پاییز 1389
شماره 21

جهت بزرگنمایی عکس کلیک نمایید
 
عناوین
درشتر
ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان

مؤلّفه‌هاي اخلاقي مديريت در نظام اسلامي

اعظميان بيدگلي مريم



چکیده

اخلاق، بحثی عمیق و مفصّل است که از دیر زمان مورد توجّه پژوهشگران واقع شده ­است. اخلاق مدیریت بحثی جزئی­تر و  خاص­تر از خود اخلاق است. مدیریت نیاز به لوازمی دارد که مهم­تر از همه «اخلاق مدیریتی» است. اخلاق، ستون و ساختمان مدیریت است. ائمّه و پیشوایان ما پیشقراولان اخلاق مدیریتی بوده­اند که با استناد به سخنان وروایاتشان اهمیّت اخلاق در مدیریت آشکار می­شود.

موضوع این نوشتار، مؤلّفه‌های اخلاقی مدیریت در نظام اسلامی و هدف آن، بررسی لوازم ونیازمندی‌های اخلاقی مدیران در این نظام است. اخلاق، مدیریت وشرایط بقا، موجبات، ابزار، و آفات آن و هر آن­چه که برای یک مدیر لازم است، اخلاق مدیریت و روابط آن با بعضی از علوم انسانی روانشناسی، انواع مدیریت و اصول اخلاقی آن، صلاحیت اخلاقی مدیران، فلسفه­ی هنجاری و اصول اخلاقی آن از جمله عناوین این نوشتار است.

رسیدن به نظامی منطقی و فلسفی در اخلاق مدیریت، پژوهشی عمیق می­طلبد و فراتر از این نوشتار است.

واژه‌هاي ‌کلیدی

مدیریت، اخلاق، اخلاق مدیریت، روانشناسی مدیریت، مسایل اخلاقی، احادیث مدیریت.

 

مقدّمه

عوامل استحقاق مدیریت، منحصر به علم و تخصّص و مهارت نیست. مهم­تر از آن، اخلاق و شایستگی‌های روحی و معنوی است. صلاحیت‌های اخلاقی برای مدیران در دیدگاه اسلام جایگاه ارزشمند و رفیعی دارد.

اسلام بر این باور است که خصوصیّات اخلاقی و معنوی، در کنار عوامل مادّی و علمی و مهارتی می‌تواند موجبات استحکام یا ویرانی حکومت و رهبری را فراهم آورد.

 

اخلاق

پیشینه­ی علم اخلاق، و سنجش ارزش رفتارهای آدمیان در حوزه­ی انسان شناسی، همچون شناخت هستی، تاریخچه­ای کهن دارد. اندیشمندان و پژوهشگران در معیار و میزان ارزش رفتارهای اخلاقی انسان، نظریّه­ها و فلسفه­های مختلفی را ارایه کرده­اند. آنان، معرفت، فضیلت، عدالت، منفعت، لذّت و ... را معیار و ملاک­های ارزیابی خوب و بد رفتارهای اخلاقی دانسته­اند. در این میان، ادیان آسمانی نیز، براساس تعریفی که از جهان و انسان داشته­اند، ملاک و میزان خوب و بد رفتارهای اخلاقی انسان را الهی دانسته­اند.

واژه­ی اخلاق وعلم اخلاق، مانند بسیاری واژه­های حوزه­ی معرفت  و اندیشه، معانی مختلفي دارد؛ گاه بر زندگی نیک، زمانی برگونه­ی زیستن، موقعی بر بایدها و نبایدهای زندگی،گاهی بر مجموعه­ای از قواعد و اصول که آدمیان را در زندگی به‌کار می­آید، وقتی بر حالت درونی و صفات روحی، و زمانی بر افعال و رفتار انسان دلالت می­کند.

به‌دلیل آن­که علم اخلاق، افزون بر دانش نظری، بر رفتار و اعمال نیز نظر دارد و به‌گونه­ای با سرنوشت انسان گره خورده­ است و در سازمان‌دهی و سامان­بخشی زندگی انسان نقش بسیار مهمی دارد، فرهیختگان، آن­ را اکسیر اعظم شمرده، نخستین گام زندگی را بر این دانش بنا نهاده­اند و در طول تاریخ همواره، بدان به دیده­ی تکریم و احترام نگریسته، آن ­را معیاری برای کمال انسان دانسته­اند. به‌همین دلیل، از دیر زمان، ضرورت بحث خودشناسی و خودسازی، همراه با شناخت هستی، برای انسان­ها مطرح بوده­است. ادیان آسمانی نیز به‌صورت ویژه، بر این شناخت تأکید داشته، معرفت نفس را «سودمندترین معارف» معرّفی کرده­اند؛ زیرا رهایی از وهم، پندار باطل و پوچی در زندگی و رسیدن به حقیقت، هویّت واقعی، معناداری و هدفمندی، مرهون دانش اخلاق است؛ امّا نکته­ای که ذهن اندیشمندان را به خود معطوف داشته، به‌گونه­ای که نمی­توان به آسانی از کنار آن گذر کرد، این است که تشخیص ارزش و تعیین ملاک آن در رفتارها چگونه است؛ زیرا تفاوت اصلی میان فعل طبیعی و فعل اخلاقی، در ارزشی دانستن، ستایش­پذیری و تحسین آفرین بودن آن است؛ امّا این­که معیار و ملاک تشخیص ارزش چیست و با چه شاخصی می‌توان به داوری یک عمل نشست، چیزی است که معرکه­ی آرای فیلسو فان در طول تاریخ واقع شده و بنیاد نظام­های اخلاقی را طراحی کرده ­است.        

مدیریت و ریاست

یکی از واژه­هایی که در منابع اسلامی به‌مفهوم مدیریت و فرمانروایی به‌کار رفته ­است،کلمه­ی «ریاست» است. ریاست در کتب لغت به‌معنی سروری، آقایی و سیادت، تولیت امر، و پیشوایی آمده­ است.

المنجد می‌نویسد:[1] «رأس رئاسة القوم: کان رئیسهم، رأسهُ: جعلهُ رئیساً. الرّأسُ: سیّد القوم، الرّئیس (ج) رؤساء، سیّد القوم و مقدّمهم.»

مجمع البحرین[2] در جلد 4، در بیان لغت «ریاست» می­گوید: «رأس القوم برأسهم ریاسه: اذا صار رئیسهم و مقدّمهم.»

به چند حدیث که واژه­ی ریاست را در معنی فرمانروایی، مدیریت و رهبری به­کارگرفته است توجّه می­کنیم:

1-  امام علی 7در فرمانش به مالک اشتر می­فرماید:

«واجعل لرأسِ کلِّ أمرٍ من امورکَ رأساًمنهم لایقهرهُ کبیرها..» [3]

«در رأس هر کاری از کارهایت، رییسی قرار ده که کارهای بزرگ او را مقهور و مغلوب ننماید.»

2-  فضل بن شاذان می گوید: از امام رضا 7شنیدم که می­فرمود:

«انّا لانجدُ فرقة من الفرقِ ولاملّة من الملل بقوا و عاشوا الّا بقیّمٍ ورئیسٍ لما لابدّ لهم منه فی امر الدّین و الدّنیا.»[4]

«هیچ طایفه و ملّتی را نمی­یابیم که پایدار مانده باشند و به زندگی ادامه دهند مگر به­وجود سرپرست و رییسی که در امور دینی و دنیایی (معنوی و مادّی) خویش ناگزیر از آنند.»

اخلاق مدیریت

1- شرایط و لوازم مدیریت و رهبری

تکیه‌زدن بر جایگاه مدیریت و رهبری، و کسب توفیق در انجام وظایف و مأموریت­های آن، به­طورکلّی نیازمند احراز سه نوع بلوغ، توانایی و قابلیت است: دانش، مهارت و اخلاق.

الف- دانش

مدیریت موفّق، نیازمند کسب پاره­ای آگاهی­ها، اطلاعات و معلومات است. بدیهی است کسب هر نوع علمی موجب توفیق در امر مدیریت نیست، بلکه دانش­های ویژه­ای مورد نظر است که ذیلاً یادآوری می­کنیم:

یک- دانش مدیریت عمومی: که به اتکای آن، مدیر با اصول، اقسام و روش­های برنامه­ریزی، سازماندهی، هدایت و رهبری، نظارت و کنترل، وایجاد هماهنگی میان اجزای مختلف سازمان، آشنایی­های ضروری را به­دست می­آورد.

دو- دانش مدیریت خاص: مدیریت­ها نوع واحدی نیستند، و در نتیجه، سبک­های یکنواخت و روش­های واحدی در حسن انجام آنها نمی­توان قایل شد. انواع و اقسامی از مدیریت­ها امروزه متصوّر و موجودند.

ب- مهارت

در کنار شرط دانش، همچنین باید از شرط مهارت و ضرورت آن در حسن اداره­ی امور نام برد. دانش­های مورد اشاره برای موقعیت در مدیریت، لازمند، ولی کافی نیستند.

مهارت به‌معنی زبردستی و چالاکی در کار است، که در اثر تمرین و تکرار و تجربه­ی آموخته­ها حاصل می­شود.

 

ج- اخلاق

مدیریت و رهبری، تنها با آگاهی­های عمومی و تخصّصی و نیز مهارت­ها و زبردستی­ها در اجرای آموخته­ها، به سامان نمی­رسد. عنصر دیگری در این میدان نقش­آفرین است که با عنوان «اخلاق» از آن یاد می­کنیم. منظور ما از عنصر اخلاق، منش، روحیه و شخصیّت  اخلاقی ویژه­ای است که مدیران و رهبران باید آن­ را احراز کنند.

بسا افرادی که از علم و آگاهی مناسب برای مدیریت بهره­مند  باشند، لکن باز هم در حوزه­ی مدیریت خویش گرفتار مصایب و مشکلات و ناکامی­هایی باشند که ریشه در خلقیات و روحیات نامناسب آنها دارند.

اگر مدیر بترسد، متزلزل باشد، فاقد استقامت و پشتکار باشد، شتابزده و عجول باشد، نفوذپذیر باشد، متکبّر و مستبد باشد و از رأفت و رحمت و لطف نسبت به همکاران و زیردستان بی­بهره باشد، از اجرای بهترین برنامه­ها و ایجاد کمترین هماهنگی­ها، و انجام هرگونه کنترل و نظارت، و بالاخره از سازمان بخشی مطلوب به اجزای مختلف تحیّت مدیریت خویش، عاجز خواهد ماند.

 

صلاحیت علمی مدیران از دیدگاه اسلام

اکنون به تبیین دیدگاه کلّی اسلام درباره­ی شرایط و لوازم مدیران ورهبران می­پردازیم. پس از بیان مطلبی که ناظر به ضرورت صلاحیت تام است، با عنوان «حق مدیریت»، به بیان ضرورت آگاهی­های تخصّصی می­پردازیم و سپس صلاحیت اخلاقی مدیران را از نظر اسلام مطالعه می­کنیم.

حق مدیریت

از مطالعه و دقّت در روایات و بیانات ائمّه­ی معصومین :در باب مدیریت و رهبری مستفاد می­شود که توفیق در مدیریت نه فقط مستلزم داشتن صلاحیت­های علمی، تخصّصی واخلاقی است، بلکه مدیریت و زمامداری، حق و شایسته­ی کسانی است که از این قابلیت­ها برخوردارند.

امام علي 7، در موارد عدیده­ای در نهج البلاغه وقتی سخن از حکومت و فرمانروایی به میان می­آورد وبی­کفایتی­های پاره‌ای از حکّام را متذکّر می­شود، حکومت و خلافت را حق خویش و اهل بیت رسول گرامی اسلام :می­شمارد و خود را به‌خاطر صلاحیت­هایی که برای این امر دارد «احق» از دیگران می­شناسد:

1- «... ولهم خصائصُ حق الولایه»؛[5] «ویژگی هایی که موجب حق حکومت و رهبری می­شود در آنان (آل­محمّد) جمع است.»

2-  «لقد علمتم انی احقُ بها من غیری»[6] «شما می­دانید که من برای خلافت و رهبری از هرکس شایسته­تر و سزاوارترم.»

از این رهگذر، تأکید اسلام این است که شخصیّت حقوقی مدیران باید مقارن شخصیّت حقیقی آنان باشد؛ یعنی اگر در شؤون حقوقی و اعتباری خویش معلّم و مربّی و رییس و فرمانده است، شخصیّت حقوقی مناسب آن شؤون را هم داشته باشد. اینک به چند حدیث توجّه می‌کنیم:

1- از پیامبر اسلام  9نقل شده است که فرمود:

«من تقدّم علی المسلمین و هو یری انّ فیهم من هو افضل منه، فقد خان الله و رسوله و المسلمین.» [7]

«کسی که بر مسلمین پیشی گیرد و امام و پیشوای آنان گردد در حالی که می بیند در میان مسلمانان کسی شایسته­تر و با فضیلت­تر از او وجود دارد، به‌تحقیق، نسبت به خدا و پیامبر او و مردم مسلمان خیانت کرده­ است.»

3-  امام علی 7فرمود:

«من احسن الکفایة استحقّ الولایة.»[8]

«هرکه خوش کفایت باشد و امور را نیکو اداره کند سزاوار فرماندهی و رهبری است.»

پاره­ای از روایات، ریاست و ریاست­طلبی را به‌گونه­ای مطلق، زشت شمرده و تفبیح نموده­اند. به­عنوان مثال:

1-  امام صادق 7فرمود:

«من طلب الرّیاسة هلک.»[9]

«هرکه به‌دنبال ریاست رود هلاک می­گردد.»

2-  و هم ایشان فرمودند:

«ملعونٌ من تراّس، ملعونٌ من همّ بها، ملعونٌ من حدّثَ بها نفسهُ.»[10]

از رحمت خدا دور است آن­که به‌سختی وتکلّف ریاست را به خود بندد، ملعون است آن­که در رسیدن به آن همّت گمارد، ملعون است آن­که به فکر ریاست باشد.»

بدون تردید، ریاست به­عنوان اداره­ی امور مادّی یا معنوی مردم، به خودی خود، مذموم و زشت نیست. حسن و قبح ریاست، تابع اهدافی و منویّاتی است که رییس تعقیب می­کند. احادیث فوق به ریاستی نظر دارند که:

اوّلاً- رؤسای آنها اهدافی سودپرستانه را تعقیب می­کنند، و ریاست را ابزاری برای چپاول وتسلّط بر مردم قرار داده­اند.

ثانیاً- رؤسایی که فاقد صلاحیت­های علمی واخلاقی هستند و بی­هیچ شایستگی بر مقام ریاست تکیه زدند و یا در طلب آن می‌کوشند.

در خاتمه­ی این بحث به حدیثی هشدار دهنده از امام صادق 7 توجّه می‌کنیم:

«من ولّی شیئاً من امور المسلمین و ضیّعهُ ضیّعهُ الله.»[11]

«کسی که عهده­دار چیزی از امور مسلمانان شود و آن را ضایع وتباه سازد، خداوند اورا ضایع می­گرداند..»

تباه و خراب شدن کارها غالباً ناشی از عدم صلاحیت­های تخصّصی و روحی مدیران است. اگر کسی حدّ خود را نشناسد و در پذیرفتن مسؤولیّت­ها از کفایت خویش تجاوز نماید و موجب تباهی امور مادّی و معنوی مردم گردد، خداوند وجود او را تباه می­گرداند. البتّه این خسارت و تباهی سرمایه­های وجودی و استعدادهای فکری و روحی او نتیجه­ی قهری و وضعی تضییع امور مسلمین است.

 

بقای مدیریت

همان­گونه که نابودی و سستی بنیان مدیریت­ها و زمامداری­ها، عواملی اخلاقی دارند، دوام و بقا و استحکام مدیریت و رهبری نیز عواملی اخلاقی و نفسانی دارند. چنان­که ملاحظه فرمودید مقصود ما از عنوان «بقای مدیریت» و عناوینی که قبلا متذکّر آنها شدیم بررسی تفصیلی و ارایه­ی همه­ی عوامل بقا واستحکام مدیریت و یا سایر عناوین مورد اشاره نیست. کوشش ما در این‌جا و موارد مشابه این است که نقش اخلاق را در مدیریت از دیدگاه اسلام یادآوری نماییم.

امام علی 7می­فرمایند:

«من عمل بالعدلِ حصّن الله ملکه.»[12]

«هرکه به عدل و دادگری رفتار نماید، خداوند ملک و فرمانروایی او را نگه ­دارد.»

«ثباتُ الدول بالعدلِ.»[13]

«پایداری دولت­ها به دادگری است.»

 

موجبات مدیریت

چه چیزهایی موجب استحقاق مدیریت و زمامداری می­شوند؟

عوامل و موجبات استحقاق مدیریت و رهبری همان­هایی هستند که پیش­تر با عناوین دانش و مهارت و اخلاق از آنها نام بردیم. اینک احادیثی را مرور می­کنیم که عدالت، نیکوکاری، حلم و بردباری، عذرپذیری، رأفت و مهربانی، و درشتی و گردن فرازی بر زورمندان را که از مقوله­های اخلاقی و روانی به‌شمار می­آیند، به­عنوان عوامل شایستگی مدیریت مورد توجّه و تأکید قرار داده­اند.

1-  امام علی 7می­فرماید:

«ما حصّن الدّولَ بمثلُ العدل.»[14]

«هیچ چیز مانند دادگری، دولت را حفظ نمی‌کند.»

2-  و در فرمانش به مالک اشتر فرمود:

«فولّ من جنودک... افضلهم حلماً ممن یبطیءُ عن الغضب و یستریح الی الغدو ویرأف بالضعفاء و ینبو علی الاقویاء.»[15]

«پس، از سپاهیانت کسی را برای انجام کار برگمار که بردبارترین آنها باشد از کسانی که دیر به­خشم آیند و زود عذر بپذیرند و نسبت به ضعیفان (محرومان) مهربان، و بر زورمندان، گردن فرازی نمایند.»

 

ابزارهای مدیریت

همان­گونه که علم و تخصّص و توانمندی جسمی و مالی و مادّی، هرکدام به سهم خود، از لوازم وابزارهای مدیریت محسوب می­شوند، خصوصیّات اخلاقی وروانی نیز از ابزارهای مدیریت- بلکه از مهم­ترین آنها- به‌شمار می­آیند. حضرات معصومین :در سخنان خویش از ابزارهایی در مدیریت نام آورده­اند که جنبه­ای اخلاقی و روحی دارند.

1-  حضرت علی 7می­فرمایند:

«آلة الرّیاسة سعةُ الصّدر.»[16]

«ابزار ریاست سعه­ی صدر است.»

2-  و در سخنی دیگر فرمودند:

 «فعل المعروف واعانةُ الملهوف واقراءُ الضيوف آلة السّیادة.»[17]     

«کار نیک انجام دادن وبه فریاد بیچارگان رسیدن و از مردم مهمانی کردن، ابزار سروری است.»

 

آفات مدیریت

عوامل مختلفی می­توانند پایه‌های حکومت و مدیریت را سست نمایند و یا موجبات نابودی آن­را فراهم آورند.این عوامل هم می­توانند مادّی باشند و هم معنوی. پیشوایان معصوم اسلام از عواملی سخن می­گویند که از مقوله­ی اخلاق است. این مطلب حاکی از جایگاه اخلاق مدیریت در دیدگاه اسلام است. امام علی 7 می‌فرمود:

«آفة الرّیاسة الفخرُ.»[18]

«آفت ریاست، بر خویش بالیدن است.»

«من عامل رعیتهُ بالظّلم ازال الله سبحانهُ دولتهُ، و عجّلَ بواره و هلکهُ.»[19]

«هرکه با رعیتش به ظلم و ستم رفتارکند، خداوند دولتش را از بین ببرد، و به‌سرعت او را تباه و هلاک سازد.»

اخلاق مدیریت

مفهوم و موضوع اخلاق مدیریت

اخلاق را گاهی به اقسام چندی تقسیم می­کنند: اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی، اخلاق خانواده، اخلاق معلّم، اخلاق دانشجو و مانند اینها.

منشأ این تقسیمات چیست؟ مفهوم اخلاق در همه­ی اینها یکی است و آن­هم ملکات نفسانی است. آیا این تقسیم­بندی به اعتبار موضوع اخلاق صورت می‌پذیرد؟ قطعاً موضوع اخلاق که نفس انسان است در همه­ی اقسام مورد اشاره، مشترک و واحد است، و بدین لحاظ، منشأ این تقسیمات نمی­تواند موضوع اخلاق باشد.

مطلب قابل توجّه این است که تقسیمات اخلاق و رشته­های گوناگونی که برای آن منظور می­شود، به اعتبار ارتباطات و موقعیت­های مختلفی است که انسان دارد، و یا برای خود ایجاد می‌کند. انسان در رابطه­ها و موقعیت­های گوناگونی قرار دارد.

بدون تردید، در هر شرایطی، کسب و احراز همه­ی فضایل اخلاقی برای انسان لازم است و پرهیز از همه­ی رذایل اخلاقی، مورد توصیه و تأکید است. لکن احراز  پاره‌ای فضایل، در ارتباط و موقعیتی خاص، لازم­تر، و پرهیز از پاره­ای زشتی­ها و رذایل در آن ارتباطات ضروری­ترند.

انسان بودن نیازمند داشتن فضایل اخلاقی و ترک همه­ی رذایل اخلاقی است، ولی پدر بودن، مادر بودن، همسر بودن، معلّم و مربّی بودن، طبیب بودن و شاغل هر شغل دیگری بودن، مقتضی عنایت بیشتری به پاره­ای ملکات نفسانی است. از این رهگذر، تقسیماتی همچون اخلاق خانواده و اخلاق معلّم و اخلاق دانشجو و مانند اینها در موضوع اخلاق شکل می­گیرد.

پیامبر عالی قدر اسلام 9در سخنی فرمودند:

«العدلُ حسنٌ ولکن فی الامُراءِ احسنُ، السّخاءُ حسنٌ ولکن فی الاغنیاء احسنُ، الورعُ حسن ُو لکن فی العلماء احسنُ، الصّبر حسنُ ولکن فی الفقراء احسنُ، التّوبةُ حسنٌ ولکن فی الشّبابِ احسنُ، الحیاء حسنٌ ولکن فی النّساء احسنُ.»[20]

«عدالت نیک است، ولی از زمامداران نیکوتر است. سخاوت نیک است، ولی از اغنیا نیکوتر است. صبر نیک است، ولی از فقرا نیکوتر است. توبه نیک است، ولی از جوانان نیکوتر است. شرم نیک است، ولی از زنان نیکوتر است.»

یکی از رابطه­ها مناسبات و موقعیت­های مهم در زندگی انسان­ها، موقعیت مدیریت و رهبری است. بدین لحاظ، توفیق در انجام وظایف و رسالت­های آن، نیازمند اخلاق ویژه است. بنابراین، در تعریف اخلاق مدیریت باید گفت:

«اخلاق مدیریت عبارت است از ملکات نفسانی انسان، از آن جهت که اداره­ی امور جمعی از انسان­ها را در نیل به اهداف معیّن، عهده‌دار است.» و موضوع اخلاقِ مدیریت عبارت است از: «نفس انسان مدیر»

بنابراین، فضایلی همچون: شجاعت، تأنی، شرح صدر، وقار، حلم، بخشش و گذشت و نظم و انضباط والتزام به قانون، برای همه­ی انسان­ها در همه­ی شرایط زندگی خوب و بایسته است، لکن برای مدیران و رهبران، خوب‌تر، پسندیده­تر و بایسته­تر است.

همچنین، رذایلی همچون: ترس، تزلزل، اضطراب، یأس، شتاب‌زدگی، انتقام­جویی، بی‌نظمی، خیانت و ظلم، برای همه­ی انسان­ها در هر شرایط و موقعیتی زشت و ناپسند و خطرناک است، لکن برای موقعیت مدیریت و رهبری، زشت­تر و خطرناک­تر است.

 

اخلاق مدیریت و روانشناسی مدیریت

با طرح مفهوم موضوع و جایگاه اخلاق مدیریت، این سؤال ممکن است در ذهن خوانندگان به­وجود آید که تفاوت اخلاق مدیریت و روانشناسی مدیریت چیست؟ و این دو چه رابطه­ای می­توانند با یکدیگر داشته باشند؟ برای روشن شدن مطلب به دو نکته اشاره می‌کنیم:

الف- تفاوت اخلاق و روانشناسی

مهم­ترین تفاوت­هایی که میان اخلاق و روانشناسی وجود دارد به شرح زیر است:

1- موضوع اخلاق نفس آدمی است، ولی موضوع روانشناسی رفتار انسان– و بلکه رفتار موجود زنده – است. اگر روانشناسی در مورد ذهن و روان آدمی به بررسی و تحقیق می­پردازد، از حیث تأثیری است که آنها بر رفتار فرد باقی می­گذارند. چنان­که در مورد عوامل حیاتی- که از مباحث علوم زیستی و بیولوژیک محسوب می­شوند- نیز مطالعه و تحقیق می­کنند، به جهت تأثّر رفتار و فعالیّت­های انسان از آنها. بدین لحاظ، موضوع اخلاق، امری نامحسوس است، و موضوع روانشناسی، امری محسوس و قابل تجربه و مشاهده است.

2- مدار و حوزه­ی بحث اخلاق، انسان است، ولی حوزه­ی بحث روانشناسی موجود زنده است، اعم از حیوان و انسان. در تعریف روانشناسی می­گویند: مطالعه­ی علمی رفتار موجود زنده. لکن به جهت این­که گستره­ی عوامل ذهنی، روانی و محیطی در شکل بخشی به رفتار انسان وسیع­تر از عوامل زیستی (بیولوژیک) است، توجّه غالب در روانشناسی به‌سوی انسان است.

3- از جمله مهم­ترین تفاوت­هایی که میان اخلاق وروانشناسی است این است که روانشناسی دانش توصیفی است و اخلاق، امری تکلیفی است. روانشناس از آنچه که هست سخن می­گوید، ولی عالم اخلاق از آنچه که باید باشد بحث می­کند. روانشناسی می­گوید چه هستی، و گرایشات و رفتارهایت چه انگیزه­ها و زمینه­هایی دارند، ولی اخلاق می‌گوید چه باید باشی و چه نباید باشی. روانشناسی از انگیزه‌های دروغ‌گویی، و خیانت بحث می­کند بی‌آن­که از خوب و بد آنها سخن بگوید، اخلاق از زشتی آنها می­گوید و توصیه­ی پرهیز از آنها را دارد.

ب- تفاوت اخلاق مدیریت و روانشناسی مدیریت

1- اخلاق مدیریت ازملکات نفسانی مدیر بحث می­کند، و از اوصاف نفسانی­ای که خوب هستند و مدیر باید داشته باشد، و از خلقیاتی که زشت و ناپسندند و مدیر باید از آنها بپرهیزد.

پیام­ها و تکالیف اخلاق مدیریت متوجّه شخص مدیر و فرمانده است و می­خواهد منش، روحیه و شخصیت اخلاقی و معنوی مدیر را- آنچنان که سلامت سامان مدیریت را تضمین نماید- شکل بخشد و او را از هر منش و روحیه­ای که برای مدیریت مخاطره‌آمیز است باز دارد.

2– روانشناسی مدیریت، مطالعه­ی علمی رفتار افرادی است که در  یک سازمان کار می­کنند. روانشناسی مدیریت در جستجوی دریافت انگیزه­های رفتار، پیش بینی واکنش­ها و گرایش­ها، و در نتیجه، کنترل و پیشگیری رفتار افراد در قلمرو وظایف یک سازمان است. در روانشناسی مدیریت، منحصراً شخص مدیر و فرمانده مورد توجّه نیست،که فرمانده و فرمانبر، رییس و مرئوس، هر دو، مورد  عنایت هستند. البته آنچه که امروزه در روانشناسی مدیریت جریان دارد، غالباً مطالعه­ی رفتار کارکنان و کارگران است. از این رهگذر، پاره‌ای از آن‌چه که روانشناسی مدیریت دنبال می­کند به شرح زیر  است:

-  توجّه به نیروی انسانی به­عنوان یکی از مهم­ترین و مؤثّرترین عوامل تولید.

- مطالعه­ی رفتار کارکنان و کارگران و شناخت روحیات، عادات، استعداد، هوش، مهارت، منش و شخصیّت آنان، و کنترل رفتار آنها در جهت مقاصد سازمان.

-  تلاش در جهت بهبود روابط کارگر و کارفرما، و جلوگیری از هرگونه برخورد، عصیان، اعتصاب و... .

-  استفاده از روانشناسی برای سنجش کارآمدی کارکنان و کارگران.

-  درک علل و عوامل عدم رضایتمندی کارگران.

 

نکاتی پیرامون مجموعه­ی اخلاق مدیریت

الف- هدف مجموعه­ی اخلاق مدیریت

با توجّه به جایگاه انسان در جهان‌بینی اسلامی و اصل کرامت و ارزش والای انسان در معارف اسلامی و تکیه­ای که نظام جمهوری اسلامی ایران بر این اصول و اعتقادات دارد، هدف از طرح بحث­های اخلاق مدیریت، به‌ شرح زیر بیان می­شود:

1-کمک به مدیران در کسب صلاحیت­های اخلاقی، روحانی و معنوی، آن­گونه که شایسته و بایسته­ی مسؤولان نظام و حکومت منتسب به امام علی 7است.

2- تبیین ضرورت عنصر اخلاق در کنار عناصر دانش و مهارت در مدیریت­ها و تأکید بر التزام عملی نسبت به آن.

3-کوشش در جهت ایجاد زمینه­های مناسب برای رشد معنوی و اخلاقی کارگزاران و کارکنان سازمان­ها و نهادها و زدودن اندیشه­ی ابزار بودن انسان در کنار سایر عوامل مادّی.

4- توجّه و دستیابی به معنویّت و اخلاق، به­عنوان یکی از مهم­ترین کانون­های قدرت در پیشبرد آرمان­های مادّی و معنوی.

ب- روانشناسی مدیریت در اخلاق مدیریت

روانشناسی مدیریت و اخلاق مدیریت، دارای مفهوم، موضوع و قلمرو متفاوتی هستند، ولی ارتباط و نیازمندی تبیین اخلاق مدیریت به روانشناسی مدیریت، انکار ناپذیر است. از این جهت، در ضمن مباحث این مجموعه، به فراوانی از دانش و تجربیات روانشناسی به­ویژه در شاخه­های روانشناسی مدیریت سود جسته­ایم.

ج- مبانی اسلامی در اخلاق مدیریت

در تحقیق و بررسی مباحث اخلاق مدیریت، از دانش روانشناسی و جامعه­شناسی و تعلیم و تربیت و فلسفه غافل نمانده­ایم، لکن تکیه­ی اساسی این مباحث بر آیات قرآن کریم، سخنان پیشوایان معصوم : وسیره­ی آنان است و در این میدان نهج‌البلاغه­ی امام علی 7جایگاه رفیع و ویژه­ای دارد. کوشش ما این است که دیدگاه­ها و توصیه­های مکتب نجات بخش اسلام را تبیین نماییم.

د- محدوده­ی مدیریت

مدیریت را به اعتبار کمّیت افرادی که تحت اداره و رهبری مدیر قرار می­گیرند می­توان به اقسام زیر تقسیم کرد:

-  مدیریت خانه؛

-  مدیریت گروه؛

-  مدیریت سازمان؛

-  مدیریت کشور؛

-  مدیریت امّت یا جامعه­ی جهانی.

 

صلاحیت اخلاقی مدیران از دیدگاه اسلام

1- مقام معنوی و اخلاقی پیشوایان معصوم

پیامبران و امامان :که بزرگ­ترین مدیران، حاکمان و رهبران جامعه­ی بشری هستند، از جمله مهم­ترین صفات بایسته­ی آنان، مقام معنوی و اخلاقی آنان است. در بسیاری از روایات و از جمله دو حدیث مفصّلی که از امام صادق و امام رضا 8در کتاب اصول کافی (کتاب الحجة، باب نادر) نقل شده است، به توصیف مقامات اخلاقی و روحانی امام پرداخته­اند؛ خصوصیاتی که عقل و شرع، آنها را برای پیشوایان معصوم امری حتمی می­شمارد. در قرآن کریم، در مورد خصوصیّات پیامبر عالی قدر اسلام 9می­خوانیم: )وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ([21] (و به­راستی تو- ای پیامبر- بر خُلقی بزرگ- آراسته­ای) و در آیه­ی 159 سوره­ی آل عمران آمده است:)فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ( «به­ واسطه­ی رحمت خداوند، تو با مردم نرم و مهربان گشتی و اگر تندخو و سخت­دل بودی از پیرامونت پراکنده می­شدند.»

امام صادق 7طی چند حدیث که به بیان اختیارات رسول گرامی اسلام 9در امر دین (مسایل حکومت و سیاست) می‌پردازند، به  نکته‌ی جالب توجّهی اشاره می­فرمایند که شاهد لطیفی برای بحث ما است. آن نکته این است که خداوند پس از آن­که پیامبر خود را به آداب الهی مؤدّب فرمود و در ظل عنایات خویش تربیت نمود، آن­گاه سیاست بندگانش را به او واگذار نموده­است.

کلینی ; این احادیث را در جلد اوّل کتاب اصول کافی (کتاب الحجه، باب هفتم) با عنوان باب «التفویض الی رسول­الله 9فی امر الدّین» (واگذار نمودن امر دین به رسول اکرم 9و به ائمّه :) آورده است. یکی از آن احادیث را به­عنوان نمونه نقل می‌کنیم:

«انّ الله عزوجل ادّبَ نبیّهُ فاحسنَ ادبهُ، فلمّا اکمل لهُ الادبَ قال: )وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ( ثمّ فوّض الیه امر الدّین والامّة لیسوس عباده. فقال عزّوجلّ: )مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا(. و انّ رسول الله 9کان مسدّدا موفّقاً  مؤيّدا بروح القدس، لایزلّ ولایخطیءُ فی شیءٍ ممّا يسوس به الخلق... .»

«به­راستی خداوند عزّوجّل، پیامبر خود را تربیت نمود و به وجهی نیکو پرورید. هنگامی که تربیت و ادب او به حدّ کمال رسید، فرمود: «به­ راستی تو بر خُلقی بزرگ آراسته­ای» [قلم/ 4] آن­گاه امر دین وامّت (حکومت) را به او واگذار کرد تا سیاست بندگانش را عهده­دار گردد. پس خدای عزّوجّل فرمود: «آنچه پیامبر به شما داد بگیرید و از آن چه نهی کرد و بازداشت، باز ایستید.» [حشر/ 7] و به­راستی که رسول خدا 9مسدّد (با استقامت و راست و درست) و موفّق ومؤیّد از ناحیه­ی روح القدس بوده و در سیاست و تدبیر خلق هرگز لغزش و خطایی نداشت.»

در اینجا روشنگری دو مطلب حایز اهمیّت است: یکی این‌که حدیث امام صادق 7و تعبیر «امر دین» ناظر به مسایل حکومت و مدیریت است، و دیگر این که روشن شود که به  نظر امام صادق 7 تفویض امر حکومت به رسول گرامی اسلام 9موکول به رشد معنوی و کمال اخلاقی آن حضرت بوده است.

مطلب اوّل: این‌که امر واگذار شده از مقوله‌ي مدیریت و رهبری است، از دو نکته در خود حدیث استفاده می­شود:

اوّلاً- مادّه­ی «سیاست» که در حدیث به­کار رفته است، روشنگر این حقیقت است و در صورتی که مراد از «سیاستِ عباد» را تربیت و تدبیر اخلاقی و معنوی مردم بدانیم، چنان­که بعضی­ها احتمال داده‌اند، باز هم حقیقتی است از مقوله­ی ولایت و مدیریت؛ چراکه سیاست عباد به آن معنی هم، نیازمند اداره­ی امور تربیتی است. پیامبر اسلام 9در سایه­ی این رسالتِ سیاست عباد، فقط مأمور بیان اخلاقیات نیست، بلکه مأمور تحقّق بخشیدن به آنها در عینیّت جامعه­ی انسانی است و این حرکت و فعّالیت، همان مدیریت و رهبری مردم است.

ثانیاً- در همه­ی احادیثی که مرحوم کلینی در این باب آورده است، امام صادق 7پس از بیان تفویض امر دین و امّت به پیامبر اسلام 9 به بیان آیاتی پرداخته­اند که مرتبط با آن امر است. توجّه به آن آیات، راهگشای اثبات این حقیقت است که مراد از امر دین و امّت، سیاست و حکومت و مدیریت است. آن آیات به شرح زیر می­باشند:

1- )وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا([22] «آنچه پیامبر به شما داد بگیرید، و از آن چه نهی کرد بازایستید.»

2-)مَّنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ([23] «هرکه پیامبر را فرمان برد از خداوند فرمان برده است.»

3- )إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ([24]«ما قرآن را به حق بر تو نازل کردیم تا در میان مردم به آنچه خدا تو را نمایانده است حکم کنی.»

توجّه و دقّت در مفهوم آیات، موقعیت آنها در میان سایر آیات و شأن نزول آنها روشن می­سازد که همه­ی آنها پیرامون اختیارات رسول گرامی اسلام 9در امور سیاسی و حکومتی سخن می‌گویند. در آیات مورد اشاره، به ­ترتیب، پیرامون مسایل:

1-  اقتصادی و امور مالی و اختیارات حضرت در تقسیم و مصرف غنایم.

2-  امور نظامی و دفاعی و بسیج مردم جهت این امر.

3-  امور قضایی و حل و فصل دعاوی مردم.

سخن به میان آورده است. در اینجا به­خاطر پرهیز از تطویل کلام به بحث تفصیلی در مورد آیات مورد اشاره نمی­پردازیم و خوانندگان محترم را به مطالعه­ی تفسیر آیات دعوت می­کنیم.  بنابراین، به قرینه­ی این آیات می­توان گفت که امر واگذار شده به پیامبر اسلام 9، امر حکومت، مدیریت و رهبری مردم است.

مطلب دوم: هدف از ذکر این روایت این بود که بگوییم مسأله­ی اخلاق مدیریت در دیدگاه اسلام آن قدر اهمیّت دارد که منصب حکومت و رهبری پیشوایان اسلام، بر پایه­ی تعالی معنوی و اخلاقی آنان قرار گرفته است.

شاهد روشن این مطلب واژه­ی « ثُمّ» است که در تعبیر امام صادق 7آمده است. پس از آن که فرمود  «... فلمّا اکمل له الادبَ...» اظهار داشتند: « ثمَّ فوضَ الیه امر الدین والامّة». « ثُمَّ» در لغت عرب حرف عطف است و دلالت بر ترتیب و تراخی و تأخیر می­کند. بنابراین، تعالی معنوی و صلاحیت اخلاقی و روحانی پیشوایان عالی­قدر اسلام، مقدّم بر مناصب اجتماعی و سیاسی آنان بوده است.

امام خمینی ;، ضمن همان سخنانی که پیش از این نقل کردیم، می­فرمایند که اساساً مقامات معنوی و روحی ائمّه­ی معصومین :بوده است که موجب حکومت آنان شده است:

«مسأله­ی غدیر مسأله­ای نیست که بنفسه برای حضرت امیر 7 یک مسأله­ای پیش بیاورد. حضرت امیر مسأله­ی غدیر را ایجاد کرده است. آن وجود شریف که منبع همه­ی جهات بوده است موجب این شده است که غدیر پیش بیاید. غدیر برای ایشان ارزشی ندارد، آن‌که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش غدیر آمده است... این مقامات معنوی که بوده است و آن جامعیتی که برای آن بزرگوار بوده است اسباب این شده است که او را به حکومت نصب کنند.»[25]

 

2- اخلاق و ولایت فقیه

ولیّ فقیه که به ادلّه­ی فراوان اسلامی وارث و خلیفه­ی پیامبران و امامان است و در عصر غیبت امام معصوم دارای مقام حکومتی و رهبری مسلمین است، از دیدگاه اسلام، باید کسی باشد که واجد شرایط اخلاقی نیز باشد. صلاحیت علمی در این جایگاه به تنهایی کافی نیست.

امام صادق 7در بیان شرایط فقیهی که مردم باید از او پیروی نمایند فرموده است:

«فامّا من کانَ من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفا لهواه، مطیعاً لامر مولاه، فللعوام ان یقلّدوه»[26]   

«هرکدام از فقها که خویشتن­دار، نگهدار دین خود، مخالف هوای نفس خویش، و مطیع دستور خدا باشد، پس بر مردم است که از او پیروی نمایند.»

در اصل پنجم  قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده ­است:

«در زمان غیبت حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه، در جمهوری اسلامی ایران، ولایت امر و امامت امّت بر عهده­ی فقیه عادل و باتقوا، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبّر است.»

چنان­که ملاحظه می­فرمایید، شرایط و صفاتِ: «صائناً لنفسه، مخالفا لهواه، عدالت، تقوا و شجاعت»، که در سخن امام صادق 7و قانون اساسی آمده است، از مقوله‌های اخلاقی و روحانی هستند که مقام ولایت فقیه باید واجد آن باشد.

 

3- ابلاغیه‌های حضرت علی 7

زاویه­ی دیگری که می­توان از طریق آن، دیدگاه اسلام در مورد اهمیّت و ضرورت اخلاق برای مدیران را شناخت، نامه­ها،   دستورالعمل­ها و ابلاغیه­هایی است که علی 7به کارگزاران، حکمرانان و مسؤولان حوزه­های حکومت خویش ارسال نموده­است. در این پیام­های جاویدان، از جمله برجسته­ترین مسایلی که حضرت علی 7ذکر می­کند، مسأله­ی اخلاق حاکمان است. به گوشه­هایی از آن همه اشاره می­کنیم:

1-  در فرمان تاریخی­اش به مالک اشتر که عازم اداره­ی حکومت مصر است می­فرمایند:

«واشعر قلبک الرّحمه للرّعیه، والمحبّة لهم، و اللّطف بهم، ولا تکوننّ علیهم سبعا ضاريا تغتم کلهم، فانّهم صنفان، امّا اخٌ لک فی الدّین و اما نظیر لک فی الخلق.»[27]

«قلبت را مملوّ از رحمت و دوستی ولطف به مردم نما، و مبادا نسبت به آنان همچون جانور درنده بوده و خوردنشان را غنیمت شماری؛ چراکه آنان دو دسته­اند: یا برادر دینی تو هستند و یا در آفرینش همانند تو می­باشند.»

«ایّاک والاعجاب بنفسکَ والتقةَََ بما یعجبک منها، وحبّ الاطراء فانّ ذلک من اوثق فرص الشیطان فی نفسه.»[28]

«از خود پسندی بپرهیز، و دوری گزین. از تکیه به چیزی که تو را به عُجب وا دارد دروي كن. و بپرهیز از این که دوست داشته باشی که مردم تو را بستایند؛ زیرا این حالت از مهم­ترین فرصت­های شیطان است.»

 

2-  در نامه­اش به محمّد بن ابی بکر، هنگامی که او را والی مصر می‌کند چنین می­نگارد:

«فاخفض لهم جناحکَ و الن لهم جانبک، و ابسط لهم وجهک، و آس بینهم فی اللّحظة والنّظرة، حتّی لایطمع العظماء فی‌حیفک لهم، ولایيأس الضعفاء من عدلک علیهم.»[29]

«بالت را برای آنان (مردم مصر) بگستران. در مقابل مردم فروتن باش، و پهلویت را برای آنان هموار دار. با نرمی با آنان رفتارکن و با آنان گشاده‌رو باش، و به مساوات و برابری به آنها نظر نما، تا بزرگان صاحبان مال و جاه به ستم تو در راه منافع خود طمع نکنند و ضعیفان از عدالت تو مأیوس نگردند.»

3-  و همچنین به یکی از کارگزارنش نوشت:

«واخلط الشدة بضغثٍ من اللّین، و ارفق ما کان الرفق، و اعتزم بالشّدة حین لا تغنی عنک الّا الشّدة.»[30]

 «سختی و درشتی را با مقداری نرمی بیامیز، و هنگامی که رفق و مدارا نمودن شایسته‌تر باشد مدارا کن. آن­گاه که جز سخت‌گیری و درشتی سود ندهد به سختی و درشتی بپرداز.»

 

مؤلّفه­های اخلاقی موجود در انواع مدیریت[31]

مدیریت محدود:

صبر، کم‌حرفی و پرکاری، گذشت، تفکّر، حُسن خلق، دوری از غرور و خودباختگی، وقار و هیبت، دوری از خودستایی و خودخواهی، دوراندیشی و مراقبت، ترجیح رضایت الهی، عدم خود فریبی، بازگشت از خطاها، کم‌توقعی، مطالعه، تفریح سالم.

مدیریت گسترده:

آگاهی، ترجیح اهم بر مهم، واگذاری امور جزیی، طرح و برنامه‌ریزی، تقسیم امور، تنظیم اوقات، نظم، آگاهی ازعیوب، مفارقت همراه نیکی، کنترل اطرافیان، جلوگیری از تزلزل، تشویق زیردستان، دوری از اعتراض بیهوده، رسیدگی دایم، سدّ رخنه‌های کوچک، اهمیّت دادن به امور جزیی، مشورت، دوری از خشونت در اِعمال نظر، توجّه به قدرت بلیغ، اعتدال در خوش‌بینی و بدبینی، رعایت پاکیزگی.

مدیریت کلان:

تقوا، گذراندن مراحل قبلی، سیاست مُدُن، اطاعت، محبّت، ایثار و اخلاق نیکو، توجّه به کیفیّت، مشورت، وحدت، رهبری، کفایت، عدالت، نظارت.

 

ویژگی‌های مسایل اخلاقی در مدیریت

1-  بیشتر تصمیمات اخلاقی، پیامدی گسترده و مدّت­دار دارند. نتایج تصمیمات و اَعمال مدیریتی در نخستین سطح این پیامدها متوقف    نمی­شود، بلکه این نتایج به سراسر جامعه تسرّی پیدا می­کند و همین گسترش و تسرّی عصاره­ی بحث­های اخلاقی می‌گردد. تصمیمات خارج ازکنترل بوده، و بنابراین، باید قبل از اخذ تصمیم نهایی، آن­ را به دقّت بررسی کرد.

2-  بیشتر تصمیمات اخلاقی، جایگزین­های گوناگون دارند. عموماً تصوّر می­شود که مسایل اخلاقی مدیریت، در آغاز دارای دو جواب هستند: بلی یا خیر، و دیگر هیچ.

3-  بیشتر تصمیمات اخلاقی دارای نتایج مرکّب هستند. عموماً تصوّر می‌شود که مسایل اخلاقی مدیریت، در تضاد با هزینه­های اجتماعی و عواید مالی، مستقیماً مقابل این هزینه­هایند.

4-  بیشتر تصمیمات اخلاقی عواقبی نامعلوم دارند. عموماً تصوّر می­شود که مسایل اخلاقی مدیریت، فارغ از شک یا خطر هستند و نتیجه­ی هر راه­حلّی کاملاً مشخّص است. هم­چنین به­هیچ  وجه مشخّص نیست که پیامدهای عواقب پیروی از بسیاری انتخاب­های اخلاقی چیست.

5-  بیشتر تصمیمات اخلاقی، دارای مفاهیم شخصی هستند. عموماً تصوّر می­شود که مسایل اخلاقی مدیریت، به‌طور عمده غیرشخصی بوده و ارتباطی به زندگی و موقعیت شغلی مدیران ندارد. بسیاری از مردم براین باورند که تصمیمات اخلاقی در نگاه اوّل و در یک عملیات خاص ممکن است سود شرکت را کاهش دهد، امّا بر حقوق مدیران یا فرصت­های ارتقای مقام آنها بی‌اثر باشد. البته کنترل­های مدیریتی به منظور ثبت آثار مالی عملیات است و نه کیفیّت اخلاقی تصمیماتی که به آن نتایج منجر می­شود.

