شنبه, 10 مرداد 1383
 
128
 
 

از حكمت عملى تا اخلاق حرفه اى
غفورى نژاد محمد

اخلاق حرفه اى, احد فرامرز قراملكى, ناشر: مؤلف, 1382, تهران.
دغدغه اخلاق ورزى و تخلق به اخلاق نيكو در ميان بنى نوع بشر پيشينه اى ديرينه دارد. نظام هاى اخلاقى به عنوان مجموعه هايى مشتمل بر ارزش ها و دربردارنده دستورهايى براى اتصاف به خوى هاى نيك و انجام دادن اعمال پسنديده و دورى گزيدن از خوى ها و كردارهاى ناپسند در ميان بسيارى از ملل باستانى ديده مى شود و شكل گيرى آنها به عنوان علم اخلاق در تمدن هاى گوناگون عهد باستان مسيرى موازى را طى كرده است. 1 ايرانيان هميشه پندها و اندرزهاى اخلاقى را در تزيين لباس ها, حاشيه فرش ها, كناره سفره ها, لبه آلات و ظروف, بر روى شيشه ها و آلات جنگى, بر سر در خانه ها و حتى بر گرد گوهرها مى نوشته اند.2
مجموعه اى از اين گونه سخنان حكمت آميز در مجموعه هايى به نام (اندرزنامه) يا (پندنامه) گردآورى شده است كه (اندرز آذر پاد مهر اسپندان), (اندرز زرتشت پسر آذرپاد مهر اسپندان) و (اندرز آذرپاد زرتشتيان نوه آذرپاد مهر اسپندان) از آن جمله است.3
همچنين احمد بن محمد بن مسكويه در آغاز كتاب (جاويدان خرد) از كتابى به همين نام ياد مى كند كه توسط (هوشنگ, پادشاه دوم عالم) نوشته شده و حاوى نصايحى است به فرزندش و پادشاهانى كه بعد از او آمده اند. مسكويه تاريخ حكومت هوشنگ را بعد از طوفان نوح ذكر مى كند.4
به علاوه اخلاق ورزى همواره يكى از توصيه هاى انبيا به پيروان خود بوده است. متكلمان مسلمان در تبيين (هدف بعثت انبيا) سه نظرگاه عمده دارند كه شامل دنياگرايى, عقبى گرايى و ديدگاه جامع گرايانه است.5 بنابر هر سه ديدگاه اخلاق ورزى و ترغيب بشر به زندگى اخلاقى يكى از مهم ترين اهداف بعثت انبيا محسوب مى شود و به عنوان عامل اساسى براى رسيدن بشر به سعادت دنيا و آخرت ايفاى نقش مى كند; زيرا اخلاق ورزى علاوه بر آنكه خوشبختى و حيات معقول دنيوى را در پى دارد, سعادت اخروى انسان مؤمن را نيز تضمين مى كند.
دو حديث نبوى(ص) (إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق6) و (عليكم بمكارم الأخلاق فإن ربى بعثنى بها7) شاهدى مستحكم بر جايگاه اخلاق در دين مبين اسلام است.
در يك نگاه كلى مطالعات دينى را مى توان به دو حوزه مطالعات درون دينى و برون دينى تقسيم كرد. در رهيافت درون دينى, دين به عنوان پيام الهى براى جامعه بشرى و پاسخ آدمى به آن مورد مطالعه و بررسى قرار مى گيرد.
پيام بودن آموزه هاى دينى لوازم منطقى و نتايج معرفتى فراوانى دارد كه يكى از مهم ترين آنها, به رسميت شناختن سؤال از چيستى و چرايى اين آموزه ها از ناحيه بشر است. يعنى بشر به عنوان مخاطب وحى مى خواهد بداند كه اولا پيام خداوند براى او چيست, و ثانياً در پى تعليل و تبيين اين پيام برمى آيد و حق دارد بداند كه خداوند چرا چنين پيامى فرستاده است.
هريك از اين دو سؤال در سه حوزه بسيار مهم مطرح مى شود: حوزه باورها و اعتقادات, حوزه تكاليف عملى و حوزه خلق و خوى هاى آدمى.
تبيين اين مسئله كه چرا اين دو سؤال به اين سه حوزه تعلق مى گيرد و ديدگاه هاى متفاوتى كه در اين زمينه مطرح شده, بحث مستقلى را مى طلبد. 8
به هر حال طرح سؤال هاى ياد شده, به ترتيب, پيدايش سه دانش مهم كلام اسلامى, فقه اسلامى و اخلاق اسلامى را موجب شده است كه داراى هويتى واسطه اى بوده و متكفل استخراج و استنباط پيام دين از مصادر وحى و تبيين آن براى مخاطبان وحى مى باشد.
هويت واسطه اى اين دانش ها كه از يك سو به امرى ثابت (وحى) و از سوى ديگر به امرى متغير (شيوه هاى زندگى, ذهن و زبان مخاطبان) متصلند, اقتضا مى كند كه با هرگونه تحول اساسى در عرصه ذهن, زبان, شيوه زندگى و عمل مخاطبان انعطاف پذير بوده و بتوانند با استفاده از منابعى كه وحى در اختيارشان گذاشته, پاسخگوى نياز مخاطبان وحى باشند.
در ميان سه دانش مذكور, علم فقه پوياتر از بقيه بوده و در اثر كوشش و تلاش فقها توانسته است وظيفه خود را در استنباط احكام شرعى و ارائه پاسخ به (مسائل مستحدثه) ايفا نمايد; هرچند كه مجال فعاليت بيشتر در بسيارى از زمينه ها وجود دارد.
دانش كلام نيز با تحولاتى كه در سده هاى اخير و خصوصاً از قرن هفدهم به بعد در ذهن و زبان مخاطبان وحى رخ داده, نيازمند تحول اساسى است. چه اين كه كلام سنتى با موضوعات, روش ها و مسائل خاص خود پاسخگوى تمام نيازهاى اعتقادى و مسائل مطرح در ذهن اين مخاطبان جديد نيست.9 مسائلى همچون علم و دين, ايمان و تجربه دينى, زبان دين, دين و دنيا و… مسائلى هستند كه در قالب كنونى پيشينه اى در علم كلام ندارند و لازم است كه متكلمان مسلمان با روى آوردى جديد, به مطالعه و بررسى اين مسائل بر مبناى آموزه هاى كتاب و سنت بپردازند; تلاشى كه در چند دهه اخير در كشورمان فزونى يافته و بر سرعت خود افزوده است.
در ميان اين سه دانش, علم اخلاق در عين حال كه از نيازهاى اساسى بشر امروز بوده و از جايگاه ويژه اى در آموزش هاى دينى برخوردار است, مهجورتر از بقيه مانده و كمتر مورد توجه محافل علمى حوزوى و دانشگاهى قرار گرفته است. علم اخلاق اسلامى از يك سو بر منابع غنى وحيانى, تكيه دارد و از سوى ديگر جامعه بشرى را به عنوان مخاطبان وحى در پيش رو دارد و بايد نياز آنان را در اين زمينه برآورد…
از طرفى متون كلاسيك حكمت عملى كه عمدتاً بر سنت فلسفى ـ اخلاقى تكيه دارد, به دليل شيوه هاى آموزشى و ترويجى خاص خود و مجهز نبودن به زبان انگيزشى و تأثيرگذار از كارايى و اثربخشى پايينى برخوردار است و به شدت محتاج تحول در ساختارهاى معرفتى و شيوه هاى ترويجى مى باشد.
همچنين با تحولات گوناگونى كه در شيوه زندگى انسان قرن بيستم رخ داده است, بشر با موضوعات و زمينه هاى جديدى روبه روست كه مسائل اخلاقى جديدى را پيش روى او طرح مى كند و بروز تعارضات پيچيده اخلاقى ناشى از زندگى در جهان معاصر, انسان داراى دغدغه اخلاق ورزى را دچار سرگردانى و حيرت نموده است.
