دوشنبه, 01 مرداد 1386
 
128
 
 

گذرى بر گزيده متون تفسيرى
ارشاد سرابى اصغر

گزيده متون تفسيرى, مؤلفان: دكتر محمد مهدى ركنى يزدى ـ دكتر عبدالله رادمرد, ناشران: سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) ـ بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى , چاپ اول: زمستان 1384

كليد گنج سعادت قبول اهل دل است
مباد آن كه درين نكته شكّ وريب كند
(حافظ)

ايرانيان پس از پذيرفتن اسلام, همه ذوق و هنر خود را براى ترويج اين آيين الهى به كار گرفتند و با استفاده از خط عربى, آثار ارزشمندى پديد آوردند; به طورى كه از حاصل تلاش آنان, تمدنى پديد آمد كه سده هاى چهارم و پنجم آن به قرن هاى طلايى نامبردار شد.1
پس از آن كه اميران سامانى از عالمان دينى فتوا گرفتند, ترجمه قرآن و تفسير آن به فارسى آغاز شد كه ترجمه تفسير طبرى2, نخستين گزارش قرآن به فارسى بود. از آن پس, زبان فارسى در خدمت اخلاق و معارف دينى قرار گرفت و تفسيرنويسى رونق يافت كه تفسيرهاى تاج التراجم فى تفسير القرآن لِلأعاجم3, سور آبادى4, كمبريج5, عشرى بر قرآن مجيد6,كشف الأسرار و عدة الأبرار7, و رَوض الجِنان و رَوحُ الجَنان فى تفسير القرآن8 از جمله آن هاست. تفسيرهاى كهن فارسى, گنجينه هاى نفيسى هستند و از ديدگاه هاى گوناگون, قابل بررسى و داراى ارزش هاى فراوان اند كه به چند مورد اشاره مى شود:

الف) به لحاظ دينى

ـ وقوف بر معنا و شرح قرآن مجيد;
ـ آگاهى از صفات الهى و سرگذشت پيامبران و قصص قرآنى;
ـ اطلاع از وضعيت فرهنگى, مشرب هاى فكرى و اعتقادى, باورها و فرهنگ عامه در روزگاران پيشين.

ب) به لحاظ زبانى

ـ بهره مندى از برابرهاى كهن پارسى;
ـ دستيابى به گويش هاى محلى و واژه هاى بومى;
ـ شناخت سير تاريخى تبديلات آوايى;
ـ بررسى پيشينه زبان فارسى از چشم انداز دستورى, طرز نگارش, سبك شناسى و ارزش هاى ادبى;
ـ مطالعه در چگونگى رسم الخط فارسى.
با توجه به همين موارد, مطالعه و تحقيق درباره متون تفسيرى براى دانشجويان رشته زبان و ادبيات فارسى و علوم قرآنى ضرورى است.
به علت گستردگى و تنوع تفسيرهاى فارسى و همچنين دشوارى دستيابى دانشجويان به آن ها, در دهه هاى اخير, گزيده هاى متعددى از تفسيرهاى كهن فارسى فراهم آمده است كه مطالعه آن ها را براى دانشجويان آسان مى سازد9. كتاب برگزيده متون تفسيرى تأليف دكتر محمدمهدى ركنى يزدى و دكتر عبدالله رادمرد, يكى از اين مجموعه هاست كه با همكارى و مباشرت بنياد پژوهش هاى آستان قدس رضوى و سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت) در 318 صفحه با شمارگان يكهزار جلد در زمستان 1384 به چاپ رسيده است.
اين دو استاد گرامى براى آشنايى دانشجويان زبان و ادبيات فارسى با متون تفسيرى, گزيده اى از هجده متن تفسيريِ برجاى مانده از سده چهارم تا يازدهم هجرى را به عنوان منبع اصلى درسِ (متون تفسيرى) به ارزش دو واحد تأليف كرده اند.
اين اثر كه گوش جان را با ترنّم كلام معرفت آموز خداوند نوازش مى دهد, ارزشمندى هاى ديگرى هم دارد كه به برخى از ويژگى هاى آن, در ذيل اشاره مى شود:
ـ ارائه نمونه هايى از با ارزش ترين تفسيرها بر اساس توالى تاريخى;
ـ معرفى كلى هر يك از تفسيرهاى برگزيده در پيش درآمد و شرح روزگار مفسر و ويژگى هاى سبكى تفسيرها;
ـ انتخاب عنوان هاى مناسب براى هر يك از قطعات برگزيده;
ـ تعيين صفحات تفسيرها در پايان گزيده ها براى سهولت مراجعه;
ـ حذف نسخه بدل هاى تفسيرها براى پيشگيرى از افزايش حجم كتاب و تصحيح برخى موارد مبهم در صورت مرجّح دانستن يكى از نسخه بدل ها;
ـ توضيح لغات, تركيبات, اصطلاحات و اَعلامِ هريك از نمونه هاى هجدگانه به طور مجزّا در بخش يادداشت ها و توضيحات (ص 223 ـ 318);
ـ ترجمه آيات, احاديث و شعرهاى عربى متن با ارائه مشخصات سوره, آيه و منابع;
ـ اعراب گذاريِ احاديث, اشعار و عبارت هاى عربى;
ـ پيروى از دستور خطِ مصوّب فرهنگستان در سراسر كتاب (اعم از متن و توضيحات);
ـ تنظيم فهرست تكميلى منابع براى سهولت مراجعه به آنها;
ـ تدوين نمايه توضيحات, مشتمل بر آيات, احاديث, اشعار فارسى و عربى, ضرب المثل ها, اشخاص, نام جاى ها.
نگارنده اين سطور, بارها در بوستان آن تفرّج كرده, از بوى دلاويز كلام آسمانى آن مجموعه سرمست شده و از گل ها و رياحينش دامن انباشته است. در اين گشت و گذار, براى افزونى زيبايى و آرايش كتاب, ويرايش و پيرايشى را لازم دانستم كه با اعتقاد به (حياة العلم بالنقد و الرّد) و به قصد آشنايى بيشتر دانشجويان, مواردى را يادآور مى شوم. بى شك طرح اين نكته ها نه چيزى بر دانش دو مؤلف دانشمند كتاب مى افزايد و نه از ارزش كارشان مى كاهد. رنج آنان در فراهم آوردن اين اثر, مشكور و درخور امتنان است.

