پاییز 1389
شماره 21

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
عناوین
درشتر
ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان

بازتاب مضامین اخلاقی کلام امام علي (ع) در شعر سعدي شيرازي

قاسمی رضا



به‌ نـام خداوند جـان آفريـن

حكيم سخن در زبان آفريـن

اشاره

    اي دو جهان از قلمت يك رقم    

    بي‌رقـمت لــوح دو عـالم عــدم

    در كف مــن مشعـل توفيـق نـه

    ره بــه نـهـانـخانـه‌ي تحقيــق ده

    شمـع زبانـم ســخن افـروز سـاز

    شام من از صبح سخن، روز ساز

نهج‌البلاغه­ی امام علي 7چشمه­ی جوشان و خروشاني است كه بعد از قرآن‌كريم به دو اقيانوس بيكران و ژرف معارف و علم الهي متّصل است و مانند قرآن­كريم درآسمان علم و ادب و معرفت الهي و انساني همچون آفتاب پرتو افشاني مي­كند. نهج‌البلاغهكتابي نيست كه رسالت هدايت يك نسل و يك قرن را به عهده داشته باشد، بلكه مسؤوليّت آگاهي، بيداري، رشد، كمال، سعادت و نيكبختي همه­ی نسل­ها و همه­ی عصرها را بر دوش دارد. جاودانگي و زايندگي‌اش در اين است كه از ژرفاي وجود امام علي 7و از درياي موّاج فكر او نشأت گرفته است.آن حضرت آن­چنان به حقايق ثابت و لايتغيّر ناموس آفرينش و هستي راه يافته كه سخنش در هميشه­ی تاريخ، آب حيات سعادت را در كام تشنگان مي‌ريزد.

از اواخر قرن چهارم كه فرهنگ اسلامي انتشار تمام يافت و فرهنگ ايراني به صبغه­ی اسلامي درآمد و پايه­ی تعليمات براساس ادبيّات عربي و مباني دين اسلام قرار گرفت، بالطّبع، توجّه شعرا و نويسندگان به نقل الفاظ و مضامين حديث فزوني گرفت. يكي از شعراي توانمند ادب فارسي، سعدي شيرازي بوده كه كليّات اشعارش، بحق، فرهنگ نامه­ی ادب تعليمي است. تعاليم ارزشمند و انسان­ساز قرآن­كريم و احاديث معصومين :، به ­ویژه نهج‌البلاغه­ی امام علي 7، چون مرواريدهاي درخشان، شعرش را به مرتبه­ي والايي از كمال زيبايي رسانده است. بدون ترديد، رمز جذّابيت و مقبوليت عام شعر سعدي را در ارتباط مستقيم او با منبع اصلي و حقيقي فرهنگ ناب و زلال اسلام، يعني قرآن و سخن معصوم، بايد جست و اين است كه شعر وي بالنده و جاودانه شده، غباركهنگي برآن نمي­نشيند و از نسيم ايّام افسرده نمي­شود، بلكه شاداب و زنده مي­ماند.

سعدي انساني است متدّين و مهربان، متواضع، ساده­دل، آموزگار، نجيب، چاره‌انديش، خيرخواه، عالمي عارف و عارفي عالم، حكيمي صاحب نظر و شاعري شيرين زبان كه اصول عملي اخلاق و تربيت را با استدلال عقلي و نقلي با بياني سحرانگيز و آسماني در آثارش به تصوير مي­كشد. ايمان مذهبي و اعتقاد راسخ وي به مباني ديني از قصاید غرّايش در توحيد و اشعاري كه در بزرگداشت نبيّ مكرّم اسلام 9سروده، به روشني هويد است.

 

چکیده

پژوهشگران در مقاله­ی پیش‌رو، زير نظر و راهنمايي استاد، دكتر سيّد مهدي نوريان، بر آن شدند با مراجعه به كتاب نفيس و ارزشمند نهج­البلاغه­ی امام علي 7و مجموعه­ی اشعار شاعر تواناي ادب پارسي، شيخ مصلح‌الدّين سعدي شيرازي و منابع معتبر و موثّق ديگر، مضامين اجتماعي و اخلاقي را درحوزه­ی ادب تعليمي بازبيني و بررسي کرده، حاصل پژوهش خودرا به محضر ادب دوستان تقديم دارند. نخست، چهارده مضمون و موضوع غالباً اخلاقی، از قبیل قناعت و صرفه­جویی، صدق و راستی، تواضع و فروتنی، پرهیز از حرص و طمع، اخلاق و پاکی و ...که در دو اثر گرانسنگ سعدی، بوستان و گلستان، نمودی چشمگیرتر دارند انتخاب شد و به روش تطبیقی، مضامین مربوط به آن در سخن امام علی 7ریشه­یابی و استخراج و ذیل هر عنوان تدوین گردید.   

حاصل این تلاش آمیزه­ای است از سخنان گهربار امیر سخن علی 7و استاد سخن سعدی که اميد است توانسته باشد قطره­اي از درياي بيكران معارف نهج‌البلاغه را در شعر فارسي بشناساند و بشناسانند.

نـردبان آسمان است اين كلام

هركــه از وي بر رود آيد به بام

 

 

واژه­های کلیدی

امام علي 7، نهج‌البلاغه، سعدي شيرازي، بوستان،گلستان، ادب تعليمي، مضامين اخلاقي، مضامين اجتماعي.

 

مقدّمه

اوصاف علي به گفتگو ممكن نيست          

گنجايش بحر در سبو ممكن نيست

مــن ذات عـلي بـه واجبـي نشنـاسـم

امّا دانـم كه همـچو او ممكن نيست

اگر در تاريخ پرفراز و نشيب دين مقدّس اسلام تفحصّي عميق انجام گيرد، اين نتيجه حاصل مي‌شود كه پس از رسول خدا 9 كسي كه بيش از هر انسان ديگري در اين حوادث نقش اساسي و تأثيرگذار داشته، وجود مبارك حضرت علي 7است؛ انسان كاملي كه به بركت انديشه­هاي بكر و عظيم او مذهب شيعه از فشار كوه­افكن و سيل خروشان قدرت فاسد خلفا و حاكمان جور مصون ماند؛ كسي كه تفكّر نابش در كتاب گرانسنگ نهج‌البلاغه عينيّت يافت؛ كتابي‌كه فصاحت و بلاغت كلامش از گردبادهاي ويرانگر زمانه در امان مانده و پس از قرن­ها به‌دست ما رسيده است.

آنچه انديشه­ها و افكار امام علي 7را به سلامت و در عين عافيت نگاه داشته، در واقع، سيره و روش عملي آن وجود مقدّس بوده است؛ زيرا آن بزرگوار تنها به‌ حرف و شعار اكتفا نكرده و با عمل به آنچه اعتقاد قلبي داشته به پيروان حقيقي خود فهمانيده كه افكار و انديشه­ها جز در قالب كردار و اعمال صحيح و سليم قابل دوام و بقا نيست. لذا بررسي بازتاب انديشه­هاي بكر و متعالي سيره­ی عملي امام علي 7در چشم‌انداز ادب فارسي در حوزه­ی ادب تعليمي قابل تحقيق، پژوهش و نگارش است:

آب دريـا را اگــر نتـوان كـشيـد       

هـم به قـدر تشنـگي بـايـد چشـيد

بنابراين، آنچه بشر امروز سخت بدان محتاج است، مكارم اخلاق است كه در جهان‌بيني اسلامي، اصول اخلاقي منبعث از دستورالعمل‌هاي قرآن مجيد و سنن نبيّ اكرم 7و ائمّه­ی بزرگوار :است و وظايف فردي و اجتماعي انسان و روابطي كه با خدا و خلق او دارد در چارچوب برنامه‌هايي كه به­صورت احاديث و حِكَم از پيشوايان عاليقدر اين دين مُبين باقي مانده، ارایه شده است و شاعران متعهّد ادب فارسي نيز عواطف و انديشه­هاي بشر دوستانه­ی  خود را در قالب كلمات موزون به تصويركشيده­اند كه تأمّل و دقّت در آنها، چشم‌انداز زيبايي را براي انسان فراهم مي­نمايد.

يكي از اين شعراي توانا، كه بحقّ معلّم اخلاق و تربيت نام گرفته، شيخ مُصلح بن عبدالله سعدي شيرازي است.

سعدي شيرازي در بوستان، كه آكنده از نيكي و پاكي و ايمان و صفاست، با گشودن ده باب به روي كساني كه قصد گلگشت در اين فضاي معنوي را دارند، آنان را به آرمان‌شهري از اخلاق و فضيلت رهنمون مي­شود كه در چشم‌انداز آن، انسان بر قلّه­ی رفيع آدميّت برمي­آيد و از رذايل اخلاقي پاك و منزّه مي­شود.

«پسندها و آرزوهاي سعدي در بوستان بيش از ديگر آثار او جلوه­گر است. به‌عبارت ديگر، سعدي مدينه­ی فاضله­اي را كه مي­جُسته در بوستان تصوير كرده است. در اين كتاب پرمغز، از دنياي واقعي كه آكنده از زشتي و زيبايي، تاريكي و روشني و بيشتر اسير تباهي و شقاوت است كمتر سخن مي‌رود، بلكه جهانِ بوستان همه نيكي است و پاكي و دادگري و انسانيّت.»[1]

در اغلب اشعار سعدي، تفسير زندگيِ هدفدار و تبيينِ وظايف فردي، خانوادگي و اجتماعي و موضوعات اخلاقي چون احسان و نيكي، صله­ی رحم، شفقت و مهرباني، آداب سخن‌گويي، تربيت، پرهيزگاري و پاكدامني، صداقت و راستي، تواضع و فروتني، رازداري، توجّه به همنوع، صبر و شكيبايي، عدالت، قناعت و صرفه‌جويي، پرهيز از دروغ‌گويي، عيب‌جويي، حسادت و غيبت و ... به وفور ديده مي­شود.