براساس ضرورت هاى پيش گفته, مطالعه و پژوهش براى پايه گذارى و پيشنهاد ساختار معرفتى و ويژگى هاى زبانى يك علم اخلاق كارا و اثربخش, ضرورى مى نمايد. تبديل مشكلات اخلاقى به مسائل اخلاقى, ارائه راه حل روشمند و علمى براى اين مسائل و برخوردارى از زبان انگيزشى براى بالا بردن بهره ورى از ويژگى هاى اين علم اخلاق جديد خواهد بود.
به طور كلى آنچه تاكنون در منابع سنتى اخلاق ـ اعم از منابع اخلاقى دينى و فلسفى ـ طرح مى شده است, مجموعه دستورات و بايد و نبايدهايى بوده كه انسان ـ از منظرى فردگرايانه و آن جهت كه داراى يك شخصيت حقيقى است ـ بايد بدان پايبند و ملتزم باشد. اين دستورات سه سطح اخلاق فردى, خوى هاى مربوط به ارتباطات خانوادگى و اخلاق در زندگى اجتماعى را دربر مى گيرد (تهذيب نفس, تدبير منزل و سياست مدن) و بايد اين توانايى را داشته باشد كه پاسخگوى توقعات انسان در اين سه سطح باشد. يعنى بتواند ملاك نهايى ارزش ها را ارائه نمايد; راهكارهاى تغيير رفتار اخلاقى را برشمارد; جدول فضائل و رذائل اخلاقى را ترسيم نمايد و قدرت حل تعارضات اخلاقى را داشته باشد…
مقصود آنكه از قرن هفدهم ميلادى و با وقوع نوزايش علمى و انقلاب صنعتى, زندگى بشر به شدت با تكنولوژى, صنعت, حرف و مشاغل گوناگون و جديد گره خورده و پيچيدگى اين تحولات و درهم تنيده بودن بسيارى از حرف و مشاغل با (سازمان) موجب پديد آمدن (شخصيت هاى حقيقى) در جامعه امروزى شده است. همان گونه كه افراد و شخصيت هاى حقيقى در قبال محيط, مسئوليت اخلاقى دارند, يك شخصيت حقوقى هم در روابط جارى خود با ديگر اشخاص حقيقى يا حقوقى و جامعه اى كه به آن تعلق دارد, وظايف و تكاليفى اخلاقى بر دوش دارد و منابع سنتى اخلاق به دليل عدم موضوعيت اين قبيل مسائل در جوامع قديم از تشريح و تبيين اصولى كه بايد بر روابط مذكور حاكم باشد, خالى است.
با اين توضيح خلل و شكاف ميان حكمت عملى موجود و اخلاق مورد نياز بشر در قرن بيستم, نمايان مى گردد و ضرورت پرداختن دانش اخلاق جديد با ساختار معرفتى و ويژگى هاى زبانى پيش گفته به اين مهم تبيين مى شود.
پر واضح است كه پاسخگويى به اين نيازها و ارائه راه حل هاى علمى در مواجهه با تعارضات اخلاقى, بر عهده كسانى است كه وظيفه خطير وساطت ميان وحى و مخاطبان, و رساندن پيام وحى به آنان را بر دوش دارند: حوزه هاى علوم دينى و دانشكده هاى الهيات.
نخستين تلاشى كه در فرهنگ بومى ما براى پاسخگويى به اين ضرورت ها در حوزه سازمان ها صورت گرفته است, كتاب اخلاق حرفه اى به قلم دكتر احد فرامرز قراملكى است. اين كتاب ضمن طرح مسئله اخلاق حرفه اى10 در مفهوم جديد خود ـ كه به مسئوليت هاى اخلاقى سازمان در قبال محيط مى پردازد ـ به دانش اخلاق نگاهى مسئله محور11 دارد و در تلاش است كه به جاى ارائه توصيه هاى اخلاقى صرف, كه كليت و ابهام از ويژگى هاى آنها است, مشكلات اخلاقى در روابط سازمانى را به مسائل اخلاقى تبديل كند و از طريقى روشمند و علمى به حل آن همت گمارد.
همانگونه كه اشاره شد (اخلاق حرفه اى) مورد بحث در اين كتاب با (اخلاق شغلى) يا (اخلاق كار12) متفاوت است. آن دسته از دستورات اخلاقى را كه فرد به خاطر شغل و پيشه اش ملزم به رعايت آن است, اخلاق شغلى مى ناميم, در حالى كه اخلاق حرفه اى در مفهوم جديد خود معنايى وسيع تر از اين دارد و به مسئوليت هاى اخلاقى (سازمان) در قبال محيط مى پردازد.
در ميان منابع سنتى اخلاق, عناوين متعددى به چشم مى خورد كه به تدوين اصول و دستورات اخلاقى شغلى و صنفى پرداخته است; از آن جمله مى توان به كتاب آداب المتعلمين شهيد ثانى, تنبيه الأمراء و ايقاظ العلماء كوزه كنانى, فتوت نامه عبدالرزاق كاشانى, فتوت نامه چيت سازان, فتوت نامه آهنگران, … اشاره كرد.
در سال هاى اخير نيز آثار متعددى در زمينه اخلاق پزشكى, اخلاق مهندسى, اخلاق بازرگانى, اخلاق مديريت, تأليف يا ترجمه شده است كه همه روى آوردى فردگرايانه دارد و به اصول اخلاقى متعلق به فرد ـ از آن جهت كه داراى پيشه خاصى است ـ پرداخته است. 13
كتاب مورد بحث, در عين اينكه با روى آورد آموزشى ترويجى تدوين گرديده و بخش عمده آن, مديران حرف و مشاغل را به عنوان مخاطب در پيش رو دارد, در مواضعى چند به طرح مباحث نظرى اخلاق پرداخته و سعى نموده است كه پشتوانه نظرى مباحث را محكم نمايد.14
مؤلف در تبيين ضرورت آغاز مطالعات پژوهشى در زمينه اخلاق حرفه اى مى گويد:
تأكيد روزافزون بر اخلاق حرفه اى در بنگاه ها و سازمان هاى دولتى و بخش خصوصى در جوامع صنعتى, نيازهاى پژوهشى و مطالعاتى فراوانى را به ميان آورده است. اين نيازها بدون برنامه هاى پژوهشى نظام مند قابل پاسخ نيستند. همين امر مراكز دانشگاهى را در كشورهاى صنعتى به توسعه دانش اخلاق و تخصيص دوره هاى تحصيلى اخلاق حرفه اى سوق داده است. در جوامعى چون كشور ما, اخلاق حرفه اى نه در سطح بنگاه ها و سازمان ها تولد يافته و نه در مراكز دانشگاهى و حوزوى توسعه پيدا كرده است. 15
وى اين توسعه نيافتگى را معلول عواملى مى داند, كه فقدان ارتباط اثربخش بين مديريت در عمل و محافل علمى از آن جمله است.
يكى از مهم ترين مباحث كتاب, نقد و بررسى ديدگاه هاى فيلسوفان اخلاق در باب ارائه ملاك نهايى اخلاق است. مؤلف در اين بخش كه با رويكرد به حوزه اخلاق حرفه اى تدوين گرديده است, مى گويد:
(طرح سوال چرا, در اخلاقى بودن هر اقدامى و ارائه آن سؤال به صورت زنجيره استدلال خواهى, ما را به صورت هرمى با سه عنصر مواجه مى سازد: قواعد كاربردى, اخلاقى بودن رفتارهاى موردى و عينى را نشان مى دهند و لذا مورد كاربرد در كسب و كارند; اصول راهبردى كه پرتوى در يافتن قواعد كاربردى اند; و ملاك نهايى كه برگشت همه اصول به آن است. به ديگر سخن, اخلاقى بودن تصميم هاى عينى در كسب و كار به وسيله قواعد كاربردى تبيين مى شوند و قواعد كاربردى نيز به وسيله اصول راهبردى تبيين مى گردند و در نهايت اصول راهبردى به وسيله ملاك نهايى اخلاق تبيين مى شوند, و ملاك نهايى محتاج تبيين نيست). 16
وى سپس پنج نظام عمده اخلاقى در بيان اخلاق حرفه اى را برمى شمارد: نظام فايده گرا, نظام وظيفه گرا, نظريه عدالت فراگير, نظام آزادى گرا و نظريه زيبا و خير مطلق.
نظام فايده گرا بالاترين سود براى بيشترين كسان همراه با كمترين زيان را ملاك نهايى اخلاق مى داند. در حالى كه بداهت عقل بسيارى از امورى كه اين ويژگى را هم دارند غير اخلاقى مى داند, از طرف ديگر, اين نظريه زمينه استثمار اقليتى از جامعه را براى كسب منفعت اكثريت فراهم مى آورد. بنابراين بهتر است فايده انگارى را يكى از اصول راهبردى اخلاق حرفه اى كارآمد ـ و نه ملاك نهايى آن ـ بدانيم.
نظام وظيفه گرا كه كانت آن را به جاى فايده انگارى بنيان نهاد, معتقد است كه هيچ چيزى نمى تواند بى اعتنايى ما را به وظايف اخلاقى توجيه كند و لذا بى قيد و شرط به آنها التزام داريم, پس ملاك نهايى اخلاق همين امر مطلق و نامشروط است.
اين نظريه گرچه به لحاظ نظرى تحسين آميز بوده, قابليت ارائه نظام هندسى كامل از فضايل و رذايل را دارد, ولى در بررسى كاربردگرايانه دو نقيصه عمده دارد: عدم توانايى در رفع تعارضات اخلاقى و نهايى نبودن ملاك ارائه شده. نظريه كانت صرفاً نشانگر شاخص و ملاك خوب و بد در يكسرى شرايط خاص است و متضمن ملاك نهايى اخلاق نيست, زيرا عمل به وظيفه محتاج دستيابى به ملاك برترى است كه آن را توجيه كند: چرا بايد به وظيفه عمل نمود؟
تأكيد نظرگاه سوم, بر نقش بنيادى عدالت اجتماعى در قوام گروه هاى اجتماعى است و اين نكته دليلى بر حاكميت نهايى عدالت براى رفتارهاى اخلاقى است. اما بايد دانست كه عدالت فراگير هم تنها يكى از مهم ترين اصول راهبردى اخلاق است نه ملاك نهايى آن; زيرا اولاً عدالت, همه احكام اخلاقى را تبيين نمى كند و ثانياً عدالت براى تبيين شدن محتاج ملاك است, چرا كه هميشه مى توان پرسيد چرا بايد عادلانه عمل كرد؟
از ديد نظام آزادى گرا, آن نيازى كه همه احتياجات معنوى آدمى را تحت الشعاع قرار مى دهد, نياز به آزادى است, بنابراين آزادى ملاك نهايى ارزش هاست. ولى در اين نظريه يك مشكل عمده وجود دارد و آن تعريف دقيق آزادى است. از طرفى آزادى همچون عدالت از اصول راهبردى در تشخيص خوب و بد است و آن را مى توان در پاسخ بسيارى از چرايى ها در رفتار آدمى بيان كرد. آيا خود جستجو از آزادى به نحو معنادارى قابل پرسش با چرا نيست؟
بنابر نظريه زيبا و خير مطلق, خداوند ملاك نهايى اخلاق است و اديان آسمانى در اين نكته هم داستانند. بر مبناى اينكه خداوند متعال را ملاك نهايى ارزش ها بدانيم شاخص خوب, رفتار مقرب به خدا و شاخص بد, رفتار دوركننده از خداست.