مفهوم لغات و تركبيات

مؤلّفان گرامى, همچنان كه در مقدمه (صفحه سى و يك) آورده اند, در توضيح لغت ها, اصطلاحات و اَعلامى كه به فهم متن ها يارى مى رساند, كوشيده اند; اما پاره اى از آن ها را بدون توجه به سياق عبارت و توغّل لازم معنا كرده اند كه صحيح به نظر نمى رسد. به برخى از آن ها در ذيل اشاره مى شود:
صفحه 9, براى عبارت: (عيسى چون به سرگور سام رسيد, بر افرازى رفت و آنجا دو ركعتى نماز بگزارد و دعا كرد.) در صفحه 225 توضيح داده اند: (افرازى: بلندى (=فراز): بالا, بلندى); در صورتى كه اين واژه مركب از افراز و ياى نكره است, نه ياى مصدرى. بنابراين (افراز) به تنهايى به معنى بلندى است (ر.ك: فرهنگ فارسى دكتر معين).
صفحه 21, در عبارتِ: (زنى آمد به نزديك من, و از من چيزيِ مى خواست. گفتم: تا تو خويشتن به من ندهى, من هيچ چيز به تو ندهم. زن امتناع كرد و برفت, پس باز آمد و گفت: براى خداى به من ده. گفتم: هيچ سود ندارد تا آن گاه كه تو تن به من ندهى. آن زن برفت و شوى خويش را گفت. شوى, وى را گفت: آنچه وى مى خواهد, بكن و خويشتن را و عيال خويشتن را فرياد رس. به نزديك من آمد و خداى بر من داد. گفتم: نبود, مگر آنكه شرط كردم. زن گفت: تو دانى, و خويشتن به من تسليم كرد. من وى را باز پوشيدم و قصد وى كردم. آن زن بلرزيد…) در صفحه 228 (باز پوشيدم) را (بپوشيدم و پنهان كردم از چشم ديگران) معنا كرده و سپس افزوده اند: (با سياق عبارت در اين جا معنى (برهنه كردن) مناسب است). توضيح اين كه معناى نخست در اين عبارت وجهى ندارد, اما براى (برهنه كردن) كه با معنى و سياق عبارت مناسبت دارد, شاهدى نياورده اند.
البته (بازپوشيدن) به معنى اخير, در هيچ كدام از فرهنگ هاى لغت نيامده است. دهخدا در لغت نامه, ذيل پيشوندِ (باز) چنين آورده: (بر سر افعال مى آيد و همان معانى يا مفاهيم ديگرى را به فعل مى بخشد) و در فرهنگ نفيسى, ذيل همين پيشوند آمده است: (چون اين كلمه را بر سر فعل درآوردند, معنى تكرار صدور به آن مى دهد و يا در معانى آن تغييرى وارد مى كند), اما در فرهنگنامه قرآنى ذيل (بَدَأ) در ترجمه (بَدَت) 10 در آيه (فَدَلّيهُما بِغُرُورٍ فَلَّما ذاقَا الشّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْاتُهُما…) 11 چنين آمده است: (پيدا گشت, پديدار شد, واپوشيده گشت12, پديدار شد). همچنين ذيل (تأبى) در آيه (كَيْفَ وَ إنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرقُبُوا فيكُمْ إِلاّ وَ لا ذمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ و تَأْبى قُلُوبُهُمْ وَ أَكْثَرُهُمْ فاسِقُونَ 13), (وا مى باشند) معادل (سر باز مى زنند) آمده است كه نشان مى دهد (وا) پيشوندى است كه معناى فعل را منفى كرده و (وا مى باشند) در معنى (نافرمانى مى كنند و سر باز مى زنند) به كار رفته است. علاوه بر اين, در گويش شهر فردوس, هنوز تركيب (واپوشيدن) به معناى (برهنه كردن و برداشتن پوشش از سر چيزى) به كار مى رود14.
بنابر آنچه گذشت, پيشنهاد مى شود اين تركيب با همين معنا به متن منقّح و مصحّحى كه از لغت نامه دهخدا در حال فراهم آمدن است, افزوده شود.
صفحه 24, مُلْكَت بداشت را در عبارتِ: (تا آن گاه كه روزگار مَلِكى در آمد شايسته و پاكْ دين, و سى و پنج سال مُلْكَت بداشت), در صفحه 229 در توضيح (مملكت پادشاهى را نگه داشت) آورده اند; اما به نظر بنده معناى (پادشاهى كرد) مناسب تر است.
صفحه 24, در توضيح عبارتِ: (مَلِك چون اين ديد در خانه رفت و پلاس پوشيد و بر خاكستر نشست), در صفحه 229 نوشته اند: (بر خاكستر نشستن: مرد تهيدست و بيچاره كه خانه و مأوايى ندارد و در گلخن حمام به سر مى برد, فقير). توضيح اين كه (بر خاكستر نشستن) تركيبى مصدرى و (خاكسترنشين) كه عيناً در فرهنگ ها آمده, صفت فاعلى است. بنابراين توضيح مؤلفان كه به صورت فاعلى است, با شكل مصدرى آن برابرى نمى كند و صحيح نيست. علاوه بر اين, (بر خاكستر نشستن) در اين جا با معنى مرد تهيدست, بيچاره و فقير مناسبت ندارد, بلكه بر خاكستر نشستن كنايه از خاكسارى و بندگى و آماده شدن براى عبادت است. اين معنى نيز در هيچ كدام از فرهنگ هاى لغت و كنايات نيامده و لازم مى نمايد در ذيل خاكسترنشين به همه لغت نامه ها افزوده شود15.
صفحه 25, با توجه به عبارت: (تمليخا گفت با خويشتن: افتاد مرا آنچه از آن همى ترسيدم). در صفحه 229 آورده اند: (با خويشتن افتاد… : براى من پيش آمد و روى داد آنچه از آن مى ترسيدم). توضيح اين كه صورت متن با آنچه در بخش توضيحات آورده اند, مطابقت ندارد; زيرا (با خويشتن افتادن) تركيب نيست, بلكه (خويشتن) متمم فعل و (افتاد) به معنى (پيش آمد و روى داد), فعل ساده است. بنابراين معنى عبارت چنين است: تمليخا با خود گفت: چيزى كه از آن مى ترسيدم, برايم پيش آمد.
صفحه 30, در ترجمه عبارت: (مرحباً و اهلاً و ناقةً و مستَناخاً سَهلاً و مَلِكاً رِبَحْلاً يُعطِى عطاءً جَزُلاً), در صفحه 230 آورده اند: (روياروى شدى با گشايش و با خانواده و شتر و بار و منزل و جايگاه نرم شترَت و پادشاه درشت اندام و بزرگى كه تو را بخششى فراوان مى دهد). با توجه به معناى (مستناخاً), به جاى (جايگاه نرم شترت) بهتر است بنويسيم: (جاى نرمى براى زانو زدن شترت).
صفحه 31, در عبارتِ: (پس عبدالمطّلب مردمان را كه با او بودند, گفت: پس شاد مباشيد بدان كه ملك مرا داده اند; زيرا كه آن برسد و بنماند…), فعل (برسد) را در صفحه 321 (درآيد) معنى كرده اند كه مناسبت ندارد. در فرهنگ هاى لغت, (رسيدن) به معنى (تمام شدن, به آخر شدن, به سر آمدن, سپرى گشتن, به پايان آمدن و خاتمه يافتن) آمده كه هر كدام با معناى (رسيدن) در عبارت مذكور, سازگار است (ر.ك: لغت نامه دهخدا).
صفحه35, با توجه به عبارت: (ابوطالب برخاست با ده كس از صناديد قريش, و به نزديك عمّ خديجه شدند و او مست بود و نشاطى), در صفحه 321 (نشاطى) را كه صفت نسبى و به معنى (شادمان, خوشحال, مست و سرخوش, آن كه به عيش و عشرت مى گذراند) است, به صورتِ (نشاط) ضبط و آن را (سرخوشى و سرمستى) معنا كرده اند كه صحيح نيست.
صفحه 38, در عبارتِ: (و موسى از سرما فرا لرزيدن آمد), (فرا) را در صفحه 232, بدون توجه به سياق جمله و مفهوم فعل, (با) معنا كرده اند; در صورتى كه مناسب آن بود كه (فرا لرزيدن آمدن) را (به لرزه افتادن) و يا اين كه (با) را (به) معنى مى فرمودند.
