یکشنبه, 10 فروردین 1382
 
128
 
 

نقد و نكوهش قيل و قال مَدرسى و عرفان اصطلاحى حجاب اكبر در اشعار و آثار امام خمينى ره
حسين پور على

مقدمه
سالك سبيل حقيقت در سير و سلوك عرفانى خويش, از خاك تا افلاك و از خود تا خدا, هفتاد هزار حجاب ظلمانى و نورانى پيش روى دارد كه بايد با دست جهد خويش, و البته با نظر عنايت حق, اين حجاب ها را يكى پس از ديگرى خرق يا كشف نمايد. به تعبيرى, عرفان چيزى جز رفع حجاب و نقاب از چهره حقيقت و كشف اسرار و انوار نهفته ماوراى حجاب نيست.
يكى از غليظترين اين حجاب ها, حجاب اشتغال و سرگرم شدن به علوم و اصطلاحات و الفاظ و اعتبارات عرفانى و فلسفى و دل خوش كردن به آن ها و بازماندن از اصل حقيقت است; حجابى كه در لسان اوليا از آن با تعبير (حجاب اكبر) يا (حجاب اعظم) ياد شده است. عارفان واصل همواره سالكان طريقت را از اين حجاب غليظ بر حذر داشته و آفات و تبعات سوء آن را گوشزد كرده اند.
بزرگ ترين عارف عصر ما, حضرت امام خمينى (ره) نيز كه خود عمر بلند و پربار خويش را در رفع و دفع حجب نارى و نورى صرف نموده است, بيش از هر عارف و انديشمند ديگر, آثار سوء اين حجاب كبير را در اقوال و آثارش تقرير و تبيين نموده است. كافى است تا نگاهى اجمالى به هر يك از آثار عارفانه او بيفكنيم تا از كثرت دقت ورزى آن عارف دل آگاه, در لايه هاى تو در توى اين حجاب غليظ در شگفت شويم. ديوان عارفانه حضرت امام (ره) پر است از اشعارى كه در آن ها به صورت هاى گوناگون از حجاب درس و بحث هاى ملال آور مَدرسى و الفاظ و اصطلاحات پر زرق و برق, اما بى مغز و محتوا, نقد و نكوهش شده است:
از درس و بحث مدرسه ام حاصلى نشد
كى مى توان رسيد به دريا ازين سراب
هر چه فراگرفتم و هر چه ورق زدم
چيزى نبود غير حجابى پس از حجاب1
همين نكته نغز كه مغز و محض حقيقت است, در بسيارى از نامه هاى عارفانه امام (ره) به خواص اصحابش و همچنين در بسيارى از كتب عرفانى آن بزرگ, همچون شرح چهل حديث, سرّ الصلاة; آداب الصلاة و… بازتابى وسيع يافته است.
از اين رو, مقاله حاضر كوشش و پژوهشى است در ديوان اشعار و برخى از مكاتيب و كتب عارفانه حضرت امام و بررسى مسأله نقد حجب علوم و اصطلاحات عرفانى و فلسفى, و به تعبير خود آن بزرگوار, (عرفان اصطلاحى) و نكوهش سرگرم شدن به قيل و قال و بازماندن از وجد و حال و اشتغال به ظواهر و زرق و برق هاى اصطلاحات عرفانى و دور ماندن از روح و ريشه آن. جمع كتب يا رفع حجب؟
آن گاه كه ديوان اشعار حضرت امام (ره) را مورد مطالعه قرار مى دهيم, يكى از مضامين و درون مايه هايى كه خيلى زود توجه ما را به خود جلب مى كند, مسأله نقد و نكوهش قيل و قال ها و جرّ و بحث هاى ملال آور مَدرسى است. ابيات ذيل تنها نمونه اى است, اندك از اين گونه اشعار:
ـ درِ ميخانه گشاييد به رويم شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم2
ـ بردار كتاب از برم و جام مى آور
تا آنچه كه در جمع كتب نيست بجويم3
ـ شيخ را گو كه درِ مدرسه بر بند كه من
زين همه قال و مقال تو به جان آمده ام4
ـ يا رب نظرى ز پاكبازانم ده
لطفى كن و ره به دلنوازانم ده
از مدرسه و خانقهم باز رهان
مجنون كن و خاطر پريشانم ده5
ـ بر درِ ميكده ام دست فشان خواهى ديد
پاى كوبان چو قلندر منشان خواهى ديد
از درِ مدرسه و دير برون خواهم تاخت
عاكف سايه آن سرو روان خواهى ديد6