پژوهشگران در اين مقاله به پيشنهاد استاد ارجمند دكتر سيّد مهدي نوريان با مراجعه به منابع مؤثّق و معتبر بر آن شدند به‌ بازتاب كلام مولاي متقيان، امام علي 7در شعر و انديشه­ی سعدي شيرازي از ديدگاه مضامين اخلاقي و اجتماعي پرداخته و حاصل پژوهش علمي خود را به محضر دوستداران ادب فارسي تقديم دارند. اميد است مورد پسند واقع گردد. (ان شاءالله).

 

1- قناعت و صرفه جويي

«قناعت، ضدِّ صفت حرص است، و آن حالتي است از براي نفس كه باعث اكتفا كردن آدمي است به قدر حاجت و ضرورت و زحمت نكشيدن در تحصيل فضول از مال.»[2]

چشم‌انداز قناعت و صرفه­جويي در آيات نوراني قرآن­كريم، آن‌جا كه خداوند متعال انسان­ها را به اين عمل نيكو سفارش مي­نمايد و از حرص و طمع باز مي­دارد، قابل تأمّل است. احاديث معصومين :نيز چون چراغي فروزان فرا راه بشريت، هدايتگرانه، انسان­ها را به‌سوي كمال مي­رسانند. در نهج البلاغه­ی امام علي 7،كه خود دايرةالمعارف علم اخلاق است، انسان­ها به قناعت و صرفه­جويي ترغيب و تشويق شده­اند:

«لاكَنزَ أَغني مِن القِناعَةِ.»[3]

«هيچ گنجي بي‌نيازكننده­تر از قناعت نيست.»

«قفْ عِندَ مُنتَهي رِزقِكَ.»[4]

«به روزي رسيده، قناعت‌كن.»

«القَناعَةُ مال لايَنفَدُ.»[5]    

«قناعت مالي است كه پايان نمي‌پذيرد.»

در بوستان سعدي، قناعت و استغنا، اصلي است معتبر و موجب سعادت. چه‌بسيار كساني كه به‌سبب نيازهاي خويش، به پستي تن در مي­دهند؛ به روايت قابوس‌نامه، پسر درويشي كه براي رسيدن به پاره­اي حلوا، سگ همبازي خود شد و به دستور او بانگ سگ مي‌كرد و شبلي از ديدن او مي‌گريست. مراد از قناعت، گوشه­گيري و پرهيز از سعي و عمل و ترك دنيا نيست. در بوستان كسي كه خود را چون روباه شل بيفكند كه ديگران دستش بگيرند دغل و نامحترم است:

 نيرزد عسل جان من زخـم نيـش

قناعت نكوتر به دوشاب خويش

خداوند از آن بنده خرسند نيست

كه راضي به قسم خداوند نيست

 

149[6]/2801 و2802[7]

در آرمانشهر سعدي، انسانِ قانع كسي است كه هرچه دارد در يك لحظه خرج نمي­كند، بلكه با درايت و ذكاوت همراه با آينده­نگري، خرسندي را پيشه مي­كند:

به يك‌بار بر دوسـتان زر مپاش

وز آسيب دشمن به انديشه باش

اگر هرچه يابي به كف بر نهي

كـفت وقـت حاجت بـماند تهُي

 

83/1218 و 1219

«سعدي با توصيه به ‌قناعت، به‌ تقويت خويشتن‌داري و مقاومت انسان در برابر جاذبه­هاي حرص‌انگيز جهان كه گوهر ذاتي آدمي را در خلاب حقارت و فساد ساقط مي­كند مي­پردازد و استعداد شخص را در عدم تسليم به ظلم و حفظ عزّت نفس و ضبط ارزش­هاي انساني مي­داند. اين است قناعتي كه سعدي تبليغ مي‌كند.»[8]

جُـوينـي كـه از ســعي بــازو خـورم

بـه از مَـــيده بــر خـوان اهـل كـرم

چه دلتنگ خُفت آن فرومـايه، دوش

كه بر سفره‌ي ديگران داشت گوش

 

149/2795 و 2796

قناعـت كن اي نفـس بـر انـدكي

كه سلطان و درويش بـيني يكي

 

چرا پيش خسرو به خواهش روي

چو يكسو نهادي طمع، خسروي

 

اگـر خودپرستي شكـم طبلـه‌ كن

درِ خـانـه‌ي ايـن و آن قبـله كـن

 

 

146/ 2736 و 2738

 

پدر شعر فارسي، ابوعبدالله رودكي سمرقندي نيز موضوع قناعت را مورد تأكيد قرار داده است:

بـا داده قـناعـت كن و بـا داد بِــزيّ

در بـند تـكلّـف مـشـو، آزاد بــِزيّ

در به ز خودي نظر مكن، غصّه مخور

دركم زخودي نظركن و شاد بِـزيّ[9]

 

2- دوست­يابي و ارزش و اهميّت دوستي

«بايد بداني كه دوستي و برادري گرفتن براي خداي – عزّوجّل – از عبادت­هاي فاضل­ترين است و از مقامات بزرگ است در دين. رسول 9گفت هركه حق تعالي به وي خيري خواسته بود، وي را دوستي شايسته روزي كند تا اگر خداي تعالي را فراموش كند با پادش دهد.»[10]

ارزش و اهمّيّت دوست و انتخاب بهترين همنشين در زندگي اجتماعي، از جمله مسایل اخلاقي با ارزشي است كه در آيات شريفه­ی قرآن­كريم و احاديث معصومين :به آن توجّه شده است و حضرت علي 7در كتاب ارزشمند نهج‌البلاغه حقوق اصلي دوستان را به نيكي بر مي­شمارد كه بسيار زيبنده است به آنها اشاره گردد.

«چون برادرت از تو جدا گردد، تو پيوند دوستي را برقراركن. روي برگرداند، تو مهرباني كن و چون بُخل ورزيد، تو بخشنده باش. هنگامي كه دوري مي­گزيند، تو نزديك شو و چون سخت مي­گيرد، تو آسان‌گير و به هنگام گناهش عذر او را بپذير، ... اگر خواستي از برادرت جدا شوي، جايي براي دوستي باقي گذار تا اگر روزي خواست به‌سوي تو بازگردد بتواند.»[11]

«أَعجَزُ النّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ اكتسابِ الإخوانِ و أَعجَزُ مِنُهُ مَن ضَيَّعَ مَن ظَفِرَ بهِ مِنهُم.»[12]

«ناتوان‌ترين مردم كسي است كه در دوست­يابي ناتوان است و از او ناتوان­تر آن­كه دوستان خود را از دست بدهد.»

«لايَكُونُ الصَّديقُ صَديقاً حَتّي يَحفَظَ أَخاهُ في ثلاثٍ: في نِكبَتِهِ و غَيبَتِهِ و وفاتِهِ.»[13]

«دوست، دوست نيست مگر آن‌كه حقوق برادرش را در سه جايگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتاري، آن هنگام كه حضور ندارد، و پس از مرگ.»

آن­ حضرت انسان را از دوستي با افراد زير بر حذر مي­دارد:

«1- از دوستي با احمق بپرهيز؛ چراكه مي­خواهد به تو نفعي برساند، امّا دچار زيانت مي­كند.

2- از دوستي با بخيل بپرهيز؛ زيرا آنچه را كه سخت به آن نياز داري از تو دريغ مي­دارد.

3- از دوستي با بدكار بپرهيز؛ كه به اندك بهانه­اي تو را مي‌فروشد.

4- از دوستي با دروغ‌گو بپرهيز؛ كه او به سراب مي­ماند.»[14]

در آرمانشهر سعدي شيرازي، همنشين و دوست نيك و صالح مي­تواند در سرنوشت دوست خود بسيار مؤثّر باشد. دوست، فريادرس روز سختي و دادرس روزِ ظلم است، و در پريشان حالي دست دوست خود را مي­گيرد:

دوست مشـمار آن‌كـه در نـعـمت زنـد

لاف يـاريّ و برادر خواندگي

دوست آن دانم كه گيرد دست دوست

در پريشان حالي و درماندگي[15]

از لوازم دوستي، رازداري و وفاداري است كه زمينه­ساز اعتماد و همدلي مي­گردد. در اين باره سعدي آورده است:

تـو پـيـدا مكـن راز دل بـر كـسـي

كه خـود نـگويـد بـرِ هـر كـسي

 

154/2905

درآرمانشهر سعدي، دوست نادان و احمق، سزاوار دوستي نيست. اين موضوع را در گلستانش چه نيكو بيان نموده است:

«هركه با بدان نشيند، اگر نيز طبيعت ايشان در او اثر نكند، به فعل ايشان متهم مي­گردد؛ تا اگر به خراباتي رود به نماز كردن، منسوب شود به خَمر خوردن.»