صفحه 42, در مورد (نقباء عشره) در عبارتِ: (چون رسول به كنار مدينه رسيد, به قُبا فرود آمد. اهل مدينه بشنيدند كه محمد آمد و از پيش حديث وى شنيده بودند و نقباء عشره خود با رسول در بيعت بودند كه به مكه با وى بيعت كرده بودند كه چون تو به مدينه آيى, ما هر چه بتوانيم كرد, بكنيم), در صفحه 233 به نقل از لغت نامه دهخدا توضيح داده اند: (عشره مبشره, ده يار بهشتى, ده نفر از اصحاب رسول(ص) كه پيامبر به آنان بشارت بهشت داد و آنان عبارتند از اميرالمؤمنين على(ع) و ابوبكر و عمر و عثمان و زبير و طلحه و سعد و سعيد و ابوعبيده و عبدالرحمن بن عوف ـ رضوان اللّه عليهم اجمعين ـ اين ده تن عشره مبشره مى باشند كه به موجب خبر صحيح در دنيا به شرف خلعت بشارت فردوس برين مشرف و ممتاز شده اند).
مقصود از (نقباء عشره) در عبارتى كه گذشت, (عشره مبشره) نيستند كه استادان گرامى تصور كرده اند, بلكه مردانى از اهل مدينه اند كه پيش از هجرت پيامبر به مدينه, در عقبه منا با آن حضرت ملاقات كردند و به پيامبر قول مساعدت دادند تا اگر به مدينه هجرت كند, از او پذيرايى كنند. پيامبر نيز به آنان كه از بزرگان مدينه محسوب مى شدند, سمت نقابت و سرپرستى انصار را داد كه عبارت اند از: (سعدبن عباده, اسعدبن زرارة, سعدبن ربيع, سعدبن خثية, منذربن عمرو, عبدالله بن رواحة, براء بن معرور, ابوالهيثم تيّهان, اسيدبن حُضَير, عبدالله بن عمروبن حرام, عبادة بن صامت, رافع بن مالك16). متأسفانه مؤلفان گزيده متون تفسيرى بدون توجه به سياق عبارت و موضوع سخن, عيناً توضيح لغت نامه را درباره (عشره مبشره) نقل كرده اند. با توجه به اين كه لغت نامه دهخدا نيز از توضيح درباره مدخل (نقباء عشره) غافل مانده و آن را در جاى خود نياورده, پيشنهاد مى شود مباشران سازمان لغت نامه, معنى اخير را هم به آن اثر سترگ بيفزايند.
صفحه 66, با توجه به عبارت: (و آن چنان بود كه حسن و حسين ـ رضى اللّه عنهما ـ هر دو بيمار شده بودند. على نذر كرد با خداى و گفت: (اگر خداى ـ عَزَّوجَلّ ـ اين فرزندان مرا عافيت دهد, من سه روز روزه دارم, فاطمه نيز همچنين نذر كرد), ايشان را پرستارى بود, او نيز همچنين نذر كرد), (پرستار) را در صفحه 240 (خدمت كار, غلام و بنده) معنى كرده اند. بايد يادآورى كرد كه معنى (غلام و بنده) در اين جا صحيح نيست; زيرا مقصود از پرستار, همان (فضّه) خادمه و كنيز حضرت فاطمه (عليها سلام) است.
صفحه 66, درباره حرف (تا) در عبارتِ: (چون وقت روزه گشادن آمد, يكى درويشى به درسراى آمد و گفت: يا اهل بيت الرّحمة و يا اهل بيت النّبوّة و يا اهل بيت السخاوة, درويشم, اندرين شهر دو روز است تا طعام نخورده ام, با من مواسا كنيد), در صفحه 240 چنين توضيح داده اند: (تا: كه, در ديگر متون فارسى به ويژه تاريخ بيهقى و چهار مقاله بارها به كار رفته است. هميشه چشم نهاده بودى تا (=كه) پادشاهى بزرگ… بر چاكرى خشم گرفتى (تاريخ بيهقى, تصحيح فياض, انتشارات دانشگاه فردوسى مشهد, 1375 ش, ص 222)). به نظر صاحب اين قلم, شاهد مثالى كه مؤلفان عيناً از لغت نامه دهخدا, ذيل (تا) نقل كرده اند, با (تا) به معنى (كه) مطابقت ندارد; زيرا در شاهد مثال تاريخ بيهقى, (تا) حرف ربط به معنى (كه) نيست, بلكه به معناى (همين كه, به محض اين كه, به مجرد اين كه) است. اين عبارت كه مربوط به داستان بر دار كردن حَسَنك وزير است, زعارت و فتنه گرى هاى بوسهل زوزنى را نشان مى دهد; به طورى كه هميشه مراقب بود به محض آن كه پادشاه بر غلامى خشم مى گرفت, او خود را ميان معركه مى انداخت و دخالت مى كرد). (تا) به معنى اخير در اين عبارت بيهقى بهتر نمايان است: (و در شب امير را بر آن آورده بودند كه ناچار آلتونتاش را فرو بايد گرفت و اين فرصت را ضايع نبايد كرد. تا خبر يافتند ده دوازه فرسنگ جانب ولايت خود برفته بود) (ر.ك: تاريخ بيهقى, همان, ص 99).
توضيح اين كه به گمان بنده, لغت نامه نيز در آوردن اين شاهد مثال در ذيل (تا) به معنى حرف ربط (كه), به خطا رفته و مى بايست آن را در ذيل (تا) به معناى (به محض آن كه, همين كه) مى آورد. در صورتى كه اين نظر, مورد تأييد صاحب نظران مؤسسه دهخدا قرار گيرد, موردى كه گذشت, نيازمند بازنگرى و تصحيح است.
صفحه 70, با توجه به عبارتِ: (و هر كه توكّل بر او كند, او را بسنده باشد, و هر كه او را وام دهد, مر او را بيشتر بار دهد, و هر كه او را استوار دارد, او را برهاند), در صفحه 241 (استوار داشتن) را (توسل جستن و پناهنده شدن) معنى كرده اند كه مطلوب و مناسب نيست و در اين جا, همچنان كه در فرهنگ ها آمده, به معناى (باور داشتن, تصديق كردن, گرويدن و يقين كردن) است (ر.ك: لغت نامه دهخدا).
صفحه 72, در توضيح عبارتِ: (گوسپندان دير بود تا سبز نديده بودند, چون آنجا رسيدند, شب بود. گوسپندان خود را اندر آن كشت افكندند. شبانان هر چند خواستند كه باز دارند, نتوانستند تا روز شد, از كشت چيزى نمانده بود. به خصومت پيش داود آمدند…), در صفحه 242 آورده اند: (خصومت: داورى كردن, ستيزه كردن (فرهنگ معين) در متون فارسى مكرّر به اين معنى آمده است).
توضيح اين كه در فرهنگ معين, (خصومت كردن) فقط به معناى (دشمنى و عداوت) آمده و در آن معنى (داورى) درج نيست. دو ديگر اين كه در عبارت فوق نمى توان هر دو معنا را برابر (خصومت) قرار داد; زيرا سياق عبارت با معنى (داورى) مطابقت دارد. بنابراين حذف (ستيزه كردن) در اين جا, لازم مى نمايد.
صفحه 102, در توضيح واژه (ورو) در عبارتِ: (آن روز كه آتش در سنگ, وديعت مى نهادند, عهد ورو گرفتند كه تا سوخته يى نبيند, سرفرو نياورد), در صفحه 253 آورده اند: (ورو: بر او). اين معنى به اين توضيح نياز دارد كه (ورو) امروزه به معناى (از او ) است.
صفحه 151, در توضيح عبارت: (آراسته گردانيده شدست زندگانى دنيا براى آن كسانى كه مُقرّ نيايند به خداى تعالي…), در صفحه 272 نوشته اند: (مقرّ آمدن: اقرار كردن, نسخه بدل (ناخستون شدند) كه فارسى همين كلمه است). توضيح اينكه (ناخستون شدند) معادل (مُقرّ نيامدند) است, نه معادل (مقرّ آمدن).
صفحه 227, در ذيل بواريد آورده اند: (بيوباريد; اوباردن و اوباريدن: بلعيدن, فرو بردن) و سپس بيتى از فردوسى را چنين نقل كرده اند: (اگر مرگ كس را بيوباردى/ ز پير و جوان خاك بسپاردى). ضبط همه چاپ هاى شاهنامه در مصراع اول نيوباردى است. بنابراين بيوباردى نادرست است و با معنى بيت به هيچ وجه سازگار نمى افتد.
صفحه 251, در معنى كالصيام در عبارت: (و خفيّات شرع كه خلق را بر آن اطلاع نبود, كالنيّات فى الأعمال و الطّهارة فى الصّلاة و تحسين الصّلاة فى الخلوة و كالصّيام و الغسل من الجنابة), آورده اند: (مانند روزه كه مردم از آن با خبر نمى شوند). آنچه بعد از (مانند روزه آمده), در عين آن كه با معناى عبارت ارتباط معنايى دارد, ولى على الظاهر بى وجه مى نمايد.
صفحه 280, در معنى بريق آورده اند: (بر وزن امير, درخشندگى). اگر مى نوشتند بر وزن (فعيل) مناسب تر بود; هر چند (امير) هم بر همين وزن است.

