یکشنبه, 10 آذر 1381
 
128
 
 

بازخواني فرهنگ عاشورا
صحتى سردرودى محمد

فرهنگ عاشورا, جواد محدثى, قم: نشر معروف, چاپ اول, 1374ش, 512ص, وزيرى.
استاد جواد محدّثى كه از نويسندگان بنام و از شاعرانِ مشهور و موفّق است, با نوشتن اين فرهنگواره طرحى نو درانداخته است. (هدف از تدوين اين فرهنگنامه, آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى, فشرده, دَم دست و كاربردى, حاوى لازم ترين دانستنى ها پيرامون موضوعاتى كه به آن نهضتِ جاويد مربوط مى شود, ارائه گردد. از اين رو مدخل هاى كتاب كه به ترتيب الفباست, اشخاص,گروه ها, جاها, كتاب ها, اصطلاحات, سنّت ها, شعاير, تعاليم مكتبى و محورهاى ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست, شامل مى شود.)(ص16).

از اين جا به وضوح پيداست كه منظور از فرهنگ در (فرهنگ عاشورا) فرهنگ مردم (فلوكلور) نبوده است و اگر پيرامون آئين ها و آداب و رسوم نيز مدخل هايى باز شده است, در رتبه پسينيِ اين پژوهش قرار گرفته است; زيرا اصل و اساس كار را در اين تأليف, تبيينِ (تعاليم مكتبى) و ترويج مفاهيم و آموزه هاى انقلابى و رزمى, تشكيل داده است.

نويسنده خود در شناسه فرهنگ عاشورا مى نويسد: (مقصود, مجموعه مفاهيم, سخنان, اهداف و انگيزه ها, شيوه ها ى عمل, روحيّات و اخلاقيّات والايى است كه در نهضت كربلا گفته شده يا به آن ها عمل شده يا در حوادث آن نهضت, تجسّم يافته است.) (ص344) در نهايت نيز مى نويسد: (فرهنگ عاشورا, خطِّ ولايت و برائت است.) (345).

نويسنده از ميان قرائت هاى مختلف عاشورا به (قرائت انقلابى حكومتيِ) آن معتقد است, و فاجعه عاشورا را كه با باور ما (فرار از بيعت) و (اعتراض بر حكومت) بود, (انقلاب خونين) و (جهاد ابتدايى) مى داند, (ص97) وبا اصل مسلّم انگاشتن شعر يا شعارى كه مى گويد: (كلّ يوم عاشورا و كلّ ارض كربلا) بر استمرار و تداوم عاشورا تأكيد مى كند (ص 37). هر روز را عاشورا و همه جا را كربلا مى خواهد و هر از گاهى با اندك مناسبتى بر اين معنا و مفهوم, با تكرار آن شعار (كل يوم عاشورا و…) اصرار مى ورزد (ص50, 173, 287, 367, 469, 471). شگفت اين كه افراط در اين اصرار, ناخواسته نويسنده را گاهى حتّى تا مرز تبليغ و ترويج خون و خشونت نيز مى كشاند تا آن جا كه از تشيّع ـ صد البتّه ناخواسته ـ تعريفى كاملاً زيدى و وحشتناك ارائه مى شود و اين تحريف, وقتى به وضوح ديده مى شود كه نويسنده محترم, شعرى از شاعر و مدّاحى معاصر به تكرار و تأييد نقل مى كند:
شيعه بايد آب ها را گِل كند
خطّ سوم را به خون كامل كند
شيعه يعنى تشنه جام بلا
شيعگى يعنى قيام كربلا
شيعه يعنى هفت وادى اضطراب
شيعه يعنى تشنگى در شطّ آب
اين سخن كوتاه كردم و السلام
شيعه يعنى تيغ بيرون از نيام1

ترديدى نيست كه اين تعريف از تشيّع, نادرست است و برداشتى كه خواننده كتاب با اين تعريف از (شيعه امام حسين (ع)) خواهد داشت, وحشتناك و با خون و خشونت خواهد بود. و براى آنان كه با ادبيّات معاصر آشنايى دارند, به روشنى معلوم است كه اشعار گفته شده به ويژه مصرع اول (شيعه بايد آبها را گِل كند) در مقابله و معارضه با سخنى سبز و انسانى از سهراب سپهرى كاشانى است كه (لطف سخنِ) سهراب و قبول خاطرش, پرآوازه و محسود معاصران است, آن جا كه مى گويد و انصاف را كه روح انسان را مى نوازد و نيك مى سرايد: (آب را گل نكنيم/ در فرودست انگار, كفترى مى خورد آب/ يا كه در بيشه دور, سيره اى پر مى شويد/ يا در آبادى, كوزه اى پر مى گردد/آب را گل نكنيم/شايد اين آب روان, مى رود پاى سپيدارى, تا فرو شويد/ اندوه دلى/ دست درويشى شايد, نان خشكيده فرو برده در آب/ زن زيبايى آمد لب رود/ آب را گل نكنيم/ روى زيبا دو برابر شده است/ چه گوارا اين آب!/ چه زلال اين رود!/ …,/ …/ آب را گل نكنيم.)2
افزون بر آنچه گفته شد, برخى موارد تأمّل برانگيز نيز در كتاب فرهنگ عاشورا ديده مى شود كه يادآورى مى گردد.
1 . بعضى از انگاره ها و شعارهايى كه در انقلاب و جنگ ساخته شد, در اين كتاب به نام عاشورا و گاه از زبان حال يا مقالِ امام حسين (ع) تلقّى و تبليغ شده است و برخى از مدخل ها نيز در همين راستا نوشته شده است; مثل (بى وفايى); (جهاد); (حجّ ناتمام); (خون); (درس هاى عاشورا); (إنّ الحياة عقيدة وجهاد); (شهادت طلبى); (عاشورا و انقلاب اسلامى); (فتح); (كلّ يوم عاشورا); (كوفيان); (هر كه دارد هوس كرب و بلا بسم الله); (هل من ناصر); (يا فتح يا شهادت); (يالثارات الحسين) و (يوم الله). البتّه همين معنا را اگر از منظرى ديگر نگاه كنيم و فرهنگ سازى براى عاشورا را از اين طريق, مجاز بدانيم, نه تنها اشكالى نخواهد بود, كه در اين صورت همين نكته را از نكات قوّت و مثبت كتاب خواهيم دانست.

2 . نقل تاريخ از منتخب طريحى و مقتل منسوب به ابى مخنف, آن هم به واسطه كتابى با نامِ (عاشورا فى الادب العاملى المعاصر), صحيح و دقيق نيست (ص 2).

3 . آمارها, دقيق و مستند نيست; زيرا از منابع و مآخذ معتبرى گرفته نشده است. بيش تر به كتابِ (زندگانى ابا عبدالله الحسين) از عمادزاده و كتاب (وسيلة الدارين) از سيد ابراهيم موسوى, اعتماد شده است كه هيچ يك درخور اعتماد و استناد نيست (ص34 ـ 31).
4 . شعرى كه با مطلعِ (أمرر على جدث الحسين وقل لاعظمه الزكيّه) است, سروده ابوهارون مكفوف نيست, بلكه از سيد حميرى است3 (ص38).

5 . شهرت كوفيان به بى وفايى و مَثَل (الكوفى لا يوفى) بيش تر از آنچه به واقعيّت هاى تاريخى برگردد, ناشى از تبليغات بنى اميّه و شاميان است (ص84; ص379 ـ 377).

6 . موضوع مصادره كاروان تجارتى يمن كه قيام امام حسين (ع) را تا حدِّ راهزنى و گردنه گيرى, تنزل مى دهد, اتّهامِ بى اساسى بيش نيست كه نخست از طريق راويان دربارى بنى اميّه ساخته شده و سپس در تاريخ هايى كه علماى عامّه ترتيب داده اند, نوشته شده است تا پس از رواج آن بالاخره به كتاب هاى ما نيز راه يافته است و صد البتّه نه به كتاب هاى مستند و معتبر كه به كتاب هاى متأخر و غير مستند راه يافته است تا در نهايت نيز جزئى از فرهنگ عاشورا خوانده شده است (ص93). 4
7 . داستان تير سه شعبه و اين كه بر سينه نشيند و از پشت سر درآورده شود, افزون بر اين كه به كتاب مستندى ارجاع داده نشده است, معقول و ممكن نيز نمى نمايد (ص123).

8 . ترجمه (ثار الله) به (خون خدا) دقيق و درست به نظر نمى رسد (ص124).
9 . چراغانى, آراستن و آذين بستن شهر كوفه و دمشق, هنگام ورود اهل بيت امام حسين (ع) به آن دو شهر, جاى تأمّل و تحقيق است; به خصوص درباره شهر كوفه, بسيار بعيد است و صحيح آن است كه اهل كوفه, نه شادمانى مى كردند و نه جسن گرفته بودند, بلكه با صداى بلند گريه مى كردند كه حضرت زينب نيز در خطبه خويش به آن تصريح مى كند (ص136).

10 . داستان سر به محمل كوبيدن زينب كبرى, قصّه اى بيش نيست كه نخست در نورالعينِ اسفراينى نوشته شده و سپس طريحى از او, و مجلسى نيز از طريحى گرفته و استاد محدّثى هم از مجلسى نقل كرده است و عجيب اين كه چندين بار نيز تكرار كرده است (ص137; 222; 367; 217) و اين كار افزون بر اين كه هرگز با اسوه صبر و استقامت, حضرت زينب نمى سازد, بر خلاف آن توصيه اى نيز است كه امام حسين (ع) بر آن تأكيد مى ورزيد و به اهل بيت (ع) مى گفت: اُنظروا اذا أنا قُتلتُ فَلا تُشَقّقَن عَلَى جيباً ولا تَخْمِشَن وَجْهاً. و استاد محدّثى نيز در جايى از فرهنگ عاشورا همين سخن را از امام حسين (ع) نقل كرده است. 5

11 . اين كه گفته مى شود امام حسين (ع) حجّ خود را نا تمام گذاشت و يا به عمره مفرده تبديل كرد, درست نيست (ص143, زير مدخلِ (حجّ ناتمام)!) بلكه دقيق و درست همان است كه در كتاب هاى حديثى ـ فقهى, روايت هاى آن نقل مى گردد و همگى حاكى از آن است كه امام حسين (ع) از ابتدا احرام عمره بسته بود و در همان حديثى هم كه مؤلف فرهنگ به نقل از وسائل الشيعه آورده است, به صراحت از معتمر بودن امام حسين (ع) سخن گفته شده است: (كان معتمراً) (ص143).

12 . ذوالجناح ناميدن اسب امام حسين (ع) و يا (جواد) خواندن آن, جاى بحث و بررسى است. اسم اوّل و مشهور, در منابع و كتاب هاى اوّليه ديده نمى شود و دومى نيز (جواد) عنوانى عام است, نه نامى خاص. (ص180).
13 . شاه زنان به شهربانو ارجاع داده شده است; امّا در متن كتاب از مدخلى به عنوان شهربانو خبرى نيست (ص 24).
14 . بدون اين كه سند يا مدركى ارائه داده شود, فقط به اين علّت كه (معروف است) نوشته شده كه شريح قاضى, فتوا به قتل حسين بن على (ع) داد (ص246). در اين كه شريح قاضى در كتاب هاى رجالى شيعه, مذمّت شده است و همچنين در اين كه به پشت بام دارالاماره كوفه رفت و حاميان هانى بن عروه را متفرق ساخت و با اين كار خدمت بزرگى به ابن زياد نمود, ترديدى نيست; امّا اين كه فتوا به قتل حسين (ع) داد, هرگز سند و مدركى ديده نشده است. ما در اين مورد به صورت مفصل و مستوفا تحقيق كرده6 و به اين نتيجه رسيده ايم كه داستان فتواى شريح از اواخر دوره قاجار به اين طرف, ساخته و پرداخته شده است. پيش از آن حتّى در كتاب هاى نامعتبر و دست چندم نيز ديده نشده است. برخى نيز به ساختگى بودن اين داستان, تصريح يا اشارتى كرده اند7 .

15 . برخى از مطالبى كه درباره شمر آورده شده است, جاى ترديد است و در مدخل (شمر بن ذى الجوشن), ضعف سند, بسيار ديده مى شود (ص256).

16 . كتابنامه اى كه زير همين عنوان (كتابنامه عاشورا) تنظيم شده است, بسيار نارسا و ناكارآمد است; مثل اين كه بدون تحقيق و با عجله, فقط كتاب ها و جزوه هايى را كه نويسنده دم دست داشته است, آورده باشد كه در ميان آن ها كتاب هايى چون اسرار الشهادة, الشهيد و الثورة, خون خدا, سوگنامه آل محمد, ناسخ التواريخ, منهاج الدموع, الوقايع والحوادث و مطلع الشمس [مقتل الشمس] هم ديده مى شوند. در حالى كه فهرست منابع كتاب, بسيار غنى مى نمايد در اين جا (زير مدخل كتابنامه عاشورا) در حدود پنجاه كتاب, شناسايى شده است (364 ـ 362).

17 . در ذيل عنوانِ (كميت بن زيد اسدى) به كتابى ارجاع داده شده است با نامِ (كميت بن زياد, شاعر العقيده) كه نامِ درست كتاب (كميت اسدى, حديث حرّيّت) است (ص374 پاورقى). البته (شاعر العقيده) نيز نام كتاب ديگرى است كه نه درباره كميت اسدى كه درباره سيد حميرى نوشته شده است.
18 . كهيعص (ص379).
19 . وهب بن عبدالله كلبى (ص465).
20 . هل من ناصر (ص470, نيز 249). در هر سه مورد, ما به تفصيل سخن گفته ايم كه در اين جا نيازى به تكرار نيست.8
21 . (يوم الله) خواندن عاشورا نيز به نظر صحيح نمى نمايد و نويسنده فرهنگ هم به تنها حديثى كه استناد كرده است, از طريق مخالفان نقل شده كه آن ها در تعظيم و تجليل روز عاشورا فراوان روايت و حديث دارند (ص486). 9 صفحات درخشان در فرهنگ عاشورا
از باب اين كه گفته اند: (عيب مى جمله بگفتى هنرش نيز بگو) بايد گفت: صفحات درخشان در فرهنگ عاشورا بسيار بيش تر از آن است كه در يك مقال بگنجد, و ما نيز به همين دليل آن را براى نقد و بررسى برگزيديم كه ديديم ارزش بازخوانى و بررسى را دارد و گرنه پيش يا پس از آن كتاب هاى فراوانى منتشر شده اند كه مى شد يكى از آن ها را برگزيد و بررسيد. امّا به چند دليل فرهنگ عاشورا را برگزيديم كه به بعضى اشاراتى مى رود:
نخست اين كه استاد محدّثى, دانشور بزرگوارى است كه از انتقاد, استقبال مى كند و حرف حق را اگرچه از شاگرد كوچكش باشد, مى پذيرد و هر انتقادى را كه وارد باشد در تكميل كارش به كار مى گيرد. ديگر اين كه كتاب فرهنگ عاشورا جايگاه خود را در ميان عاشوراپژوهان, باز يافته و چندين بار منتشر شده است; به علاوه آن كه خلاصه اش نيز با نامِ فرهنگنامه عاشورا و هم چنين ترجمه اش به زبان عربى هم با عنوانِ (موسوعة عاشورا) در بيروت و ايران و… انتشار يافته است و كتابى كه چنين شرايط ممتازى را داراست, بازخوانى و نقد آن نه تنها مشكلى را به پيش نمى كشد كه نظرها را بيش تر از پيش معطوف آن مى سازد. و بالاخره از آن جا كه كتاب مورد بحث, بسيار پربار بوده و در عين اين كه كتابى (تحريف ساز) شمرده مى شود, به صفتِ (تحريف ستيزى) هم وصف مى گردد و نويسنده اديب و فرزانه آن در تطهير و تهذيب فرهنگ عاشورا نيز كوشيده است كه در اين جا نمايه اى از مقاله هايى را كه با تحقيق و تهذيب نوشته شده اند, ارائه مى كنيم:
1 . آداب وعظ و منبر (24); 2 . تحريف هاى عاشورا (ص106 ـ 104); 3 . روضه (ص190 ـ 189); 4 . زبان حال(194); 5 . شفاعت (ص253); 6 . عروسى قاسم (310); 7 . مدايح و مراثى (414).

متأسفانه در اين موارد اندك هم كه ارجاع داده شد, به تحريف هاى عاشورا به اختصار و بسيار كم رنگ پرداخته شده است, مثل اين كه مخاطب مؤلف در اين كتاب فقط مدّاحان و مرثيه خوانان بوده است. در گزينش مدخل ها نيز دقت لازم ديده نمى شود; از باب مثال در دو جا از روضةالشهداى كاشفى (روضةالشهدا و كاشفى) بحث شده و با دو مدخل, كتاب كاشفى به خوانندگان معرفى و عرضه شده است. امّا هرگز براى كتاب (لؤلؤ و مرجان) و محدّث نورى و يا حماسه حسينى و فريادهاى شهيد مطهّرى در مبارزه با تحريفات عاشورا و يا براى كارها و آثار سيد محسن امين عاملى مانند كتاب هاى (التنزيه لاعمال الشبيه), (لواعج الاشجان) و(المجالس السنيّه), مدخلى گشوده نشده و اين همه ناديده گرفته شده است.

بعضى از مدخل ها را كه اصولاً نمى توان در فرهنگ عاشورا گنجانيد, آورده شده مثل (اربعين خونين) مربوط به تاريخ معاصر عراق; (واقعه حرّه); (بصره); (بين النهرين); (چراغانى); (خنجر و حنجر) و در ذيل آن فقط همين نوشته شده است كه اين دو واژه داراى جناس است و در شعر مرثيه سرايان كاربرد دارد. در حالى كه اگر معيار در گزينش مدخل ها همان باشد كه گفته شد, به طريق اولى برايِ واژگانى چون (سنان و سنان و سه نان) (اوّلى از قتله و دومى نيزه و سومى مأخوذ از حديث كسا و سوره هل اتى) مى بايست مدخل هايى باز مى شد; (زندگى); (فتح); (گل باغ حسين); (لعبت هاشم بالملك); (معاويه).

از طرفى ديگر ده ها واژگان كليدى در فرهنگ عاشورا متداول است و هر يك كاربردى بسيار دارد كه در اين كتاب از آن ها خبرى نيست. در اين جا برخى از آن ها را مى آوريم به اميد اين كه استاد بزرگوار را در تكميل فرهنگ عاشورا به كار آيد: آتشكده نيّر; آداب روز عاشورا; آل على; آمنتُ بالحسين, قصيده اى پرآوازه از جواهرى شاعر بزرگ معاصر عرب, ابوالاسود دئلى; ابوعماره مُنشد; اثناعشريّات, منظومه معروف سيد بحرالعلوم درباره عاشورا; احياى شب عاشورا; ابوالاحرار; ابوالمساكين, كنيه ديگر امام حسين (ع) غير از ابوعبدالله ; ابوحمزه ثمالى از نخستين زائران كربلا و پدر سه شهيد; ابوالضيم; ابوالقربه, كنيه ديگر ابوالفضل; اخلاص; استبداد مذهبى; استدراج; اسطوره سازى; افسانه هاى عاشورايى; افضل الجهاد (افضل الجهاد كلمة حقٍّ عند امامٍ جائر); امثال و حكم عاشورا; ام حبيبه, ام المصائب; انجيل اهل بيت :صحيفه سجاديّه; انور اردبيلى; بلاغة الحسين (ع), عنوان چند كتاب درباره سخنان امام حسين (ع); بيمه حضرت ابوالفضل; پيام آوران عاشورا; پيشواى شهيدان; تخميس قصيده ابو تمّام طائى; تخميس مقصوره ابن دريد; تولّد امام حسين (ع); جودى خراسانى; جوهرى, حسن بن على (ع) خرافات; خط خون; خوشدل تهرانى, داستان نويسى و عاشورا; دخيل, مولانا دخيل مراغه اى; داستان هاى ساختگى; دعاى توسل; دعاى عرفه; دعاى ندبه; دفاع; دلريش, على اصغر, از شاعران مرثيه سرا; ذبح عظيم; ذبيح الله; ذوى القربى; راه شام; رؤياهايى كه روايت شده اند; روايت هاى عاشورا; روزهاى زيارتى امام حسين (ع); روز واقعه; روضةالاسرار; زر و زور و تزوير; زيارت از راه دور; زيارت روز عرفه, زيارت نيمه شعبان; سديف, شاعر كربلا; سفيان عبدى, سلطان قيس, از داستان هاى عاشورايى, سوم امام; سوم شعبان; صحيفة الحسين (ع); صافى تبريزى, شاعر عاشورايى; صحيفه سجاديّه; طلقاء: (يابن الطلقاء); طوريج; عشرخوانى; عصر عاشورا; عاشورا و عرفان; عبادت; عبدالله بن عمر; عطرافشانى, از آداب عزادارى, علم بندان; عمان سامانى: گنجينة الاسرار; غسل شهادت; فرغانى, سيف; فضولى بغدادى; فؤاد كرمانى; فقه و عاشورا; قاآنى شيرازى; قائم آل محمد(ص); قسم حضرت عباس, قفل بستن; قضا و قدر; قمرى دربندى; كاه ريختن; كفن پوشى; گل ماليدن; لاميّه سيد رضى و…; لؤلؤ و مرجان; مباهله; مجلس ابن زياد; مجلس وليد; مجلس يزيد; محراب; محسن بن ا
لحسين (ع); مزارخوانى; مستزاد يغما جندقى; ملحمة الطف; منزوى اردبيلى; مخالف خوان; موافق خوان; موسيقى و عاشورا; مصرع الحسين; مقبل اصفهانى; ناظم البكاء; ندبه; نقّاشى و عاشورا; نونيّه ابن زيدون; (وسيعلم الذين ظلموا ايّ منقلب ينقلبون); هاتف, هاتفانه ها; هاشميّات كميت اسدى; يغماى جندقى; يا مظلوم.

و امّا درخشان ترين صفحات در كتاب فرهنگ عاشورا بيشتر وقتى ديده مى شود كه نويسنده شاعر و نكته پرداز آن مى خواهد شعرهايى را از خود يا شاعران ديگر, نقل كند. از آن جا كه استاد محدّثى خود شاعرى فرهيخته و سخن شناس است, اشعار ماندگار و ابيات پرسوز و حال فراوانى را برگزيده و در فرهنگ عاشورا آورده است; از جمله اين شعر:
سِرّ نى در نينوا مى ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مى ماند اگر زينب نبود
چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابرى از ريا مى ماند اگر زينب نبود

و شعرهاى ديگر10 و ابيات پراكنده اى كه از نعمت ميرزازاده, متخلّص به (آزرم) آورده شده است بى آن كه از شاعر نامى برده شود! مانند آن كه در ذيل عنوان آزادى آمده است:11
اكنون كه ديده هيچ نبيند به غير ظلم
بايد زجان گذشت, كزين زندگى چه سود
بر ما گمان بندگيِ زور برده انداى
مرگ همّتى كه نخواهيم اين قيود…
دردا كه از قيام تو, اين قوم بى تميز
نشناختند ايده جانبازيت چه بود121 . فرهنگ عاشورا, ص264, زير مدخل شيعه امام حسين (ع); نيز, همان, ص237, ذيل مدخلِ (كل يوم عاشورا). 2 . سهراب سپهرى, هشت كتاب, ص347 ـ 345. 3 . ديوان السيد الحميرى, ص 18 ـ 179. نويسنده نيز خود در جايى از همين كتاب آن را از زبان سيد حميرى نقل كرده است. ر. ك: فرهنگ عاشورا, ص235. 4 . در اين مورد ما در كتاب (تحريف شناسى تاريخ امام حسين (ع)), ص170 ـ 165 با تفصيل و توضيح سخن گفته ايم, و شيخ مفيد همين قضيّه ملاقات كاروانِ امام حسين (ع) با كاروانى از يمن را نقل كرده است; بدون اين كه حتّى اشارتى به مصادره كاروان كرده باشد. ر. ك: الارشاد, ج2, ص68. مرحوم سيد محمّدمهدى بحرالعلوم نيز داستان مصادره را (از اكاذيب و اباطيل) مى داند و اقدام به آن را در چنان شرايطى (شنيع) مى شمارد. ر. ك: رجال السيّد بحرالعلوم, ج4, ص48. افزون بر همه اينها اين كار, با سيره امام علي(ع) هم در تعارض است كه اموال مخالفانش را حتّى در ميدان جنگ و مقاتله نيز مصادره نمى كرد تا آن جا كه برخى در مقام اعتراض گفتند: أتحلّ لنا دماؤهم ولا تحلّ أموالهم؟ ر. ك: جلوه تاريخ در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج , ص 12; تاريخ الطبرى, ج5, ص10; أبداً حسين: شرعيّة الخروج على حكم الجور, شريف راشد الصدفى, ص450. 5 . فرهنگ عاشورا, ص268 به نقل از لهوف, ص 8. 6 . ر. ك: تحريف شناسى عاشورا, از نگارنده كه در دست انتشار است. 7 . قاضى طباطبايى, تحقيق در باره اوّل اربعين…, ص64 ـ 61; رضوى اردكانى, ماهيت قيام مختار, ص394; حسين عندليب, ثار الله: خون حسين (ع) در رگ هاى اسلام, ص126, مقاله (شايعه فتواى شريح), اكبر ثبوت, (در حاشيه يك كشف عظيم تاريخى), روزنامه سياست امروز, ص3, 8/10/78. 8 . ر. ك: مقاله (كتابشناسى توصيفى ـ انتقادى پيرامون تحريف هاى عاشورا), در همين ويژه نامه از آينه پژوهش. 9 . هم چنين است مدخل هاى (ساربان); (شير كربلا) و (عقاب). 10 . ر. ك: فرهنگ عاشورا, ص217; 201; 250; 295; 400 ـ 399. 11 . همان, ص26. 12 . ر. ك: م. آزرم, ليلة القدر, ص114.