 

برگزیده‌ای از مسایل اخلاقی در مدیریت[32]

مشکلات اخلاقی مدیریت، به علّت پیامدهای گسترده، راه­حل­های گوناگون، نتایج مرکّب، رویدادهای نامطمئن و برداشت­های شخصی، پیچیده و فراگیرند؛ زیرا مدیران تصمیماتی می­گیرند واعمالی انجام  می­دهند که بر مردم اثر می­گذارد. اگر این تصمیات واعمال، دیگران را ناسازگارانه تحت تأثیر قرار دهد، و یا اگر به نحوی خارج از کنترل به دیگران آسیب یا ضرر برساند، در این صورت، ما با یک مشکل اخلاقی که نیازمند کمی تجزیه و تحلیل اخلاقی به­همراه میزان بیشتری تجزیه و تحلیل اقتصادی است، سرو کار داریم. این مشکلات اخلاقی کدامند؟

استانداردهای اخلاقی بین افراد متفاوت است؛ زیرا طرز فکر اخلاقی آنها ارزش­ها، اولویت­ها و عقایدی که مردم آنها را واقعاً مهم می­دانند و براساس آنها، استانداردهای اخلاقی خود را می­سازند نیز تفاوت می­کند. این اعتقادات به عوامل مختلفی وابسته است که از میان آنها می­توان به زمینه و فرهنگ خانوادگی، میراث فرهنگی، تعلّقات مذهبی و تجارب آموزشی اشاره کرد.

 

تعریف فلسفه­ی هنجاری

فلسفه، مطالعه­ی فکر ور فتار است و فلسفه­ی هنجاری مطالعه­ی فکر و رفتار مناسب؛ یعنی این­که چگونه باید رفتار کنیم. فلاسفه­ی هنجاری حدود 2400 سال است که در مورد این مسایل فکر می­کنند. آنان سعی کرده­اند بر سیر تفکّر منطقی که اصل و اساس مسلّم اولیّه­ی فلسفه­ی هنجاری است آگاه شوند. بسیاری از مفاهیم و روش­های آنها به اخلاق مدیریت مربوط می­شود. اتخاذ تصمیمات پیچیده­ی اخلاقی، در واقع، سازشی بین عملکرد اقتصادی و اجتماعی شرکت­ها و نیازها و وظایف افراد به‌شمار می­آید. اخلاقی بودن به استانداردهای رفتاری که توسط آنها مردم مورد قضاوت قرار می­گیرند باز می­گردد؛ به‌ویژه آن دسته از استانداردهای رفتاری که توسط آنها مردم مورد قضاوت قرار می­گیرند باز می­گردد.  شخصی در میان یک بیابان، دور از هرکس دیگر، ممکن است به شیوه‌ای عمل کند که کودکانه، پست یا احمقانه به­نظر برسد، امّا واقعاً نمی­توان گفت که او عملی غیراخلاقی انجام داده است؛ زیرا رفتارش تأثیری بر دیگران ندارد، مگر این که این شخص آب یا دیگر منابع مورد نیاز مسافران آینده (رهگذر از بیابان) را به هدر دهد. به‌عبارت دیگر، اخلاق، باورهای افراد را که ازیک نگرش ویژه حمایت می­کنند در بر می­گیرد. اگر عقیده­ی من این باشدکه یک شخص نباید در یک اتاق شلوغ سیگار بکشد، به این دلیل است که من یافته­های تحقیقات پزشکان را مبنی بر مضر بودن دود تنباکو پذیرفته­ام. اخلاق، مجموعه رفتارهایی است که اکثر مردم آن را قبول دارند.

 

فلسفه­ی هنجاری، پایه‌ای برای انتخاب اخلاقی

پنج سیستم اخلاقیِ اصلی وجود دارد که در جدول، خلاصه شده است. این سیستم‌ها ظاهراً با هم تعارضی ندارند- یک عمل نظیر دروغ گفتن که در یک سیستم غیراخلاقی محسوب می­شود، عموماً در تمام سیستم‌های دیگر نیز غیراخلاقی محسوب می­شود- امّا آنها را نمی­توان در یک کلِّ منطقاً پایدار، با یکدیگر آشتی داد؛ زیرا نهایتاً بر سر تقدّم اصول و ارزش­های مختلف، درگیری روی خواهد داد. هر سیستم اخلاقی، بیانگر بخشی از حقیقت است و هواداران و مخالفانی دارد. پذیرش این نکته مهم است که هر سیستم به‌عنوان ابزارِ قضاوتِ مفهوم اخلاقی یا تصمیمات فردی، کامل یا کافی نمی­باشد. این امر چه معنایی برای مدیران دارد؟ به نظر من، مدیران سازمان از این مطالب درسی بزرگ می­گیرند؛ این‌که هیچ سیستم اخلاقی‌ای جامع و کامل نیست.

این درس بزرگ برای مدیران آن است که هیچ باور واحدی نمی‌تواند مدیران را به شکل کامل در اتخاذ تصمیمات اخلاقی هدایت کند. یک تصمیم اخلاقی عبارت است از تصمیمی که به‌شیوه­هایی خارج از کنترل افراد بر آنها تأثیر می­گذارد.

هیچ باور واحدی برای هدایت مدیران جهت دست‌یابی به تصمیمات اخلاقی دشوار وجود ندارد، امّا این امر به آن معنی نیست که همه­ی ما ناگزیر باید متّکی به خود باشیم و درباره­ی تصمیمات ورفتار مؤثّر بر دیگران، هرکاری که می­خواهیم انجام بدهیم. بدیهی است که ما نسبت به دیگران تعهّداتی داریم و نمی­توانیم این تعهّدات را نادیده انگاریم. مشکل در تعیین تعهّدات ما و سپس در ارزیابی راه­حل­های مختلف است؛ زیرا مجموعه­ی واحدی از استانداردهای اخلاقی برای هدایت ما وجود ندارد.

حال، چه باید کرد؟ به‌ جاي استفاده ازتنها یک سیستم اخلاقی، باید از هر پنج سیستم استفاده کنیم و پیامدهای اعمال خود را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دهیم:

- آیا یک تصمیم خاص، به کسب منافعی بیش از آسیب و ضرر برای جامعه منجر می­شود؟

- آیا این تصمیم مفید است یا ما برآنیم که همه را مجبور به اتخاذ همان عمل به هنگام رویاوریی با آن شرایط کنیم؟

- ما نیاز به همکاری اجتماعی را درک می­کنیم، آیا تصمیم ما بر میزان تمایل دیگران به مشارکت و همکاری می­افزاید یا آن را کاهش می­دهد؟

- ما به اهمیّت آزادی فردی آگاهیم، آیا تصمیم ما آزادی عمل دیگران را افزایش می­دهد؟

- سرانجام، ما می­دانیم که جهان بزرگ و بی­نهایت است، در حالی که ما کوچک هستیم و زندگی و عمری کوتاه داریم، آیا اصلاحات شخصی ما که از اهمیّت برخوردار است در مقابل و در قیاس با بی­کرانی آن مقیاس دیگر سنجیده می­شود؟

ارایه­ی دلیل اخلاقی در خصوص این مسأله با بهره­گیری از هر پنج سیستم اخلاقی، آسان و ساده نیست، امّا راضی کننده است و جواب می‌دهد. این روش، به‌ویژه وقتی با تجزیه و تحلیل اقتصادی و حقوقی ترکیب می­شود، به خوبی کار می­کند.

 

خلاصه­ی باورها و مشکلات در پنج سیستم عمده­ی اخلاقی

سيستم اخلاقي

ماهیّت باورهای اخلاقی

مشکلات موجود در سیستم اخلاقی

 

 

 

قانون جاویدان

استانداردهای اخلاقی در قالب یک قانون ابدی ارایه می­شوند که در کتاب مقدّس یا ظاهراً در طبیعت آشکار می­شود و سپس به‌وسیله­ی رهبران مذهبی یا فلاسفه تفسیر می­گردد. عقیده بر این است که هر شخص باید مطابق این تفسیر عمل کند.