تصحيح متون

روش تحقيق و تصحيح انتقادى متن هاى كهن به عامل هايى بستگى دارد كه همه پژوهندگان و مصحّحان در آن اتفاق نظر دارند. بى گمان علاوه بر دانش و بينش كه از نخستين شرط هاى صلاحيت منتقد و تصحيح كننده متن است, ذوق استنباط و دريافت نيز كارساز است17. يكى از اصول بديهى فن تصحيح متون اين است كه متن مورد نظر درك و فهم شود; يعنى موضوع و مفهوم آن, در سياق سخن فهميده شود.
استقصا در نسخه هاى خطى و تجربه مصحّحان نشان داده كه ضبط هاى آسان شده, نوعاً به نسخه هاى متأخر و مغلوط تعلّق دارد. از اين رو, قاعده كلى در بررسى آن ها ترجيح وجوه دشوار بر آسان است, اما اين قاعده را در تصحيح متون نمى توان مطلق پنداشت و در همه جا و در همه موارد, وجه دشوار را ترجيح داد و اساس قرار داد. اختيار وجوه دشوار در روند تصحيح, همواره بايد با در نظر داشتن اين اصل صورت پذيرد كه نه ضبط هاى آسان شده, لزوماً حاصل دخل و تصرف هاى كاتبان متأخر است و نه صورت هاى دشوار و احياناً كهنه واژگان, به طور مطلق دليل اصالت و صحت نسخه است18. چه بسيار كه مطلبى صحيح در فحواى عبارتى كه ظاهر آن نامفهوم است, پنهان بماند. پس در تصحيح متون بايد ساده انديشى و يقين را در آغاز به كنار نهاد و به هر واژه و عبارت با شك و ترديد نگريست و مطلب صحيح را استنباط و كشف كرد19.
بنابراين كار مصححان, آراستن الفاظ و تعبيرات و يافتن صورت قابل قبول نيست, بلكه معلوم كردن وجه و شكل اصلى و واقعى واژه و عبارت نسخه اساس است; يعنى دريافتن و نزديك كردن صورت هايى كه از خامه مؤلّف چكيده است 20.
با آن كه مؤلفان برگزيده متون تفسيرى در صفحه سى و يك آورده اند: (از نقل نسخه بدل ها ـ كه در كتب درسى معمول نيست ـ خوددارى شد, ولى اگر نسخه بدلى گويا يا درست تر به نظر رسيد, در متن آورده شد و در ذيل همان صفحه, اين جابه جايى يادآور گرديد); اما گه گاه از تصحيح انتقادى به دور مانده و قسمت هايى از تفاسير را بدون توجّه و توغّل لازم, انتخاب كرده و در گزيده خود گنجانيده اند. به عنوان مثال, در صفحه 32 در داستانى مربوط به زندگانى پيامبر اكرم(ص) ـ عيناً به نقل از ج 2, ص 957 تفسير تاج التراجم 21 ـ چنين آورده اند: (… اكنون خواهم كه همه به نزديك من آييد و هيچ كس را بازپس مگذاريد. همه آمدند و محمد(ص) را برحل بازداشتند با مزدورى ديگر).
مصحّحان دانشمند تفسير تاج التراجم, در تصحيح خود (به رحل) را (بَر, حِلّ) خوانده و گمان برده اند كه تركيب يافته از حرف اضافه (بر) و (حِلّ) است. در نتيجه مؤلفان گزيده متون تفسيرى بر اساس همين تصحيح, در صفحه 231 گزيده خود, (حِلّ) را (مقابل حرم, آنچه از زمين مكه كه داخل در محدوده خانه كعبه نيست) معنى كرده اند. توضيح اين كه (رحل) واژه اى كهن است و به معنى (اسباب و اثاثيه, بار, بنه) در متون كهن و تفسيرها, فراوان به كار رفته است. از جمله, چند صفحه پيش از همين مورد در همان تفسير تاج التراجم (ص 948) آمده است: (پس آن كس كه با من بور اندر رحل خويش دست باز داشتم و اندر مكه شدم). ملاحظه مى شود كه مصحّحان تفسير تاج التراجم بدون توجه به معناى متن و فضاى داستان, صورتى ساده و قابل فهم را به صورتى پيچيده و دور از ذهن و ذوق تبديل كرده و علمايى معنا فرموده اند! و شگفت تر آن كه مؤلفان برگزيده متون تفسيرى نيز بدون توجه به متن آن تفسير, همين خطا و سهو را تكرار كرده وعيناً در تأليف خود آورده اند.
همچنين بايد يادآورى كرد كه در تصحيح متون, بدون توجه به نسخه بدل ها نمى توان صرفاً به حدس و گمان اكتفا كرد. اختيار واژه اى خارج از ضبط نسخه اساس و ديگر نسخه بدل ها و يا آوردن آن به متن, تصحيح قياسى شمرده مى شود و ناقض اصول و قواعد تصحيح انتقادى است. توضيح اين كه مؤلفان گرامى در صفحه 34 گزيده متون تفسيرى به نقل از تفسير تاج التراجم (ج2, ص 959 ـ 960) چنين آورده اند: (عيسى بن مريم ما را آگاه كرد و بشارت داد و گفت: كس از پس من به زير اين درخت فرو نيايد مگر پيغامبر اُمّيِ هاشمّيِ عربّيِ مكّى, خداوندِ حوض و شفاعت, خداوندِ لوا و حمد, خداوند قضيب و ناقه, خداوند تاج و هراوه و كوبنده در بهشت, صاحبِ قول لاإله إلاّ اللّه) و سپس در صفحه 231 بخش يادداشت ها, توضيح داده اند: (نسخه بدل هراده, هيچ كدام در فرهنگ ها ديده نشد. هرّا: گلوله هاى طلا و نقره كه بر زين و يراق اسب به كار برند).
اولاً, واژه (هراوة) در لغت نامه دهخدا به معنى (عصا, چوبدست) به كار رفته است كه به نظر مى رسد در اين عبارت نماد قدرت و رهبرى باشد. دو ديگر اين كه نمى توان بدون توجه به نسخه بدل ها و سياق عبارت, از (هراوه) صورت و معناى (هرا) را اراده كرد.
همچنين در صفحه 205 به نقل از تفسير خلاصة المنهج 22 ملافتح الله كاشانى, در قصه اى از داورى حضرت سليمان(ع) آورده اند: (… حكم كرد كه گوسفندان به صاحب زرع يا باغ دهد تا از آن نفع دهد و بدان تلافى روزگار خود كند, و زرع يا باغ را به صاحب گوسفند تا غم خوراكى كند و به مرتبه نخستين رسانيده تسليم او كند, تا من بعد از رمه غافل نشود), در معنى (غم خوراكى) در صفحه 285 بدون هيچ استدلال و استنادى نوشته اند:
(ظاهراً غم خوردگى درست است) كه اين نوع اظهار نظر برخلاف شيوه تصحيح متون است.
أيضاً در زيرنويس صفحه 97 گزيده متون تفسيرى در مورد (برصيصا) در عبارت: (اى بسا خداوندان نعمت ها كه به عاقبت از نعمت يافته محروم مانده است; چنان كه ابليس و قابيل و قارون و بلعم و برصيصا گفت: اين نعمت بر من تمام كن; يعنى ختم من بر مسلمانى كن) به نقل از تفسير لطائف التفسير چنين نوشته اند: (متنِ چاپى: برصيصان; متن بر اساس نسخه بدل ها, مجمع البيان 9/238; تفسير ثعالبى 5/ 412; تفسير ابن كثير 4/ 365; زاد المسير 7/343; تفسير الميزان 19/ 214). برا ى خواننده روشن نيست كه لطائف التفسير بر اساس چه نسخه هايى تصحيح شده و علت ارجاع به تفسيرهاى فوق هم مبهم مانده است. در مقدمه مربوط به آن هم, به چاپ يا عدم چاپش اشاره اى نكرده اند. همچنين در كتاب شناسى پايانى, نام اين تفسير نيامده است و فقط در زيرنويس همان صفحه 97 آمده است: (متن انتخابى برگرفته از نسخه تصحيح شده به وسيله دكتر رادمرد مى باشد).