اين مضمون و درون مايه چنان در ديوان امام تكرار شده است كه به مطلبى محورى و مبنايى تبديل شده و در سبك شناسى شعر او, در (سطح فكرى و محتوايى)7 مى توان آن را مؤلّفه و مختصّه اى اساسى تلقى كرد. اين مسأله البته در شعر شاعران سنّتى فارسى نيز سابقه اى ديرينه دارد; آن گونه كه حافظ گويد:
ـ بشوى اوراق اگر همدرس مايى
كه علم عشق در دفتر نباشد8
ـ از قيل و قال مدرسه حالى دلم گرفت
يك چند نيز خدمت معشوق و مَيْ كنم 9

اما به جرأت مى توان گفت كه در شعر هيچ شاعرى از قديم و جديد, اين مضمون و معنا, به اندازه شعر امام (ره) بازتاب نيافته است.
حال پرسش اين است كه شخصيتى چون امام كه داراى چنان سابقه درخشانى در تعليم و تعلّم و تحقيق و تأليف بوده است و در علوم مختلفى چون تفسير, فقه, اصول, عرفان, اديان, كلام, فلسفه و… استادى مبرّز و مسلّم بوده و به عنوان اعلم علماى زمان خويش نزد همگان پذيرفته بوده است, چرا و چگونه در ديوان اشعار و نامه ها و كتب عرفانى خويش تا بدين حد خود را از درس و بحث و كتاب و مدرسه گريزان جلوه داده است؟
پاسخ اين پرسش را بايد در اشعار و آثار خود امام (ره) جست و جو كرد. براى نمونه, دقت در بيت هاى زير, كليدهايى در گشودن اين مشكل در اختيار ما قرار مى دهد:
ـ مشكلى حل نشد از مدرسه و صحبت شيخ
غمزه اى تا گره از مشكل ما بگشايى10
ـ در مدرسه از دوست نخوانديم كتابى
در مأذنه از يار نديديم صدايى
در جمع كتب هيچ حجابى ندريديم
در درس صحف راه نبرديم به جايى11
ـ آمد شدن به مدرسه ام نيست بعد از اين
جز آنكه جستجوى بتى عشوه گر كنم12

مدرسه مشكل امام (ره) را حل نكرده است; او مشكل خود را اينچنين بيان مى كند; مشكل او دورى از دوست است, و در مدرسه, كتابى كه درباره دوست باشد وجود ندارد. از اين رو, انبوه كتب, تنها بر حجب او مى افزايد و او را از دوست دورتر مى كند. او به دنبال جمع كتب نيست, بلكه در جست و جوى رفع حجب است. به همين دليل, از پير عرفانى خويش چنين مى خواهد:
ـ اى پير مرا به خانقه منزل ده
از ياد رخ دوست مراد دل ده
حاصل نشد از مدرسه جز دورى يار
جانا مددى به عمر بى حاصل ده13

اين نكته را حضرت امام (ره) به گونه اى آشكارتر, در نامه نغز و پر مغزى كه خطاب به خانم فاطمه طباطبايى, همسر محترمه فرزند گرامى اش سيد احمد نوشته است, تبيين نموده است:
در جوانى كه نشاط و توان بود, با مكايد شيطان و عامل آنكه نفس امّاره است, سرگرم به مفاهيم و اصطلاحات پر زرق و برقى شدم كه نه از آن ها جمعيت حاصل شد نه حال; و هيچ گاه در صدد به دست آوردن روح آن ها و برگرداندن ظاهر آن ها به باطن و ملك به ملكوت بر نيامدم و گفتم:
ـ از قيل و قال مدرسه ام حاصلى نشد
جز حرف دلخراش پس از آن همه خروش

چنان به عمق اصطلاحات و اعتبارات فرو رفتم و به جاى رفع حجب به جمع كتب پرداختم كه گويى در كون و مكان خبرى نيست جز يك مشت ورق پاره كه به اسم علوم انسانى و معارف الهى و حقايق فلسفى, طالب را كه به فطرت اللّه مفطور است, از مقصد بازداشته و در حجاب اكبر فرو برده. اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوى دوست بازم داشت; نه از فتوحات فتحى حاصل و نه از فصوص الحكم حكمتى دست داد; چه رسد به غير آن ها كه خود, داستان غم انگيز دارد.14
امام (ره) به صراحت بيان مى كند كه كتب عرفانى پرآوازه اى چون فتوحات مكّيه و فصوص الحكم از ابن عربى و اسفار اربعه از ملاصدرا و نظاير آن ها, او را از سفر به سوى دوست باز داشته و در حجاب اكبر فرو برده است. همين مطلب در غزل زير از آن بزرگ مرد تكرار و تأييد شده است:
آنچه روح افزاست جام باده از دست نگار است
نى مدرّس, نى مربى, نى حكيم و نى خطيب است
از فتوحاتم نشد فتحى و از مصباح نورى
هر چه خواهم در درون جامه آن دل فريب است
جرعه اى مى خواهم از جام تو تا بيهوش گردم
هوشمند از لذت اين جرعه مى بى نصيب است15

در غزل عارفانه زير نيز امام (ره) اسفار اربعه از ملاصدرا و كتاب شفاء از ابن سينا را ( با آن همه جرّ و بحث ها) كه در آن ها طرح شده است, حلاّ ل مشكل خويش نمى داند:
ـ اسفار و شفاء ابن سينا نگشود
با آن همه جرّ و بحث ها مشكل ما
با شيخ بگو كه راه من باطل خواند
بر حق تو لبخند زند باطل ما
گر سالك او منازلى سير كند
خود مسلك نيستى بود منزل ما16

امام همچنين در نامه اى ديگر خطاب به خانم فاطمه طباطبايى در پاسخ اين درخواست او كه اسمامى كتب عرفانى مهم را از او پرسيده بود, چنين نوشت:(شب گذشته اسماء كتب عرفانى را پرسيدى; دخترم! در رفع حجب كوش نه در جمع كتب. گيرم كتب عرفانى و فلسفى را از بازار به منزل و از محلى به محلى انتقال دادى, يا آنكه نفس خود را انبار الفاظ و اصطلاحات كردى و در مجالس و محافل آنچه در چنته داشتى, عرضه كردى و حضّار را فريفته معلومات خود كردى و با فريب شيطانى و نفس امّاره خبيث تر از شيطان, محموله خود را سنگين تر كردى و با لعبه ابليس, مجلس آرا شدى و خداى نخواسته غرور علم و عرفان به سراغت آمدـ كه خواهد آمد ـ آيا با اين محموله هاى بسيار به حجب افزودى يا از حجب كاستى؟)17

حجاب فلسفه و برهان; حجاب اكبر
در ديوان اشعار حضرت امام (ره) به بيت هاى بسيارى بر مى خوريم كه در آن ها از (حجاب فلسفه) كه خود او از آن به (حجاب اكبر) تعبير كرده, با طنز و طعنه, نقد و نكوهش شده است:
ـ آنان كه به علم فلسفه مى نازند
بر علم دگر به آشكارا تازند
ترسم كه در اين حجاب اكبر آخر
سرگرم شوند و خويشتن را بازند18
ـ فاطى كه فنون فلسفه مى خواند
از فلسفه فاء و لام و سين مى داند
اميد من آن است كه با نور خدا
خود را ز حجاب فلسفه برهاند19

امام (ره) چشم فلسفه را در ديدن حقيقت نابينا مى داند و معتقد است كه با چنين چشمى نمى توان روى جميل يار را ديدار كرد:
ـ با فلسفه ره به سوى او نتوان يافت
با چشم عليل كوى او نتوان يافت20
در كتاب گران سنگ شرح چهل حديث نيز حضرت امام (ره) در توصيف (صدّيقين) به (حجاب برهان) اشاره مى كند و معتقد است كه صدّيقين كسانى هستند كه از (حجاب غليظ علم و برهان) رسته اند و علوم آن ها از جنس تفكر نيست:(هيهات كه علوم آن ها از جنس تفكر باشد, يا مشاهدات آن ها را با برهان و مقدمات آن مشابهتى! تا قلب در حجاب برهان است و قدم او قدم تفكر است, به اول مرتبه صدّيقين نرسيده, و چون از حجاب غليظ علم و برهان رست, با تفكر سر و كارى ندارد و بى واسطه برهان, بلكه بى واسطه موجودى, در آخر كار و منتهاى سلوك, به مشاهده جمال جميل مطلق نايل گردد و به لذت دايم سرمد برسد.)21
نظير همين مطالب درباره (حجاب برهان) را حضرت امام (ره) در كتاب عميق و دقيق سرّ الصلاة نيز بيان مى نمايد. امام (ره) در اين كتاب شريف, در ذيل بحث از (سرّ سجود), براى سالك مسير كشف حقيقت, مراتب و مقامات چهارگانه اى را ذكر مى كند و در اين رتبه بندى, ادراك حقيقت از طريق علم و فكر و برهان را در پايين ترين درجه قرار مى دهد و علما و حكما را (اصحاب حجاب اعظم) مى خواند:(يكى مقام ادراك اين مقام است علماً و فكراً, به طريق تفكر و قدم برهان و علم, و اين مرتبه اصحاب حجاب اعظم است كه علما و حكما هستند; دوم, مقام ايمان, و كمال آن, اطمينان است و اين مقام مؤمنين و ارباب يقين است; سوم, مقام اهل شهود و اصحاب قلوب است كه به نور مشاهده, فناى مطلق را مشاهده كنند و حضرت توحيد تام در قلب آن ها تجلّى كند; چهارم مقام اصحاب تحقق و كمّل اوليا است كه متحقق به مقام وحدت صِرف شوند و كثرت قاب قوسين از ميان برخيزد… پس محو مطلق دست دهد و صعق كلى حاصل آيد و فناى تام رخ دهد.)22 ورق پاره هاى عرفان: نقد (عرفان اصطلاحى)
ـ از ورق پاره عرفان خبرى حاصل نيست
از نهان خانه رندان خبرى مى جويم23
عرفان به معناى شناخت است; شناخت حقيقت خويش يا حقيقت حق, جلّ و علا. حال اگر علوم و اصطلاحات عرفانى, انسان را در شناخت بهتر خود يا خالقش مدد رساند و به حقارت خويش و عظمت خالق رهنمون شد و حجب خود خواهى و خود برتر بينى را از پيش روى انسان خرق كرد, واژه (عرفان) نقش و كار كرد خود را به بهترين شكل به انجام رسانده است. اما اگر اين علوم و اصطلاحات, خود موجب عجب و غرور انسان شد و حجاب هاى خودبينى و خود رأيى را در او ضخيم تر كرد, اين علوم و الفاظ نه تنها شناخت انسان را به خود و خالقش بيشتر نكرده است, كه نادانى او را مضاعف كرده و به تعبير حضرت امام, او را از (حجب صغار) به (حجب كبار) كشانده است: (خداوند ـ عزّ و جلّ ـ براى بيدارى علما, آيه شريفه (مَثَلُ الذِينَ حُمّلُوا التوْرَاةَ…) را آورده تا بدانند انباشتن علوم ـ گرچه علم شرايع و توحيد باشدـ از حجب نمى كاهد, بلكه افزايش دهد و از حجب صغار او را به حجب كبار مى كشاند.24
به همين دليل است كه حضرت امام (ره) (حتى عرفان نظرى و دل مشغولى در پيچ و خم مباحث و اصطلاحات را سدّ راه و وقوف در اين مرحله را حجاب مى داند; چنانكه مكرّر اين معنى را در آثار خويش, از نظم و نثر, به كار برده اند.)25 اين عرفانِ باز دارنده است كه امام (ره) آن را (صنم خانه) معرفى مى كند:
ـ بشكنيم آينه فلسفه و عرفان را
از صنم خانه اين قافله بيگانه شويم26
از اين رو, در بسيارى از اشعار حضرت امام (ره) واژه (عارف) در كنار واژه هايى چون صوفى, درويش, فيلسوف و… آمده و همه آن ها به دليلى كه بيان شد, مهجور و مطرود از بارگاه و پيشگاه حقيقت خوانده شده اند:
ـ صوفى و عارف از اين باديه دور افتادند
جام مى گير ز مطرب كه روى سوى صفا27
ـ با صوفى و با عارف و درويش به جنگيم
پرخاش گرِ فلسفه و علم كلاميم 28
ـ آن روز كه ره به سوى ميخانه برم
ياران همه را به دلق و مسند سپرم
طومار حكيم و فيلسوف و عارف
فرياد كشان و پاى كوبان بدرم29
امام در يكى از نامه هاى عارفانه خود, با مقايسه علمى كه (حجاب اكبر) خوانده شده و علمى كه چونان نورى است الهى در دل بندگان حق, مى نويسد:(سرگرمى به علوم, حتى عرفان و توحيد, اگر براى انباشتن اصطلاحات است ـ كه هست ـ و براى خود اين علوم است, سالك را به مقصد نزديك نمى كند, كه دور مى كند; (العلم هو الحجاب الأكبر). و اگر حق جويى و عشق به او انگيزه است ـ كه بسيار نادر است ـ چراغ راه است و نور هدايت; (العلم نور يقذفه اللّه في قلب من يشاء) و براى رسيدن به گوشه اى از آن, تهذيب و تطهير و تزكيه لازم است.)30
پس علم و عرفان واقعى, علمى است كه همچون نور, فضاى تاريك قلب و قالب انسان را به جمال حق روشن كند, نه علمى كه قلب را به تعبير امام (دگرگون و پريشان) سازد و چنين علمى ـ چه برهان باشد چه عرفان ـ حجاب محسوب مى شود:
ـ تا تكيه گهت عصاى برهان باشد
تا ديد گهت كتاب عرفان باشد
در هجر جمال دوست تا آخر عمر
قلب تو دگرگون و پريشان باشد31

اما در شرح چهل حديث, عارفانى را كه صرفاً جهت اصطلاح اندوزى و اهداف غير الهى به سراغ عرفان مى روند, (عرفاى اصطلاحى) مى خواند و با درد و سوز خاصى درباره آن ها مى نويسد:(ما به اين عمر كوتاه و اطلاع كم در اين عرفاى اصطلاحى و در علماى ساير علوم, اشخاصى ديديم كه به حقّ عرفان و علم قسم است! كه اين اصطلاحات در دل آن ها اثر نكرده, بلكه اثر ضد كرده… واى به حال تو عارف كه حالت از همه كس بدتر است و حجّت بر تو تمام تر است! تو تكبّر به حق مى كنى! فرعونيت به حضرت اسماء و صفات و تجليات ذات مى نمايى!)32
همين (عرفان اصطلاحى) است كه امام آن را موجب افزايش تيرگى و حجاب مى داند:
ـ علمى كه جز اصطلاح و الفاظ نبود
جز تيرگى و حجاب چيزى نفزود
هر چند تو حكمت الهى خوانيش
راهى به سوى كعبه عاشق ننمود33
عجيب تر آنكه امام حتى علومى چون موسيقى, ايقاع, هيئت, مكانيك و نظاير آن را از علوم عرفانيِ محجوب به حجاب اصطلاحات و پرده مفاهيم و اعتبارات, برتر مى شمارد و خطاب به چنين عارفان و طالبانى مى نويسد:(اى طلبه مفاهيم! اى گمراه حقايق! قدرى تأمل كن! ببين چه دارى از معارف; چه اثرى در خود از حق و صفاتش مى بينى. علم موسيقى و ايقاع شايد از علم تو دقيق تر باشد… علم تو هم تا محجوب به حجاب اصطلاحات و پرده مفاهيم و اعتبارات است, نه از او كيفيتى حاصل شود نه حال; بلكه در شريعت علم, علوم طبيعى و رياضى از علوم شما بهتر است; زيرا كه آن ها نتيجه خود را مى دهد و از شما بى نتيجه يا به عكس نتيجه مى دهد… شما از نتيجه دنيايى باز مانده به نتيجه معارف هم نرسيديد; بلكه حجاب شما غلظتش بيشتر است.)34 درباره چنين عارفانى است كه امام در يكى از رباعى هاى زيبايش مى فرمايد:
ـ آن كس كه به زعم خويش عارف باشد
غوّاص به درياى معارف باشد
روزى اگر از حجاب آزاد شود
بيند كه به لاك خويش واقف باشد35

و چنين عرفانى است كه امام آن را در برابر مكتب و حوزه عشق قرار مى دهد و خوانده ها و شنيده هاى آن را باطل مى انگارد:
ـ چون به عشق آمدم از حوزه عرفان ديدم
آنچه خوانديم و شنيديم همه باطل بود36
  آفات و حجب علم آموزى و اصطلاح اندوزى در ديدگاه امام (ره) و از منظر روايات
همان گونه كه پيش تر بيان شد, راز انتقاد حضرت امام (ره) در ديوان اشعار و ساير آثار عرفانى, از سرگرم شدن به الفاظ و اصطلاحات فلسفى و عرفانى و قيل و قال ها و جرّ و بحث هاى مدرسى, در آفات و حجبى است كه اين امر در موارد بسيارى براى طالبان و سالكان به همراه دارد. اين آفات و تبعات سوء, گاه چنان شدت و وسعت مى يابد كه در لسان معصوم, جهل از چنين علومى نافع تر است: (رُبّ جهل أنفع من العلم.)37
سنايى, شاعر بلند آوازه فارسى, با الهام و استفاده از حديث فوق است كه در بيتى مشهور مى فرمايد:
ـ علم كز تو تو را بنستاند
جهل از آن علم به بود صد بار38

مهم ترين حجاب ها و آفاتى كه در ديوان اشعار و ساير آثار عارفانه حضرت امام براى طالبان علوم فلسفى و عرفانى و نظاير آن برشمرده شده عبارتند از:
1. كبر و عجب و غرور: امام (ره) در شرح چهل حديث در توضيح اين حديث كه:(قال: سألت أبا عبد اللّه(ع) عن أدنى الاًلحاد; فقال: إنّ الكبر أدناه). در ذيل عنوان (بيان بعضى از موجبات كبر) مى نويسد:(عارفى كه به واسطه عرفان خود, به سايرين به چشم حقارت نظر كرده, تكبّر مى كند و قشرى و ظاهرى مى گويد, آيا از معارف الهيه چه دارد جز يك دسته مفهومات كه همه حجاب حقايقند و سدّ طريق, و يك مقدار اصطلاحات دل فريب با زرق و برق كه به معارف الهيه ارتباطى ندارد و با خدا شناسى و علم به اسماء و صفات مراحلى فاصله دارد؟!)39
در ديوان امام نيز به بيت هاى بسيارى بر مى خوريم كه در آن ها به عجب و غرور عالمانه و عاقلانه اشاره شده و از آن پرهيز داده شده است:
ـ اين ما و منى جمله ز عقل است و عقال است
در خلوت مستان نه منى هست و نه مايى40
ـ اين جاهلان كه دعوى ارشاد مى كنند
در خرقه شان به غير (منم) تحفه اى مياب41
بلعم باعور كه داستانش در قرآن در آيه(وانل عليهم نبأ الذى آتيناه فانسلخ منها فأتبعه الشيطان و كان من الغاوين…)42 آمده, نمونه اى است از افرادى كه به علم و فضل و طاعت خويش مغرور مى شوند و به انكار حق و حقيقت مى پردازند. بلعم باعور كه قرآن درباره او مى فرمايد:(آتيناه آياتنا) تا آن جا كه دعوت او به درگاه حق مستجاب بود, بر اثر عجب و غرور به علم و طاعت خويش, در برابر پيامبر الهى, موسى (ع), به لجاج و عناد بر مى خيزد و سرانجام به تعبير قرآن از گمراهان مى شود:(كَانَ منَ الْغَاوينَ).
2. دنيا خواهى و معيشت طلبى: گروهى از علما و عرفا نيز الفاظ و اصطلاحات خوش آب و رنگ را وسيله اى براى فريفتن انسان هاى پاك دل و ساده انديش قرار مى دهند و به كسب معيشت مى پردازند. در حقيقت, تعابير و مفاهيم پر زرق و برق, وسيله ارتزاق چنين عالمان و عارفانى است. سخن امام (ره) درباره اين دسته آن است كه: (در اينان يك دسته پيدا شود كه… براى ترؤّس بر يك دسته بيچاره, اين اصطلاحات بى مغز را مايه كسب معيشت قرار داده اند و با الفاظ فريبنده و اقوال جالب توجه, صيد قلوب صافيه بندگان خدا را مى كنند. اينها شياطينى هستند اِنسى كه ضررشان از ابليس لعين كمتر نيست بر عباد اللّه… اينها سخنانى بسيار فريبنده دارند… و به اصطلاحات و الفاظى بى مغز دل خوش داشته اند.)43
در كتاب اصيل اصول كافى بابى با عنوان (باب المستأكل بعلمه) (كسى كه از علمش روزى مى خورد) آمده و ذيل آن, احاديثى در نكوهش عالمان دنيا دوست ذكر شده كه از آن جمله است: (عن أبي عبد اللّه قال:إذا رأيتم العالم محبّاً لدنياه, فاتّهموه على دينكم… أوحى اللّه إلى داود(ع): لا تجعل بيني و بينك عالماً مفتوناً بالدنيا, فيصدّك عن طريق محبّتي; فإنّ اُولئك قطّاع طريق عبادي المريدين…).44
دل حضرت امام از چنين علمايى چنان خون است كه در ديوانش در خطابى عتاب آلود, اينچنين آن ها را نكوهش:
بر بند زبان ياوه گويى
بشكن قلم و دوات بس كن
اى عاشق شهرت اى دغل باز
بس كن تو خزعبلات بس كن
گفتار تو از براى دنيا است
پيگيرى مهملات بس كن
بردار تو دست از سر ما
تكرار مكرّرات بس كن 45

3 .ستيزه جويى با عالمان و سلطه طلبى بر عاميان: براى دسته اى ديگر از عالمان و عارفان, علوم و اصطلاحات فلسفى و عرفانى و الهى, تنها وسيله اى است براى مباهات و موضع گيرى در برابر علماى ديگر و سعى در منكوب و مجاب كردن آن ها و به كرسى نشاندن رأى و نظر خود به هر وسيله ممكن. گروه ديگر نيز از اين سلاح در برابر عوام بهره مى گيرند و سعى در سركوب كردن آن ها و سلطه يافتن بر آن ها دارند. گروه سوم نيز علم را وسيله اى براى جلب توجه مردم و بزرگ جلوه دادن خويش در نزد و نظر آنان مى دانند. اين هر سه دسته, در حديثى از امام باقر(ع) مطرود و اهل آتش دانسته شده اند: (من تعلّم العلم ليباهي به العلماء أو يماري به السفهاء أو يصرف وجوه الناس إليه, فليتبوّءمقعده من النار).46
حضرت امام (ره) اين حديث از امام باقر(ع) را در كتاب پرواز در ملكوت نقل مى كند و به شرح و بسط آن مى پردازد.47
حضرت امير(ع) نيز در نهج البلاغه در سخنان بلندى خطاب به كميل, به چنين علمايى اشاره دارد, آن جا كه مى فرمايد: (بلى اُصيب لقناً غير مأمون عليه, مستعملاً آلة الدين للدنيا و مستظهراً بنعم اللّه على عباده و بحججه على أوليائه…).48
4. سرگرم شدن به انبوه الفاظ و اصطلاحات و باز ماندن از اصل حقيقت: الفاظ و اصطلاحات به منزله تور و دامى است براى صيد حقيقت و معنا; اما اگر صياد, خود در كلاف سر در گم دام خويش گرفتار آمد, خود به دست خويش موجبات هلاك خود را فراهم ساخته است. به همين قياس, عالم و عارفى كه خود را در انبوه بافته ها و ساخته هاى لفظى و اصطلاحى خود و ديگران گرفتار كند و از يافته هاى حقيقى و الهى بازماند, خود به خواست خويش, خود را از حقيقت محجوب كرده است. امام درباره اين گروه از علما و عرفا مى نويسد: (و يك طايفه آنانند كه به كسب علمى پرداختند و اشتغال به تحصيل معارف علماً پيدا كردند; ولى از حقايق معارف و مقامات اهل اللّه به اصطلاحات و الفاظ و به زرق و برق عبارات اكتفا نموده, خود و عده اى بيچاره را در رشته الفاظ و اصطلاحات به زنجير كشيده و از جميع مقامات, قناعت به گفتار نموده اند.)49
حجاب بالاتر آنكه گاهى اين قبيل علما و عرفا چنان در پيچ و خم الفاظ و اصطلاحات گرفتار مى آيند كه گمان مى برند همه حقيقت همين الفاظ و اصطلاحات است و هدف و حقيقتى وراى آن نيست. امام در اين باره مى نويسد: (گاهى اتفاق افتد كه از شيطان قاطع طريق, گول خورده, مغرور شوند و معارف و مقامات را حقيقتاً عبارت از اصطلاحات علميه كه خود تراشيده يا از تراشيدن ديگران استفاده كرده اند, مى دانند. اينان نيز تا آخر عمر, نقد جوانى و روزگار زندگانى را صرف در تكثير اصطلاح و ضبط كتب و صحف كنند.)50
امام (ره) چنين علما و عرفايى را به مريضى تشبيه مى كند كه به طبيب مراجعه كرده و نسخه اى دريافت داشته, اما به جاى آنكه به محتواى نسخه عمل كند, در ضبط و حفظ نسخه و تفكر در كيفيت ظواهر و الفاظ نسخه دقت مى كند; و معلوم است كه چنين مريضى هيچ گاه شفا نخواهد يافت, بلكه روز به روز بر وخامت حالش افزوده خواهد شد.51
شايد سخن حضرت امير(ع) نيز ناظر به چنين علمايى باشد, آن جا كه مى فرمايد:(رُبّ عالم قد قتله جهله, و علمه معه لم ينفعه).52
ديوان اشعار حضرت امام (ره) پر است از انتقاد و اعتراض آن حضرت نسبت به چنين علمايى كه علم و اصطلاح پرده اى ضخيم بر ديده حق بين آن ها افكنده, آن ها را از دريافت حقايق الهى محجوب كرده است:
ـ عالم كه به اخلاص نياراسته خود را
علمش به حجابى شده تفسير و دگر هيچ
عارف كه ز عرفان كتبى چند فرا خواند
بسته است به الفاظ و تعابير و دگر هيچ53
آنچه ذكر شد تنها برخى از حجاب ها و آفت هايى است كه پيش روى طالبان و سالكان طريق علم و عرفان وجود دارد; حجاب هايى كه هر يك به تنهايى براى دور كردن و منحرف ساختن طالب و سالك از شاهراه حقيقت و بردن او بر لبه پرتگاه ژرف هلاكت كافى است. پس اگر در ديوان اشعار حضرت امام (ره) و كتب و نامه هاى عارفانه او آن همه از قيل و قال مدرسى و جرّ و بحث هاى مكتبى انتقاد به عمل آمده, تا بدان جا كه بارها بيت هايى نظير بيت زير را انشاد فرموده اند, ناظر به همين آفات و تبعات است:
ـ شيخ را گو كه درِ مدرسه بربند كه من
زين همه قال و مقال تو به جان آمده ام60

پس منظور حضرت امام (ره) از اين انتقادها و اعتراض ها, منصرف و گريزان كردن طالبان علم و عرفان و فلسفه نيست, بلكه توجه دادن آن ها به تبعات و آثار سوء علم آموزى و فلسفه اندوزى و عرفان گرايى, بدون انگيزه الهى است. حضرت امام (ره) اين نكته را به زيبايى در يكى از نامه هاى عارفانه خويش بيان فرموده است: (نمى گويم از علم و عرفان و فلسفه بگريز و با جهل, عمر بگذران, كه اين انحراف است; مى گويم كوشش و مجاهده كن كه انگيزه الهى و براى دوست باشد, و اگر عرضه كنى براى خدا و تربيت بندگان او باشد, نه براى ريا و خودنمايى, كه خداى نخواسته جزء علماى سوء شوى كه بوى تعفّنشان اهل جهنم را بيازارد.)55
اين سخن امام (ره) درباره (علماى سوء) كه بوى تعفّنشان اهل جهنم را آزار مى دهد, ناظر به حديثى است از پيامبر اكرم (ص) كه فرمود:(إنّ أهل النار ليتأذّون بريح العالم التارك لعلمه).56
خلاصه كلام اينكه هر معرفتى, اعم از اينكه برهانى باشد يا عرفانى يا غير آن, اگر به جاى اينكه از خود خواهى ها و خودبينى هاى انسان بكاهد, حجاب ها را روز به روز ضخيم تر و غليظتر كند و موجبات دورتر شدن از خداوند را فراهم آورد, چنين معرفتى از ديدگاه حضرت امام (ره) دشمن و رهزن انسان است و بايد از آن پرهيز كرد:
ـ هر معرفتى كه بوى هستى تو داد
ديوى است به ره از آن حذر بايد كرد571. ديوان امام: مجموعه اشعار امام خمينى(ره), چ4, تهران مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى, 1373, ص48 . 2 . همان, ص 142. 3 . همان, ص 168. 4 . همان, ص 140. 5 . همان, ص 238. 6 . همان, ص 117. . 7. Philosophical Level 8 . ديوان حافظ, به كوشش دكتر خطيب رهبر, چ20, تهران, صفى عليشاه, 1376, غزل 162, ص219 . 9 . همان, غزل 351, ص 476 . 10 . ديوان امام, ص 186. 11 . همان, ص 187. 12 . همان, ص 442 . 13 . همان, ص 238. 14 . باده عشق: اشعار عارفانه امام خمينى و نامه اى عرفانى از او به خانم فاطمه طباطبايى(آذرماه 1365), چ5, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام , 1376, ص11 . 15 . ديوان امام, ص 51. 16 . همان, ص 44 . 17 . ره عشق: نامه عارفانه امام به خانم طباطبايى(خردادماه 1363), چ1, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, 1368, ص 32 ـ 33 . 18 . ديوان امام, ص 209. 19 . همان, ص 209. 20 . همان, ص 202. 21 . شرح چهل حديث(اربعين حديث), امام خمينى(ره), چ13, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, 1376, ص 191 ـ 192. 22 . سرّ الصلاة: معراج السالكين و صلوة العارفين, امام خمينى(ره), چ5, تهران, مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام, 1377, ص 101 ـ 102. 23 . ديوان امام, ص 169. 24 . ره عشق, ص 33. 25 . ديوان امام, مقدمه, ص 26. 26 . همان, ص 170. 27 . همان, ص 39. 28 . همان, ص 167. 29 . همان, ص 223. 30 . ره عشق, ص 25 ـ 26. 31 . ديوان امام, ص 207. 32 . شرح چهل حديث, ص 89 . 33 . ديوان امام, ص 212. 34 . شرح چهل حديث, ص 90. 35 . ديوان امام, ص 206. 36 . همان, ص 104. 37 . شرح غرر الحكم, آقا جمال خوانسارى, تصحيح محدث ارموى, 6 مجله, انتشارات دانشگاه تهران, ج 4, ص 68. 38 . ديوان سنايى غزنوى, به اهتمام مدرس رضوى, چ3, تهران, كتابخانه سنايى, 1362, ص 200. 39 . شرح چهل حديث, ص 89. 40 . ديوان امام, ص 187. 41 . همان, ص 48. 42 . قرآن كريم, آيه 175 ـ 176 . 43 . پرواز در ملكوت, امام خمينى, به كوشش سيد احمد فهرى, قم, دارالكتاب, ج2, ص85 ـ 86 . 44 . اصول كافى, ابى جعفر محمد بن يعقوب كلينى, با ترجمه و شرح حاج سيد جواد مصطفوى, تهران, دفتر نشر فرهنگ اهل البيت(ع), ج 1, باب المستأكل بعلمه, حديث4, ص 58. 45 . ديوان امام, ص 308. 46 . اصول كافى, ج 1, ص 86. 47 . رجوع شود به: پرواز در ملكوت, ج2, ص 84 به بعد. 48 . نهج البلاغه, ترجمه و شرح مصطفى زمان(4جلد), قم, انتشارات پيام اسلام, 1356, ج4, كلمه قصار 143, ص 138 . 49 . پرواز در ملكوت, ج 2, ص 84. 50 . همان, ص 87 ـ 88. 51 . رجوع شود به: همانجا. 52 . نهج البلاغه, ج4, كلمات قصار, كلمه 104, ص 95 . 53 . ديوان امام, ص 74. 54 . همان, ص 140. 55 . ره عشق, ص 32 ـ 33. 56 . اصول كافى, ج 1, باب استعمال العلم, حديث 1, ص55 . 57 . ديوان امام, ص 203.