اين ملاك نسبت به نظريه هاى پيشين نقاط قوتى دارد: اولاً رضايت و عدم رضايت خدا هر دو بعد اخلاقى بودن يعنى حسن فاعلى و حسن فعلى را شامل مى شود, در حالى كه نظريات پيشين فقط يكى از اين دو امر را شامل بودند. ثانياً رضايت خدا همه ملاك هاى ياد شده را فرامى گيرد, زيرا كسى كه دغدغه رضايت خداوند را دارد عدالت را رعايت مى كند, دغدغه آزادى خود و ديگران را دارد و براى رساندن بيشترين سود به بيشترين كسان تلاش مى كند, و ثالثاً اين ملاك علاوه بر تعريف بايدها, به آنها قداست نيز مى بخشد و اين قداست ضامن اجرايى اخلاق است.
بدين ترتيب مؤلف با بررسى يكى از مهم ترين مسائل, فلسفه اخلاق را با نگاهى جامع گرايانه و با دورى از هرگونه حصرگرايى و تحويل نگرى, نظريه اى محكم, جامع و ديندارانه ارائه مى كند و اخلاق حرفه اى را بر بنيانى محكم استوار مى سازد.
مؤلف در موضعى از كتاب به تبيين چيستى دانش اخلاق حرفه اى پرداخته و تعريفى غايى از اين علم ارائه مى دهد. 17 وى ارائه الگوهاى اخلاقى, تهذيب نفس و تعالى شخصيت, ارائه فرايند تغيير و تصحيح رفتار, عطف توجه به زمينه هاى پيشگيرى پيش از درمان , تبيين معضلات اخلاقى در حوزه فعاليت هاى حرفه اى, تحليل مسائل عينى و مبتلا به در حوزه اخلاق, حل تعارضات اخلاقى, ترسيم جدول فضائل و رذائل و بالاخره ارائه ملاك نهايى ارزش ها را, غايات دانش اخلاق حرفه اى برمى شمارد.
مؤلف در اين كتاب كوشيده است اخلاقى حرفه اى را كه تا حد امكان به اين حد آرمانى نزديك باشد, ارائه نمايد, ولى هيچگاه گام اول در طى يك مسير, انسان را به مقصد نهايى نمى رساند. هم از اين روست كه توقعِ برآوردن غايات مذكور به صورت تام و كامل, در اين كتاب نابه جاست.
وى معتقد است اخلاق حرفه اى براى وصول به اين غايات, بايد داراى ويژگى هايى معرفتى باشد. تلقى اخلاق حرفه اى به منزله علم, نقش كاربردى, صبغه حرفه اى, بومى (فرهنگ مدار) بودن, اسلامى بودن, سازگارى با انسانيت, ويژگى هاى زبانى و بالاخره ميان رشته اى بودن از جمله ويژگى هاى معرفتى اخلاق حرفه اى آرمانى است. 18
اين ويژگى هاى معرفتى, شبحى از علم اخلاق جديد كارآ و اثربخش كه پيش تر از آن سخن رفت, به دست مى دهد و به عنوان تلاشى براى نزديك شدن به ماهيت معرفتى آن بر وجه مطلوب, قابل تقدير است.
مؤلف (انسانى بودن) يا (سازگارى با انسانيت) را يكى از اضلاع معرفتى دانش اخلاق حرفه اى معرفى مى كند و اين قيد را به سازگارى توصيه هاى اخلاقى اين دانش با (انسانيت و لوازم آن) تفسير مى كند: (هيچ نظام اخلاقى نبايد هويت انسانى و حرمت او را از ميان بردارد. اخلاق براى بشر است و در هر نظام اخلاقى محور اخلاق انسانيت است). 19
به ظنر مى رسد در تقييد اخلاق حرفه اى به قيد (انسانى بودن), ابهامات و كاستى هايى وجود دارد; زيرا علم اخلاق را دانشى مى دانيم كه از حسن و قبح و خوبى و بدى رفتار بحث مى كند.20 و چون ناديده گرفتن هويت و حرمت انسانى بنابر بداهت عقلى قبيح است, اخذ آن به عنوان يك ضلع معرفتى در عداد دانش بودن, اسلامى بودن, ميان رشته اى بودن, … بى فايده و عبث مى نمايد. توصيه اخلاقى كه با انسانيت سازگار نباشد, مفهومى خودستيز است. چنين توصيه اى تخصصاً از حوزه دانش اخلاق خارج مى باشد.