تدوين و ويرايش بافتارى

همخوانى و هماهنگى فصل ها و انسجام و بافت منطقى كتاب, يكى از اصول كتاب آرايى و تأليف است. افزودن مطالب غيرضرور بر كتاب, موجب اتلاف وقت, كج فهمى و سرانجام ملال و پريشانى خوانندگان مى گردد.
هجده بخش كتاب گزيده متون تفسيرى از نظم منطقى برخوردار است كه چون جويبارى نجيب و زلال, گه آرام و گاه به شتاب, فراز و نشيب روزگاران را درمى نوردد و خواننده را با سير تفسيرنويسى آشنا مى كند, اما گاه سنگ پاره هايى بر سر راه است كه از طرح آن ها گزيرى نيست.
اين گزيده, مطلبى ذيل عنوان (درآمد) دارد كه در اثبات وجود آفريدگار و نياز آدمى به رسولان و پيام آوران, اعجاز قرآن و زيبايى هاى لفظى و معنوى آن نگارش شده است و با مقدمه و موضوع كتاب از نظر بافتارى, خوش نمى نمايد و چندان ضرورى به نظر نمى رسد.
مقدمه كتاب (شانزده ـ سى و دو) مشتمل بر اين عنوان هاست: (زبان فارسى و پيوندهاى ملى; ارزش ادبى متون تفسيرى; قصه يا سرگذشت پيامبران در قرآن; قصه در قرآن; ويژگى قصه ها; تكرار قصه ها; خلاصه مزاياى قصه ها; اسرائيليات صفحه تيره تفسيرها; مقدمه; نخستين تفسيردانان; تفسير شفاهى و نقلى; تفسير اجتهادى, علوم نقلى; اسرائيليات; اسباب ورود اسرائيليات در تفاسير; نگرش جديد در تفسيرنويسى; شيوه تدوين و تحرير) كه مطوّل و مشوّش است و به لحاظ انسجام و پيوند, به چينش مجدّد و حذف و اختصار نياز دارد. علاوه بر اين, مقدمه داراى ضميمه اى است با عنوان (يادداشت ها) كه از صفحه سى و سه تا چهل و يك, عرصه را بر كتاب تنگ كرده است. گويى مؤلفان كه از تيغ ويراستار در امان بوده اند, 46 توضيح و ارجاع در شرح مبهمات مقدمه مطوّل خود به پايان آن افزوده اند. چنين به نظر مى رسد كه بسيارى از مباحث اين مقدمه, همراه توضيحات آن, متعلّق به يكى از مؤلّفان, بر پيشانى اين كتاب جا خوش كرده است.
به لحاظ فهرست نويسى و صفحه پردازى نيز لازم است آنچه با حروف سياه, عنوان و سرشناسه مباحث قرار مى گيرد, در فهرست كتاب نيز درج گردد, اما اين شيوه لحاظ نشده است و عنوان هاى مقدمه, با آنچه در فهرست مطالب آمده, مطابقت ندارد.
با وجود آن كه در صفحه سى و يك مقدمه, ذيل عنوانِ (شيوه تدوين و تحرير) يادآورى كرده اند كه: (پيش از نقل متن تفسير, در مقدمه اى كوتاه, مفسّر و اثرش معرفى شده است); اما به شيوه نگارش مفسّران و مختصات برخى تفاسير از منظر سبك شناسى, به درستى نپرداخته اند. به عنوان مثال, توضيحات مؤلّفان در پيش در آمد ترجمه تفسير طبرى (ص1ـ2) در شناساندن سبك مفسر, بسنده نيست.
همچنان كه در صفحات پانزده, هفده و سى و يك مقدمه آمده, مؤلّفان تأكيد و سعى كرده اند كه از ميان تفسيرها, قطعاتى را انتخاب كنند كه علاوه بر اشتمال جنبه هاى زبانى و ادبى و بركنارى از اسرائيليات و گزافه گويى, مناسب حال و متناسب روحيه خواننده و فضاى فرهنگى و اعتقادى امروز باشد.
صاحب اين قلم بر اين باور است كه هدف از تدوين گزيده هاى تفسيرى, آشنا كردن دانشجويان با شيوه تفسيرنويسى و سبك نگارش مفسران گذشته است, با همان نحوه تفكر و باورهايى كه داشته اند. وسواس در انتخاب بخش هايى از تفسيرهاى كهن به منظور نزديك كردن سليقه و نوع تفكر گذشتگان با فضاى اجتماعى و اعتقادى امروز ايران, بر شناخت دقيق نحوه انديشيدن و تلقّى گذشتگان از دين, سايه مى اندازد و دانشجويان را به شناخت فرهنگ و باورهاى پيشينيان و وجوه تماير تفكّر مردمان روزگار گذشته با عصر حاضر نمى رساند. همچنين اين الزام مؤلفان و مميزى در انتخاب, سبب شده تا جنبه هاى تعليمى بر بخش هاى زيباى ادبى و زبانى متن هاى تفسيرى غلبه يابد. انتخاب يك داستان سر به راه و اخلاقى با بريدن و حذف بخش هايى از آن و پيوند زدن به قسمت هاى ديگر كارى دشوار است, همچنان كه با همه وسواسى كه مؤلفان به كار برده اند, گزيرى از نقل اين بخش از تفسير تاج التراجم نداشته اند كه از نگاه دينى, مغاير با منش اخلاقى و فطرت آدمى است: (ديگرى گفت: مرا خداى ـ عزّوجل ـ نعمتى داده بود و مردمان را قحطى رسيده بود. زنى آمد به نزديك من و از من چيزى مى خواست. گفتم: تا تو خويشتن به من ندهى, من هيچ چيز به تو ندهم. زن امتناع كرد و برفت.پس بازآمد و گفت: براى خداى به من ده. گفتم: هيچ سود ندارد تا آن گاه كه تو تن به من ندهى. آن زن برفت و شوى خويش را گفت. شوى, وى را گفت: آنچه وى مى خواهد, بكن و خويشتن را و عيال خويشتن را فرياد رس…).
راقم اين سطور بر آن است كه اين جهت گيرى و پافشارى در انتخاب متن ها, حُسن و امتياز اين گزيده به شمار نمى آيد; زيرا زيباترين بخش هاى متون تفسيرى در شمار اسرائيليات است. علاوه بر اين, دانشجويان بايد به خاستگاه و سرچشمه هاى بسيارى از داستان ها كه در آثار ادبى آمده است, آشنا شوند و بدانند كه بسيارى از داستان هاى بزرگان ادب مانند سنائى, عطار, مولوى و… پيش نمونه هايى در تفسيرها دارد. بى شك ديندارى و پايبندى مؤلفان به مذهب و مرام, حديثى ديگر است و جاى ديگر نشيند.

ويرايش ادبى

نثر كتاب هايى كه به دانشجويان رشته ادبيات ا ختصاص دارد, بايد استوار, مطابق با نثر معيار و به لحاظ دستورى صحيح و سالم باشد, كه (خداوندِ سلاح را چون به اسيرى برند, شرمسارى بيشتر برد23).
مؤلّفان كتاب گزيده متون تفسيرى, به برخى از شيوه هاى نگارش, عنايت نداشته اند; از جمله در صفحه شانزده مقدمه چنين آورده اند: (… استعمار نوين با كمك وسايل ارتباط جمعى و افسون تبليغات به (تهاجم فرهنگى) مى پردازند و احساسات مردم را به دست مى آورند و سپس فرهنگ و زبان خود را كه وسيله القاء طرز فكر و سليقه است, رواج مى دهند و مردم ديگر كشورها را هواخواه و مطيع و مقلّد خود مى گردانند; به صورتى كه آنان ناخواسته و ندانسته از درون تهى و بى فرهنگ مى شوند, آن گاه به آسانى سلطه سياسى و اقتصادى خود را تحميل مى كنند و ما اكنون در چنين زمانى و در برابر چنان تهاجمى قرار داريم. راهِ بُرونْ شد از اين مشكل و معارضه به حكم عقل و تجربه, (مقابله به مثل) است كه سخن خداوند نيز ما را به آن راهنمايى مى كند…).
ما را به اين كه آيا مقدمه چنين كتابى, جاى طرح اين مقولات است, كارى نيست, اما از نگاه دستور در جمله نخست, (استعمار نوين) را به سبب آن كه جمله داراى متمم هاى (كمك وسايل ارتباط جمعى) و (افسون تبليغات) است, نهاد جمع تصور كرده و در نتيجه فعل هاى (مى پردازند, مى آورند, مى دهند, مى گردانند و مى كنند) را به صورت جمع آورده اند; در صورتى كه معمولاً وقتى نهاد جمله, جمع باشد, فعل با آن مطابقت مى كند. بنابراين درست آن است كه اين فعل ها به صورت مفرد به كار روند. همچنين براى آن كه در مرجع فعل (تحميل مى كنند) مطابق سياق جمله, شائبه اى پيش نيايد, بايد جمله را به اين صورت نوشت: (آن گاه به آسانى سلطه سياسى و اقتصادى كشورهاى مهاجم را مى پذيرند).
در صفحه سى و يك چنين نوشته اند: (تا دانشجويان را انگيزه اى براى پژوهش و شناخت تفصيلى و نگاه جديد به تفسيرهاى قديم باشد و آن ها را نقادانه مطالعه كنند و از آموزه هايش بهره برگيرند), كه مرجع ضمير (ش) در (آموزه هايش) به نهادى مفرد باز مى گردد; در صورتى كه مقصود (آموزه هاى آنها) يعنى متن هاى تفسيرى است.
در زيرنويس صفحه 97 آمده: (متن انتخابى برگرفته از نسخه تصحيح شده به وسيله دكتر رادمرد مى باشد). توضيح اين كه در فارسى معيار, جمله اى را كه نهاد آن معلوم است, به صورت مجهول در نمى آورند و به كار بردن (به وسيله) و (توسط) در جمله معلوم, صحيح نيست24. به عنوان مثال, به جاى جمله نادرست (كمر مردم به وسيله گرانى شكست), مى نويسيم: (گرانى كمر مردم را شكست). بنابراين جمله مورد بحث را به اين صورت بايد نوشت: (متن انتخاب شده, برگرفته از نسخه اى است كه دكتر رادمرد آن را تصحيح كرده است). همچنين به كار بردن (مى باشد) به معنى (است) در جمله مذكور و هم در عبارت: (تفسير حدائق تنها اثر كامل و معروف است كه به فارسى درباره قصه حضرت يوسف مى باشد) (ص 179), فصيح و مطابق با طبيعت زبان فارسى و نثر معيار نيست.