«رقـم بر خـود بـه نـاداني كشيـدي

كه نادان را به صحبت برگزيدي

طلب كـردم ز دانـايـان يـكي پـنـد

مـرا گــفتـند بـا نـادان مـپيونـد»[16]

براستي، انتخاب همنشين و دوست خوب در زندگي انسان باعث تلطيف عواطف روحي است و مسير حيات دنيوي و اخروي انسان را معيّن مي­كند. بر اين اساس، شيخ شيراز و معلّم اخلاق، سعدي شيرازي، اين مهم را اين­طور يادآوري می­نماید:

گِــلي خوشـبـو در حـمـام روزي

رسيد از دـت مـحبوبي بــــه دســتـم

بـدو گـفتم كه مـُشكي يــا عَبيري

كـه از بــوي دلاويـــز تـــو مـــسـتم

بگـفـتا مــن گِــلي نـاچـيـز بــودم

وليـكن مــدّتـي بـــا گُـــل نشــستـم

كمـال همنـشين در مـن اثـر كــرد

وگرنه مـن همان خاكم كــه هـسـتم[17]

 

3- عدالت

«عدالت عبارت است از بازداشتن خود از ستم به مردمان و دفع ظلم ديگران به قدر امكان از ايشان و نگاه داشتن هركسي را بر حق خود.»[18]

از ديدگاه اسلام، يكي از ويژگي­هاي اهل ايمان و عباد الرّحمان، اعتدال و ميانه­روي و دوري از هرگونه ظلم و ستم است؛ چراكه خداوند متعال همواره مؤمنان را به عدل و نيكي سفارش نموده است.[19] حضرت علي 7نيز عدالت را از بخشش­هاي الهي دانسته و همواره افراد جامعه، به­ویژه حاكمان را به برقراري عدالت و پرهيز از ظلم و ستم سفارش  مي­نمايد:

 

«استَعمِلِ العَدلَ وَ أحذَرِ العَسفَ و الحَيفَ. فَإنَّ العَسفَ يَعُودُ بالجَلاءِ و الحَيفَ يَدعُو الي السَّيفِ.»[20]

عدالت را بگستران و از ستمكاري پرهيزكن، كه ستم رعيّت را به آوارگي كشاند و بيدادگري به مبارزه و شمشير مي­انجامد.»

«عدالت، هر چيزي را در جاي خود مي­نهد، در حالي‌كه بخشش، آن را از جاي خود خارج مي­كند. عدالت، تدبير عمومي مردم است، در حالي‌كه بخشش، گروه خاصّي را شامل است، پس عدالت شريف‌تر و برتر است.»[21]

در باور سعدي شيرازي نيز سلطان عادل در دو گيتي پادشاست. بدون عدالت، نيكنامي براي سلطان حاصل نمي­شود. پس براي استقرار عدالت بايد  در هر كار، صلاح رعيّت در نظر گرفته شود:

«بر آن بــاش تـا هـرچه نيّـت كـني

نـظـر در صــلاح رعيّـت كــني

الا تــا نـپيچي ســر از عـدل و راي

كه مـردم ز دسـتت نپيچـند پاي

 

43/240 و 241

مكن جـان مـن، تخـم دين ورز و داد

مـده خـرمـن نيك نامـي به بـاد»

 

192/3836

سعدي، حدّ اعتدال را در امور زندگي شايسته و بايسته مي­داند و انسان­ها را به برقراري اين امر مهم، در مدينه­ی فاضله­ی خود سفارش مي­نمايد:

چو نـرمـي كني خصـم گــردد دليـر

و گـر خشم‌گيري شونـد از تو سيـر

درشـتـي و نرمي بـه هــم در به است

چو رگزن كه جرّاح و مرهم نِه است

 

45/292 و 293

«جامعه­ی عدالت پيشه­اي كه سعدي مي­خواهد، وقتي چهره­ی زيباي خود را نمايان مي­كند كه در كنار آن تيره­روزي بيدادگران نيز در نظر گرفته شود. از اين­رو، گاه از سرنوشت دو برادر سخن مي­رود، يكي عادل و ديگري ظالم، كه اوّلي پس از مرگ پدر به­واسطه­ی عدل و شفقت در جهان نامور شد، و ديگري ستم ورزيد و دشمن بر او دست يافت.»[22]

 

4- صدق و راستي

«صدق، در لغت، راست‌گفتن و راست‌كردن وعده باشد، و در اين موضوع، مراد، راستي است؛ هم درگفتن و هم در نيّت و عزم و هم در وفاي آنچه زبان داده باشد و وعده كرده باشد و هم در تمامي حالت­ها كه پيش آيد او را.»[23]

راست­گويي و صداقت يكي از نيكوترين صفات اخلاقي است. شخص راست‌گو امين مردم و مورد احترام است. همه­ی انبيا و بزرگان دين به اين صفت نيكو موصوف بوده و آن­را ستوده­اند. خداوند متعال در قرآن‌كريم صادقين را توصيف و تحسين نموده و امام علي نيز در كتاب ارزشمند نهج‌البلاغه، اين صفت زيبا را به تصوير مي­كشد:

«الصَّادِقُ عَلَي شَفَا مَنجَاهٍ و كَرامَةٍ و الكاذِبُ عَلَي شَرَفِ مَهواهٍ و مَهَانهٍ.»[24]

«راستگو در راه نجات و بزرگواري است، امّا دروغ‌گو بر لب پرتگاه هلاكت و خواري است.»

«قَدرُ الرَّجُلِ عَلي قَدرِ هِمَّتِهِ و صِدقُهُ عَلي قَدرِ مُروّتِهِ وَ شَجاعتُهُ عَلي قَدرِ أَنَفَتِهِ.»[25]

«ارزش مرد به اندازه­ی همّت اوست و راست­گويي او به ميزان جوانمردي­اش و شجاعت او به قدر ننگي است كه احساس مي‌كند.»

«داريوش‌كبير در كتيبه­ی خود يك وصيّت جاوداني براي جميع ملل و همه­ی سلاطين بعد از خود باقي گذاشته و به آنان دستور مي­دهد هر كس مي­خواهد بناي استقلال مملكت  و سعادت ملّتش را براساس محكمي قائم سازد، بايد دروغ را از آن مرز و بوم رانده و راستي را در آن سرزمين استوار نمايد.»[26]

سعدي شيرازي، صداقت و يكرنگي و ثبات شخصيّت را تأكيد مي­كند و معتقد است در مشكل‌ترين دقايق زندگي بايد راست گفت، امّا زماني كه خير و مصلحت نوع بشر مطرح شود، سعدي دروغ مصلحت‌آميز را مي‌ستايد، تا جايي كه حتّي سخن راست فتنه‌انگيز را به دروغ مصلحت‌آميز برتري مي­نهد. همان ‌كه استاد مرتضي مطهري در كتاب فلسفه­ی اخلاق آن را تأييد  فرموده­اند.[27]

در آرمانشهر سعدي، انسان بايد به راست­گويي و صداقت عادت كند؛ زيرا دروغ گفتن مثل ضربتي لازم است كه اگر جراحت درست شود، نشان آن بماند:

ره راسـت رو تـا بــه مـنـزل رســي

تــو در ره نـه‌اي زيـن قِــبَـل واپــســي

چو گاوي كه عصّار چشمش ببست

دوان تا به شب، شب همان‌جا كه هست

 

143/ 2679 و 2680

به صدق و ارادت مـيان بـسـته دار

ز طـامـات و دعوي زبـان بــسـتـه دار

 

55/545

طاعت آن نيست كه بر خاك نهي پيشاني

صدق پيش‌آر كه اخلاص به پيشاني نيست

 

5- تواضع و فروتني و پرهيز از غرور و تكبّر

«تواضع عبارت است از وضع نفس خود با حق در مقام عبوديّت و با خلق در مقام انصاف و وضع نفس با حق در مقام عبوديّت.»[28] به‌عبارت ديگر، «ضدّ صفت كبر، تواضع است و آن عبارت  است از شكسته نفسي كه نگذارد آدمي خود را بالاتر از ديگري ببيند.»[29]

تواضع و فروتني از نشانه­هاي بندگان صالح و با تقواست كه از خود‌بيني و خودپسندي اجتناب ورزيده و محبّت دل­ها را افزايش داده‌اند. امام علي 7انسان فروتن و متواضعي بود كه به همراه  آفتاب به خانه­ي يتيمكان بيوه زني تاييد و صولت حيدري را دستمايه­ي شادي كودكانه­شان كرد و بر آن شانه كه پيامبر پاي ننهاد كودكان را مي­نشاند. آن حضرت، ديدگاه زيبا و ارزنده­اي درباره­ی تواضع و فروتني داشته و همواره انسان­ها را از كبر و خودبيني و تكبّر بازداشته است:

«فَالمُتَّقُونَ فيها هُم أَهلُ الفَضائِلِ، مَنطِقُهُم الصَّوابُ و مَشيُهُمُ التَّواضُعُ.»[30]

«امّا پرهيزگاران در دنيا داراي فضيلت­هاي برترند، سخنانشان راست و راه رفتنشان با تواضع و فروتني است.»

«المُؤمِنُ يَكرَهُ الرَّفعَة و يشنَأُ السُّمعَةَ.»[31]

«مؤمن برتري­جويي را زشت و رياكاري را دشمن مي­شمارد.»

«ضَعْ فَخرَكَ وَ احطُط كِبرَكَ.»[32]

«فخر فروشي را واگذار و از مركب تكبّر فرود آي.»

