، ص 181.

[40]- حسینی جلالی، سیّد محمّدرضا، مقدّمه بر آداب المتعلّمین ، ص 10.

[41]- برای آگاهی از صحّت  و سقم اسناد این رساله به خواجه نصیر، ر.ک:

محمّد تقی دانش پژوه، «مؤلّف آداب المتعلّمین»، در: راهنمای کتاب، ش 4- 6، صص 427 – 429.

جهانبخش، جویا، «درنگی دیگر در انتساب  آداب المتعلّمین به استاذ البشر»، در: مجلّه‌ی اخلاق، ش 1، ص177.

کتابی، بدرالدّین، «ملاحظاتی درباره‌ی رساله‌ی آداب المتعلّمین و مؤلّف آن، در: نامه‌ی فرهنگ، س 7، ش 4، ص188- 196.

[42]- نگر: کتاب‌شناسی خواجه نصیرالدّین طوسی چاپ شده در دانشمند طوس، ص 71.

[43]- به نقل از: مدرّس رضوی، محمّدتقی،  احوال و آثار خواجه نصیر الدّین طوسی، ص 535.

[44]- برای ترجمه‌ها و شروح این اثر نگر: طهرانی، آقا بزرگ، الذّریعة، ج4، ص73. هم‌چنین  برای اطلّاع از چاپ‌ها و ترجمه‌های مطبوع آن نگر: کتاب‌شناسی خواجه نصیرالدّین طوسی چاپ شده در دانشمند طوس ، ص 103.

[45]- نگر: حاجي خلیفه، کشف الظّنون، ج 1، ص 386؛ اسماعیل پاشا بغدادي، هدیة العارفین، ج 2، ص 148، عمر کحّالة، معجم المؤلّفین، ج 8، ص 201، پاشا بغدادي، اسماعیل،  ایضاح المکنون، ج 1، ص274، زرکلي، خیرالدّین، الأعلام، ج 5، ص 298. 

[46]- رفیعی، علی، دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 3، ص 246.

[47]- تاج الدّین السّبکی، طبقات الشّافعیة الکبری، ج 9 ، ص 139.

[48] - رفیعی، علی، مدخل "ابن جماعه"، در: دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 3، ص 246.

[49]- السبکی، تاج‌الدّین، طبقات الشّافعیة الکبری، ج 9، ص 139.

[50]- ساکت، محمّدحسین، آموزش‌نامه، ص 135.

[51]- Franz Rosenthal, ibid, p:296.

[52] - بدرالدّین، ابن‌جماعه، تذکرة السّامع و المتکلّم في ادب العالم و المتعلّم، طبع: الجزائري، عبدالسّلام عمر علی، ص 40.

[53] - همان.

[54]- Franz Rosenthal, ibid, p:298.

[55]- الجزائری، عبدالسّلام عمر علی، مقدّمه بر تذکرة السّامع و المتکلّم ، ص 10.

[56]- همان، ص 9.

[57]- ساکت، محمّدحسین، همان، ص 146.

[58]- Franz Rosenthal, ibid, p:298.

[59]- مختاري، رضا، مقدّمه منیة المرید، ص 70.

[60]- ساکت، محمّدحسین، همان، ص 146.

[61]- مهم‌ترین این نگاشته‌ها عبارتند از:

الف. شمس‌الدّین، عبدالأمیر، الفکر التّربوي عند ابن جماعة، الطّبعة الأولی، بیروت: شرکة العالمیّة للکتاب، 1990 م.

ب. حسن ابراهیم عبدالعال، فنّ التعلیم عند بدرالدّین بن جماعة کما یبدو في کتابه تذکرة السّامع و المتکلّم، ریاض: مکتبة التربیة العربي لدول الخلیج، 1405 ق.

ج. همو، الفکر التّربوي عند بدرالدّین بن‌جماعة، من أعلام التّربیة العربیّة الإسلامیّة، ریاض: مکتبة التّربیة العربي لدول الخلیج، 1409 ق.

د. هاشم نشّابه، التّراث التّربوي الإسلامي في خمس مخطوطات، بیروت: دارالعلم للملایین، 1988 م.

ه.ساکت، محمّدحسین، آموزش‌نامه، تهران: نشر نی، 1388ش.

[62]- منیة المرید في أدب المفید والمستفید، تحقیق: مختاری، رضا، صص 91 -92.

[63]- همان، ص 92.

[64]- همان، ص 54.

[65]-  الإقتصاد و الإرشاد، ص 13.

[66]- همان، ص 38.

[67]- همان، ص 15.

[68]- منیة المرید، صص 365 – 367.

[69]- همان، ص380.

[70]- همان، ص 70.

[71]-  آموزش‌نامه، ص 138.

[72]- همان، ص141.

[73]-Devin j.stewart, Notes on Zayn Al-Di- N Al-Amili -’s Munyat Al-Muri - D Fi- Adab Al-Mufi- D Wa-L-Mustafi- D , Journal of Islamic Studies, 21:2 (2010) p: 244.  

[74]- مشخّصات کتاب‌شناختی این اثر بدین قرار است:

الدّرّ النضیّد فی أدب المفید و المستفید، تصحیح: أبو یعقوب نشأت بن کمل المصری، مکتبة التوعیّة الإسلامیّة 2006م.

[75]- ibid.

[76]- مختاري، رضا، مقدّمه­ی منیة المرید، ص 57.

[77]- همان، ص 58.

[78]- برای آگاهی از ترجمه‌ها و هم‌چنین چاپ‌های متعدّد این کتاب بنگرید: العاملي، زین‌الدّین بن علي، منیة المرید في أدب المفید و المستفید، تحقیق: مختاری، رضا، چ 7، قم: بوستان کتاب، 1387 ، ص 60.

[79]- عُبید، احمد، مقدّمه بر المعید في أدب المفید والمستفید، ص 5.

[80]- الأعلام ، ج 3، ص 270.

[81]- علموی، المعید فی ادب المفید والمستفید، ص 1.

[82]- نگر: الأعلام ، ج 3، ص 270.

[83]- ساکت، محمّدحسین، آموزش‌نامه، ص 137.

[84]- المعید فی ادب المفید والمستفید، ص 2.

[85]- آموزش‌نامه، ص 143.

[86]- برای نمونه نگر: المعید فی ادب المفید والمستفید، صص 53، 57، 72، 73، 76، 80 .

[87]- المعید، ص 113.

[88]- آموزش‌نامه، ص 143.