نشانه گذارى

به كار بردن نشانه هاى نوشتارى به خوانندگان كمك مى كند تا متن هاى گوناگون را بهتر بخوانند و معنى آن ها را سريع تر دريابند. اما طبيعت نوشته ها در ميزان قبول و رد نشانه ها متفاوت است و هر يك از انواع ادبى, سرشتى خاص دارد. كاربرد اين علامت ها در متون و نگارش هاى كلاسيك, اگر به قاعده باشد و قرائت هاى متن را آشكار و عناصر مستتر زبان را ظاهر سازد, مفيد و مغتنم است و بخشى از دقت مصحّح و چگونگى آشنايى و تسلط او را بر متن و سبك نويسندگى مؤلف نشان مى دهد و استنباط صحيح يا ناصحيح او را در خواندن و بازنويسى متن مى نماياند. مصححان با تجربه و دقيق, حتى المقدور از طبيعت و نفس داده هاى زبانى بهره مى جويند و فقط به اندازه اى كه اين علايم, خواندن متن را تسهيل مى كند, از آن ها بهره مى گيرند25.
با وجود آن كه مؤلفان گزيده متون تفسيرى از كاربرد نشانه ها غافل نبوده اند, اما همه عبارت هاى اين كتاب, به كمال نشانه گذارى نشده اند. ذيلاً به چند مورد اشاره مى شود.
صفحه 21: (آن زن بلرزيد, گفتم: چه بُوَد ترا. گفت: من ترسم از خداى تعالى.
گفتم: تو از وى مى ترسى در حال شدّت, و من نترسم در حال رضا و نعمت, و از وى دور شدم). بعد از (ترا) و (نعمت) به جاى نقطه و ويرگول, علامت سؤال لازم است.
صفحه 43: (… ايشان بر وى خروج كردند, وى را زخمى زدند بر يك نيمه سر وى, در آن هلاك شد, ديگر بار خداى او را زنده كرد). اگر به جاى علامت ويرگول در جمله دوم, بعد از (سر) نقطه بگذاريم, مناسب تر به نظر مى رسد. در اين صورت, (وى), نهاد جمله سوم مى شود.
صفحه 174, جمله (كاشكى كلّ لذت هاى دنيا در چنگ من بودى), در شمار جمله هاى عاطفى است و در پايان جمله هاى تعجبى, تأكيدى و عاطفى از علامت تعجب (!) استفاده مى شود.
صفحه 123 در عبارت: (گفت: برو جانش بردار و بگو كه: آنگه كه قلم تر بود بدادى), بعد از (بگو كه ) دو نقطه آمده است; در حالى كه مى دانيم علامت دو نقطه (:) پيش از نقل قول مستقيم به كار مى رود, اما اگر پيش از نقل قول, حرف ربط (كه) بيايد يا نقل قول, غيرمستقيم باشد, نمى توان از دو نقطه استفاده كرد.26 بنابراين پس از (بگو كه) نبايد دو نقطه گذاشت.
در اين كتاب, موارد بسيارى ديده مى شود كه در نقل قول هاى غيرمستقيم, پس از (بگو), (گفت), (گفتند) و … دو نقطه به كار رفته است.

واژه ها و تركيبات معنا نشده و مبهم

دانشجويان از مؤلّفان كتاب ها و گزيده هاى دانشگاهى چشمِ آن دارند كه از توضيح واضحات27 وشرح و بسط هاى زائد درگذرند و به توضيح غوامض و ابهامات متن و موارد نكته دار بپردازند.
مؤلّفان گرامى, به توضيح دشوارى هاى گزيده خود, اهتمام ورزيدند و حتى از معنى واژه هاى ساده درنگذشته اند; مانندِ (عالم صورت: عالم ظاهر 253; بيستد: مخفف بايستد 277; خداوند: مالك; بفرمود: دستور داد 227; هيبت: شكوه, ترس 229; رعب: ترس 229; كرامت: بخشندگى, دهش 230; گرداگرد: دور تا دور 231; هرچى: هرچه 231; قضا را: از قضا 233; بزه اى: بزهى, گناهى 236; پادشاهى: فرمانروايى, تسلط 237; كشت: كِشته, زراعت 242; عرضه كرد: عرض كرد, ارائه داد 251; شمه اى: بويى, اندكى 254; واهى: سست, بى بنيان 267; واهى: سست 271; معاملت كردن: عمل كردن 271; معامله: عمل, رفتار 281; من بعد: بعد از اين 285; اقتصار: بسنده كردن 287).
با وجود اين, از توضيح برخى لغات, تركيبات و مبهماتى كه توضيح آن ها لازم بوده است, خوددارى كرده اند كه در زير به برخى از آن ها اشاره مى شود:
ـ خلق بر او فتنه شدند (ص 7).
ـ و عيسى از ايشان ناپديد گشت, و حق تعالى او را به آسمان برد و ديدار او بر ايشوع او كند كه مهتر جهودان بود, و او را گرفتند و بردار كردند, پنداشتند كه عيسى است (ص 10).
ـ اين نُه تن كه پسرانشان كشته بودند و از آن جهت دشمن صالح(ع) شده بودند, همه به يك ديگر راست شدند, و پيش اين مهتر شدند كه پسر آورده بود (ص 12).
ـ گروهى سعيد و گروهى غوى, از ايشان شريف و ازيشان وضيع, ازيشان عُصات و از ايشان مطيع (ص 16).
ـ بدان مقدار كه توفيق يافتيم, اجتهاد كرديم اندر راست كردن الفاظى به پارسى, كه ترجمه آن را بشايد لغت عرب را, و مصون از هر تأويلى كه متضمن بود چيزى را از تعطيل و تشبيه, و يا نصرت چيزى را از مذاهب اهل الحاد و بدعت (ص 17).
ـ آن زن جامه اى فرو كرده بود و لختى خرما برچيده برآن, جا كرده (ص 43).
ـ مرد گفت: كودكان را به حيله در خواب كن و طعامى كه دارى پيش آر, آنگه برخيز به بهانه آنكه من چراغ راست مى كنم, چراغ را فرونشان تا ما دست مى بريم و مى آريم (ص 49).
ـ زود باشد كه بيارذ خداى به گروهى دوست دارذ ايشان را و دوست دارند ايشان ورا نرم ساران مهربانان برگرويذگان… (ص85). در مورد اين عبارت كه ترجمه آيه (يا اَيُّهَا الَّذين امَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَنْ دينِهِ يَاتِى اللّه بِقَومٍ يُحِبُّهُم…) (سوره مائده (5), آيه 54) است, لازم مى نمايد در توضيح گفته شود تركيب فعلى (بيارذ… به) ترجمه تحت اللفظى (ياتي… بـِ) در آيه است.
ـ آن كسها كه بگرويذند و آن كسها كه برگشتند, يعنى جهودان و نغوشاكان و ترسا آن… (ص 85).
ـ مشرب كلامى مصنّف هم الهام گرفته از مكتب ماتريدى است (ص 87).
ـ سپاس خداى را كه بردارنده اين ايوان است و گسترنده اين شادروان (ص 118).
ـ گفت: بارخدايا! عمر او چند است؟ گفت شصت سال. گفت بارخدايا! بيفزاى. گفت: قلم برفت به آجال بندگان . گفت: بارخدايا! از عمر من چهل سال در عمر او فزاى (ص 122).
ـ ملك الموت با پيش خداى آمد و گفت: بارخدايا! آدم چهل سال دعوى مى كند. گفت: برو بگو او را, نه به داوود دادى؟ گفت: بگفتم, جحود مى كند. گفت: برو و جانش بردار و بگو كه آنگه كه قلم تر بود, بدادى و ما در عمر او نوشتيم (ص 123).
ـ و اينان اَخبار و رؤساء بودند. نماز ديگر در مدينه آمدند (ص 125).
ـ ما كه جهودانيم جمله همدست شده و عهد كرده بر دمار ايشان اين دست ما را باشد (ص 130).
ـ چون خبر كشتن عمرو به خواهران او رسيد, گفتند: كيست آن كه اين دليرى كرد بر او؟ گفتند: على بن ابى طالب. گفتند: مرگش بر دست كفوى كريم بود (ص 134).
ـ و آن گاه سر برخاك نهاد و خداى را تعالى ثنا گفت و سوابق ايادى او به جاى خود ياد كرد (ص 151).
ـ قسم سيوم مثل مهاجر امّ قيس كه به طمع آنك او را زن كند, هجرت كرد (ص 165).
ـ فإنْ قيل چرا زليخا دست خود نبريد و ديگران ببريدند؟ گوييم: زليخا يوسف را ديگر ديده بود, لاجرم ايشان را شگفت آمد و زليخا را چنان شگفت نيامد (ص 177).
ـ چون مرا ديدى, در دل قصد توبه نصوح كردى (ص 206).

رسم الخط

اگرچه مؤلّفان در مقدمه خود (سى و دو) آورده اند: (براى يك دست كردن شيوه كتابتِ متن هاى برگزيده, از دستور خط مصوَّب فرهنگستان زبان و ادب فارسى پيروى شد), باز هم سهو هايى به لحاظ وصل و فصل نويسى در اين كتاب به چشم مى خورد كه با شيونامه فرهنگستان مطابقت ندارد.28 فقط به چند مورد اشاره مى شود:
صفحه 34: (خديجه از تخت بجَست و بدر شد و محمد را ديد). لازم مى نمايد (بدر شد) را به صورت (به در شد) بنويسيم.
صفحه 40 (بسلامت) را در عبارت (روى با مدين نهاد, بسلامت مى شد تا به اهل بيت خويش رسيد), منفصل و به صورت (به سلامت) مى نويسيم.
صفحه 173: ( از طريق خود چون پسندم كى از بهر غلامى هزار چوب بخورم و از بهر خدا آب بكار نبرم) كه (ب) در (به كار بردن) را نبايد متصل بنويسيم.
صفحه 148: ( و در آينه انصاف, روى تقصير خود با گرد تشوير بَهم بينند.), كه (بهم) را بايد به صورت (به هم) نوشت. همچنين به مشكول كردنِ آن نيازى نيست.
اين نكته هم درخور يادآورى است كه برخى مصحّحان و صاحب نظران, رسم الخط متون كهن را تغيير نمى دهند و عيناً نقل مى كنند. به نظر آن ها ويژگى هاى رسم الخطى نيز از خصوصيات سبكى آثار محسوب مى شود.29

