ﺳﻪشنبه, 01 خرداد 1386
 
128
 
 

گذرى بر پيغام اهل راز
ارشاد سرابى اصغر

پيغام اهل راز,گزينش و گزارش دكتر رضا اشرف زاده, 2جلد, انتشارات اساطير, تهران, 1384.
مى دهد هر كسش افسونى و معلوم نشد
كه دل نازك او مايل افسانه كيست
حافظ

حافظ شناسى, هر چند از حدود پنج قرن پيش آغاز شده است, اما هنوز حقيقت افكار و معناى اشعار حافظ به درستى معلوم نيست و (بطون سبعه ابيات دلكشش) 1 براى عوام, ناشناس و براى خواص, مبهم و تاريك است. ژرف انديشى, حكمت آفرينى و هنرمندى حافظ در نكته گويى و شيرين زبانى, شعر او را همچون آينه هاى چندبر كرده است; به طورى كه هركس, از هر منظرى در آن نظر انداز, پرتوى مى بيند كه ديگران نديده اند. به همين سبب, قند لفظ و عذوبت معنى غزليات حافظ در مذاق ايرانيان و دوستداران زبان و ادبيات فارسى خوش افتاده و شعر او را جاودانه كرده است.2 براى دريافت فضاى شاعرانه و رسيدن به لذت اين كشف, گذشته از ذوق و دانش لازم و دقت نظر, توجه به اشارات و آرايه هاى پنهان و آشكار شاعر هم لازم مى نمايد.3
طى نيم قرن اخير, بازار جستجو و تحقيق درباره اشعار حافظ رونق يافته و مقالات و كتاب هاى فراوانى به چاپ رسيده است. برخى از محققان به معانى لفظى و لغوى اشعار حافظ پرداخته و عده اى سير انديشه او را بررسى كرده اند. شرح هاى گوناگونى بر اشعار حافظ نوشته شده و هر يك از محققان كوشيده اند نقاب از چهره شعر حافظ برگيرند.4
ييكى از شرح هايى كه ما را به درك معناى بخشى از اشعار حافظ نايل مى گرداند,كتاب دو جلدى پيغام اهل راز, تأليف جناب آقاى دكتر رضا اشرف زاده است. از اتّحاف صفحه اول آن: (تقديم به همه فرزندان فرزانه ام ـ به دانشجويان كوشاى زبان و ادبيات فارسى ـ كه گوش هوش به پيغام اهل راز دارند), چنين برمى آيد كه محتواى كتاب, دامنى پرگل است كه استاد با استغراق در بوستان شعر حافظ براى دانشجويان هديه آورده است.5 همچنان كه در مقدمه جلد اول آمده, ايشان از ميان دويست غزل اول ديوان حافظ,شصت غزل را كه به گمانشان برجسته تر بوده, گزينش كرده و بر اساس چاپ قزوينى در دو جلد به شرح آنها پرداخته اند.
دكتر اشرف زاده, علاوه بر مقدمه اى در اول هر جلد كه در مورد ويژگى هاى شعر و شيوه تفكر حافظ است, در آغاز توضيحات هر غزل, وزن و بحر آن را مشخص كرده و اگر غزلى اقتباس از شاعران پيشين بوده يا بر آن وزن و قافيه شعرى سروده شده, مطلع آنها را آورده و مأخذشان را نشان داده است. پس از بحث كلى درباره مضمون و امتيازات هر غزل, به توضيح مفردات, تركيبات, اصطلاحات و آرايه هاى آن پرداخته و سرانجام با آوردن معناى هر بيت در ذيل (مفهوم بيت), به شرح كوتاه و مستدل ابيات پرداخته و تفسير را بر تأويل ترجيح داده است.6
محتواى دو جلد كتاب مذكور, نشان مى دهد كه دكتر اشرف زاده به سبب تجربه دراز در تدريس ادبيات فارسى و مؤانست با ديوان هاى شاعران به ويژه حافظ, اين اثر را از ژرفاى سينه با نگاهى به شرح هاى ديگر بر سپيده كاغذ آورده است; همچنان كه در پيشگفتار (1/13) چنين نوشته است: (شارح اين غزل ها, با توجه به برداشت خود وعنايت به دوره طولانى كه در تدريس درس حافظ داشته است و با توجه به تمام شروح و حتى نسخه هاى خطى, به اين كار دست يازيده است و از بحث و جدل هايى كه در بين محققان محترم بوده ـ كه هنوز هم هست ـ پرهيز كرده…).
و اما نگارنده اين سطور بارها, به وقت صبوح در بوستان پيغام اهل راز به نشاط نشسته و از گل ها و رياحين آن دامن انباشته است و اين مختصرحاصل گشت و گذارى است كه شاگردى از سر شوقمندى و ارادت, با بضاعت مزجات به محضر استادى گران مايه و دوستداران شعر حافظ و علاقه مندان نقد آثار ادبى تقديم مى دارد كه گفته اند: (جوهر النقد البحث عن اسباب الاستحسان و الاستهجان).
در اين نوشتار, تلاش داشته ام با بررسى نحوه استعمال واژه ها و اصطلاحات حافظ, به دريافت معنى ابيات و مقصود ذهنى او نايل شوم, اما در عين حال اين نظريات از شمار (اين است و جز اين نيست) محسوب نمى شود و باب نقد و نظر درباره اشعار حافظ همچنان باز است. بى شك اگر در تفسير برخى ابيات, برداشت و پسند نگارنده اين سطور با نظريات استاد دانشمندم همسو نيست, از ارزش كتاب و كار ايشان نخواهد كاست و زحمات استاد مشكور است و اين يادداشت ها, هم از سر ارادت به شارحان حافظ است و هم از اين باور مايه مى گيرد كه:(حياة العلم بالنقد و الردّ).

الف) كژتابى در مفهوم برخى از بيت ها

كس به دور نرگست طرفى نبست از عافيت
به كه نفروشند مستورى به چشمان شما


استاد در مفهوم بيت, نوشته اند: (در گردش چشمان شما, كسى از عافيت و سلامت بهره اى نمى برد. بنابراين بهتر است كه چشمان مست شما زهد فروشى نكند كه به جايى نمى رسد) (1/66).
- با توجه به معنايى كه دكتر اشرف زاده در مصراع دوم ارائه داده, چنين استنباط مى شود كه (چشمان مست مشا) را نهاد جمله به حساب آورده و (زهد فروشى) را به آن نسبت داده اند, در حالى كه مرجع فعل (نفروشد) در مصراع اول (كس) و تلويحاً همه كسانى هستند كه در برابر چشمان مست آن زيباروى نتوانسته اند صبر و تحمل كنند. ديگر آن كه واژه (عافيت) علاوه بر معانى صحت و تندرستى, آسودگى و آرامش, در معنى زهد و پارسايى نيز به كار رفته است; چنان كه در شعر شاعران از جمله عطار آمده است:
شيخ ايمان داد و ترسايى خريد
عافيت بفروخت, رسوايى خريد7

بنابراين, معنى بيت چنين به نظر مى رسد: در دوره عشوه گرى چشمان فريبنده تو (جلوه گرى زيبايى تو) هيچ كس از ايمان سودى نبرده و ديگر تقوايى براى كسى باقى نمانده است. پس بهتر است مدعيان زهد و پرهيزگارى, در برابر افسون چشمان تو, زهد و مستورى نفروشند و بعد از اين, مدعى تقوا و خويشتن دارى نباشند. حافظ در اين بيت با مهارت تمام, نيش خود را به نوش در آميخته و رياكاران را گزيده است. البته علاوه بر رابطه مراعات نظير كه بين واژه هاى بيت وجود دارد, چه بسا كه حافظ با استفاده از كلمه (طرف) آرايه ايهام تناسب به كار برده و به (قاصرات الطرف) (فروهشته چشمان) كه در قرآن آمده, نظر داشته است.8
نرگسش عربده جوى و لبش افسوس كنان
نيم شب دوش به بالين من آمد بنشست
سر فراگوش من آورد و به آواز حزين
گفت: اى عاشق ديرينه من, خوابت هست؟
عاشقى را كه چنين باده شب گير دهند
كافر عشق بود گر نشود باده پرست

استاد (افسون كردن, فسون كردن) را (مسخره كردن, ريشخند) معنى كرده و چون آن را با دو بيت بعد موقوف المعانى دانسته, در مفهوم سه بيت نوشته اند: (اين سه بيت, موقوف المعانى و حالت آمدن محبوبى زيباروى را در نيمه شب به بالين عاشق ديرين خود ـ كه عمرى را در انتظار اين لحظه گذرانده است و او را در خواب ديده و با صداى نرم و لطيف, در نزديك گوش او, با نيشخند و تمسخر گفته كه: اى عاشق ديرينه من, خوابيدى؟ ـ به طرز دلكشى بيان مى كند) (1/92).
- آنچه استاد در معنى (افسوس كنان) آورده اند, با مضمون بيت و حالت آمدن معشوق به بالين عاشق كه ملازم عشوه گرى و دلربايى و در عين حال همراه با التفات و مهربانى است, سازگار نمى افتد. شارحان و اديبان ديگر همچون خانلرى9 و حسينعلى هروى10 نيز تركيب (افسوس كردن) را در معنى (ريشخند و تمسخر) به كار برده اند. اما (افسوس) و (فسوس) در فرهنگ هاى لغت مانند برهان قاطع و آنندراج در معانى سحر, لاغ, بازى, ظرافت, جادو, غمزه و عشوه نيز به كار رفته است.11 (افسوس كنان) به معنى (سحركنان) و (جادو خوانان), با بيت مذكور مناسبت دارد. در اين ابيات, حال و هواى معشوق و صفات او با يكديگر پيوندى طبيعى و منطقى دارند. صحنه آمدن معشوق به بالين دلدار خود, شورانگيز و در عين حال آهسته و اغواگرانه, همراه با تمناى چشم, افسون لب و گفتارى گرم و دلنشين است. اگر مجموع تعابير حافظ را با توجه به محور جانشينى و همنشينى اين بيت ها در نظر آوريم, مى توان گفت: در حالى كه چشمان معشوق مست و پر تمنا و لبانش افسونگر و سحر كننده بود, نيمه شب به بالين من آمد و نشست.
با اين توضيح, (افسوس) را در بيت زير نيز آن چنان كه دكتر خانلرى معنى كرده, نمى توان به معنى (ريشخند, تمسخر) گرفت; زيرا تمسخر تلخ است و مانند شكر, شيرين نيست.
وگر كنم طلب نيم بوسه صد افسوس
ز حلقه دهنش چون شكر فرو ريزد

بنابراين در اين بيت نيز, (افسوس) در همان معنى غمزه, عشوه, ناز و دلبرى كردن به كار رفته است.
ما را ز خيال تو, چه پرواى شراب است؟
خم, گو, سر خود گير كه خمخانه خراب است.

استاد در مفهوم بيت نوشته اند: (ما از تصوير ذهنى چشمان تو, چنان سرمستيم كه توجهى به باده نداريم, به خم بگو پى كار خود برو و سر خود را ببند كه خمخانه چشم تو مست و خرابست) (1/104).
- در اين بيت (سرخودگير) را (پى كار خود برو) و (سرخود را ببند) معنا كرده اند كه با هم مترادف نيستند. مناسب تر آن بود كه بر معناى نخست تأكيد مى شد. همچنين مصراع دوم مى تواند اشاره اى باشد به اين كه سرخم را تا رسيدن شراب با خشت و گل مى پوشانده و به اصطلاح گِل مى گرفته اند. پس خم بايد سر خود را بسته نگه دارد; زيرا شراب, ديگر مصرفى ندارد. در معنى مصراع دوم نيز بهتر است بگوييم: پس به خم بگو به فكر خود باشد; زيرا بر اثر مستى چشمان تو, كسى به ميخانه توجهى ندارد; به طورى كه بى مشترى مانده و خراب شده است. بنابراين اگر (خراب بودن) را به ميخانه نسبت دهيم, مناسب تر از آن است كه به چشمان معشوق منسوب كنيم.12
حكايت لب شيرين كلام فرهاد است
شكنج طره ليلى مقام مجنون است