مؤلف (اسلامى بودن) را از ديگر ويژگى هاى اخلاق حرفه اى در فضاى فرهنگ اسلامى مى داند و معتقد است:
اخلاق حرفه اى به دليل هويت اسلامى, ملاك نهايى اخلاق و اصول راهبردى آن را از قرآن و روايات به دست مى آورد و جدول فضايل و رذايل را نيز از آنها استنباط مى كند و تكاليف اخلاقى موردى را نيز با مراجعه به آنها به دست مى آورد و مهم تر از همه روش تعليم اخلاق و زبان آموزش هاى اخلاق را نيز از زبان وحى مى آموزد.21
به نظر مى رسد در تدوين كتاب, به اين ويژگى مهم چنان كه بايد پرداخته نشده و در استناد مباحث به آموزه هاى اخلاقى كتاب و سنت جهد لازم مبذول نگرديده است; اين در حالى است كه در جاى جاى كتاب, استنادات مؤلف به منابع غير بومى به وفور مشهود است. صرف نظر از استنباط ملاك نهايى اخلاق كه در فصل دهم كتاب مورد بحث قرار گرفته است, استخراج و احصاى اصول راهبردى اخلاق حرفه اى براساس قرآن و روايات, ترسيم جدول فضائل و رذايل براساس آموزه هاى دينى, و الگوگيرى زبان آموزشى اخلاق حرفه اى از زبان وحى, مسائل بسيار مهمى است كه در كتاب چنانكه بايد بدان پرداخته نشده است.
به طور كلى كتاب كه صبغه حاكم بر آن, رويكرد آموزشى ترويجى است, از حيث مسبوقيت به پژوهش هاى نظرى كه آن را با مباحث اخلاق سنتى ـ اعم از اخلاق دينى و فلسفى ـ پيوند دهد, دچار كاستى است. وارد كردن مباحثى از سنخ آنچه در بخش عمده كتاب مطرح شده در حوزه دانش اخلاق و استخراج راه حل ها و پاسخ هاى مسائل اخلاق حرفه اى از منابع دينى, محتاج زيرساخت هاى پژوهشى بسيار عميق ترى است. اصول راهبردى اخلاق حرفه اى كه بايد از آيات و روايات استخراج شود كدام است؟ و اين استنباط بر چه مبانى بايد استوار باشد؟ آيا قواعد دو علم اصول و فقه اينجا هم كاربرد دارد يا مبانى جديدى لازم است؟ فضايل و رذايلى كه براى يك بنگاه متصور است, چيست و چگونه مى توان چنين فضايل و رذايلى را از آموزه هاى دينى استخراج و فهرست كرد؟ ويژگى هاى زبانى آموزه هاى اخلاقى دين كه پيروى از آن موجب افزايش كارايى و اثربخشى برنامه هاى آموزشى ـ ترويجى علم اخلاق مى شود, چيست؟ سنت اخلاقى فلسفى ما در رويكرد جديد از چه جايگاهى برخوردار است؟ در سنت اسلامى چه الگوهاى اخلاقى و عينى براى بنگاه ها مى توان يافت؟ و…
اينها پرسش هايى است كه كتاب اخلاق حرفه اى داعيه پاسخگويى به آنها را دارد, ولى پاسخ روشنى براى آنها ارائه نكرده است.