غلط هاى چاپى

خطاهاى چاپى هم در اين كتاب, همچون ديگر كتاب هاى دانشگاهى, امرى عادى و معتاد است و از آن گزيرى نيست. تنها به آن هايى كه ما ديده و دريافته ايم, اشاره مى شود, با اين توضيح كه نخست, صورت نادرست و سپس شكل صحيح را مى آوريم:
صفحه 12: جاودى / جادوى
صفحه 54: ماه حرم / ماه حرام
صفحه 80: سبس / سبس (مطابق رسم الخط كهن زير حرف سين سه نقطه بايد گذاشته شود)
صفحه 84: نيزه هاى قمار / تيرهاى قمار (در ترجمه از لام)
صفحه 86: (زيرنويس) يا/ با
صفحه 112: تكاح/ نكاح
صفحه 143: ترك كردن / ترك كردند
صفحه 154: شماره هاى توك (ارجاعات) از شماره 70 تا 75 با معادل هاى خود در صفحه 273 به علت تكرار توك 69 (بقره (2), آيه 215) نادرست و مغشوش است.
صفحه 175: شماره هاى توك (ارجاعات) از 33 تا 42 با معادل هاى خود در صفحه 279 مطابقت ندارند و اين عدم انطباق تا شماره 60 مشاهده مى شود كه به سبب لغزش در نقل چند آيه در صفحه 279 است و آيه (اِنّا سَنَريها فى ضَلالٍ مُبِين), چون در متن كتاب (ص 175) دوبار آمده, در بخش يادداشت ها, خطا صورت پذيرفته و آيه يك بار نقل شده است. همچنين آيه (إنّ هولاء لضالّون) كه بايد ارجاع شماره 36 باشد, از ص 279 افتاده است.
صفحه 176: بيافت / ببافت
صفحه 227: بيوباردى / نيوباردى
صفحه 229: چون / چوب
صفحه 235: محموديه / معموديه
صفحه 280: نيز نگاهى / تيرنگاهى
صفحه 285: انجام دن/ انجام دادن
سخنى با سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت)
عشق بازى كار بازى نيست اى دل سر بباز
زانكه گوى عشق نتوان زد به چوگان هوس
(حافظ)

خواستگاران اجبارى كتاب هاى دانشگاهى و از جمله گزيده هاى متنوع و رنگارنگ, على الاطلاق, دانشجويان اند كه به اشارت يا تأكيدات مؤكّد استادان والامقام, بايد به هر قيمتى اين تأليفات را خريدارى كنند. سازمان سمت در چاپ كتاب هاى دانشگاهى, هم به لحاظ صورى و هم از نگاه محتوايى, وظيفه اى خطير برعهده دارد كه قصور در آن به پيامد هاى نامباركى مى انجامد.30
رعايت يكدستى و هماهنگى فصول و ابواب, اهتمام در تنظيم فهارس و شيوه نگارش و عنايت به تدوين روشمند بر اساس آيين هاى كتاب آرايى و اصول فنى از بديهى ترين كارهاى چاپ كتاب است. همچنين رسيدگى محتوايى و ويرايش علمى به لحاظ تازگى و اصالت موضوع, بازجست در چگونگى تحقيق و بررسى منابع, ويرايش متن و به طور كلى ارزش گذارى و تفتيش وضع و حال كتاب پيش از پرينت نهايى برعهده ناشر هوشمند است كه البتّه در اين مهم, يارى ويراستارى مجرّب و حوصله مند مى تواند كارساز باشد.
اگر كتاب هاى دانشگاهى آراسته, متين, متقن و مستند نباشند, همچون يارى نامتناسب, پيوسته بار خاطر و خار چشم دانشجويان خواهند بود و چنانچه يكى از كتاب هاى سازمان سمت, مطابق معيارهاى متعارف نباشد يا خداى ناكرده به جعل و رونويسى بتواند از زير چشمان ويراستارى پريشان خاطر و (آرد بنمانده) بگريزد, آن سازمان نمى تواند سرافراز و مفتخر باشد كه كتاب هاى دانشگاهى به همّت و مباشرت او به چاپ مى رسد.
از غث و سمين كتاب ها كه بگذريم از نگاهى ديگر, مؤلفان و ناشران در قبال خوانندگان كتاب, به خصوص دانشجويان مسئول اند و حقى از آنان را برگردن دارند; زيرا اينان هم وجهى را در كابينِ كتاب ها صرف مى كنند و هم عمر عزيز را در مطالعه و مجاورت آنها مى گذرانند. بنابراين كتاب هايى كه براى آنان چاپ مى شود, به لحاظ علمى و از منظر كتاب آرايى بايد بى عيب و نقص باشند. همچنين روا نيست كه ناشران و مؤلّفان حقوق مادى و معنوى ويراستاران را ناديده انگارند و زحمات آنان را ناچيز شمارند; زيرا اينان از جسم و روح خود در راه بهسازى و تكميل كتاب ها مايه مى گذارند.31
متأسفانه بسيارى از ناشران به كار ويرايش چندان اعتقادى ندارند, در نتيجه چنان كه بايد, هزينه اى در اين راه صرف نمى كنند. از طرفى ويراستاران, انجمن يا كانون صنفى ندارند كه مدافع حقوق آنان باشد. زنجير عدلى نيست كه بدان آويزند يا خانه عدالتى كه در آن دادخواهى كنند. كار ويرايش در اين ولايت, آن قدر بى قدر و اعتبار است كه هم مى شود با تمسك به ويرايش صلواتى, به چند احسنت و بارك الله, بى مزد و بى منت, از سر آن گذشت و هم مى توان از افزودن نام ويراستار در شناسنامه يا حتى مقدمه كتاب تغافل ورزيد.
ستم ديگرى هم به ويراستاران مى شود و آن, اين كه زحمت هاى آنان نامرئى مى ماند و به چشم نمى آيد. اگر كتابى سر به راه, موجه و بى عيب از كار برآيد و مقبوليت عامه يابد; اين توفيق تماماً به حساب مؤلف گذاشته مى شود و تنها او از مزاياى مادى و معنوى كتاب برخوردار مى گردد; اما اگر عيب و نقصى داشته باشد, بار همه نكته گيرى ها و كاستى ها بر دوش ويراستار است. با اين همه, وقتى نام ويراستار در شناسنامه كتاب درج مى شود, هم به اعتبار صورى و محتوايى آن افزوده مى گردد و هم مسئوليت سهوها و خطاهاى مؤلف به گردن او مى افتد.
هنگامى كه يك اثر از صافى ويرايش مى گذرد, هم پالوده و برازنده مى گردد و هم حق خواننده كه خواندن كتاب سامان يافته و مطلوب است, ادا مى شود.32 علاوه بر اين ها, حقوق معنوى ويراستار ضايع نمى ماند. به همين سبب پيشنهاد مى شود سازمان سمت براى هر كتاب خود ويراستارى شايسته و اهل تعيين كند و نام او را هم در شناسنامه كتاب بياورد.
در ميان آن همه زيبارويانى كه به همت سازمان سمت از چاپ برآمده و به جلوه گرى, دل از خوانندگان ربوده اند, كه گاه برخى (ترش رويان ناسازگار) نيز به چشم مى آيند كه چندان دلربا و خواستنى نيستند. بى شك كتاب گزيده متون تفسيرى با ويرايشى دوباره و آرايشى مختصر از جمله دلبران نيكوسيرتِ خوب روى خواهد بود.
در پايان, زحمات و كوشش هاى مؤلّفان دانشمند جناب آقاى دكتر ركنى و دكتر رادمرد, دو استاد گرامى دانشگاه فردوسى مشهد, را ارج مى نهيم و تندرستى و توفيق روز افزون آنان را از درگاه خداوند بزرگ خواهانيم و چشم به راه آثارى به سامان و بهتر.