استاد در توضيح بيت آورده اند: (شيرين ايهام دارد: 1 . مزه شيرين; 2. معشوقه خسرو و فرهاد كه به جمال و زيبايى شهره بود و مانند ليلى و رباب و عذرا و ويس, يكى از عرايس است) (1/153).
- افزودن اين نكته هم مفيد فايده است كه شيرين, خوش سخن و شيرين زبان نيز بود; چنان كه در خمسه نظامى آمده است: شنيدم نام او شيرين از آن بود/ كه در گفتن بسى شيرين زبان بود.
چگونه شاد شود اندرون غمگينم
به اختيار, كه از اختيار بيرون است

استاد نوشته اند: (به اختيار: قسم به اختيار, به اختيار قسم) و در مفهوم كلى بيت, آورده اند: (چگونه اين دل ناشاد من شاد شود; به اختيار قسم كه از فرمان من خارج است) (1/155).
- قسم خوردن به اختيار در اين بيت, بيانگر چه مفهومى مى تواند باشد؟ و چنانچه استاد معنى خاصى از (اختيار) در ذهن داشته اند, توضيح آن لازم بوده است. چنين به نظر مى رسد كه در اين بيت, معنى قسم مطرح نيست; بلكه ميل و اراده شخصى, مراد است و (اختيار) متمم فعل مصرا ع اول است, به اين معنى كه چگونه خاطر افسرده ام, به ميل و اراده من شاد شود; زيرا اين كار از قدرت و اراده من خارج است.13
تو و طوبى و ما و قامت يار
فكر هر كس به قدر همت اوست

استاد در مفهوم بيت نوشته اند: (اى زاهد, تو باش و درخت بهشتى ات, مرا قامت بلند يار كافى است. انديشه هر كسى بسته به بلندنظرى اوست (هر كس به اندازه همتش مى انديشد)) (1/158).
- معناى بيت, باز هم رسا و كامل نيست; زيرا در سخن حافظ, طنز و تسخرى نهفته است, به اين صورت كه در ظاهر مى گويد: فكر من كوتاه است, پس نمى توانم به درخت بلند طوبى بينديشم, بنابراين به قامت يار اكتفا مى كنم. اما در حقيقت, منظور آن است كه قامت يار بلند است و انديشه تو كوتاه, بدين سبب به آن نمى رسد. پس آنچه نقد است, از آن من و درخت بهشتى, متعلق به تو باشد!
تا چه بازى رخ نمايد بيدقى خواهيم راند
عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نيست

استاد در مفهوم بيت نوشته اند: (تا روزگار, چه از پرده بيرون بياورد, پياده اى حركت مى دهيم; زيرا كه ميدان شطرنج وارستگان قلندروش, فرصت به شاه نمى دهد و او را مات مى كند (در عرصه پهناور رندى و قلندرى, شاهان قدرتمند, مجال حركت ندارند) (1/ 178).
- از مصراع دوم, دو معنى استنباط مى شود (اتساع)14: يكى همان كه استاد توضيح داده اند; يعنى ميدان شطرنج وارستگان قلندروش, فرصت به شاه نمى دهد و او را مات مى كند و ديگر اين كه رندان تهيدست و خاكسار, چندان قابل اعتماد نيستند كه شاه به آنان نظر كند و قدم به سراى آنها بگذارد. به همين سبب, پا را از گليم خود فراتر نمى نهند و به اندك چيز قانع هستند.
من به خيال زاهدى گوشه نشين و طرفه آنك
مغبچه اى ز هر طرف مى زدندم به چنگ و دف

استاد در مفهوم بيت نوشته اند: (من به فكر اينكه زاهدى بلند مقام شوم, از خلق گوشه گرفتم, اما شگفتا كه ساقى اى از هر طرف, با چنگ و دف راه مرا مى زند و از گوشه نشينى بيزار مى كند) (2/53).
- اين بيت هم با توجه به مصراع دوم از ابيات بحث انگيز حافظ است. استاد از مصدر ساده (زدن) مصدر (راه زدن) را اراده كرده اند. دكتر ذوالنور در شرح خود (مى زندم به چنگ و دف) را به (برايم چنگ و دف مى زند) معنى كرده است 15 و دكتر هروى توضيح بيت چنين آورده: (من به خيال اينكه زهد و تقوا پيشه كنم, گوشه نشين شده ام; و شگفت اينكه با وجود اين از هر طرف مغبچه اى با چنگ و دف به سر من مى زند و سرزنشم مى كند كه چرا به خيال زاهد شدن افتاده ام و اين شگفت آور است)16 كه اين معنى سخيف مى نمايد. اما دكتر يوسفى در تعليقات بوستان در معناى بيتِ (پس از هوشمندى و فرزانگى / به دف برزدندش به ديوانگى), با استمداد از لغت نامه دهخدا (به دف برزدن) را (رسوا كردن) معنا كرده و به مصراع دوم همين بيت حافظ اشاره داشته و نيز شاهد مثال هايى از غزليات سعدى, كليات شمس و مرصادالعباد, نقل كرده است17. در فرهنگ هاى فارسى نيز (زدن) در معناى (شكست دادن و مغلوب كردن) به كار رفته است.
با توجه به آنچه گذشت, اگر به نحوه گفتار و كنايه گويى و طنزپردازى حافظ در اين بيت توجه كنيم, در مى يابيم سبب شكست شاعر كه خيال زاهد شدن را در سر دارد,طنازى و عشوه گرى مغبچه است. حاصل بيت اين كه افسون و فتنه انگيزى مغبچگان, زاهدان را هم به زانو در مى آورد و مايه رسوايى و گمراهى آنان مى شود.
ديشب به سيل اشك ره خواب مى زدم
نقشى به ياد خط تو بر آب مى زدم

استاد در مفهوم بيت نوشته اند: (ديشب با سيل سرشكم, خواب را از ديده مى راندم و دور مى كردم و نقش خيال سبزه عذار تو را بدون نتيجه و بيهوده در چشم مى آوردم (هر چه تلاش مى كردم نقش زيباى تو در چشمم پا نمى گرفت)) (2/65).
- توضيح مذكور در مورد مصراع دوم, مخصوصاً آنچه در داخل پرانتز آورده اند, با مفهوم بيت سازگارى ندارد. چگونه ممكن است نقش زيباى معشوق در چشم عاشق پا نگيرد؟ آنچه اين بيت را در شمار ابيات بحث انگيز حافظ نشانده است, تركيب (نقش بر آب زدن) است كه ايهام دارد. اگر همچنان كه استاد فرموده اند, آن را كنايه از (كار بيهوده) بدانيم, بيهودگى نه از آن است كه نقش معشوق درچشم عاشق پايدار نمانده است, بلكه بدان سبب است كه عاشق ضمن اشك ريختن و به ياد آوردن چهره دلدار خود, آرزوى وصال او را, امرى محال و بيهوده مى داند و به قول دكتر انورى, بيهوده از آن روى كه (نگرفت در تو گريه حافظ به هيچ روى / حيران آن دلم كه كم از سنگ خاره نيست)18.
دكتر منوچهر مرتضوى معناى ديگرى هم براى مصراع دوم استخراج كرده است و آن اين كه: (شاعر, صورت خود را به علت نرمش و صفا به آب تشبيه كرده و اشك را كه بر آن جارى است ـ احتمالاً خونين ـ به رنگ و نقاشى مانند كرده است)19. اما چنين تفسيرى از بيت به هيچ وجه مناسب نيست. آيا ممكن است شاعر صورت خود را اين گونه توصيف كند؟ معناى ديگرى هم از اين بيت شده است: (با جارى ساختن سيل اشك و دفع خواب, نقش خود را بر آب زدم, يعنى خود را فانى ساختم و اين نقش بر آب زدن به ياد خط تو بود; زيرا خط تو نقشى خوش و دلكش است بر چهره اى آبدار و آبگون).20
اى گل تو دوش داغ صبوحى كشيده اى
ما آن شقايقيم كه با داغ زاده ايم

استاد نوشته اند: (اى گل, تو سحرگاه از نوشيدن شراب صبحگاهى, رخسارت گلگون شده است, اما ما آن لاله خودرويى هستيم كه داغ مادرزاد بر جگر داريم (داغ تو از شراب صبحگاهى, عاريتى است, ولى داغ ما از دل بر دل بوده است)) (2/113).
- تأويلِ (داغ صبوحى كشيدن) به (رخسار گلگون شده است) غير محتمل به نظر مى رسد; زيرا (كشيدن) در اين بيت به معنى (تحمل كردن) است. ديگر اين كه به نظر مى رسد مقصود حافظ اين نيست كه به گل بگويد (داغ تو از شراب صبحگاهى, عاريتى است), بلكه شاعر مى گويد: (اى گل تو داغ محروميت و بى نصيبى از شراب صبحگاهى را از ديشب تا صبح امروز تحمل كرده اى كه مدتى ناچيز است; اما ما آن شقايقى هستيم كه از زمان تولد, داغ محروميت را بر دل داريم و با حسرت و حرمان به جهان آمده ايم.21
چو در دست است رودى خوش بزن مطرب سرودى خوش
كه دست افشان غزل خوانيم و پاكوبان سراندازيم

استاد به معنى (سرانداز) يا (سرانداختن) در خارج بيت, مستقلاً اشاره اى نفرموده اند, اما در مفهوم بيت نوشته اند: (اى نوازنده, چون عودى كوك شده در دست دارى, سرودى زيبا بنواز تا رقصان و دست زنان ترانه عاشقانه بخوانيم و در پاى بازى سر افشانى كنيم, سر را به چپ و راست حركت دهيم).(2/ 122)
- به نظر مى رسد در معنى (سراندازيم) ايهام به كار رفته است و علاوه بر معنايى كه استاد آورده اند, (سرانداختن) را مجازاً به معنى (به نهايت سرمستى و شور و نشاط رسيدن) نيز دانسته اند22. همچنين دكتر يوسفى در بيتى از بوستان (سرانداز در عاشقى صادق است / كه بد زهره بر خويشتن عاشق است) در معناى (سرانداز) گفته است: (سرانداز يعنى بى باك و دلير و در اينجا به معنى كسى است كه در راه عشق از سر خود بگذرد)23.
اما اشاره به يادداشت هاى قوام الدين خرمشاهى در اين مورد, خالى از فايده نيست: (با توجه به اين كه بيت سرشار از اصطلاحات موسيقى در رقص و سماع و پايكوبى است, احتمال مى رود كه كلمه سراندازيم, ايهامى داشته باشد به سرانداز (=صوفيانه). به اين تعريف, لحنى بوده است در موسيقى قديم و نام اصولى از جمله هفده بحر اصول موسيقى قديم كه آن را صوفيانه نيز خوانند).24
بى خبرند زاهدان نقش بخوان و لاتقل
مست رياست محتسب باده بخواه و لاتخف

استاد به مفهوم اين بيت به طور كامل نپرداخته اند و در توضيح آن آورده اند: (نقش بخوان, ظاهراً به معنى ترفند و نيرنگ كسى را دانستن) است(2/ 123).
- به نظر مى رسد معنايى كه ارائه داده اند, با سياق اين بيت سازگار نمى افتد. نقش در لغت به معنى تصنيف و نغمه نيز آمده است. بنابراين در معناى بيت مى توان گفت زاهدان بى خبر هستند, تو به ترانه خوانى بپرداز و سخن مگو, محتسب (مأمور رسيدگى به اجراى احكام شرعى) خود گرفتار مستى و رياكارى است. پس تو نيز به شراب خوارى بپرداز و از او ترسى به دل راه مده. سودى در معناى (نقش) گفته آلت بادى كوچكى بوده كه صداى پرنده را تقليد كرده و شكارچى با تقليد صداى پرنده, او را به سوى خود مى كشانده است كه اين معنا مناسبتى با بيت ندارد.25
در چين زلفش اى دل مسكين چگونه اى
كاشفته گفت باد صبا شرح حال تو

استاد در مفهوم بيت آورده اند: (اى دل آواره, در چين و شكن زلف او, حالت چگونه است؟ زيرا باد صبا, حال تو را پريشان به ما گفت. گفت كه حالت پريشان است, يا باد صبا با آشفتگى و پريشانى, حال تو را براى ما تعريف كرد)(2/161).
- استاد پيش از توضيح فوق, چهار بيت به عنوان شاهد مثال براى (زلف) آورده, اما به مفهوم ايهامى (چين) اشاره اى نفرموده اند. توضيح اينكه (چين) علاوه بر معنى (چين و شكن), موهم چند معناست; يكى ايهام دارد به سرزمين چين به قرينه كلى بيت كه از نوع پرس و جو از حالت دل, (دورى) استنباط مى شود. ديگر آن كه به قرينه مفهوم ايهامى چين به درازى زلف يار نيز اشارت دارد. سه ديگر آنكه پريشانى و آشفتگى زلف يار را نيز به ذهن مى رساند. باد صبا حال دل را كه جايگاهش چين زلف يار است, آشفته و پريشان توصيف كرده است26. علاوه بر اينها, از (چين زلف) اضافه تشبيهى نيز اراده شده ا ست; يعنى زلفى كه مانند كشور چين, جايگاه مشك است 27كه چندان قرابتى با مفهوم بيت ندارد.
برخاست بوى گل ز در آتشى در آى
اى نو بهار ما رخ فرخنده فال تو

استاد در مفهوم بيت نوشته اند: (اى كسى كه رخ مبارك تو, نوبهار ماست, بهار شده است. به نزد ما بيا و آشتى كن)(2/ 161).
- بهتر آن بود كه استاد اين توضيح را مى افزود كه (نوبهار) به (معبد نوبهار) در شهر بلخ كه زيبايى و فر و شكوه آن شهرت داشته نيز اشارت دارد; همچنان كه انورى گفته است: ساحتت آب قندهار ببرد / صفتت بيخ نوبهار بكند.28
تا چه خواهد كرد با ما آب و رنگ عارضت
حاليا بى رنگ نقشى خوش بر آب انداختى

استاد (آب) را داراى ايهام و كنايه از (چهره) و (نقش بر آب زدن) را كنايه از (كار بيهوده) دانسته و بيت (نقشى بر آب مى زنم از گريه, حاليا / تا كى شود قرين حقيقت, مجاز من) را شاهد آورده و در مفهوم بيت ما نحن فيه نوشته اند: (تا زيبايى چهره ات با ما چه كند, اينك طرح نقشى زيبا را بيهوده بر آب مى ريزم)(2/ 182).
- توضيح استاد در معنى مصراع دوم, ابهام دارد و چيزى را به ذهن منتقل نمى كند. همچنين به نظر مى رسد (آب) در مصراع دوم بيت فوق, ايهام ندارد وكنايه هم نيست, بلكه استعاره از (چهره) است و معناى ديگرى نمى توان از آن برداشت كرد. ديگر اينكه (نقش بر آب زدن) هر چند به خودى خود, معناى كنايى دارد, اما در اين بيت, وجهى ندارد و نبايد آن را به صورت تركيبى معنا كرد. از اين رو, بيت شاهد مثال نيز بى مورد است.سه ديگر اين كه فعل (انداختى) در بيت به صيغه دوم شخص است و معلوم نيست چرا جناب استاد به صيغه اول شخص مفرد (مى ريزم) معنا فرموده اند؟ مفهوم بيت به نظر بنده چنين است: اكنون كه به قصد دلربايى, نقش زيبايى بر چهره داده اى, آب و رنگ چهره ات با من چه خواهد كرد؟ پس مراد از (آب) در مصراع دوم, گونه و رخسار است كه به مناسبت صافى و لطافت, معادل (عارض) در مصراع اول آمده است. بنابراين (نقش بر آب انداختن) در يك معنى, يعنى (چهره خود را منقش و آراسته كردن) كن با توجه به بيت پيشين (اى كه بر ماه از خط مشكين نقاب انداختى/ لطف كردى, سايه اى بر آفتاب انداختى),مراد همان خط مشكين است كه بر عارض ممدوح رسته است.29
هر كسى با شمع رخسارت به وجهى عشق باخت
زان ميان پروانه را در اضطراب انداختى

استاد درمعناى بيت نوشته اند: (هر كس به نوعى با جمال نورانى تو عشق بازى مى كند, در اين ميانه, پروانه را به شور و اضطراب انداختى (پروانه را بدنام كردى))(2/ 182).
- در توضيح استاد, دو مصراع با هم ارتباط معنايى نمى يابند و مفهومى از مصراع دوم به دست نمى آيد. بهتر است پروانه را استعاره از عاشق حقيقى و يا خود شاعر بدانيم و بيت را اين گونه معنا كنيم كه ديگران هر يك به نوعى, با چهره زيباى تو, عشق بازى كردند و از تو بهره يافتند و در اين ميان, تنها من بى بهره ماندم و در آتش عشق تو سوختم.
ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك افشان
چند و چند از غم ايام جگر خون باشى

استاد در مورد (جرعه بر افلاك افشاندن) توضيح داده اند: (ته جام را به طرف آسمان پرتاب كردن كه هم نشانه مستى و سرخوشى است و هم آيين جوانمردان كه للارض من كأس الكرام نصيب) و در مفهوم بيت نوشته اند: (باده اى بنوش و از نهايت شادى و خوشى جرعه اى از آن به طرف آسمان بينداز. تا كى و چه قدر مى خواهى از غم دهر, اين چنين دل خون و در عذاب باشى؟)(2/ 209).
- توضيحات استاد, معناى بيت را به درستى نمى رساند; زيرا با اين توضيح, دو مصراع با يكديگر پيوند معنايى نمى يابند. (ته جام را به طرف آسمان پرتاب كردن) مبين چه مفهومى است و غرض از آن چيست؟ همچنين ميان عبارت مذكور و (رعايت آيين جوانمردان) كه جرعه بر خاك ريختن است, چه رابطه اى هست؟ البته در مورد (جرعه بر خاك ريختن) در بيت: (اگر شراب خورى جرعه اى فشان بر خاك / از آن گناه كه نفعى نمى رسد به غير چه باك), سخن بسيار گفته اند.30 اما در بيت ما نحن فيه دو مصراع در تقابل يكديگرند و با همين تقابل, پيوند معنايى مى يابند, بدين معنى كه چون فلك و روزگار, مسبب اندوهناكى و غم آدميان اند, پس نبايد به روزگار و رفتار كج مدار او اعتنا كرد. از اين منظر, مى توان (جرعه بر افلاك افشاندن) را كنايه از (بى پروايى و بى اعتنايى به جهان)31 و (تحقير دنيا)32 دانست.

ب) تساهل در نقل منابع
استاد در صورت ضرورت و استناد به مآخذ, به طور كامل به معرفى منابع نپرداخته اند. از اين منظر, دانشجويان نمى توانند آگاهى خود را درباره منابع, گسترش دهند. چه بسيار كه نقل ناقص منابع, سبب اتلاف وقت و سردرگمى جويندگان شده است. فهرست منابع در پايان كتاب ها و مقالات در صورتى مفيد فايده است كه در ضمن مندرجات كتاب, به آنها استناد شده باشد. در غير اين صورت, پژوهنده متوجه نمى شود كه مؤلف در چه مورد و از كدام صفحه منابع سود برده است. به عنوان مثال, دكتر اشرف زاده در توضيح بيت (جان فداى دهنت باد كه در باغ نظر / چمن آراى جهان, خوش تر از اين غنچه نبست) (1/ 84), بدون استناد به مأخذى, گفته اند: (ضمناً, محله اى به نام باغ نظر در شيراز, قبل از حافظ تا زمان زنديه بوده است; چنان كه آرامگاه كريمخان زند هم در (باغ نظر) ساخته شده است). همچنين در ذيل بيت: (سخن گفتى و در سفتى بيا و خوش بخوان حافظ / كه بر نظم تو افشاند فلك, عقد ثريا را)(1/30), به مقاله (حافظ چندين هنر) از باستانى پاريزى ارجاع داده اند كه معلوم نفرموده اند در كدام مأخذ به چاپ رسيده است. در فهرست منابع و مآخذ هم نامى از باستانى پاريزى و مأخذ مورد بحث نيست. در ذيل (كودك مى گسار) (1/ 50) نيز مرقوم داشته اند: (در آتشگاه و معابد مغ ها, كودكان نوخطى كه خدمت مى كردند و شراب به حاضران مى گساردند. كودك مى گسار كه در شاهنامه آمده است, اشاره اى به همين گونه كودكان بوده است). (1/ 50 ) اما اين كه در كدام جلد يا كدام داستان و يا كدام بيت شاهنامه آمده, هيچ اشاره اى به آن نفرموده اند.
استاد در توضيح (درست) به معناى نقد و پول مسكوك طلا آورده اند: (در روايات است كه از رسول خدا(ص) پرسيدند: اين اللّه, خدا, كجاست؟ فرمودند: عند منكسرة قلوبهم; در دل هاى شكسته آنها)(1/ 100) كه به مأخذ آن اشاره نكرده اند. همچنين اگر به بيتى از مجموعه اى يا مأخذى اشاره شده, به طور دقيق آن منبع را مشخص نكرده اند; مثلاً براى توضيح درباره پيشوند فعلى (در) كه گاهى معنايِ (ب) مى دهد در ذيل واژه (درده) (1 / 46) آورده اند: (مولوى گويد (مثنوى) خيز, در دم تو به صور سهمناك / تا هزاران مرده بر رويد ز خاك) كه معلوم نيست از كدام دفتر و كدام صفحه است؟

ج) توضيحات تكرارى يا بى وجه
در تدوين كتاب هايى از اين دست كه مورد استفاده دانشجويان است, علاوه بر لزوم روشمندى و اتخاذ شيوه اى واحد, رعايت يكدستى و هماهنگى فصول و ابواب و دقت در پيشگرى از تكرار مطالب, ضرور و شايسته است. سهل انگارى و اغتشاش در مطالب و مندرجات كتاب ها, سبب وقت گيرى و بدفهمى خوانندگان مى شود. يكى از راه هاى جلوگيرى از لغزش هاى مؤلفان, دقت ويراستار علمى در وارسى و پيرايش متن و بازبينى دقيق آخرين نمونه چاپى ـ پرينت ـ است. بى شك, همكارى ويراستاران مجرب و حوصله مند, مى تواند بسيارى از تكرارها, ناهموارى هاى متن و سهوهاى مؤلفان را برطرف كند.
واژه ها و تركيبات خاصى در ديوان حافظ, بسامد بالايى دارد و در بعضى از غزليات تكرار شده اند. اين نوع واژه ها و تركيبات در صورتى كه در ابيات گوناگون در يك معنى به كار رفته باشند, در شرح ابيات نيز شايسته است يك بار معنى شوند و موارد تكرارى ديگر به آنها ارجاع داده شود.
در كتاب پيغام اهل راز, واژه ها و تركيبات فراوانى به چشم مى خورد كه مؤلف محترم در غزليات گوناگون, به توضيح آنها پرداخته است; مثلاً در جلد 2 صفحه 50 ذيل (طالع) چنين آمده است: (زايچه, ستاره بخت. ستاره اى از ستارگان هفت گانه كه در هنگام تولد كودك در شرق در حال طلوع بود, ستاره بخت يا طالع آن كودك شناخته مى شد و عاقبت به خيرى و بدعاقبتى او را از روى اين ستاره تشخيص مى كردند. به قول مولوى (مثنوى, دفتر اول):
طالعش گر زهره باشد, در طرب
ميل كلى دارد و عشق و طلب
ور بود مريخيِ خون ريز خو
جنگ و بهتان و خصومت جويد او
همين مطلب, عيناً در جلد 2 صفحه 62, ذيل (كوكب بخت) نيز آمده است.
همچنين واژه هاى بسيارى مانند: لعل, نرگس, عجوز, مداحى, ماجرى, توبه, خرقه, قلندر, دلق, ملمع, قدح, باده و… و عبارت ها و تركيب هاى فراوانى از اين دست, در جاى جاى دو جلد كتاب, تكرار شده كه بيهوده بر حجم آن افزوده است.
شاهد مثال هايى هم كه براى برخى تركيبات آورده اند, بى وجه و بى تناسب است; مثلاً در ذيل بيت: (ساقى به صوت اين غزلم كاسه مى گرفت / مى گفتم اين سرود و مى ناب مى زدم) در معنى (كاسه گرفتن) آورده اند: (جام را پر كردن و به دور در آوردن) و سپس افزوده اند: (خيز و در كاسه زر آب طربناك انداز/ پيشتر زان كه شود كاسه سر, خاك, انداز)(2/ 67) كه بيت مذكور با معنى (كاسه گرفتن) بى ارتباط است. البته حافظ در بيتى از غزلى ديگر (كاسه گرفتن) را چنين به كار برده است: (به بزمگاه چمن رو كه خوش تماشايى است / چو لاله كاسه نسرين و ارغوان گيرد).

د) توضيح واژه هاى آسان
در شرح شعر شاعران, توضيح معنى واژه ها, تركيبات, نام اوزان و بحور عروضى و… در جاى خود, البته مغتنم و ضرور است, اما آنچه براى ادراك لطايف و هنرمندى هاى شاعران اهميت دارد, توضيح درباره طرز استدراك و كيفيت انتزاع, دخل و تصرف هاى ذهنى, نوع كاربرد واژه ها و تركيبات, نحوه تفكرو مشرب آنان و به طور كلى ارائه معيارها و عناصر اساسى شعر است.
متأسفانه بخش اعظم گزيده هاى متداول دانشگاهى, توضيح واضحات و پرداختن به معناى واژه هاى آسان است33. اين نوع گزيده ها, ذهن و ذوق دانشجويان را نمى پروراند, بلكه آنان را پخته خوار و آسان پسند بار مى آورد. كتاب پيغام اهل راز نيز از اين عيب كلى بر كنار نمانده است و واژه ها و تركيباتى از اين دست در آن, معنى و تكرار شده است:
محفل: مجلس عيش (1/ 22); دهر: روزگار (1/ 28); مروت: جوانمردى (1/ 37); ديو سيرت: آن كه نهادى ديو مانند دارد (1 / 44); زمام: افسار (1 / 63); نقاب: روبند, حجاب (1 /70); طاعت: فرمانبردارى (1/ 82); مفلس: تهيدست و فقير (1/ 155); خمر بهشت: باده بهشتى, شراب هايى كه در بهشت است با طعم زنجبيل و مزاج كافور (1/ 94); سبب انتظار: موجب تعلل و درنگ (1 /167); غرض: هدف, مقصود (1/ 183); سپهر: آسمان (1/ 200); سرشتن: خمير كردن (1/ 255); معطر كردن: عطرآگين كردن, خوشبو كردن (2 / 23); نسيم: بوى خوش (2/ 33); گيتى: جهان, دنيا (2/ 47); فراق: دورى (2/ 61); گله: شكايت (2 /97); حشمت: شوكت, جاه و جلال, بزرگى (2/ 115); صحبت: هم نشينى, دوستى ( 2/ 190); مونس: همدم (2/ 262); مرغ سان: چون پرنده, اصولاً روح آدمى را به مرغ و پرنده تشبيه كرده اند (2 / 78); افشاندن موى: پريشان كردن آن (2 / 132); خودپرستى: نفس پرستى, خودخواهى (2/ 186).