«از خصايص روحي و اخلاقي سعدي تواضع بي­حدّ و فروتني بي­حصر اوست و بسياري از اشعار بوستان و غزل­ها گواهي صادق بر اين مدعاست، و اگر گاهي با كمال احتياط و زيركي و مهارت شاعري، به منظور هنرنمايي و لطف بيان به ذكر مضاميني مي­پردازد كه بعضي آن­را به خودستايي تعبير مي­كنند، هيچ شك نيست كه اين­گونه مضامين نوعي هنرپردازي شعري و قدرت‌نمايي شاعري است، نه خودستايي.»[33]

 

در آرمانشهر سعدي، «سر رفعت افراشتن»، «قدر بلند داشتن» و «اجر بيكران به‌دست آوردن» در گرو تواضع و فروتني است. بهترين نكته در باب تواضع، موعظه­اي است كه سعدي از استاد خويش نقل مي­كند:

مـــرا شيـخ دانــاي مـُرشـد شـهاب

دو انـــدرز فـرمــود بـــر روي آب

يكي آن كه در نفسْ خودبين مباش

دگر آن‌كـه در جـمعْ بـدبين مباش[34]

قطره­ی باراني از ابر فرو مي­چكد، چو پهناي دريا را مي­بيند به چشم حقارت در خود مي­نگرد. صدف او را در كنار خود به جان مي­پرورد. در نتيجه، لؤلؤ شاهوار مي­گردد. طشت خاكستر بر سر بايزيد بسطامي ريخته مي­شود، امّا او به شكرانه،‌ دست به روي مي­مالد، چون نفس خود را در خور آتش مي­بيند، صبورانه تحمّل مي‌كند:

ز خــاك آفريـدت خــداونـد پـاك

پس اي بنـده افـتادگي كن چو خـاك

حريص و جهانسوز و سركش مـباش

ز خـاك آفريــدنــدت آتــش مــباش

چـو گردن كشــيد آتــش هـولـناك

بـه بيچـارگـــي تـن بـينداخـت خـاك

چـو آن سـرافرازي نـمود ايــن كمي

از آن ديــــو كـردنــد از ايــن آدمــي

 

115/1980-1983

سعدي، تواضعي را كه باعث از بين رفتن شكوه و عظمت و هيبت انسان گردد نفي مي­نمايد. سگي پاي صحرانشيني را مي­گزد و مرد از پا در مي­آيد و شب از درد خوابش نمي­برد. دختر خردسالِ مرد صحرانشين كه كودكانه مي­انديشد به پدر تندي مي­كند كه مگر تو را دندان نبود تا سزاي سگ را بدهي. پدر جواب مي­دهد:

مرا گرچه هم سلطنت بود و بيـش

دريغ آمدم كـام و دنـدان خـويـش

محـال است اگر تيغ بـر سر خورم

كه دنـدان بـه پـاي سـگ انـدر بـرم

 

6- دنيا گزيني و دنيا گريزي

«دنيا منزلي است از منازل راه دين، و راه گذري است مسافران را به حضرت اُلوهيت، و بازاري است آراسته بر سر باديه نهاده تا مسافران از وي زاد خويش برگيرند، و مقصود از دنيا زاد آخرت است.»[35]

در قرآن كريم و روايات معصومين :همواره از دنيا با عناوين لهو و لعب و متاع غرور، مذمّت به عمل آمده و هم با عناوين تجارتخانه، مزرعه، سرمايه و ... ستايش و تكميل كننده­ی حيات اخروي معرّفي شده­ است. و در كلام گهربار مولاي متّقيان علي 7نيز ماهيّت اصلي دنيا اين‌طور بيان شده است:

«دنياي حرام بسيار فريبنده و بسيار زيان رساننده است. دگرگون شونده و ناپايدار، فناپذير و مرگبار، و كُشنده­اي تبهكار است. و آن­گاه كه به‌دست آرزومندان افتاد و با خواهش­هاي آنها دمساز شد، مي­نگرند كه جز سرابي بيش نيست. كسي از دنيا شادماني نديد، جز آن­كه پس از آن با اشك و آه روبه­رو نشد، هنوز با خوشي­هاي دنيا روبه­رو نشده است كه با ناراحتي­ها و پشت كردن آن مبتلا مي­گردد.»[36]

«الدُّنيا دارُ تَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ و النّاس فيها رَجلانِ: رَجُلٌ بَاع فيها نَفسَهُ فَأَوَبقَها، وَ رجُلٌ ابتَاعَ نَفسَهُ فَأَعتَقَهَا.»[37]

«دنيا گذرگاه عبور است، نه جاي ماندن، و مردم در آن دو دسته­اند: يكي آن‌كه خود را فروخت و به تباهي كشاند، و ديگري آن كه خود را خريد و آزاد كرد.»

 درك ماهيّت راستين زندگي دنيا، سعدي را بر آن داشت تا از دنيا به‌عنوان «كاروانسرا»، «سراب كاروان»، «سراي عاريتي» و «بستان و زرع آخرت» ياد كند. اين بينش ناشي از تأثيرپذيري سعدي از مكتب اسلام است. از ديدگاه اين مكتب، «دنيا مزرعه­ی آخرت است».

 در آرمانشهر سعدي، پارسا سيرت حق­پرستي، خشت زريّني به دستش مي‌رسد و خيال­بافي، دل روشنش را تيره مي­كند، مناجات شبانه روز و راز و نياز با حق را رها مي­كند و سر از عشوه­ی مست، به صحرا مي‌آيد، مي­بيند كسي بر سر گوري گِل مهيّا مي­كند، با خود به فكر فرو مي­رود:

يكي بـر سر گور گِل مي­ســرشت

كه حاصل كند زان گِل گور، خشت

بـه انديـشـه لخـتي فـرو رفـت پـير

كـه اي نفـس كـوتـه نـظر، پـندگـيـر

چه­بندي در اين خشت زرّين دلت

كــه يك روز خشـتي كُـنَد از گِـلت

 

187/3698-3700

در نظر سعدي، «دنيا نيرزد آن‌كه پريشان كني دلي»، نبايد دل بر اين دنياي فاني ببنديم كه با كس وفا نكرده است. وي، به عمران و آباداني دنيا توجّه دارد و حكّام و اُمرا را در زمينه­ی آباداني و عمران دنيا، به اميد رسيدن به زندگي جاويد و نام نيكو تشويق مي­كند:

نيامـد كس اندر جـهـان كـو بـماند

مـگر آن كـــزو نــام نيـكو بــمــاند

نَمرد آن­كه ماند پس از وي به­جـاي

پل و خاني و خوان و مهمان ســـرای

هر آن كـو نماد از پسـش يـــادگار

درخــت وجــــودش نـــيـاورد بــار

و گــر رفت و آثار خــيرش نـمانـد

نـشايد پـس مرگـش الحمـد خـوانـد

 

45/295- 298

حافظ شيرين سخن نيز در وصف دنيا آورده است:

پدرم روضه­ی رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملك جهان را به جويي نفروشم[38]

 

7- پرهيز از حرص و طمع

حرص و طمع و زياده خواهي از صفات رذيله­ی اخلاقي و يكي از شاخه­هاي حبّ دنيا و از جمله صفات مُهلكه و اخلاق مُضلّه است. اين صفت خبيثه، بياباني است كران ناپيدا كه از هر طرف انسان در آن پيش مي­رود به جايي نمي­رسد. در كلام زيبايي از اميرمؤمنان 7، ضرورت پرهيز از حرص و طمع به زيبايي بيان شده ­است:

«الطَّمعُ رِقُّ مُؤبّد»[39]

«طمع­ورزي، بردگي هميشگي است.»

«وَ لَم يُصب صاحِبها منها شَيئاَ اِلّا فَتَحَت لَهُ حِرصاً عَليها.»[40]

دنياپرستان چيزي از دنيا به‌دست نمي­آورند، جز آن­كه دري از حرص به رويشان گشوده شده است.»

سعدي شيرازي نيز حرص و طمع را از رذايل اخلاقي برمي­شمارد كه در پرتو آن شخصيّت و آبروي انسان افول نموده و گوهر انسان به منجلاب بدبختي هدايت مي­گردد:

طـمــع آبـــروي تــوقّــر بــريــخـت

 براي دو جـو، دامـنـي دُر بـريـخــت

چو سيراب­ خواهي شدن زآب جوي

چـرا ريـزي از بـهـر بــرف، آبــروي

بـرو خـواجــه كوتـاه كـن دسـت آز

 چــــه مــي­بـايــدت زآسـتين دراز؟

 

146و147/2746و2747

از ديدگاه سعدي، انسان حريص و طمعكار، اسير و بنده­ی شكم است. دين را دنيا مي­فروشد و خر را در برابر انجيلِ عيسي مي­خرد. جُره بازي است كه بر شهپرش سنگ آز بسته­اند و او همچون موشي است كه دندان به آز فرو برده و از غيب به گوش دل او رازي نمي­رسد:

ديـده­ی اهـل طـمع بــه نـعمـت دنـيا

پُر نـشود همچنان كه چاه به شبنم[41]

 

8- مبارزه با نفس شيطاني (جهاد اكبر)

يكي از صفات ارزنده­ی اخلاقي، مبارزه با نفس شيطاني و مهار آن است. پيروي از هواي نفس و اميال شهواني، عقل را چنان مقهور و منكوب مي‌كند كه انسان را از سلوك راه آخرت باز داشته و او را به ارتكاب كارهاي زشت مي­كشاند.

حضرت علي 7ضرورت مبارزه با نفس شيطاني را در سخنان ارزشمند خود چنین يادآور مي­شود:

«فَاملِك هَواك.»[42]

«هواي نفس را در اختيار خودگير.»

«اَيّها النّاسِ! اِنَّ أَخوفَ ما اَخافُ عَليكم اثنانِ: اتّباعُ الهوي و طُولُ الأَمَلِ.»[43]

«اي مردم! همانا بر شما از دو چيز مي‌ترسم: هواپرستي و آرزوهاي طولاني.»