پي نوشت ها:
*. صاحب اين قلم, پيوسته مرهون لطف ها و محبت هاى استاد بزرگوارم جناب آقاى دكتر محمدمهدى ركنى بوده و هستم و ساليان دراز از محضر اين مرد دانش و دين, بهره ها برده ام. از اين كه برخى نكته ها را در مورد كتاب ياد شده, پيش از چاپ اين مقاله پذيرفتند و همچنين از بابت آن كه با سماحت و بلندنظرى اجازت فرمودند نظرياتم را بر اين كتاب به چاپ برسانم, صميمانه از ايشان سپاسگزارم. رجاى واثق دارم كه به عين مرحمت در اين نوشته بنگرند كه العذر عند كرام النّاس مقبول.
1. براى اطلاع بيشتر ر.ك: آذرتاش آذرنوش, تاريخ ترجمه از عربى به فارسى (ترجمه هاى قرآن), انتشارات سروش, تهران, 1375; همچنين حسين بن على بن محمدبن احمد الخزاعى النيشابورى, رَوضُ الجِنان و رَوْحُ الجَنان فى تفسير القرآن, تصحيح دكتر محمد جعفر ياحقى ـ محمدمهدى ناصح, بنياد پژوهش هاى اسلامى, مشهد, 1371, (مقدمه مصححان).
2. ترجمه تفسير طبرى, تصحيح حبيب يغمايى, انتشارات سروش, تهران, 1367ش.
3. ابوالمظفرشاهفور بن طاهربن محمد اسفراينى, تاج التراجم فى تفسير القرآن للأعاجم, تصحيح نجيب مايل هروى و على اكبر الهى خراسانى, دفتر نشر ميراث مكتوب و انتشارات علمى و فرهنگى, 1375ش.
4. ابوبكر عتيق نيشابورى مشهور به سورآبادى, تفسير سورآبادى (تفسير التفاسير), تصحيح سعيدى سيرجانى, فرهنگ نشرنو, تهران, 1381ش.
5. تفسير قرآن مجيد (نسخه محفوظ در كتابخانه دانشگاه كمبريج), به تصحيح جلال متينى, بنياد فرهنگ ايران, 1349ش.
6. تفسيرى بر عشرى از قرآن مجيد (نسخه محفوظ در كتابخانه موزه بريتانيا), به تصحيح جلال متينى, بنياد فرهنگ ايران, تهران, 1352ش.
7. رشيد الدين ميبدى, كشف الاسرار و عدة الابرار, به سعى و اهتمام على اصغر حكمت, اميركبير, تهران, 1371ش.
8. حسين بن على بن محمدبن احمد الخزاعى النيشابورى, روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن, همان.
9. از جمله: هزار سال تفسير فارسى, به كوشش دكتر سيدحسن سادات ناصرى و منوچهر دانش پژوه, نشر البرز, تهران, 1369ش; گزيده متون تفسيرى فارسى, به كوشش دكتر سيد محمود طباطبايى اردكانى; انتشارات اساطير, تهران, 1370ش; متون تفسيرى, به كوشش دكتر قاسم انصارى, دانشگاه پيام نور, تهران, 1370ش.
10. ر.ك: فرهنگنامه قرآنى (5ج), تهيه و تنظيم گروه فرهنگ و ادب, با نظارت محمدجعفر يا حقى, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, مشهد, 1374ش, ج1, ص337.
11. سوره اعراف(7): آيه 22.
12. اين معنى در فرهنگنامه قرآنى مربوط به قرآن شماره 1771 آستان قدس رضوى است.با نام گزاره اى از بخشى از قرآن كريم (تفسير شنقشى) به اهتمام و تصحيح محمدجعفر ياحقى, بنياد فرهنگ ايران, تهران, 1355.
13. سوره توبه (9): آيه 8.
14. دكتر محمد جعفر ياحقى, مشغول تدوين گويش زادگاه خود, فردوس است. براى كاربرد اين تركيب چنين توضيح دادند كه مثلاً براى تهيه ماست, روى شير را با پارچه اى مى پوشانند و پس از چند ساعت, روى آن را (وا مى پوشانند); يعنى پوشش را از روى آن برمى دارند.
15. اين معنى در لغت نامه دهخدا, فرهنگ فارسى دكتر معين, فرهنگ كنايات سخن (دكتر حسن انورى, انتشارات سخن, تهران, 1383) و نيز فرهنگ كنايات (دكتر منصور ثروت, انتشارات اميركبير, تهران, 1364ش) نيامده است; اما در فرهنگ فارسى عاميانه (ابوالحسن نجفى, انتشارات نيلوفر, تهران, 1378) در ذيلِ (خاكسترنشينِ كسى شدن) چنين درج است: (به عشق كسى مبتلا شدن, در عشق كسى زجر كشيدن, ديوانه كسى شدن) كه با مورد بحث چندان مقارنتى ندارد.
16. سيد مصطفى حسين دشتى, معارف و معاريف, صدر, قم, 1376ش, ذيل مدخل (نقيب). در اين كتاب و نيز كتاب هاى فروغ ابديت (آيت الله جعفر سبحانى, نشر دانش اسلامى, قم, 1363, ج 1, ص406 ـ 407); سيرت رسول الله (عبدالملك بن هشام, ترجمه رفيع ا لدين بن محمد همدانى, با مقدمه و تصحيح اصغر مهدوى) به جاى ده تن از دوازده تن (نقباء اثنى عشر) نام برده اند كه محل تأمل و بررسى است.
17. محمد روشن, ر.ك: تاريخنامه طبرى, نشر نو, تهران, 1366, ج 1, ص بيست و پنج.
18. ر.ك: مهدى قريب, بازخوانى شاهنامه ـ تأملى در انديشه فردوسى, انتشارات توس, تهران, 1369.
19. ر.ك: براگشتراسر و عبدالسلام هارون, روش تحقيق انتقادى متون, ترجمه جمال الدين شيرازيان, لك لك, تهران, 1370, ص 105.
20. ر.ك: عبدالحسين زرين كوب, ياداشتها و انديشه ها, انتشارات جاويدان, تهران, 1356ش, ص 28; ايضاً ر.ك: نجيب مايل هروى, نقد و تصحيح متون, بنياد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى, مشهد, 1369, ص 80.
21. ابوالمظفّر شاهفوربن طاهربن محمد اسفراينى, تاج ا لتراجم فى تفسير القرآن للأعاجم, تصحيح نجيب مايل هروى وعلى اكبر الهى خراسانى, دفتر ميراث مكتوب و انتشارات علمى و فرهنگى, تهران, 1375ش.
22. فتح اللّه كاشانى, خلاصة المنهج, تصحيح حاج ميرزا ابوالحسن شعرانى (كتاب فروشى اسلاميه, تهران, 1374ق) ظاهراً در نام مصحح خطايى رخ داده و اين تفسير را آيت اللّه حسن حسن زاده آملى تصحيح فرموده اند. براى اطلاع در اين مورد ر.ك: جويا جهانبخش, دانشنامه قرآن و قرآن پژوهى, (تفسير خلاصة المنهج), به كوشش بهاء الدين خرمشاهى, ج1, ص 699.
23. گلستان سعدى, تصحيح و توضيح دكتر غلامحسين يوسفى, انتشارات خوارزمى, تهران, 1369, باب هشتم, ص 181.
24. ر.ك: ابوالحسن نجفى, غلط ننويسيم (فرهنگ دشوارى هاى زبان فارسى), مركز نشر دانشگاهى تهران, 1370, ص 120 ـ 123.
25. ر.ك: نجيب مايل هروى, نقد و تصحيح متون, ص 340.
26. ر.ك: احمد سميعى گيلانى, نگارش و ويرايش, سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انسانى دانشگاه ها (سمت), تهران, 1378, ص 232.
27. ر.ك: دكتر رضا انزابى نژاد, كيهان فرهنگى, (در هر كجا جثه ضخيم تر, منفعت آن كمتر), سال دهم, شماره 7, مهرماه 1372, ص 15. اين مقاله نگاهى است انتقادى و دقيق به دو كتاب گزيده كليله و دمنه و گزيده چهار مقاله, دانشگاه پيام نور, تهران, 1372, فراهم آورده دكتر نورالدين مقصودى.
28. ر.ك: على اشرف صادقى و زهرا زندى مقدم, فرهنگ املايى خط فارسى, بر اساس دستور خط فارسى مصوّب فرهنگستان زبان و ادب فارسى, فرهنگستان زبان و ادب فارسى (نشر آثار), تهران, 1385ش.
29. ر.ك: مايل هروى, همان, ص 276و 329.
30. ر.ك: حسين پاينده (شحنه بايد كه دزد در راه است), سخن سمت, سال نهم, شماره سيزدهم, بهار 1383, ص 61 ـ 84; ايضاً مريم اميرى, (يادآورى فروتنانه), كتاب ماه ادبيات و فلسفه, شماره 37, آبان 1379, ص 52 ـ 55.
31. ر.ك: محمد اسفنديارى, (حقوق خواننده), نشر دانش, سال بيست و دوم, شماره اول, بهار 1385, ص 15 ـ 20; و نيز: (گفت و گو با محمد اسفنديارى: از بهتر نويسى تا بيشترنويسى), كتاب هفته, ش 137, 22 شهريور 1382, ص 10; همچنين: (از بهر خدا منويس! نويسندگى در روزگار ما), آينه پژوهش, سال ششم, شماره 33, مرداد ـ شهريور 1374.
32. ر.ك: محمد كاظم كاظمى, (ويرايش), خط سوم, مؤسسه فرهنگى دُرّ درى, شماره هشتم و نهم, بهار و تابستان 1385, ص 30 و 34.