رعايت ترتيب منطقى اقتضا مى كرد كه مؤلف ابتدا زيرساخت هاى نظرى مذكور را به صورت پخته و مستدل و مشروح به محافل علمى عرضه كند و سپس به تأليف كتابى كاربردى بر مبناى آن اقدام نمايد. مباحث نظرى مختصرى كه در لابه لاى فصل هاى كتاب به صورتى ناپيدا گنجانده شده, كفايت از اين مهم نمى كند.
پيشنهاد نگارنده به مؤلف محترم ـ كه بر گردن اينجانب حق استادى هم دارند ـ آن است كه اين رسالت مهم را نيز بر دوش كشند و زمينه را براى پايه گذارى دانش اخلاق جديد, با رويكردى كه بر كارآيى و اثربخشى برنامه هاى آموزشى و ترويجى علم اخلاق تكيه دارد, فراهم نمايند; تلاشى كه در مورد دانش كلام از سوى ايشان مبذول گرديد و با موفقيت نسبى قرين بود الگوى مناسبى براى اين دست پژوهش هاى نظرى و عميق است.پىنوشت: 1 . اعوانى, غلامرضا, اخلاق, در: دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج7, ص201 . 2 . همان. 3 . بدوى, عبدالرحمن, مقدمه جاويدان خرد, در: احمد بن محمد بن مسكويه, جاويدان خرد, به كوشش همو, تهران, 1358 . 4 . احمد بن محمد بن مسكويه, جاويدان خرد, ترجمه تقى الدين محمد شوشترى, به تصحيح بهروز ثروتيان, كاوش, تهران, 1374 . 5 . تفصيل سخن را بنگريد به: فرامز قراملكى, احد, مبانى كلامى جهت گيرى دعوت انبيا, در: كتاب نقد, شماره2و3 (بهار و تابستان76) ص256ـ282 . 6 . بحارالانوار, ج16, ص210 . 7 . وسائل الشيعه, ج12, ص173 . 8 . بنگريد به: فرامرز قراملكى, احد, روش شناسى مطالعات دينى, انتشارات دانشگاه رضوى, مشهد, 1381, ص59 و60; همچنين: مجتبوى, جلال الدين, مقدمه اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات), حكمت, تهران, 1381, ص يك. 9 . تفصيل سخن را در اين زمينه بنگريد به: فرامز قراملكى, احد, هندسه معرفتى كلام جديد, مؤسسه دانش و انديشه معاصر, تهران, 1378 . 10. Profesional Ethics. 11. Problem oriented. 12. Work Ethics. 13 . از آن جمله مى توان به اين موارد اشاره نمود: هريس چارلز و همكاران, اخلاق در مهندسى, ترجمه رضا رضايى, تهران, انتشارات فنى ايران, 1379 . ـ هس مر. ال. تى., اخلاق در مديريت, ترجمه سيد محمد اعرابى و داود ايزدى, تهران, دفتر پژوهشهاى فرهنگى, 1377 . ـ اصفهانى, محمدمهدى, اخلاق حرفه اى در خدمات بهداشتى و درمانى, تهران, دانشگاه علوم پزشكى ايران, 1372 . ـ برجى, يعقوب على, اخلاق كاركنان, شهريار, قم, 1378 . ـ امين زاده محمدرضا, اخلاق كارگزاران, مؤسسه در راه حق, قم, 1369 . ـ سنى مان, پى. جى. نگاهى ديگر به اخلاق رسانه اى, مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها, تهران, 1375 . ( كشاورز, بهمن, وكيل دادگسترى و اخلاق حرفه اى, نشر كشاورز, تهران, 1380) 14 . از جمله در فصل چهارم: اخلاق حرفه اى به منزله دانش; فصل دهم: اخلاق را بنيان كجاست؟ 15 . ص115 و116 . 16 . ص341 و342 . 17 . فصل چهارم, ص115ـ127 . 18 . همان, ص128ـ137 . 19 . همان, ص133 . 20 . كتاب حاضر, ص20 . 21 . همان, ص133 .