در آرمانشهر سعدي شيرازي، اطاعت از نفس امّاره، سعادت و خوشبختي را از انسان سلب مي‌نمايد و موجب جدايي انسان از خدا، انكار حق و صلح و سازش با باطل مي‌گردد:

مــرو از پـي هرچـه دل خـــواهـدت

كـه تمـكين تـن نــور جـان كاهـدت

كُـنـَد مـرد را نفــس امـّــاره خـــوار

اگـر هوشـمـنـدي عـزيــزش مـــدار

 

147/1754 و 2755

گرکیمیای دولت جاویدت آرزوست

                                                    بشناس قدر خویش­که گوگرد احمری

ای مـرغ پـای بسـته بـه دام هـوای نفس

                                                    کی بـر هـوای عـالـم روحـانـیـان پـَری

بـاز سـپید روضـه­ی انـسـی، چــه فـایـده

                                                 کـاندر طـلب، چـو بـال بـُریـده کـبوتری

آن راه دوزخ اسـت کـه ابـلیــس مــی رود

                                                         بـیـدار بـاش تـا پـی او راه نـسـپـری

بزرگي را پرسيدم در معني اين حديث كه «اعدي عدوّك نفسك الّتي بين جنبيك». گفت: به حكم آن­كه هر آن دشمني كه با وي احسان كني دوست گردد، مگر نفس را كه چندان كه مدارا بيش كني مخالفت زيادت كند.

فرشته خوي شود آدمي به كم خوردن

وگـر خورد چـو بـهايم بـيوفـتد چـو جـماد

مراد هر كه برآري مطيع امر تـو گشت

خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت مراد[44]

 

9- اخلاص و پاكي و پرهيز از ريا و تظاهر

«ضدِّ ريا، اخلاص است، و آن عبارت است از پاك و خالص ساختن قصد و نيّت از غير خدا.»[45] «و ريا عبارت است از طلب كردن اعتبار و منزلت در دل­هاي مردم به وسيله­ی صفات و خصال نيك و پسنديده يا آثاري كه دلالت بر صفت نيك كند و آن ازاقسام جاه طلبي است.»[46]

صفت زيباي اخلاص و پاكي و نقطه­ی مقابلش صفت زشت اخلاقي ريا، در گلستان زيباي آيات نوراني قرآن­كريم و احاديث معصومين :مورد تأكيد قرار گرفته است. انسان مخلص در پرتو عمل به دستورات الهي سعي دارد عبادتش خالصانه و به دور از تظاهر و خودنمايي باشد.امام علي 7نيز در آيينه­ي شفاف نهج‌البلاغه به صفت اخلاقي اخلاص و نقطه­ی مقابلش ريا و تظاهر اشاره نموده­اند. از جمله:

«رَحِمَ الله أمرؤً ... خافَ ذنبَهُ قَدَّمَ خالِصاً وَ عَمِلَ صالحا.ً»[47]

«خدا رحمت كند كسي را كه از گناهان خود بترسد، خالصانه گام بردارد و عمل نيكو انجام دهد.»

«اِنَّ أَحَبَّ عِبادِ اللهِ اِليهِ عَبداَ...  قَد اخَلَص للهِ فَاستخَلصهُ.»[48]

«همانا بهترين و محبوب­ترين بنده نزد خدا بنده­اي است كه براي خدا اعمال خويش را خالص كرده، آن­چنان كه خدا پذيرفته است.»

«وَ اَعمِلوُا في غَير رياءٍ وَ لا سُمعَهٍ. فَأَنَّه مَن يَعمَل لِغَير اللِّه يَكلّه اللُه لِمَن عَمِلَ لهُ.»[49]

«و عمل نيك انجام دهيد، بدون آن­كه به ريا و خودنمايي مبتلا شويد؛ زيرا هركس، كاري براي غير خدا انجام دهد، خدا او را به همان غير واگذارد.»

در آرمانشهر سعدي شيرازي نيز، نسيم فرح‌بخش اخلاص به مشام مي­رسد. انسان رياكار در اين آرمانشهر، جايگاه و منزلتي ندارد و همواره مورد ملامت است. سعدي، تحقّق عبادت را به اخلاص و عبادت بدون اخلاص را فاقد ارزش مي­داند. او زنّار زرتشتي را در صورتي كه براي خوشايند مردم باشد با دلق صوفي برابر مي­داند:

عـبـادت به اخلاص نيّـت نكوست

وگر نـه چـه آيد ز بـي­مغز پوست

چـه زنّـار مـغ بر مـيانت چــه دلـق

كه درپـوشي از بهر پـنـدار خــلـق

 

142/2646/2647

سعدي از زبان باباي كوهي به كساني كه با ريا و تظاهر و در طلب شهرت و خودنمايي هستند، به اخلاص توصيه مي­كند و رسيدن به بهشت را با مكر و ريا محال مي­داند:

نداني كـه باباي كوهي چـه گفت

به مردي كه ناموس را شب نخفت

بـرو جـان بـابـا در اخـلاص پـيـچ

كه نـتواني از خـلق رسـتن بـه هيچ

 

147/1754 و 2755

 

سعدي، رياكاري در نماز و عبادات را كليد دوزخ مي­داند و چنين مي­گويد: خداوند سجّاده­ی آن نمازگزاراني را كه با رياكاري به راه او سلوك مي­كنند، در آتش دوزخ مي­افكند:

کلـیـد در دوزخ اسـت آن نـمـاز

که در چشم مــردم گــزاری دراز

اگـر جـز به حق می­رود جـاده­ات

در آتـش فـشـــانـنـد سـجـاده­ات

 

143/2668 و 2669

آن­که چـون پـستـه دیـدمـش همه

پـوسـت بر پـوست بود همچو پیاز

پـارســایــــان روی در مـخـلــوق

پـشــت بــر قـبله می­کنـند نـمـاز[50]

 

10- صبر و شكيبايي

«صبر، تحمّل، شكيبايي و بردباري، و در اصطلاح، ترك شكايت از سختي و بلا نزد غيرخداست. و صابر كسي است كه خود را با بلا چنان قرين كرده باشدكه از آمدن بلا باك ندارد.»[51]

صبر و شكيبايي از نشانه­هاي بارز مؤمناني است كه خداوند در  قرآن­كريم آنان را ستوده است. اين صفت نيك اخلاقي در آيينه­ی احاديث معصومين :نيز جايگاه برجسته­اي دارد. امام علي 7در كتاب گرانسنگ نهج‌البلاغه به اين موضوع پرداخته­اند، از جمله:

«الإيمانُ علي أَربَع دَعائِمَ: علي الصَّبِرِ وَ اليَقينِ و العَدِلِ و الجَهادِ.»[52]

«ايمان بر چهار پايه استوار است: صبر، يقين، عدل و جهاد.»

«مَن لَم يَنجِهَ الصَّبرُ أَهلكُهُ الجَزَع.»[53]

«كسي را كه شكيبايي نجات ندهد، بي‌تابي او را هلاك گرداند.»

«وَ عَليكم بالصَّبرِ، فَانَّ الصََّبَر مِنَ الايمانِ كَالرأسِ مِن الجَسَد وَ لاخَيَرَ في جَسَدٍ لا رَأسَ مَعَهُ وَ لافي ايمانٍ لاصَبَر مَعَهُ.»[54]

«بر شما باد به شكيبايي، كه شكيبايي، ايمان را چون سر است برای بدن و ايمان بدون شكيبايي چونان بدن بي‌سر، ارزشي ندارد.»

صبر و شكيبايي به عنوان يكي از فضايل اخلاقي در انديشه­ی سعدي شيرازي نيز همواره مورد تأكيد بوده است:

چــو خـشم آيـدت بر گـنـاه كسـي

تـأمـّل كُنـَش در عـقـوبــت بــسـي

که سهل است لعل بدخشان شـکست

شـكـسته نــشايد دگـربــاره بســـت

 

46/308 و309

در آرمانشهر سعدي شيرازي، حلم و بردباري از ويژگي مردان خداست و انسان مغرور و متكبّر از داشتن اين فضيلت بي­بهره است:

کـسـان مـــرد راه خـدا بـــوده­انــد           

كــه بـُرجـاس[55] تـير بـلا بـــوده­انــد

 

127/2289

تكبّر كـنـد مـــرد حـشمـت­پـرست      

نداند که حشمت به حلم انـدر است

 

126/2257

سعدي، حلم و بردباري را در برابر انسان­هاي پست فطرت و بدنهاد، مذموم دانسته و معتقد است بردباري در برابر اين گونه افراد، باعث افزايش جسارت آنان در بدي مي­گردد:

كسي بـا بـدان نـيكويي چـون كـند

بــدان را تـحمّل بــد افــزون كـند

 

98/1603

 

11- سخاوت و بخشش

«سخا، جوانمردي كردن نفس است با كسي كه مستحق بذل و بخشش باشد، و بخشيدن امور مرغوبه­ی طبع كه در حدّ ذات خود بلند رتبه و بزرگ قدر باشند آن امور مرغوبه در جايگاه­هاي  خود.»[56]

خداوند متعال در قرآن‌كريم انفاق كنندگان را مورد ستايش قرار داده و پاداش نيكو را براي آنان تضمين كرده است. در مجموعه­ی احاديث و سخنان گهربار معصومين :، به­ ویژه امام علي 7، نيز اين صفت اخلاقي به زيبايي به تصوير كشيده شده است، تاجايي كه بنا به فرمايش آن حضرت، كسي كه دوست دارد نام نيكي داشته باشد بايد در بذل مال دريغ نداشته باشد:[57]

«مَن أَيقَنَ بالخَلَفِ جادَ بالَعطِيَّه.»[58]

«آن كسي كه پاداش الهي را باور دارد، در بخشش سخاوتمند است.»

«الجُوُد حارِسُ الاعراضِ.»[59]

«بخشندگي نگه­دارنده­ی آبروست.»

«طُوبي لِمَن... أَنفَقَ الفَضلَ من مالِهِ.»[60]

«خوشا به حال آن كسي كه مازاد بر مصرف زندگي خود را در راه خدا بخشش مي­كند.»

در پهنه­ی سبز عالم سخاوت سعدي، هرچه هست بايد بر كف دست نهاد و به­وسيله­ی آن به حال دل‌خستگان نظركرد. درون فروماندگان را بايد شاد كرد و غريب را بي‌نصيب نبايد گذاشت تا بتوان گوي دولت ز دنيا ربود، و به تبع آن، با خود نصيبي به عقبي برد:

جوانمرد و خوش­خوی و بخشنده باش    

چو حق برتو پاشد تو بر خلق پاش

 

45/294

جوانمرد اگر راست­خواهي وليّ اسـت     

كَرَم، پيشه­ی شاه مردان علي است

 

80/1238

بــه احــسـان آســوده كــــردن دلــي                   

بـه از اَلف ركـعت بـه هـر مــنزلي

 

84/1246

سعدي معتقد است بر سر بند احسان نبايد گره زد و وقت انعام نبايد خودپرست و رياكار شد؛ زيرا آنان كه مرد حق­اند، خريدار دكان          بي­رونق­اند:

گـــره بــر سر بـنـد احسـان مـزن

كه اين زرق و شيدست و آن مكر وفن

 

81/1179

چو انعام كردي مشو خودپرست    

كـه مـن سـرورم ديـگران زيـردسـت

 

80/1156

هرآن كافكند تـخم بـر روي سنگ  

جـوي وقت دخـلش نـيايد بـه چنگ

مـــنــه آبـــروي ريـــــا را مــحــل                    

كــه ايــن آب در زيــر دارد وَحَـــل

 

143/2685و2686

در آرمانشهر سعدي، انسان نبايد با منّت نهادن بر ديگران، ارزش و ثواب سخاوت را از بين ببرد؛ زيرا:

درخـت کَرَم هـر کجـا بیـخ کـــرد  

گـذشـت از فـلک شـاخ و بالای او

گـر امـیدواری کـــز او بـَرخــوری         

بـــه مـنّــت مـنــه ارّه بــــر پـــای او

 

12- عيب شناسي و اجتناب از عيب­جويي

عيب­جويي از خويشتن بسيار پسنديده است و از پايه­هاي تكامل روحي هر فرد محسوب مي­شود؛ يعني انسان با مشاهده­ی خود در آيينه­ی خودشناسي و كشف عيوب و نقايص اخلاقي و برطرف كردن آنها، مي­تواند قدم مهمي در جهت رشد و تكامل خود بردارد. آن نوع عيب‌جويي كه به‌منظور راهنمايي مردم به كارهاي نيك و متوجّه ساختن آنان به معايب كار خود صورت مي­گيرد، پسنديده و قابل تحسين است و از ديدگاه امام جعفر صادق 7 «بزرگ­ترين هديه­ی انساني» محسوب مي­گردد، امّا گاهي انگيزه­ی عيب‌جويي، تمسخر و تحقير ديگران است كه در پرتو اين عمل ناشايست اخلاقي، دوستي و صداقت به دشمني و عداوت مي­انجامد. از اين نوع عيب‌جويي در اسلام نهي شده است. حضرت علي 7نيز خطاب به مالك اشتر فرمودند:

«اي مالك! از رعيّت، آنان را كه عيب‌جوترند از خود دوركن؛ زيرا مردم عيوبي دارند كه رهبر امّت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است. پس مبادا آنچه بر تو پنهان است، آشكار گرداني و آنچه كه هويداست بپوشاني كه داوري در آن­چه از تو پنهان است با خداي جهان مي­باشد. پس چندان‌كه مي­تواني زشتي­ها را بپوشان تا آن را كه دوست‌ داري بر رعيّت پوشانده ماند، خدا بر تو بپوشاند.»[61]

«العَيبِ أَن تَعيبَ ما فِيكَ مِثلُه.»[62]

«بزرگ­ترين عيب آن است كه چيزي را که در خود داري، بر ديگران عيب شماري.»

«يا عَبَد الله لاتَعجَل في عَيبِ أَحَدٍ بذنبه.»[63]

«اي بنده­ی خدا، در گفتن عيب كسي، شتاب ‌مكن.»

در ضمير سعدي شيرازي بيان نقص، حتّي از زبان دشمن راهنماست و موجب رفع عيوب. مگر نه اين بود كه مأمون از زبان كنيزكي شنيد كه به سبب بوي دهانش از وي به رنج است و گريزان، درصدد رفع آن برآمد، يا حاتم اصم به قولي خود را به كري زده بود تا از زبان ديگران بدي­هاي خود را بشنود. پس:

تـو را ديده در سر نـهادنـد و گوش

دهان جاي گفتار و دل جاي هوش

دو گوش از پي صُنع باري نكوست

ز عـيب بـرادر فـرو گيــر و دوسـت

 

73/3374/3375

يكي از مسایل اجتماعي كه سعدي به آن توجّه كرده، اين است كه دوستان خيرخواه، نبايد معايب و نقايصي را كه در دوست خود مي‌بينند پنهان دارند و او را متوجّه عيب خود نكنند و با تعارفات پوچ، غافل و مغرورش نگاه دارند، كه اين دوستي نيست، بلكه نوعي دشمني است:

آیــین بـــرادری و شــــرط یــاری

آن نيست كه عيب مـن هنر پنداري

آن است كه گر خلاف شايسته روم

از غايـت دوسـتـيم دشـــمن داري[64]

امّا كساني كه زشت خويي در طبع آنان رُسته است، از طاووس جز پاي زشت را نمي­بينند و همواره زبان به عيب‌جويي ديگران گشوده­اند و اينجاست كه سعدي شيرازي در اين باره شيرازه­ی فكرشان را نادرست مي­داند:

كرا زشـت خويي بود در سرشـت  

نبيند ز طاووس جز پاي زشـت

 

170/3291

همه عيب خلق ديدن نه مروّت است و مردي 

                                           نگهي به خويشتن كن كـه تو هـم گناه داري

توحساب خويشتن كن نه عتاب خلق، سعدي   

                                       كــه بـضـاعت قيـامـت، عـمـل تـبـاه داري[65]

                                                             

13- انسان دوستي و توجّه به همنوع

با نگرشي تحليلي در آيات شريفه­ی قرآن‌كريم و احاديث معصومين :نتيجه حاصل مي­شود هرجا گلستان پر طراوت قرآن و بوستان مصفّاي احاديث، به پرهيز از غيبت، حسادت،  ظلم و تعدّي و تجاوز، دروغ­گويي، قتل و جنايت، حرص، طمع و ... متحلّي شدن به صفات ارزشمند اخلاقي سفارش نموده است، همه، نشان از انسان دوستي و توجّه به همنوع در فرهنگ غني و انسان ساز اسلام است؛ زيرا «از نظر معيارهاي اخلاقي و اسلامي، انسان كسي است كه درد خدا را داشته باشد و چون درد خدا را دارد درد انسان­هاي ديگر را هم  دارد.»[66]

اين صفت نيك اخلاقي در آيينه­ی نهج‌البلاغه به خوبي به تصوير كشيده شده است، آنجا كه حضرت علي فرموده­اند:

«أَحَبَّ الأُمورِ اِليكَ اَوسَطَها فِي الحَقِّ وَ اَعمَّها في العَدلِ وَ أَجمَعها لِرَضي الرَّعيَّة، فَاِنَّ سُخطَ العامَّة يُجحِفُ بِرِضي الخاصَّه».[67]

«دوست داشتني‌ترين چيزها در نزد تو، در حق، ميانه­ترين، در عدل، فراگيرترين و در جذب خشنودي مردم، گسترده­ترين باشدكه همانا خشم عمومي مردم خشنودي خواص را از بين مي­برد.»

سعدي شيرازي نيز مبشّر صلح و دوستي است و در چشم‌انداز جهان آرماني او، بني آدم اعضاي يكديگرند و از يك گوهرند. غايت آرزوهايش تفاهم ميان ملّت­ها و از بين بردن خصومت­ها و كدورت­ها در جوامع انساني است. «روي هم رفته، سعدي هم يك استاد رموز عاشقي است و هم يك بشر دوست تيزهوش و كنجكاو كه مي­كوشد تا شخص بشر را به كمال آدميّت برساند و وجود وي را با رشته­ی محبّت با ساير همنوعان او بپيوندد. اگر درصدد باشيم نقش نگين اين شاهنشاه كشور آدميّت را بجوييم اينك آن نقش  نگين.»[68]

بنـــي آدم اعـــضـاي يـكـديـگرنــد

كــه در آفـريـنــش زيـك گوهرند

چـو عــضـوي بـه درد آورد روزگار

دگــر عــضـوهـــا را نـمـانـد قــرار

تــوكــز مـحــنت ديـگران بـي‌غـمي

نــشايــد کـه نـامـت نـهـنـد آدمي[69]

اين سخن، درست، برگرفته از حديث نبوي است:

«حالِ مردم با ايمان در دوستي با يكديگر و ابراز رحمت و عاطفت نسبت به يكديگر، حالِ پيكر يك انسان است كه چو عضوي از آن به درد آيد، باقي اعضاي آن پيكر با بي‌خوابي و تب، با آن عضو همدردي مي­كنند.»[70]

در آرمانشهر سعدي، عُمربن عبدالعزيز،كه نگين گرانبهايي بر انگشترش بود، وقتي در مردم آرام و توان نمی­بیند، وجودش همواره مضطرب و نگران می­شود، بر غريبان و يتيمان دل مي­سوزاند، در نتيجه، پول حاصل از فروش نگين را به درويش و مسكين و محتاج مي‌دهد:

