پاییز 1389
شماره 21

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
عناوین
درشتر
ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان

جوان‌فهم بودن آثار استادان حوزه در زمینه ی اخلاق

شهباز ابوالقاسم



چکیده

با توجّه به‌رهنمود گران­قدر رهبر عظیم الشّأن انقلاب حضرت آیت­الله العظمی خامنه­ای - دام‌ظلّه­العالی- که در بازدید از آثار برخی فضلای بزرگ حوزه­ی علمیّه­ی قم فرمود‌ند: «آثار حوزوی باید جوان­فهم باشد»، بر آن شدیم تا ضرورت موضوع، و نیز اهمیّت مخاطب‌شناسی و چگونگی درک و شناخت ویژگی­های جوانان توسّط نویسندگان حوزوی، هم‌چنین، شیوه­ی نوشتن برای جوانان را بررسی کنیم.

 

واژه­های ‌کلیدی

اخلاق، جوان‌فهم، داستان، ادبیّات، متن، آثار مکتوب.

 

مقدّمه

بی­شک از نگاه مبلّغین دینی، علما، فضلا و نویسندگان حوزوی، قشر جوان جامعه از جایگاه و اهمیت ویژه­ای برخوردار است. امّا به‌راستی از نظر اعتقادی و اخلاقی، این جان‌های تشنه، ازکدام فرهنگ، کدام مکتب و کدام مکتوب سیراب می‌گردند؟ چگونه است که آثار نویسنده‌ای چون «پائولو کوئیلو»، نظیر «کیمیاگر» در سال 1379 پرفروش­ترین کتاب سال جمهوری اسلامی ایران معرّفی می­شود و در همان سال چاپ پنجاه و هفتم خود را پشت سر می­گذارد؟ البته بقیه­ی آثار این نویسنده­ی آمریکای لاتین، نظیر: «خاطرات یک مغ»، «چون رود جاری باش»، «ساحره­ی پرتوبلو» و پانزده رمان دیگر او نیز همین سرنوشت را داشته و بارها در ایران اسلامی ما و بسیاری از کشورهای دیگر تجدید چاپ شده است!

اما آیا می­دانیم این قبیل آثار، مبلّغ کدام قسم مفاهیم و اندیشه­ها هستند؟

نویسنده­ای که - به‌گفته­ی خودش- در جوانی به‌بیست نوع مواد مخدّر اعتیاد داشته، معتاد به ‌سکس، الکل، سیگار و اینترنت بوده، در فرهنگ منحطّ آمریکا رشد کرده، چارچوب فکری او را اندیشه­های «مارکس»، «انگلس» و «چگوارا» تشکیل داده و عضو انجمن شخصی به‌نام «آلیستر کراولی»[1]- که فاسدترین مرد عالم و بنیان‌گذار هم‌جنس­بازی در جهان معرّفی شده‌ - بوده است، آیا مروّج اخلاق یا منهدم­ کننده­ی آن است؟

امّا آثار این نویسنده­ی برزیلی که در سال 1996 میلادی نشان «شوالیه­ی ادب» را از دست وزیر فرهنگ فرانسه دریافت می­کند و موفّق به‌دریافت ده‌ها جایزه­ی بین­المللی دیگر می­شود، دارای کدام ویژگی است که مورد اقبال عمومی قرار گرفته و به‌خصوص در میان نسل جوان، مخاطبین  بی­شماری را به‌خود جلب می­نماید؟

بد نیست بدانیم افکار و اندیشه­های «کوئیلو»، مخلوطی است از عرفان ساحری کاستاندا، عرفان مسیحیّت و افکار مارکسیستی، که امروزه هیچ‌گونه وجاهتی ندارد و یک مکتب شکست­خورده و فروپاشیده به شمار می‌رود.[2] 

به‌راستی، اندیشه­های سست و انحرافی امثال «کوئیلو» کجا و معارف ناب، عمیق، انسان­ساز و پرارزش فرهنگ قوی و غنی اسلام کجا؟! امّا کدام کتاب اخلاقی را سراغ داریم که از نظر جذب مخاطب، تاب مقاومت با یکی از آثار نویسندگانی نظیر کوئیلو را داشته باشد؟ آیا تا کنون شاهد استقبال میلیونی از یک کتاب اخلاقی در سطح بین­المللی بوده‌ایم؟

چه باید کرد؟ آیا این ندای رهبر معظّم انقلاب‌ - حضرت آیت­الله‌ خامنه­ای - که «آثار حوزوی باید جوان­فهم باشد»، نیاز به‌ لبیک ندارد؟ ملاک­های اثر «جوان­فهم» چیست؟ و کدام راهکارها را باید به‌کار بست تا این خواسته­ی بجایِ رهبر فرزانه­ی انقلاب، جامه­ی عمل بپوشد؟

البته ما هرگز منکر وجود آثار خوب، همه­فهم و جوان­فهم در میان آثار دینی و حوزوی به‌طور مطلق نیستیم و در این نوشتار فقط در پی‌آنیم تا درباره­ی اهمّیّت این موضوع بحث مختصری ارایه کنیم و برخی از ملاک‌های جوان­فهم بودن آثار مکتوب را بررسی کنیم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!

 

 ضرورت جوان­فهم بودن آثار دینی و حوزوی

به منظور تبیین این ضرورت، لازم است در آغاز این نوشتار به‌چند مقدّمه اشاره شود:

1- سفارش در مورد جوانان

با دقّت در سیره­ی پیامبر6 و امامان معصوم: روشن می‌شود که اهتمام به ‌نسل جوان از اهمّیّت ویژه­ای برخوردار بوده است. در منابع روایی و دینی نیز به‌خوبی بر ضرورت تبلیغ برای جوانان تأکید شده و دلیل آن، از یک سو، آمادگی فوق­العاده­ی جوانان برای دریافت معارف و علوم، و از سوی دیگر، نگرانی از جذب آنان توسّط فِرق انحرافی عنوان شده است.

مرحوم کلینی در کافی شریف به‌نقل از اسماعیل بن‌عبدالخالق می­نویسد:

«از امام صادق7 شنیدم که از ابوجعفر احول می­پرسید: "به‌بصره رفتی؟ "گفت: بلی. فرمود: "اقبال مردم را به‌امامت و ورود آنان را به‌این امر چگونه یافتی؟" گفت: به‌خدا قسم که شیعیان اندکند و تلاش­هایی هم که کرده­اند اندک است. آن‌گاه امام فرمود: "عَلَيْكَ بِالْأَحْدَاثِ؛ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر"؛ "بر تو باد به‌ جوانان که آنان در پذیرش هر نیکی و خیری پرشتاب­ترند."»[3]

در این حدیث، نکته­ی نغزی وجود دارد و آن این است که امام فرمود: «فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر»، این جمله بیان‌گر دلیل سفارش امام نسبت به‌جوانان است که دو معنا دارد:

اوّل: در تبلیغ، به‌مخاطبین جوان بپرداز؛ چرا که خیلی سریع معارف را از تو دریافت می‌کنند.

دوم: به‌مخاطبین جوان بپرداز؛ زیرا اگر تو ایشان را در نیابی، دیگران آن‌ها را به‌سوی خویش خواهند برد.

دلیل معنای دوم این است که امام در تعبیر شریفشان از واژه­ی «کل» استفاده کردند. «فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر»؛ یعنی اگر تو ایشان را به‌سوی خیر حقیقی فرا نخوانی، هر چیز دیگری که جوان به‌زعم خویش خیر تشخیص دهد، به‌سرعت به‌سوی آن خواهد رفت، اگرچه‌ در حقیقت شرّ و بدی باشد! و این در واقع همان چیزی است که امروزه اتّفاق افتاده و متأسّفانه در جامعه­ی اسلامی قابل مشاهده است. این روایت شریف به‌خوبی بیان‌گر اهمیّت تبلیغ برای نسل جوان و نوشتن به‌زبان ایشان و برای ایشان است.

پیامبر اکرم9 فرمودند:

«أوصیکم بالشّبان خیراً؛ فانّهم أرقّ افئدةً. انّ الله بَعَثَنی بَشیِراً و نَذَیراً فَحَالَفَنی الشّبانُ و خَالَفَنی الشُیوخُ.»
[4]

«شما را به‌نیکی با جوانان سفارش می­کنم؛ زیرا نرم­ترین دل­ها را دارند. به‌راستی که خداوند مرا بشارت­‌دهنده و هشدار دهنده برانگیخت، پس جوانان با من پیمان بستند و پیران به‌مخالفت برخاستند.» آن‌گاه حضرت این آیه را تلاوت کردند: )فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ[5] «عمر آنان به‌درازا کشید و دل­هایشان سخت گردید.»

پیامبر اکرم9 فرمودند:

«مَنْ تَعَلَّمَ فِي شَبَابِهِ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِي الْحَجَرِ وَ مَنْ تَعَلَّمَ وَ هُوَ كَبِيرٌ كَانَ بِمَنْزِلَةِ الْكِتَابِ عَلَى وَجْهِ الْمَاءِ.»[6]

«آن‌که در جوانی بیاموزد، آموخته­اش مانند نقش بر سنگ است؛ و آن‌که در بزرگ­سالی بیاموزد، مانند نوشتن بر روی آب است.»

امام علی7 در وصیّت خود به ‌فرزندشان به‌این نکته اشاره می­کنند:

 «إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ يَشْتَغِلَ لُبُّك‏ ... »[7]

«همانا دل جوان مانند زمین کشت ­نشده است که هرچه در آن افکنده شود می‌پذیرد؛ از این‌رو، پیش از آن‌که دلت سخت و ذهنت مشغول گردد، به‌تربیت تو همّت گماشتم.»

 

2- صحبت به ‌زبان جوانان

امام صادق7 فرمود:

«مَا كَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ9 الْعِبَادَ بِكُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ.» وَ قَالَ7: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.»[8]

«رسول خدا9 هرگز با عمق فهم خویش با بندگان تکلم نکرد و فرمود: ما گروه پیامبران از جانب خدا امر شده­ایم تا با مردم به‌اندازه­ی فهمشان سخن بگوییم.»

در میان آثار حوزه و به‌خصوص آثار عرفانی و اخلاقی به‌نوشته­هایی بر‌می­خوریم که مؤلّف، اثر را مطابق فهم خود و عالمان دینی به‌رشته­ی تحریر درآورده است، و در واقع، مخاطب اثر، افرادی خاص می­باشند. مسلماً این‌گونه آثار و کتب، تأثیرگذاری چندانی در میان عموم و به‌خصوص جوانان نخواهند داشت؛ به‌ویژه کتاب‌هایی که به‌زبان عربی نوشته شده باشند. طبق حدیث نورانی فوق، ضرورت نوشتن به‌زبان قابل فهم برای جوانان و نوجوانان، مشخّص و معلوم می­گردد.

 

3- دزدان ایمان در کمین جوانان

امروزه کسی نیست که از هجمه­ی وسیع دشمنان برضدّ اسلام و نظام اسلامی و از این‌که نوک تیز این پیکان همواره متوجّه جوانان و نوجوانان مسلمان است آگاه نباشد. ضرورت کار برای جوانان و نوشتن به‌زبان ایشان، زمانی مشخص می­شود که نگاهی به ‌وسایل گسترده­ی ارتباط جمعی، نظیر تلویزیون، ماه‌واره، اینترنت و غیره و تأثیر شگرف و گسترده­ی آن بر اعتقادات و اخلاق نسل جوان بیندازیم. امروزه، نحوه­ی لباس پوشیدن و نحوه‌ی آرایش موی جوان مسلمان، چیزی است که از طریق شبکه­های ماهواره­ای و تبلیغات دشمنان اسلام به‌ ایشان القا می­شود، نه آن‌چه در کتاب و سنّت آمده و مورد رضایت خدا و رسول 9 است.

 

4- اصلاح جوان؛ اصلاح نسل­های بعدی

آینده­ی اسلام و مملکت اسلامی ما در گرو تربیت جوانان و نوجوانانی است که پدران و مادران نسل­های آینده­ی ما را تشکیل خواهند داد. تربیت و اصلاح جوانان یعنی تضمین آینده‌ی مملکت امام عصر«عج».

 

5- ارزش اخروی هدایت­گری

در حدیث می­خوانیم:

حضرت موسی 7از خداوند عالم می­پرسد: خدایا! پاداش آن‌که کافری را به‌ اسلام بخواند چیست؟ فرمود: ای موسی! در قیامت برای هرکه بخواهد، به‌او اذن شفاعت می­دهم. موسی عرض کرد: خدایا! پاداش آن‌که مسلمانی را به‌طاعت تو فراخواند و از معصیت تو نهی کند چیست؟ فرمود: ای موسی! در روز قیامت او را در زمره­ی متّقین محشور خواهم کرد.[9]

 

نتیجه­گیری

از مجموع مقدّمات فوق این نتیجه حاصل می­شود که در عصر حاضر، تولید و نشر آثار به‌روز دینی که زیبا، همه­فهم، جوان­پسند، غنی و جذاب باشد، در شکل­ها و قالب­های مختلف از جمله کتاب و نشریه، از ضروری­ترین و اساسی­ترین اقدامات حوزویان و دانشگاهیان متعهّد و دل‌سوزان امر دین و دیانت است و به‌نظر می‌رسد در این میان، نقش عالمان و نویسندگان دردآشنای حوزه، اساسی­تر، و وظیفه­ی آنان نسبت به‌دیگران به‌خصوص در عرصه­ی اعتقادات، اخلاق و عرفان، سنگین‌تر باشد؛ چرا که اگر عطش و تشنگی فطری جوانان، با زلال جاری اسلام و معارف ناب اسلام محمّدی سیراب نگردد، دشمنانِ در کمین­ نشسته، با تمامی امکانات هنری، سمعی، بصری، نوشتاری و غیره به ‌مسموم کردن این جان­های شیفته اقدام خواهند کرد. 

 

جوان کیست؟

اساساً براي نتیجه‌گیری از هر کاري، بايد شناخت و آگاهي کسب کنيم. پیامبر اکرم9 فرمودند:

«مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ.»[10]

«هر‌که بدون دانش و آگاهي وارد کاري شود، خراب­کاری‌اش از اصلاح و سازندگي‌اش بیشتر است.»

برای فهمیدن این نکته که برای جوانان چگونه باید نوشت، چاره­ای جز شناخت ویژگی­های روحی، خواست­ها، تمایلات، سلایق و انگیزه­های جوانان نداریم.

به‌راستی، عالَم جوانی چگونه عالمی است و چه ویژگی­هایی دارد؟ پاسخ­دادن به‌این سؤال کار چندان مشکلی نیست؛ چرا که همه­ی انسان­ها این دوره را در طول زندگی خود تجربه کرده و پشت سر گذاشته­اند.

 

دوره­ی جوانی

جواني به‌دوره­اي از زندگي گفته مي­شود که حد فاصل بين نوجواني و ميان­سالي است. درباره‌ي تعيين محدوده­ي سِنّی جواني، همواره اختلاف نظر وجود داشته است؛ اما به‌نظر مي‌رسد که بتوان دو ديدگاه را هر چند به‌صورت فرضي و پيشنهادي- درباره­ي جواني و محدوده­ي آن ارایه کرد:

الف) ديدگاهي که محدوده­ي سنّي خاصّی را دوره­ی جواني مي­داند و مثلاً بين سال­هاي پانزده تا هجده، سی یا سی‌و‌پنج سالگی (و حتی تا چهل سالگی) را دوره­ی جواني مي­خواند.

ب) ديدگاهي که به‌جاي تعيين سنّ و سال، بيشتر به‌ويژگي­ها مي­پردازد و واجدان آن ويژگي­ها را جوان تلقّي مي­کند.

به‌عنوان مثال، در روايتي از پيامبر اکرم9 آمده است: «خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نکرده مگر آن‌که جوان بوده است»[11] و حال آن‌که مي‌دانيم گوينده­ي اين سخن، خود در چهل‌سالگي

به‌پيامبري رسيده است و کسي چهل سالگي را سنّ جواني قلمداد نمي­کند؛ مگر‌آن‌که بگوييم: پيامبر اسلام9 و ساير پيامبران: در سنّي که به‌پيامبري رسيده­اند پرشور، باحرارت، جستجوگر، شاداب و واجد ويژگي‌هاي جواني بوده­اند و يا  بگوييم: به‌علّت عمر طولانی انسان­هاي آن روزگار، نه چهل‌سالگي که بيش از آن نيز سنّ جوانی تلقّي مي‌شده است.[12]

باري، آن‌چه در اين‌جا مقصود ماست و از کلمه­ی جوان اراده کرده­ايم، جوان در عرف جامعه­ی امروز است که هم محدوده­ي سنّي آن‌ حدوداً مشخّص و معلوم است و هم ويژگي‌هايش به‌چشم­آمدني و مورد توجّه است.[13]

 

ویژگی­های دوران جوانی

در اين نوشته­ي کوتاه، ابتدا به‌برخي از ويژگي­هاي دوران جواني اشاره مي‌شود تا در پرتو آشنایی با ویژگی‌های روحی و روانی جوانان، به‌سبک و شیوه­ی نوشتن برای جوانان پی ببریم. تذکر این نکته نیز ضروری است که هدف این نوشتار، بررسی تمام ویژگی­های جوانی نیست، بلکه بیشتر سعی شده تا از ویژگی­هایی بحث و گفت‌وگو شود که مربوط به‌موضوع مقاله بوده و در راستای هدف این نوشته قرار دارد.

برخی از ویژگی­های جوانان امروز از این قرار است:

1-  عطش و تشنگی نسبت به‌معنویت و عرفان؛

2-  بشّاش، فعّال و پرانرژی بودن؛

3-  آمادگی جسمی، روحی و ذهنی برای اثرپذیری؛

4-  حسّاس و زودرنج بودن؛

5-  کم­تجربه، احساساتی و سطحی­نگر بودن؛ چنان‌که بیشتر احساسی عمل می‌کنند تا تعقّلی؛

6-  خلّاق، نوخواه و تنوّع­طلب بودن؛

7-  رؤیایی، خیالاتی و اغلب رمانتیک بودن؛

8-  نیازمند تکیه­گاه عاطفی و محتاج درک­شدن بودن؛

9-  گرایش به‌زیبایی؛

10-   گرایش به‌قدرت و برتری­جویی؛

11-   شهرت طلبی و خواهان جلب توجّه ومطرح شدن؛

12-   عجول، شتاب­زده و کم­حوصله بودن.

 

چگونه برای جوانان بنویسیم؟

    1.    نزدیک شدن به‌ دنیای جوان

لازمه­ی این‌که یک نویسنده بتواند برای جوانان بنویسد، این است که در حد امکان از نظر فضای روحی و روانی، خود را به‌جوانان نزدیک کند. اگر یک عالم دینی بخواهد در اتاق مطالعه­ی خود بنشیند و به‌دور از جوان و محیط زندگی و دغدغه­های او، و در یک فضای کاملاً  نظری، ذهنی و انتزاعی برای جوانان بنویسد و نظریّه­پردازی کند، بی­شک موفّقیّت چندانی کسب نخواهد کرد. بنابراین، پیش از نوشتن برای جوان، نیاز به‌نشستن با او، و قبل از گفتن برای او، نیاز به‌شنیدن از اوست. یک نویسنده­ی موفّق باید خود را به‌جای جوان بگذارد، به‌او نزدیک شود، مشکلات وی را لمس کند، از نگاهش ببیند و به‌زبانش  بنویسد.

    2.    توجّه به‌نیازها و دغدغه­های جوانی

اگر بهترین و لذیذترین غذا را که دست­پخت ماهرترین آشپز روی زمین است، به‌انسان تشنه­ای‌که از عطش و تشنگی رنج می­برد بدهند، برای او سود و جذّابیّتی نخواهد داشت؛ چراکه مطابق با نیاز او نیست.

یک نویسنده باید همواره از خود بپرسدکه‌ آیا آن‌چه نوشته ا­ست می‌تواند نیازی از یک جوان را برآورده کرده، به‌یکی از دغدغه­های او پاسخ دهد، و این‌که اساساً توجّه به‌کدام درد یا دغدغه­های ذهنی جوان، او را به‌نوشتن برای او واداشته است. جای تأسّف است که گاهی نسبت به‌برخی از نوشته­ها باید گفت: «ما قُصِد لَم یقع و ما وقع لم یُقصَد».

اصولاً حرکت معمول انسان­ها در زندگی، بر اساس نیازها است. اشخاصی که وارد یک سوپرمارکت می­شوند همه خواهان یک جنس نیستند، بلکه همواره افراد مختلف به‌خاطر اجناس مختلف، وارد یک سوپرمارکت می­شوند؛ این اختلاف، ناشی از اختلاف نیازها است.

جوانی را در نظر بگیرید که وارد یک کتاب­فروشی شده است؛ آیا می‌شود حدس زد این جوان به‌دنبال چه کتابی می­گردد؟ بی­شک آن‌که بهتر بتواند به‌این نیازها پی‌ببرد، بهتر هم می‌تواند بنویسد. البته مراد ما در این‌جا انواع نیازهای طبیعی مانند خوراک، پوشاک، مسکن و ازدواج و غیره نیست؛ چراکه این‌گونه نیازها را تنها با نوشتن کتاب نمی­توان برآورده ساخت - گرچه با این شیوه می­توان  جوان را در برآوردن این نیازها از راه صحیح، هدایت کرد- بلکه در این‌جا باید به‌دنبال نیازهای علمی و معرفتی بود و در نیازسنجی، کاملاً به­روز عمل کرد و این همان ویژگی و صفت برجسته­ی استاد و علّامه­ی شهید مطهری; بود که در آثار ماندگار ایشان، به‌وضوح قابل مشاهده است.

    3.    توجّه به‌خواست­ها، غرایز و تمایلات نفسانی

آیا می‌توان بدون توجّه به‌خواست­ها، غرایز و تمایلات نفسانی جوانان، برای آنان کار مفیدی انجام داد؟ امروزه، نقطه­ی ثقل کارهای فرهنگی و تبلیغی دشمن، بر اساس غریزه­ی جنسی سازمان­دهی می­شود که قوی­ترین غریزه­ی موجود در انسان­ است و متاسّفأنه بیشترین تأثیرها و تخریب­ها از این ناحیه صورت گرفته است. دوستی­ها و روابط نامشروع دختر و پسر و جذابیّت­های شدید جنسی که امروزه از بزرگ‌ترین عوامل تخریب ارزش‌های اخلاقی، اعمّ از اخلاق فردی، خانوادگی و اجتماعی، به‌شمار می­رود، برمبنای ‌این غریزه و جذّابیّت­های آن شکل گرفته و تقریباً در همه‌ی آثار مکتوب و غیر مکتوب وارداتی و گه‌گاه آثار نویسندگان و هنرمندان غرب­زده­ی داخلی نمود یافته و به‌وضوح قابل مشاهده و معاینه است و لذا همواره باید توجّه داشت که ما می­خواهیم برای جوان با همه­ی این غرایز و تمایلات  بنویسیم، نه جوان منهای تعلقات و تمایلات او.

    4.    استفاده از زبان همگانی فطرت

به‌راستی، در مقابل نیروی پرکشش شهوت، از طریق کدام کشش می­توان کوششی در خور توجّه را در جذب مخاطبین جوان به‌ثمر رساند؟

برای یافتن پاسخ به ‌این آیه دقّت کنید:

)فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ(؛[14] «پس روى خود را با گرايش تمام به‌حقّ، به‌سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خدا تغييرناپذير است. اين است همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند!»

 «فطرت» بیان‌گر نوع آفرینش است. در کتب لغت، «فطرت» به‌معنای «خلقت» ذکر شده است.[15] حال، با توجّه به‌واژه­ی «النّاس» که عام و مطلق بوده، شامل تمامی انسان­های روی زمین می­شود، حکم آیه، همه­ی افراد بشر را در بر می­گیرد و لذا معنی آیه بیان‌گر این است که خداوند، تمام انسان­ها را بر یک نحو خاصّی از آفرینش که تبدیل و تغییری در آن نیست آفریده و آن توحید و آشنایی با خالق یکتا است. به‌بیان دیگر، هر انسانی در نهاد خود با خالق خود آشناست و این در واقع زبان مشترک تمامی ابنا بشر است. مرحوم علّامه طباطبایی در ذیل این آیه می­فرماید:

«... پس انسان داراى فطرتى خاص به‌خود است كه او را به‌سنّت خاصّ زندگى و راه معيّنى كه منتهى به‌هدف و غايتى خاص مى‏شود، هدايت مى‏كند؛ راهى كه جز آن راه را نمى‏تواند پيش گيرد؛ )فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها( و انسان كه در اين نشئه‌ زندگى مى‏كند، نوع واحدى است كه سودها و زيان­هايش نسبت به ‌بنيه و ساختمانى كه از روح و بدن دارد، سود و زيان مشتركى است و در افراد مختلف تفاوتی پيدا نمى‏كند.

پس انسان از اين جهت كه انسان است، بيش از يك سعادت و يك شقاوت ندارد و چون چنين است، لازم است كه در مرحله­ی عمل، تنها يك سنت ثابت برايش مقرر شود و هادى واحدی او را به‌آن هدف ثابت هدايت فرمايد، و بايد اين هادى، همان فطرت و نوع خلقت باشد و به‌همين جهت دنبال )فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها( اضافه كرد )لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ( ... .»[16]

بنابراین، آن‌چه ما به‌دنبال آن هستیم، در نهاد تمامی جوان­ها از قبل قرار داده شده است و این، کار نویسندگان دینی و فضلا و مبلّغین حوزوی را سهل و آسان می­کند. پس اگر آن‌که می­نویسد بتواند از طریق نوشته­اش با فطرت به‌خواب رفته و یا نیمه­بیدار جوان امروز ارتباط برقرار کند، به‌حق توانسته است گام مؤثّری در هدایت و جذب او به ‌مسیر سعادت بردارد.

به‌نظر ما، آثار اخلاقی، عرفانی و اعتقادی حوزه باید توانایی  برقراری ارتباط با فطرت خداجو و نهاد توحیدی جوانان را داشته باشد و برای این کار لازم است بر اساس نیازهای فطری گام برداشت؛ هم‌چنان‌که اهل باطل برای جذب جوانان ما بر اساس نیازهای غریزی و به‌خصوص غریزه­ی جنسی می­نویسند و عمل می­کنند؛ با این تفاوت‌که نیازهای فطری که با جان فرد گره خورده نسبت به نیازهای غریزی که بیشتر مربوط به‌جنبه­ی جسمانی انسان است در سطح بالاتری قرار دارند.

پیامبر اکرم 9فرمود:

«کلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ يَعْنِي الْمَعْرِفَةَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُه.»[17]

«هرکودکی بر اساس فطرت متولّد می­شود؛ یعنی شناخت این‌که خداوند آفریننده­ی او است.»

نوشته­ی ما باید به‌گونه­ای باشد که جوان، هم به‌آن احساس نیاز کند، و هم هنگامی‌که به‌مطالعه­ی آن می‌پردازد آن را در خود بیابد. در این صورت است که توانسته­ایم با جان و روان او ارتباط برقرار کنیم و این بسی برتر از ارتباط ذهنی و علمی است.

    5.    توجّه به‌ سلایق و جذّابیّت­ها

به‌راستی، یک اثر جوان­پسند، از حیث محتوا، ادبیات، سبک و شیوه­ی نوشتن و خصوصیّات شکلی و ظاهری باید دارای چه ویژگی­هایی باشد؟

برای فهم این معنا می‌‌باید به سلایق و ویژگی­های جوان امروز نگاهی دوباره بیندازیم:

1)  اگر جوان امروز، پرشتاب، عجول و کم­حوصله است، پس با آثار قطور و کتاب­های سنگین و پُرورق میانه­ای نخواهد داشت؛ بنابراین، متن‌های کوتاه و مختصر در میان جوانان، طرفداران بیشتری خواهد داشت.

2)  اگر جوان به‌دنبال استقلال فکری و اقناع ذهنی است، مطالب سُست - که جنبه­ی تعقلی و استدلالی ضعیفی دارند - خریداری نخواهد داشت؛ بنابراین، متن‌ها باید استدلالی و عقلانی، امّا در عین حال ساده و قابل فهم نوشته شود.

3)  اگر جوان به‌دنبال سادگی و سهولت است، پس متون سخت با کلمات مشکل و واژگان و عبارات پیچیده را بر نخواهد تافت؛ بنابراین، باید  سهل و ساده بنویسیم.

4)  اگر جوان امروز، خوش­سلیقه، تنوّع­طلب و زیبایی­دوست است، نوشته‌هایی با سبک و سیاق واحد و تکراری و با شکل و شمایل خشک و بی­روح نمی­تواند حس زیبایی­خواهی و تنوّع­طلبی او را ارضاء کند؛ پس باید زیبا و متنوّع نوشت و با هنرمندی به‌ویژگی­های شکلی و ظاهری اثر، از جمله طرح جلد، صفحه­آرایی، نوع کاغذ،  صحافی و ... عنایت کرد تا مورد قبول طبع مشکل­پسند جوان امروز قرار گیرد.

5)  اگر جوان امروز، احساساتی، رمانتیک و به‌دنبال عشق و محبّت است، نوشته­ی خشک و بی­روحی که فاقد بار عاطفی باشد هرگز نمی­تواند با روح و جان بی­قرار، شیفته و پرشور جوان ارتباط برقرار کند؛ پس نوشته­ی دینی باید مملوّ از حسّ دوستی، محبّت، دل­سوزی و خیرخواهی باشد؛ این ممکن نیست جز این‌که این احساسات، بی­غلّ و غش، از نهاد نویسنده بجوشد که گفته­اند: «سخن کز دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.»

جوان باید در نوشته­ی ما خیر­خواهی، محبّت، رفاقت و صمیمیّت را با تمام وجود حس کند. او باید در حین مطالعه، نویسنده را در کنار خود- و نه در مقابل- ببیند. او ابتدا باید بتواند به ‌نویسنده اعتماد کند و مؤلّف نیز با نوشتن و در نوشته­اش، باید بتواند اعتماد او را جلب کند. او باید بفهمد که نویسنده از سر دل­سوزی برای او نوشته­، نه از روی نیاز و برای پول و شهرت و سایر مطامع و در یک کلام، نوشته­ی مؤلّف باید بتواند با جان و دل او ارتباط برقرار کند و نه فقط با ذهن او.

به‌نظر می­رسد ادبیّات محاوره­ای و دوستانه بتواند در انتقال این حس موفّق­تر از ادبیّات رسمی و کتابی معمول عمل کند؛ همان‌گونه‌که سبک رایج بین جوانان در فضای مجازی اینترنت و در پیام کوتاه، همین نوع ادبیات است.  

6)  اگر جوان امروز، حساس و زودرنج است، نباید در نوشتار به‌صورت مستقیم به‌آرمان­ها و آرزوهایش حمله کرد که این کار، شکاف عظیمی بین نویسنده و مخاطب جوان ایجاد خواهد کرد. پس اگر در صدد اصلاح هستیم، بهترین کار، ایجاد تشکیک در افکار و آرمان‌های غلط و وادار کردن و سوق دادن جوان به‌سوی تفکّر و تجدید نظر است. به‌بیان دیگر، او مقلّد ما نیست که پیرو افکارمان شود، بلکه او مخاطب ماست؛ تنها او آمده است تا حرف­های ما را بشنود و می­دانیم که بین شنیدن و پذیرفتن فرسنگ‌ها فاصله است. در فرهنگ قرآن با کریمه­ای مانند: )لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ...([18] برخورد می­کنیم و معنای این آیه همین است که نویسنده فقط می­تواند تبیین­گر باشد.         

    6.    در نظرگرفتن محدودیّت­ها و موانع

پر واضح است که بررسی محدودیّت­ها و موانع در این کار، نیاز به‌تحقیق میدانی و کار علمی دقیق دارد و ما در این مقاله در صدد آن نیستیم. امّا به‌صورت مختصر می‌توان‌گفت: جوان امروز از یک سو دارای مشغله­های فکری، تحصیلی، خانوادگی، اجتماعی، شغلی و محدودیّت­های مالی و اقتصادی و درگیری­های ذهنی و روحی بوده، و از سوی دیگر، نیازمند ارشاد و هدایت و دست‌گیری فکری و مشورتی است. پس اوّل این‌که باید در راستای دفع و رفع این نگرانی­ها نیز نوشت. دوم آن‌که این محدودیت­ها را در تمامی مراحل می‌باید در نظر گرفت؛ به‌عنوان مثال، در هنگام قیمت­گذاری، نمی­توان به‌توانِ خریدِ یک دانشجوی جوان و یا یک جوان فاقد درآمد توجه نداشت. بالا بردن توان خرید کتاب و نشریه، از طریق ارایه­ی بُن کتاب و ایجاد تسهیلات توسّط سازمان‌‌های مربوط نیز می‌تواند یکی از راه­کارها برای رفع محدودیّت­ها باشد.

 

    7.    پشتوانه­ی علمی اثر

پیامبر اکرم9 در وصیتش به‌ابن‌مسعود فرمود:

«يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! إِذَا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْ بِعِلْمٍ وَ عَقْلٍ وَ إِيَّاكَ وَ أَنْ تَعْمَلَ عَمَلًا بِغَيْرِ تَدْبِيرٍ وَ عِلْمٍ؛ فَإِنَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ يَقُولُ: وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً.»[19]

«هنگامی که کاری را انجام می­دهی، از روی آگاهی و عقل باشد؛ و بپرهیز از عمل بدون تدبیر و علم، که همانا خداوند جلّ‌جلاله می‌فرماید: "و مانند آن [زنى‏] كه رشته­ی خود را پس از محكم بافتن، از هم مى‏گسست مباشيد".» 

با مطالعه­ی یک اثر، به‌راحتی می­توان فهمید که آیا قلم، عالمانه است یا غیرعالمانه. همان‌گونه که در علوم طبیعی و تجربی و نظریّه­پردازی­های علمی، آثار و نظریاتی که فاقد پشتوانه­ی محکم تحقیقی، تجربی، آزمایشگاهی و علمی باشد، مردود و غیر‌قابل پذیرش است، در علوم نظری و اسلامی نیز اثر فاقد پشتوانه­ی علمی و فکری، مقبولیّت و کارآیی نخواهد داشت.

پس آن‌که می­خواهد بنویسد، باید بسیار بیشتر از سطور و صفحاتی که می­نویسد مطالعه و تحقیق داشته باشد و برای این‌که بتواند افکار مخاطبین را تغذیه کند، باید از فکر غنی و تغذیه‌شده­ای برخوردار باشد.

این نکته نیز شایان توجّه است که مطالعه­ی منهای تفکّر و تعمیقِ نظر، بُرد چندانی ندارد و لذا، آن‌که دارای زایش فکری باشد، می­تواند مطالب و نکات بدیع و نو را استخراج کرده و طبع تنوّع­طلب و کنجکاو مخاطبین را اقناع کند. بی­شک آثاری که دارای پشتوانه­ی فکریِ قوی باشد، همواره از جهت نوآوری و غنای محتوایی و اقناع مخاطب و جلب رضایت خواننده، پیشرو و تأثیرگذار خواهد بود. 

8. پشتوانه­های معنوی اثر

منظور ما از پشتوانه­ی معنوی برخورداری از سه ویژگی است:

- اعتقاد و باور نویسنده به‌آن‌چه می­نویسد: اگر انسان به‌گفته­ی خود باور نداشته باشد، تأثیر آن بر دل شنونده، مانند لغزش آب بر سنگ است. پس شرط اول تأثیر در مخاطب، اعتقاد و باور نویسنده است به‌آن‌چه می­نویسد. در وصیّت نورانی پیامبر 9 به‌ابن‌مسعود می­خوانیم:

«يَا ابْنَ مَسْعُودٍ! لَا تَكُونَنَّ مِمَّنْ يَهْدِي النَّاسَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُهُمْ بِالْخَيْرِ وَ هُوَ غَافِلٌ عَنْهُ ...»[20]

«ای ابن مسعود! جزو کسانی مباش که مردم را به‌خیر هدایت و امر می‌کنند و خود از آن غافلند.»

- نویسنده، خود به‌آن‌چه نوشته عامل باشد: در اسلام، علم بدون پشتوانه­ی عمل، مورد نکوهش و سرزنش قرارگرفته است. در حدیث شریفی از وجود پرنور حضرت ختمی مرتبت9 می­خوانیم: «الدَّاعِي بِلَا عَمَلٍ كَالرَّامِي بِلَا وَتَرٍ»؛[21] «دعوت­کننده که خود عامل نباشد، مانند تیرانداز بدون تیر است»؛ کنایه از این‌که سخن او به‌جایی اصابت نکرده و کسی را تحت تأثیر قرار نمی­دهد.

در کتاب الهی می­خوانیم:

)أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبرِِّ وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُم[22] «آیا مردم را به‌نیکی سفارش می­کنید و خود را فراموش می­کنید؟»

و نیز می­خوانیم:

)يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبرَُ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفْعَلُون‏(؛[23] «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، چرا چيزى مى‏گوييد كه انجام نمى‏دهيد؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چيزى را بگوييد و انجام ندهيد.»

تفسیر نمونه ذیل این آیه می­نویسد:

«اصولاً يك برنامه­ی اساسى، خصوصاً براى علما و مبلّغين و داعيان راه حق اين است كه بيش از سخن، مردم را با عمل خود به‌سوی حق دعوت كنند؛ همان‌گونه كه در حديث معروف از امام صادق7 مى‏خوانيم: "كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِأَعْمَالِكُمْ وَ لَا تَكُونُوا دُعَاةً بِأَلْسِنَتِكُم"؛[24] "مردم را با عمل خود به‌نيكي­ها دعوت كنيد نه با زبان خود."

تأثير عميق دعوت عملی از اين‌جا سرچشمه مى‏گيرد كه هرگاه شنونده بداند گوينده از دل سخن مى‏گويد و به‌گفته­ی خويش صددرصد ايمان دارد، گوش جان خود را به‌روى سخنان او مى‏گشايد. بهترين نشانه­ی ايمان گوينده به‌سخنش اين است كه خود قبل از ديگران عمل كند، همان‌گونه كه امام على7 مى‏فرمايد:

«أَيُّهَا النَّاسُ! إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَيْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِيَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا.»[25]

«اى مردم! به‌خدا سوگند، شما را به‌هيچ طاعتى تشويق نمى‏كنم مگر این‌که قبلاً خودم آن را انجام مى‏دهم، و از هيچ كار خلافى باز نمى‏دارم مگر اين‌كه پيش از شما از آن دورى جسته‏ام.»

در حديثى از امام صادق7 مى‏خوانيم:

«مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَذَاباً يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا وَ عَمِلَ بِغَيْرِهِ‏.»[26]

«از كسانى كه در روز قيامت عذابشان از همه شديدتر است كسى است كه سخن حقى بگويد و خود به‌غير آن عمل كند.»[27]

- اخلاص در عمل: در حدیث می­خوانیم: «إِنَّمَا الْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَ إِنَّمَا لِامْرِئٍ مَا نَوَى»؛[28] «همانا عمل­ها بر اساس نیّت­ها است و برای هرکس آن‌چه نیّت کرده خواهد بود.»

در فرهنگ غنی و زیبای اسلام، برای باطنِ اعمال، جایگاه ویژه­ای قرار داده شده است. عملی که برای خدا انجام شود، ماندگار و آن‌که برای او نباشد، فانی و از بین­رونده دانسته شده است.[29] بنابر روایات وارده، برکت عمل بر اساس میزان اخلاص آن است؛ در حدیث قدسی خطاب به‌حضرت موسی7می­خوانیم:

«يَا مُوسَى! مَا أُرِيدَ به‌وَجْهِي فَكَثِيرٌ قَلِيلُهُ، وَ مَا أُرِيدَ به‌غَيْرِي فَقَلِيلٌ كَثِيرُه‏»؛[30] «ای موسی! آن‌چه به‌خاطر من انجام شود، کمش هم زیاد است، و آن‌چه برای غیر من انجام شود، زیادش هم کم است.»

امام متّقین و پیشوای مؤمنین؛ حضرت علی7 در حدیث زیبایی می‌فرماید:

«العمل كلّه هباء إلّا ما أخلص فيه.»[31]

«همه­ی عمل بر باد فناست، جز مقداری که برای خدا خالص شده باشد.»

و در حدیث دیگری می­خوانیم:

«رستگاری و پیروزی عمل در اخلاص است.» «فی اخلاص النیّات نجاحُ الأمور.»[32]

9-   استفاده از سبک داستانی

آیا تاکنون کسی را دیده­اید که از قصّه و داستان گریزان باشد و یا نخواهد با شوق و ذوق به‌شنیدن یا خواندن داستان­های جذاب و زیبا گوش دل بسپارد و خود را با جریان داستان همراه کرده و از شنیدن آن لذّت ببرد؟ انسان­ها در همه­ی سنین، از کودکی تا کهن­سالی شیفته­ی داستان و رمان هستند. بدون­شک، استفاده از داستان­های آموزنده­ی عرفانی و اخلاقی می‌تواند یکی از بهترین و مؤثّرترین راه­های جذب مخاطبین جوان و تأثیرگذاری بر آنان باشد.    

دکتر محمّدتقی فعّالی در کتاب آفتاب و سایه­ها تحلیل قرآنی زیبایی درباره­ی داستان و قصّه­نویسی دارد:

«قصّه در قرآن به‌صورت کاملاً جدی و مهم مطرح شده است. در قرآن که مهم­ترین سند و منبع تفکر اسلامی است، آیات عقلی و استدلالی فراوانی خواهیم یافت، امّا حجم آن، ‌که نشان‌دهنده­ی میزان اهتمام قرآن است، به‌نسبت، چندان زیاد نیست. قرآن شیوه­ای مهم­تر مطرح کرده است و آن شیوه­ی تمثیل و قصّه­گویی است. در این کتاب آسمانی بیش از صد قصّه آمده که تعداد 27 قصه مربوط به‌انبیای الهی است و احسن آن‌ها قصّه‌ی یوسف7 است. نکته­ی جالب این‌که تعداد آیات مربوط به‌قصص، حدود1800 آیه است که بخش مهمّی از کل قرآن را تشکیل می­دهد. به‌راستی، قرآن با این همه آیات به‌ما چه می­گوید؟ آیا از این مطالب مهم نباید درس گرفت؟ و آیا درس گرفته­ایم؟

نکته­ی جالب­تر این‌که بیشتر آیات مربوط به‌قصّه‌های‌ قرآنی، مکّی است (حدود 1500 آیه)، و می­دانیم که آیات مکّی بیشتر در صدد القای تعالیم دینی و مسایل اعتقادی هستند. این امر بدین معناست که قرآن کریم در چهارده قرن پیش، قصّه را بهترین زبان و قالب برای انتقال مفاهیم اعتقادی معرفی کرده است. اگر تنها 150 آیه- چنان‌که طنطاوی در مقدمه­ی الجواهر می­گوید- یا حداکثر 450 آیه- چنان‌که مرحوم مقدس اردبیلی در زبدة ‌الاحکام بیان کرده- مربوط به‌آیات احکام است و این حجم از آیات، دست­مایه­ی ظهور علمی بزرگ به‌نام فقه شد، آیا نباید 1800 آیه دست‌مایه­ی ظهور جریان بزرگ­تری به‌نام رمان­نویسی می­شد؟

قرآن به‌ما می­گوید: مسایل اعتقادی را می­توان محسوس ساخت و در قالب مقوله­های هنری به‌مخاطبان عرضه داشت و این دقیقاً همان کاری است که امروزه بیگانه­ها در طیف گسترده انجام می­دهند. یکی از‌ این مقوله‌های هنری، ارایه­ی مفاهیم دینی یا عرفانی به‌صورت رمان و قصّه است. ... به‌هرحال، امروزه می­توان از ظرفیت بسیار بالای رمان و قصّه برای انتقال مفاهیم دینی و عرفانی بهترین بهره­ها را برد و حتی می­توان بر اساس این دست­آورد، دست به‌تهیه­ی فیلم­های بهتر یا کارتون­های جای­گزین زد و پیام اسلام را به‌دنیا عرضه کرد.»[33]

 

 

 

منابع

       1. قرآن کریم.

    2. آمدی، عبدالواحد بن‌محمّد تمیمی، غررالحکم و درر الکلم، الطّبعة الثّانیة، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378ش.

       3. راوندي، سید فضل الله، النّوادر، قم: موسّسة دارالکتاب.   

    4. سیّدرضی، ابوالحسن محمّد بن‌ابی‌الاحمد، نهج‌البلاغة، التّصحیح: الدکتور صبحی الصّالح، الطّبعة الثّانیة، طهران: دارالاسوة للطّباعة و النّشر، 1418ق.  

       5. شیخ حرّ عاملی، وسایل‏الشّيعة، چاپ اوّل، قم: موسّسة آل‌البیت لاحیاء التّراث، 1409ق.

    6. طباطبایی، محمّدحسین، الميزان فی تفسیر القرآن، ترجمه­: موسوی همدانی، سیّدمحمّدباقر، چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه­ی مدرّسین حوزه­ی علمیّه­­ی قم، 1374ش.

       7. فعّالی، محمّدتقی، آفتاب و سایه­ها، چاپ ششم، تهران: انتشارات نجم‌الهدی، 1388ش.

       8. کلینی، محمّد بن یعقوب، الكافي، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیّة، 1365ش.

       9. مجلسی، محمّدباقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الائمّة، بیروت: مؤسّسة الوفاء، 1404ق.

     10.     محمّدی ری­شهری، محمّد، حکمت­نامه جوان، ترجمه­: مهریزی، مهدی، چاپ دوم، قم: دارالحدیث، 1384ش.

   11.  مصطفوی، حسن، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، الطّبعة­الاولی، طهران: وزارة الثّقافة و الإرشاد الإسلامی، 1368ش.

     12.   مکارم شیرازی، ناصر، تفسير نمونه، چاپ اوّل، تهران: دارالکتب الاسلامیّة، 1374ش.

نوری، میرزاحسین، مستدرك‏الوسائل، چاپ اوّل، قم: موسّسة آل‌البیت لاحیاء التراث، 1408ق.  


[1]-Aleister Crowley.

[2]- آفتاب و سایه­ها، از ص270 تا292 (با گزینش و تلخیص).

[3]- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عَبْدِ الْخَالِقِ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 يَقُولُ لِأَبِي جَعْفَرٍ الْأَحْوَلِ وَ أَنَا أَسْمَعُ: أَتَيْتَ الْبَصْرَةَ؟ فَقَالَ: نَعَمْ. قَالَ كَيْفَ رَأَيْتَ مُسَارَعَةَ النَّاسِ إِلَى هَذَا الْأَمْرِ وَ دُخُولَهُمْ فِيهِ؟ قَالَ: وَ اللَّهِ إِنَّهُمْ لَقَلِيلٌ وَ لَقَدْ فَعَلُوا وَ إِنَّ ذَلِكَ لَقَلِيلٌ. فَقَالَ: «عَلَيْكَ بِالْأَحْدَاثِ فَإِنَّهُمْ أَسْرَعُ إِلَى كُلِّ خَيْر.» [الكافي، ج8، ص93].  

[4]- شباب قریش، ص1. به‌نقل از: حکمت­نامه‌ی جوان، ص53.

[5]- حدید/ 16.

[6]- النوادر للراوندي، ص18.    

[7]- وسائل‏الشّيعة، ج21، ص478؛ نهج­البلاغه، نامه­ی31.  

[8]- الكافي، ج1، ص23.    

[9]- «قَالَ: إِلَهِي فَمَا جَزَاءُ مَنْ دَعَا نَفْساً كَافِرَةً إِلَى الْإِسْلَامِ؟ قَالَ: يَا مُوسَى! آذَنُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي الشَّفَاعَةِ لِمَنْ يُرِيدُ. قَالَ:إِلَهِي فَمَا جَزَاءُ مَنْ دَعَا نَفْساً مُسْلِمَةً إِلَى طَاعَتِكَ وَ نَهَاهَا عَنْ مَعْصِيَتِكَ؟ قَالَ: يَا مُوسَى! أَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي زُمْرَةِ الْمُتَّقِين.» بحارالأنوار، ج66، ص411.

[10]- الكافي، ج1، ص44. 

[11]- «ما بعث الله نبیّا الّا و هو شابّ و ما اوتی عالم علما الّا و هو شابّ.» [مجمع­الزّوائد، ج1، ص125؛ الفردوس، ج4، ص82، ح6254؛ به‌ نقل از: حکمت­نامه‌ی جوان، ص60].

[12]- البته شايد در عصر پيامبر اسلام9، عمر طولاني چندان معمول نبوده،  لیکن حديث پيامبر اسلام9 همه­ي ادوار زندگي بشري را که پيامبران در آن مبعوث شده­اند در بر مي­گيرد که دست کم در ادوار آغازين حيات انسان، معمّرين يا صاحبان عمر طولاني فراوان بوده­اند.

[13]- www.hawzah.net (با اندکی تغییر).

[14]- روم/30.

[15]- الفطرة: الخلقة. [التّحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏9، ص111].

[16]- ترجمه­ی الميزان، ج‏16، ص26.

[17]- الكافي، ج2، ص1.

[18]- بقره/256.

[19]- بحارالأنوار، ج74، ص111. 

[20]- بحارالأنوار، ج74، ص111.  

[21]- مستدرك‏الوسائل، ج5، ص21.

[22]- بقره/4.

[23]- صف/ 2و3.

[24]- بحارالانوار، ج5، ص198.

[25]- نهج البلاغه، خطبه­ی 175؛ به‌نقل از: تفسیر نمونه.

[26]- تفسير نور الثقلين، ج1، ص75؛ به‌نقل از: تفسیر نمونه.

[27]- تفسير نمونه، ج‏1، ص216.

[28]- وسائل‏الشّيعة، ج1، ص4.

[29]- )ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ( [نحل/96].

[30]- الکافی، ج8، ص45.

[31]- غررالحکم و دررالکلم، ش1400.

[32]- غررالحکم و دررالکلم، ش6510.

[33]- فعالی، محمّدتقی، آفتاب و سایه­ها، صص291و292.