هـ) غلط هاى چاپى
خواستگاران كتاب هاى دانشگاهى, معمولاً دانشجويان اند كه به اشارت استادان, بايد آنها را خريدارى كنند. از محتواى اين گونه كتاب ها كه بگذريم, اين انتظار هست كه حتى الامكان از غلط هاى چاپى بر كنار بمانند. با همه وسواس و دقتى كه در حروف نگارى و نمونه خوانى اين كتا به كار رفته است, برخى غلط هاى چاپى در آن به چشم مى خورد و اين قصور بر گردن نمونه خوانان است. پاره اى از غلط هاى چاپى كتاب عبارت اند از:
نادرست
خيامى( 1/ 28, 29)
مبارز الدين محمدى (1 / 131)
روز گشادن (1 / 80)
به زور و زر آمدى (2 / 189)
درپايان, يادآورى اين نكته را ضرور مى دانم كه كتاب پيغام اهل راز نياز دانشجويان و طبقه متوسط كتاب خوان را به خوبى و خوشى برآورده مى سازد و در مقايسه با ديگر گزيده ها و شرح هاى دانشگاهى, چيزى از آنها كم ندارد, بلكه بر بسيارى از آنها برسرى هم دارد. از اين رو, همدوش آنان, بى شك به چاپ هاى متعدد خواهد رسيد.
بيش از اين از درازگويى پرهيز مى كنم و ضمن آرزوى سلامت و توفيق استاد گرامى, جناب آقاى دكتر رضا اشرف زاده, چشم به راه آثار و تأليفات علمى تازه ترى از ايشان هستيم.
1.منوچهر مرتضوى, مكتب حافظ (مقدمه بر حافظ شناسى), انتشارات توس, تهران, 1365, ص (س), يادداشت بر چاپ دوم.
2. ر.ك: بهاءالدين خرمشاهى, حافظ نامه, تهران, انتشارات علمى و فرهنگى و انتشارات سروش, 1366, ص 15.
3. مسعود تاكى, (نگاهى تازه به دو بيت حافظ), كتاب ماه و ادبيات و فلسفه, سال نهم, ش 1, آبان 1384, ص 46.
4. ر.ك: عباس زرياب خويى, آينه جام, انتشارات علمى, تهران, 1368, ص 13 ـ 14.
5. آثار مكتوب ارزشمند و بى شمار دكتر اشرف زاده به كنار, حافظه سرشار, ذهن وقاد, بايگانى لبالب سينه, شرينى بيان, ذوقمندى عارفانه و سرانجام داغدارى (جوان افتادن سرو (اميد)ش) نفوذ كلام و رونق كلاس هاى درس استاد را چند برابر كرده است. بى مداهنه, طى سى ـ چهل سال گذشته, پس از روان شاد دكتر احمدعلى رجايى ( 1295 ـ 1357ش), كلاس هاى درس دكتر اشرف زاده در شمار مَدرَس هاى گرم و سودمند بوده است.
6. مراد از تفسير, شرح مشكلات لفظى و معنايى است; به نحوى كه شارح از پايه و محدوده لفظى بيت, فاصله نگيرد; اما تأويل عبارت از برداشت هاى بعيد است كه بيشتر به اشارت مى پردازد و به محدوده لفظى چندان اعتنايى ندارد. ر. ك: خرمشاهى, حافظ نامه, ج2, ص 20.
7. ر.ك: فريدالدين عطار نيشابورى, منطق الطير, با مقدمه, تصحيح و تحشيه محمد روشن, نگاه, تهران, 1374, ص 91, به نقل از دكتر حسن انورى, فرهنگ بزرگ سخن.
8. ر.ك: هاشم جاويد, حافظ جاويد, انتشارات فرزان, تهران, 1375, ص 75 ـ 76.
9. ر.ك: ديوان حافظ, تصحيح و توضيح پرويز خانلرى, انتشارات خوارزمى, تهران, 1362, ج2, ص 1155.
10. حسينعلى هروى, شرح غزل هاى حافظ, نشر نو, تهران, 1367, ج 1, ص 231.
11. رحيم ذوالنور, در جستجوى حافظ, كتاب فروشى زوار, تهران, 1362, ج2, س 44. نيز سياوش پرواز, (درباره بعضى لغات و تعبيرات حافظ), كيهان فرهنگى, سال دوم, شماره اول, فروردين 1364, ص 31.
12. ر. ك: حسينعلى هروى, همان, ج1, ص 96.
13. ر.ك: حسينعلى هروى, همان, ج1, ص 194.
14. ر.ك: حسن انورى, صداى سخن عشق (گزيده غزل هاى حافظ), انتشارات سخن, 1382, ص 213.
15. رحيم ذوالنور, همان, ج1, ص 410.
16. حسنيعلى هروى, همان, ج2, ص 1230.
17. سعدى شيرازى, بوستان (سعدى نامه), تصحيح و توضيح غلامحسين يوسفى, انتشارات خوارزمى, تهران, 1359, ص 315.
18. حسن انورى, همان, ص 31.
19. منوچهر مرتضوى, (نقش بر آب, شرح چند بيت از اشعار حافظ), نشريه دانشكده ادبيات تبريز, سال هفدهم, ش 4, ج 2, ص 428 ـ 439.
20. عباس زرياب خويى, همان, 1368, ص 375 ـ 376.
21. ر.ك: حسينعلى هروى, همان, ج3, ص 1502.
22. ر.ك: حسن انورى, همان, ص 323.
23. سعدى شيرازى, همان, ص 320.
24. بهاءالدين خرمشاهى, مستدرك خرمشاهى, شركت انتشارات علمى و فرهنگى و انتشارات سروش, تهران, 1368, ص 1467.
25. ر.ك: حسنيعلى هروى, همان, ج2, ص 785.
26. ر.ك: طاهره فريد, ايهامات ديوان حافظ, طرح نو, تهران, 1376, ص 520.
27. ر.ك: حسينعلى هروى, همان, ج3, ص 1667.
28. سيدجعفر شهيدى, شرح لغات و مشكلات ديوان انوى ابيوردى, انتشارات انجمن آثار ملى, تهران, 1357, ص 291.
29. ر.ك: حسينعلى هروى, همان, ج3, ص 170.
30. ر.ك: يادداشت هاى قزوينى, به كوشش ايرج افشار, دانشگاه تهران, 1332, ج2, ص 301.
31. ر.ك: محمد استعلامى, درس حافظ: نقد و شرح غزل هاى خواجه شمس الدين محمد حافظ, سخن, تهران, 1382, ج2, ص 1160; حسينعلى هروى, همان, ج3, ص 1861; نيز, همو, مقالات حافظ, به كوشش عنايت اللّه مجيدى, انتشارات كتاب سرا, تهران, 1368, ص 124.
32. ر.ك: پرويز اهور, كلك خيال انگيز, كتاب فروشى زوار, تهران, 1363, ج1, ص 215.
33. ر.ك: رضا انزابى نژاد, (در هر كجا جثه ضخيم تر, منفعت آن كمتر), كيهان فرهنگى, سال دهم, ش 7, مهرماه 1372, ص 15. اين مقاله نگاهى است انتقادى و دقيق به دو كتاب گزيده كليله و دمنه و گزيده چهار مقاله, دانشگاه پيام نور, تهران, 1372, فراهم آورده دكتر نورالدين مقصودى.