چــو در مـردم آرام و قوّت نـديــد

خـود آسـوده بــودن مـروّت نـديـد

چــو بـيـند كسي زهر در كام خلـق

كي­اش بگذرد آب نـوشـين به حلق

بـفرمـود و بـفــروختنـدش بـه سيـم

كـه رحم آمدش بـر غـريب و يـتيم

بــه يـك هـفته نقدش بـه تاراج داد

به درويش و مسكين و مـحتاج داد[71]

گاندي مي­گويد: 

«در جهان فقط يك نيكي وجود دارد و آن دوست داشتن ديگران است.»[72]

و شاعر قباديان، ناصرخسرو، آورده است:

خـلق هـمه يكســره نهـال خدايـنـد

هيچ نه بشكن تو زين نهال و نه بـركـن

خون به ناحق، نهال كندن اوي‌است

دل ز نــهال خـــداي كـنـدن، بـركـن

توجّه به ضعيفان، غريبان، ناتوانان و زيردستان در فرهنگ بشر دوستانه­ی سعدي، منزلتي والا دارد. انسان بايد درون فروماندگان را شاد كند تا خداوند متعال در روز قيامت او را شاد و مسرور نمايد:

بــه حـــال دل خـســتـگان درنـگـر

كــه روزي دلــي خـسته باشي مگر

درون فــرومـانــدگــان شـــادكــن

ز روز فــرومــانـــدگــي يـــادكـن

نــه خـواهــنـده‌اي بـر درِ ديـگـران

بــشـكـرانـه، خــواهـنده از در مران

 

79/1139-1141

اين همان است كه امام جعفر صادق 7فرمودند:

«هركه خاشاكي از چهره­ی برادر مؤمنش برگيرد، خداي عزّوجل برايش ده حسنه نويسد، هركه به چهره­ی برادرش تبسّم كند يك حسنه بر اوست.»[73]

توجّه به يتيمان و مهرباني با آنان نيز در آرمانشهر سعدي جايگاه رفيعي دارد. «بوستان سعدي، انسان را تصفيه مي­كند. هرجا به نوعي عواطف انساني، همدلي و محبّت با افراد بشر به صُوَر گوناگون جلوه­گر است. آفريننده­ی بوستان، كه خود در طفلي پدر را از دست داده و از درد طفلان خبر دارد، نه تنها شفقت با يتيمان را دستور مي­دهد، بلكه با نگراني كه از كمال انسانيّت سرچشمه مي‌گيرد، ما را چنين هوشيار مي­كند.»[74]

پـدر مـرده را سـايـه بــر ســر فــكن

غـبـارش بـيـفشـان و خـارش بــكن

ندانـي چــه بودش فرومانـده سخت؟

بـود تازه بـي‌بـيـخ هـرگـز درخـت؟

چـو بـيـنـي يـتيـمي سرافكنـده پـيش

مده بـوسـه بر روي فرزنـد خـويـش

يتـيم ار بـگريـد كــه نــازش خــرد؟

وگــر خــشم گيرد كـه بـارش برد؟

الا تــا نـگـريــد كــه عـرش عـظيـم

بـلـرزد هــمـي چـون بـگريـد يـتـيم

بـه رحـمت بـكن آبش از ديده پاك

بـه شـفقت بيفشانش از چهره خاك

اگـر سايـه­ی خــود بـرفـت از سرش

تـو در سـايه­ی خـويـشـتـن پـرورش

 

80/1142- 1148 

اهميّت اين موضوع تا جايي است كه اميرمؤمنان علي 7، ما را بر آن متذكّر مي­شوند:

«الله الله في الاَيتامِ، فَلا تُغِبّوا أَفواهَهُم و لا يَضيعُوا بحَِضرتكم.»[75]

«خدا را! خدا را! درباره­ی يتيمان، نكند آنان گاهي گرسنه و گاهي سير باشند و حقوقشان ضايع گردد.»

 

14- آداب سخن گويي و مقام و ارزش زبان

زبان و نتيجه­ی آن، سخن، در تعاليم اسلام داراي ارزش و جايگاه ويژه است و روش سخن­گويي يكي از ملاك‌هاي شناخت انسان واقعي است. سخني كه از روي تعقّل و تفكّر باشد، شايسته است و باعث ارجمندي متكلّم مي­گردد. از آنجايي كه برخي رذايل اخلاقي مهم چون دروغ­گويي، سخن چيني، غيبت، عيب‌جويي، حسادت و ... از زبان ناشي مي­شوند، به زبان و منزلت سخن در آيات قرآن‌كريم و احاديث معصومين :صريحاً اشاره گرديده است. امام 7مسأله­ی سخن­گويي و ارزش و اهميّت سخنِ صادق و سازنده را در كلام گهربار خود به تصوير مي­كشد:

«اللُْسانُ سَبعُ ان حُلَّي عَنَه عَقَر.»[76]

«زبانِ تربيت نشده، درنده‌اي است كه اگر رهايش كني مي‌گزد.»

«ايّاكَ أَن تَذكُرَ مِنَ الكلامِ مايكونُ مُضحِكاً وَ اِن حَكيتَ ذلِكَ عَن غَيركَ.»[77]

«از سخنان بي­ارزش و خنده‌آور بپرهيز، گرچه آن را از ديگران نقل كرده باشي.»

«اين زبان سركش، صاحب خود را به هلاكت مي­اندازد. به خدا سوگند، پرهيزگاري را نديده­ام كه تقوا براي او سودمند باشد، مگر آن كه زبان خويش را حفظ كرده باشد و همانا زبان مؤمن در پس قلب او و قلب منافق از پس زبان اوست؛ زيرا مومن هرگاه بخواهد سخني بگويد، نخست، مي­انديشد، اگر نيك بود اظهار مي­دارد و چنان‌چه ناپسند، پنهانش مي­كند.»[78]

در آرمانشهر سعدي، سنجيده­گويي داراي قدر و منزلت است.  اصولاً سخن سنجيده سخني است كه از سر انديشه برآيد و باعث ارجمندي متكلّم گردد. در عالم تربيت سعدي، بايد گفتار، ساخته­ي انديشه باشد:

نـــبايــد سخـن گـفـت نـاســاخـتـه

نـشــايــد بــريــدن نــيـنـداخـــتــه

تـأمّل‌كـنـان در خـطــا و صــــواب

بــه از ژاژخـايـان حـاضــر جــواب

كمـال است در نفس انسـان سـخـن

تـو خـود را بـه گـفـتار نـاقص مكن

 

153 و 154/2890-2892

باب چهارم گلستان سعدي در بيان فوايد «خاموشي» آراسته است و حكايت بازرگاني كه او را هزار دينار خسارت افتاده است و به پسر خود مي­گويد: نبايد اين سخن با كسي در ميان نهي؛ زيرا ثمرات بازرگان به كم شدن سرمايه و ورشكستگي زيان‌خيز است و اين رازي است كه به نظر بازرگان بصير ناچار بايد پنهان بماند:

نخواهي كه باشي چو دف روي، ريش

چو چنگ، اي برادر، سرانداز پيش

 

156/2960

شيرين زباني و خوش بياني كمندي است كه ديگران را به دام مي‌اندازد؛ چون موي است كه مي­توان با آن فيل خشمگين را اسير كرد:

بـه شيـريـن زبـانـي و لطف و خوشي

تـوانـي كه فيلي به مويـي كـشـي[79]

بـه شـيريـن زبــانـي توان بُـرد گــوي

كـه پيوسـته تلخـي بَـرَد تُـند روي

تـو شـيـريـن زبـانـي ز سـعدي بـگيـر

ترش روي را گو بـه تلـخي بـمـير

 

122/2177و 2178

راست­گويي در گفتار، از ديگر محورهاي اخلاقي آرمانشهر سعدي در آداب سخن­گويي است. اگر انسان سخنِ راست بگويد و در بند بماند بهتر از آن است كه سخن دروغ او را از بند رهايي  بخشد:

تا نيك نداني كه سخن عين صواب است

بايـد كه به گفتن دهـن از هم نگشايي

گـر راسـت سخـن گويـي و در بـند بماني

به زان كه دروغت دهد از بند رهايي[80]

شيخ شيراز دو چيز را طَيره­ی[81] عقل مي­داند: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي.

گرچـه پيش خردمند، خـامشـي ادب است

                                                       بـه وقت مصلحت آن به كه در سخن كوشي

دو چيـز طَيره­ی عقـل است دم فـرو بستن

                                                    بـه وقـت گفـتن و گـفتن بـه وقـت خـاموشـي[82]

 

نتيجه­

 نهج‌البلاغه­ی امام علي 7چون درياي جوشان و خروشاني است كه شاعران توانا به فراخور توانايي خود از آن بهره‌مند شده­اند.بر گستره­ی ادب غنايي كه بخش عمده­ی ادب فارسي را در بر مي­گيرد، سعدي شيرازي با خلق آثار ماندگار و جاويد خود، چونان فرزانه‌اي تيزبين و روشن بين از مضامين شاخص و ارزشمند اخلاقي و اجتماعي معصومين، به­خصوص نهج‌البلاغه­ی امام علي 7، الهام گرفته است. تأثير اين مهم باعث شده ­است آثار سعدي همانند درياي پهناوري شود كه به صورت‌هاي مختلف مي­توان در آن خوض و غور كرد؛ چون اين معلّم اخلاق بر قامت حكمت عملي، جامه­ی زيبايي از ادبيّات فارسي پوشانده است و اين حكمت عملي را به پاي كبوترِ نامه­برِ سبكبالِ تيز پرواز شعر و ادب خود بسته و آن را در همه­ی آفاق به پرواز درآورده است. لذا با بررسي آثار منثور و منظوم اين شاعر توانا به روشني مي­توان تأثير زيباي نهج‌البلاغه­ی امام علي 7را در آن يافت. اين مهم خود مي­تواند موضوع يك رساله­ی كارشناسي ارشد يا دكتري زبان و ادب فارسي قرارگيرد، تا زواياي واقعي سخنان اين امام همام  در آيينه­ی تمام‌نماي آثار اين شاعر پي خجسته هويدا گردد. كوتاه سخن آن­كه، سعدي شاعر حضرت علي 7 و مداح فرزندان والا گهر اوست.

كسي را چه زور و زهره كه وصف علي كند

                                                               جبّار در منـــــاقب او گفته هـَـــل اَتـي

 

 

           


 منابع

1.  قرآن‌كريم، ترجمه: الهي قمشه‌اي، مهدي.

2.  توسي، خواجه نصير‌الدّين، اوصاف الاشراف، تصحيح: شمس‌الدّين، سيّد مهدي، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اوّل، 1369ش.

3.  چوهدري، محمّد شريف، «پندآموزي سعدي در تربيت ديني و ادب اجتماعي»، در: نامه‌ي پارسي، شماره‌ي دوم، سال اوّل، 1375ش.

4.   حافظ، شمس‌الدّين، ديوان غزليات، به‌كوشش خطيب رهبر، خليل، تهران: صفي عليشاه، چاپ بيست و نهم.

5.  دشتي، محمّد، نهج البلاغه، تهران: رامين، چاپ اوّل. 1379ش.

6.  رسولي محلاتي، سيّد هاشم، غرر الحكم و درر الكلم آمدي، تهران: نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اوّل، 1377ش.

7.  رودكي، ابومحمّد، ديوان اشعار، شرح و توضيح: دانش‌پژوه، منوچهر، تهران: توس، چاپ اوّل، 1374ش.

8.  دينشاه ايراني، اخلاق ايران باستان، تهران: فروهر، چاپ پنجم.

9.  رستگار، منصور، مقالاتي درباره‌ي زندگي و شعر سعدي، شيراز، دانشگاه پهلوي سابق (شيراز)، 1352ش.

10. سجادي، سيّد جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، تهران: طهوري، چاپ هفتم، 1383ش.

11. سعدي، مشرف‌الدّين، بوستان، تصحيح و توضيح: يوسفي، غلامحسين، تهران: خوارزمي، چاپ هفتم، 1381ش.

12. ــــــــــــــــــــــــــ گلستان، تصحيح و توضيح: يوسفي، غلامحسين، تهران، خوارزمي، چاپ هفتم، 1368ش.

13. ــــــــــــــــــــــــــ ، گلستان، به‌كوشش: خطيب رهبر، خليل، تهران: صفي عليشاه، چاپ دهم، 1374ش.

14. ــــــــــــــــــــــــــ  كليّات، به‌اهتمام: فروغي، محمّد علي، تهران: اميركبير، چاپ نهم، 1372ش.

15. ــــــــــــــــــــــــــ  گلستان، شرح و توضيح: خزائلي، محمّد، بي‌جا: علمي، چاپ اوّل، 1344ش.

16. ــــــــــــــــــــــــــ  بوستان، توضيح: خطيب رهبر، خليل، تهران: صفي عليشاه، چاپ دوم، 1373ش.

17. صفوي، آزرمي دخت، «سعدي، مرد بشر دوست»، مجله يغما، شماره‌ي 5، سال بيست و سوم، 1349ش.

18.  غزالي، ابوحامد محمّد،كيمياي سعادت، به‌كوشش: حديوجم، حسين، تهران: علمي فرهنگي، 1361ش.

19. كاشاني، عزّالدّين محمود، مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، تصحيح: همايي، جلال‌الدّين، بي‌جا: هما، چاپ ششم،1381ش.

20. كليني، ابي‌جعفر محمّد، اصول كافي، جلد 3، ترجمه و شرح: مصطفوي، سيّدجواد، بي‌جا: دفتر نشر فرهنگ اهل‌البيت، بي‌تا.

21. مسكويه، احمد بن محمّد، جاويدان خرد، ترجمه: محمّد شوشتري، تقي‌الدّين، به‌تصحيح: ثروتيان، بهروز، بي‌جا: فرهنگ كاوش، چاپ دوم، 1374ش.

22.  مطهري، مرتضي، فلسفه اخلاق، تهران: صدرا، چاپ بيست و هفتم.

23.  قبادياني، ناصر خسرو، ديوان اشعار، به‌تصحيح: تفنگدار، كرامت، تهران: چكامه، چاپ اوّل، 1374ش.

24.   نراقي، ملّا احمد، معراج السّعاده، تهران: فرا روي، چاپ دوم. 1382ش.

25.  نراقي، ملّامهدي، جامع السعادات، ترجمه: مجتبوي، سيّد جلال‌الدّين بي‌جا: حكمت، چاپ چهارم. 1366ش.

26.  نشاط، محمود، «سعدي خودستا نيست»، مجله گوهر، شماره‌ي 2، سال اوّل. 1351ش.



1- مقالاتي درباره­ی زندگي و شعر سعدي، ص406.

2- معراج السّعاده، ص352.

1- نهج البلاغه، حكمت 371، ص718.

2- همان، حكمت 273، ص696.

3- همان، حكمت 475، ص740.

1- شماره­ی صفحه براساس کتاب بوستان سعدی تصحیح دکتر غلامحسین یوسفی.

2- شماره­ی ابیات نقل شده در این مقاله از کتاب بوستان سعدی تصحیح دکتر غلامحسین  یوسفی.

3- امامي، محمّد علي، ذكر جميل سعدي، ص137.

1-  ديوان اشعار رودكي، ص49.

2- كيمياي سعادت، ج2، ص391.

1-  نهج البلاغه، نامه­ی 31، ص535.

2- همان، حكمت 12، ص626.

3- همان، حكمت 134، ص656.

1- همان، حكمت 38، ص633.

2- گلستان سعدي، ص71.

3- همان، ص185. 

1- ‌همان، ص51.

2- نراقي، معراج السّعاده، ص431.

3- نحل / 7.

1- نهج البلاغه، حكمت 476، ص742.

2- همان، حكمت 437، ص735.

1- مقالاتي درباره­ی زندگي و شعر سعدي، ص412.

2-  اوصاف الاشراف، ص17.

3- نهج البلاغه، خطبه­ی 86، ص144. 

1- همان، حكمت47، ص634.

2- اخلاق ايران باستان، صص16 و 17.

3- فلسفه اخلاق، ص79. 

1- مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه، ص351.

2- معراج السّعادة، ص263.

1- نهج‌البلاغه، خطبه­ی 193، ص402.

2- همان، حكمت 333، ص708.

3- همان، خطبه­ی 153، ص282.

4- «نشاط»، مجلّه گوهر، شماره­ی 2، سال اوّل، 1351، ص89. 

1- بوستان، با توضيحات دكتر خطيب رهبر، ص270.

1- كيمياي سعادت، ج2، ص70.

2-  نهج‌البلاغه، خطبه­ی 111، ص213. 

3- همان، حكمت 133، ص656.

1-  ديوان غزليات حافظ، ص461.

2-  نهج‌البلاغه، حكمت 180، ص 666.

3- همان، نامه­ی49، ص560.

1- گلستان سعدي، ص165. 

2- نهج‌البلاغه، نامه­ی53.

3- همان، خطبه­ی42، ص94.

1- گلستان سعدي، ص162.

1-  فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، ص65.

2- جامع‌السعادت، ج2، ص494.

3- نهج‌البلاغه، خطبه­ی76، ص124.

4- همان، خطبه­ی87، ص146.

1- همان، خطبه­ی23، ص68.

1- كلّيات سعدي، ص79.

2-  فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفاني، ص521.

3- نهج‌البلاغه، حكمت31، ص628.

1- همان،‌ حكمت 189، ص668.

2- همان، حكمت 82، ص640. 

3- هدف، نشانه­ی تیر. 

1- جاويدان خرد، ص14.

2- رجوع شود به: غررالحكم، ج1، ص153.

3- نهج‌البلاغه، حكمت 138، ص674.  

1- همان، حكمت 211، ص674.

2- همان، حكمت 123، ص652.

1- همان، نامه­ی53، صص570 و 571.

2- همان، حكمت 353، ص712.

3- همان، خطبه­ی140، ص258. 

1-چوهدري، نامه‌ي پارسي، شماره‌ي دوم، سال اوّل، صص71 و 72.

2- كلّيات سعدي، ص804.

1-  انسان كامل، ص82.

2- نهج‌البلاغه، نامه­ی53، ص568. 

1- صفوي، مجلّه يغما، شماره­ی5، سال بيست و سوم، 1349ش. 

2- گلستان سعدي، به كوشش: خليل خطيب رهبر، صص79 و 80.

3- خزائلي، شرح گلستان سعدي، ص255. 

4- بوستان سعدي، باب اوّل.

1- فلسفه اخلاق، ص52.

2- اصول‌كافي، ج3، ص293.

1- مقالاتي درباره­ی زندگي و شعر سعدي، ص420.

2- نهج‌البلاغه، نامه­ی47، ص558.

1- همان، حكمت 60، ص636.

2- همان، نامه­ی 31، ص536.

3- همان، خطبه­ی 176، صص 335 و 337.

1- كلّيات سعدي، ص116.

1- گلستان سعدي، ص186.

2- سبکی، خفّت.

3- همان، ص53.