تفسیرهای متعدّدی از قانون وجود دارد، امّا مراجعه به عقل آدمی تنها روش موجود است. عقل انسان نیازمند یک اصل یا ارزش مطابق، به‌عنوان           پایه­ای برای انتخاب        است.

 

 

 

سودمندگرایی:

نظریّه­ی فرجام­گرایی

اخلاقی بودن بستگی به نتیجه­ی یک عمل یا تصمیم دارد. اصل آن است که هر شخص باید         در جهت خلق منافع بیشتر            برای بیشترین تعداد مردم عمل کند.

آن­ دسته از اعمال غیر اخلاقی را که منافع قابل توجّه برای اکثریت مردم ایجاد می­کنند می‌توان توجیه نمود. حتّی اگر هزینه­های وارده بر اقلیت جامعه غیرقابل جبران باشند، باز هم به ارزش دیگری برای ایجاد تعادل میان هزینه‌ها نیاز داریم.

 

 

 

وظیفه‌گرایی:

نظریّه­ی آغازگرایی

اخلاقی بودن بستگی به نتیجه­ی یک عمل یا تصمیم دارد. اصل آن است که هر شخص باید طوری عمل کند که دیگران نیز همانند آن عمل می‌کند (در شرایط یکسان).

اعمال غیراخلاقی توسط افرادی که مستعد خود فریبی یا خود بزرگ هستند توجیه می‌گردد و معیاری جهت قضاوت بین خواسته‌ها وجود ندارد. یک اصل یا ارزش دیگر، جهت پالایش              مفهوم امر مطلق مورد نیاز است.

 

 

 

عدالت توزیعی

معیارهای اخلاقی بودن براساس تقدّم یک ارزش واحد که همانا عدالت است بنا می­شوند. هرکس باید طوری عمل کند که یک توزیعِ عادلانه‌ترِ منافع عملی گردد؛ زیرا این امر موجب افزایش عزّت نفس می‌شود که برای همکاری اجتماعی ضروری است.

تقدّم ارزش عدالت به پذیرش این نکته که توزیع عادلانه­ی منافع، همکاری اجتماعی           را تضمین می­کند وابسته است.

 

 

 

آزادی فردی

معیارهای اخلاقی بودن براساس تقدّم یک ارزش واحد که شامل آزادی فردی است بنا می­شوند. همه باید برای آزادی بیشتر فعالیّت کنند؛ زیرا موجب افزایش تبادل بازار می­گردد که برای بهره‌وری اجتماعی ضروری است.

تقدّم ارزش آزادی به پذیرش این نکته که آزادی فردی، بهره‌وری اجتماعی را تضمین می­کند وابسته است.

 

نتیجه

سطرها پرکردیم تا شاید ذره­ای از بحر عمیق «اخلاق در مدیریت» را بیان کنیم، حال ‌آن­که، اخلاق، و مدیریت – هر دو- نیز موضوعی گسترده‌اند. اگر دو موضوع گسترده در كنار هم قرار گيرند، مقوله­ای بسیار گسترده می­شوند و چگونه می­توان در چند صفحه این مقوله را به خوبي بیان کرد.

آنچه شایان ذکر است این­که، برخی مسایل ذکر شده در این تحقیق از نوشته­های نویسندگان غربی اخذ شده­است. صرف نام بردن نظریّات و عقاید این نویسندگان، به‌معنی تأیید درستی مطلب آنها نیست، بلکه اخلاقی بودن مدیریت از دیدگاه آنها مورد توجّه است.

مدیریت مقوله­ای عمیق و پرپیچ و خم است و در جامعه­ی ما بسیار مهم است، و مهم­تر این که مدیریت در کشور ما با اسلام ناب محمّدی 9پیوند خورده است، و البته مهم­تر این که لازم است این مدیریت رنگی از اخلاق به خود بگیرد.

مدیران، که در رأس اداره، مؤسّسه یا نهادی هستند، باید تمامی ارکان اخلاقی موجود در حیطه­ی وظایفشان را به خوبی اِعمال کنند و چه خوب است در این زمینه از رهنمودها، فرمایشات و احادیث ائمّه و پیشوایان معصوم هم مدد جویند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1.  قرآن کریم.

2.  نهج‌البلاغه.

3.  نهج‌الفصاحه– ترجمه: پاینده، ابوالقاسم، انتشارات بدرقه­ی جاویدان.

4.  حکیمی، محمّدرضا و دیگران، الحیات، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم 1409ق.

5.  لوئیس، معلوف، المنجد فی الغت و الاعلام، بیروت: دارالمشرق، 1960ق.

6. ال تی– هس مر- اخلاق در مدیریت، ترجمه: اعرابی، سیّد محمّد، و ایزدی، داود، تهران: دفتر پژوهش­های فرهنگی، 1382ش.

7.  واثقی، قاسم، اخلاق مدیریت، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات سازمان اسلامی، چاپ دوم ، 1373ش.

8.  محمّد باقر، مجلسی، بحارالانوار، بیروت: دارالاحیاء التّراث العربی، الثالثة، 1403ق.

9.  روزنامه­ی جمهوری اسلامی، شماره­ی 2098.

10. الشیخ الصّدوق (ابوجعفر محمّد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی) علل الشّرایع، 2ج، النجف الاشرف: المکتبة الحیدریة، 1386ق.

11.  الآمدی، غررالحکم و درر الکلم، بیروت: مؤسّسة الاعلمی للمطبوعات، 1407ق.

12.  حبیی‌تبار، جواد، گام ­به­گام با روش­های نوین مدیریت، انتشارات گام.

13.  طریحی، فخرالدّین، مجمع البحرین و مطلع النیرین، چاپ سنگی، تهران: 1284ق.

حرالعاملی، شیخ محمّد حسن، وسائل الشّیعه، بیروت: نشر الثراث العربی، بی تا.


[1]- معلوف، لویس، المنجد.

[2]- طریحی، فخرالدّین، مجمع‌البحرین.

[3]- فیض الاسلام، شرح نهج‌البلاغه، خطبه­ی40، ص 125.

[4]- شیخ صدوق، علل‌الشرایع، ص 253.

1- فیض‌الاسلام، شرح نهج‌البلاغه، خطبه­ی 2، ص 45.

2- همان، خطبه­ی 73، ص 171.

1- الحیاة، ج2، ص 362.

2- غررالحکم، ص 674. حدیث 1030.

[9]- بحار الانوار، ج 73، ص 150، حدیث 4.

[10]- همان، ج73، ص 151، حدیث 5.

[11]- حیدر، اسد، الامام‌الصادق و المذاهب‌الاربعه، ج2، ص 359.

1- غررالحکم، ص 677.

[13]- همان، ص 368، حدیث30.

[14]- همان، ص 747، حدیث 122.

[15]- فیض‌الاسلام، شرح نهج‌البلاغه، ص 100 و حکمت 167.

[16]- همان ، ص 1005 و حکمت 167.

[17]- غررالحکم، صص 52، 307، 678.

[18]- همان، صص52،307،678.

[19]- همان، صص52،307،678.

1- نهج‌الفصاحه، ص424، حدیث 2006.

[21]- قلم/4.

[22]- حشر/ 7.

[23]- نساء/80 .

[24]- نساء/ 105.

[25]- روزنامه­ی جمهوری اسلامی، شماره­ی 2098.

1- وسائل‌الشیعه، ج 18، ص 95، قسمتی از حدیث شماره­ی20.

[27]- فیض‌الاسلام، شرح نهج‌البلاغه، نامه­ی 53.

[28]- ابن ابي الحديد، شرح نهج‌البلاغه، ج 17، ص 113.

1- همان، صص 886،976.

2- همان، صص 886،976.

[31]- حبیبی تبار، جواد، گام به‌گام با روش­های نوین مدیریت.

1- ال تی، هس مر،  اخلاق در مدیریت، ترجمه: اعرابی، سیّد محمّد و ایزدی، داود.