پنجشنبه, 10 مهر 1382
 
128
 
 

به چه قيمت؟
حق شناس امير حسين

قصص قرآن (با فرهنگ قصص قرآن), صدر بلاغى, اميركبير, چاپ نهم, 1354, تهران, 420ص, وزيرى.
قصّه هاى قرآن (روايتى روان و شيرين از داستان هاى قرآنى با نگاهى تطبيقى), على شيروانى, دارالفكر, قم, 1382, 544ص, وزيرى.
اكنون چهارده سال است كه از نشر آينه پژوهش مى گذرد و نيز خوانندگان پر و پا قرص و هميشگى فراوانى يافته است. راقم اين سطور از سال هاى سال پيش, از نثر, محتوا, پردازش, آراستگى ظاهرى آثار مذهبى بسيار رنج مى بردم و با نشر آينه پژوهش به آهنگ (بهسازى پژوهش و نشر) سخت بدان دل بستم. هنوز هم از بهبود اوضاع نشر در آثار مذهبى يكسر نااميد نشده ام, اما تا حدودى چرا؟! اى كاش كسى برخيزد و آمارى از آنچه نقد شده فراهم آورد و آنچه را از اين آثار به چاپ دوم رسيده است با چاپ نقد شده, مقابله كند و بنگرد كه حضرات تا چه اندازه به اين نقدها و نظرها(وَقع) نهاده اند و حرمت علم را پاس داشته اند. نمونه را, مقاله اى در آينه پژوهش نشر يافت با عنوان (كشتى شكسته) در نقد و تزييف, تصحيح و چاپ جديد (سفينة البحار) چاپ (اسوه) آن هم درباره يك و يا دو جلد آن. نتيجه آن مقاله اين بود كه چاپ ياد شده يكسر تحريف است, و تخريب, افتادگى, بدخوانى و… در آن چاپ بيداد مى كند. پاسخى هم كه حضرات دادند, نشان داد كه نقدها قابل پاسخ نيست. خوب آن كتاب به چاپ دوم رسيد, بنگريد و مقابله كنيد چه اتفاق افتاده است و…
گفتم من يكسر نااميد نيستم و از همين روى اين سطور را قلمى كردم تا نشان دهم, يك افتضاح در عالم كتابت و نشر را, يك رسوايى و بى بندوبارى فرهنگى را.در يكى از شماره هاى پيشين مجله, مقاله اى خوانده بودم در نقد ترجمه اى از كتابى كه نشان داده بود مترجم سختكوش! ترجمه اى ديگر را ـ بخش مهمى از آن را ـ به نام خود قالب زده و خم به ابرو نياورده بود. من انگشت حيرت به دندان گرفتم كه يا للعجب مگر چنين چيزى مى شود؟! اما اكنون مى خواهم بگويم كه مى شود و بدتر از آن نيز. بزرگوارى كتاب عالمى بزرگ و نويسنده اى چيره دست و محققى توانمند را كه از نگارشش بيش از نيم قرن مى گذرد ـ چاپ اوّل آن به سال 1329 نشر يافته است ـ برداشته و يكسر به نام خود (چاپيده!) است. و در اين تلاش علمى ـ فرهنگى! حتى جاى نقطه, ويرگول و سرخط را هم عوض نكرده است. البته گاهى, (باريتعالى) را (خداوند بزرگ) كرده است.
وى در مقدمه نوشته است: (… در بخش نخست صورت پيراسته و ويرايش شده اى از آن نوشته [قصص قرآن] آمده…)
خواننده سؤال مى كند, به چه انگيزه اى؟ آن كتاب ناشر دارد و ناشر چاپ جديدى از آن را به بازار گسيل داشته است. نثر زيبا, بيان دلپذير و پردازش شكوهمند آن كتاب چه نيازى به (پيراستن و ويرايش) داشته است.
دو ديگر اينكه در اين صورت نويسنده(!) بايد بر پيشانى كتاب مى نوشت: نوشته صدرالدين بلاغى, ويرايش…
سه ديگر اينكه اين پيرايش ويرايش, يكسر دروغ است و وى هرگز چنين نكرده است.
آن روانشاد در آغاز هر بحث نشانى آيات را در ذيل صفحات آورده است, به مثل در ذيل بحث صالح: سوره هود:62 تا69. اين بزرگوار, آيات را با ترجمه در پايان بحث براساس ترجمه آقاى فولادوند آورده اند.
خوب, برملاسازى اين (افتضاح فرهنگى) نيازى به تلاش ندارد. (سرقت بى ادبى) نويسنده در لابه لاى سطور, صفحات و فصول مخفى نيست كتاب از ابتدا تا انتها, چنانكه آمد بدون تغيير فقط با بركندن اسم مؤلف اصلى و ناشر و گذاشتن مؤلف جديد و ناشر نو و صد البته با يك تغيير بزرگ و آن عنوان كتاب از (قصص قرآن) به (قصه هاى قرآنى) منتشر شده است.
اين بزرگوار, نويسنده اى است چيره دست و سختكوش! و پر كار كه آثارش اگر پر بار نيست, بارى بسيار پر برگ است. وى در مدت بسيار كمى (نهج البلاغه) را ترجمه كرده است! كه البته آميزه اى است از ترجمه هاى مختلف, بويژه از ترجمه حضرت آيتى و آقايان امامى و آشتيانى. گلستان سعدى نيز تصحيح كرده است و صد البته بدون رنج مقابله چند نسخه و….
پس چرا؟! خدا داند و…
صاحب اين قلم, چونان همه شيفتگان نشر كتاب و تحقيق, آرزويى جز اين ندارد كه هر لحظه كتابى و دفترى به ميان آيد و هريك رونق افزاى علم و معرفت باشد; اما آيا صاحبِ تأليف و اثر شدن, اين همه اهميت و فايده دارد كه زحمت ديگران را, نعمت سفره خود كنيم و آب از كوزه انتحال نوشيم؟ آيا نبايد به وجدان خود پاسخگو باشيم, اگر پرسيد: (به چه قيمت؟)
اكنون مواردى از دو كتاب را بدون حروفچينى (گراور) در زير هم مى آوريم, و به واقع قلم را لختى بر اين زشتى و پلشتى مى گريانيم: