یکشنبه, 10 آذر 1381
 
128
 
 

درنگى در آستانه آتشكده
صحتى سردرودى محمد

شاهكارى از حجةالاسلام نيّر تبريزى آتشكده, حجة الاسلام نير تبريزى, مركز نشر كتاب, 276ص, رقعى.
آتشكده مصداق آشكارى از حديث حرارت حسينى است كه (إنّ لقتل الحسين حرارة فى قلوب المؤمنين)1 را به تفسير نشسته است.
آتشكده كتابى پر آوازه, اثرى با محتوا و ژرف و ماندنى است. به زبان رساى شعرِ اصيل, در قالب هاى مختلفى مثل مثنوى, تركيب بند, قصيده, غزل و…, از امام حسين(ع) و حماسه هاى ناب عاشورا, سخن مى گويد.
حرارت و صميميتى كه در لطف سخن حجةالاسلام ديده مى شود, حاكى از حال و حيات حسينى است كه نيّر در سايه سار آن اقبال و اشراق يافته و آتشكده را با صفا, راست و حسينى ساخته است. درست به همين دليل است كه مى بينيم كتاب او, پس از انتشار قبول خاطر خاص و عام شده, در ميان شاعران و ادب دوستان به ويژه در بين مداحان و ذاكران ابى عبدالله دست به دست مى گردد; تا آنجا كه بيش از چهار بار به صورت چاپ سنگى منتشر مى شود.2

نخست در سال 1315ق در تهران و سپس در سال 1346ق, همراه با غزليات نيّر, در تبريز چاپ شد و…3 پس از آن نيز چندين بار به صورت حروفچينى شده و به نام (آتشكده) و (ديوان اشعار) انتشار يافته است. بنابراين در حقيقت سه كتاب است كه در يك مجلد گنجانده شده است, و امروز چنانچه متداول و معروف است به آن بيشتر (آتشكده) گفته مى شود تا (ديوان اشعار) يا (ديوان نيّر). صد البته آنچه به نام ديوان اشعار منتشر شده, بهتر و دقيق تر و چشم نوازتر از آن است كه به نام آتشكده انتشار يافته است; گرچه اين نيز در تنظيم و ترتيب, تفاوتى با آن ندارد. به هر حال كتاب به اين ترتيب است:
1. آتشكده. در قالب مثنوى و هموزن مثنوى جلال الدين محمد مولوى سروده شده است.4 حجةالاسلام خود درباره نام و تاريخ آن مى گويد:
بس كه دل سوز آمد اين نظم رَدَه
آمد از هاتف بنام, آتشكده
شكر كاين منظومه مشگين ختام
در هزار و سيصد و نه شد تمام5

2. لآليِ منظومه. در قالب تركيب بند و غزل و قصيده و….6 در اين قسمت اشعارى به زبان هاى تركى و عربى و بيشتر فارسى گردآورى شده و از ميان شعرهاى فارسى كه زبان غالب كتاب است, تركيب بند بلندى در 28بند سروده شده است كه پيشتر با عنوان (سى وسه بند) نيز به صورت مستقل انتشار يافته است. اين اثر سترگ داراى صلابت و صميميت خاصى است كه در اشعار ديگر اين مجموعه ديده نمى شود و حائز امتيازات چندى است كه آن را از نظاير خود ممتاز مى سازد. حتى از تركيب بند معروف و مسبوق محتشم نيز موفق تر و فراتر مى رود. از ميان اشعار عربى كه تنها شامل سه قصيده مى شود, قصيده نخست در رثاى امام حسين(ع) و نود بيت, در بحر كامل سروده شده است و قصيده دوم و سوم به ترتيب در مدح امام على(ع) و امام زمان(عج) است و اين آخرى كه در نوع خود شاهكار شمرده مى شود, به نام هاى (قصيده ندبه)7 و بيشتر به اسم (لاميّة الترك)8 معروف است. از ميان شعرهاى تركى كه چندان هم زياد نيست, جالب تر از همه شعرى است كه با عنوان (مناجات از قول سيدالشهدا(ع)) آورده شده است:
محبوبيم الله لبيك لبيك
مطلوبيم الله لبيك لبيك
گرگچسه مين يول باشم جدايه
بوتن بو تسليم حكم قضايه
وقف ايتمشم جان كوى بلايه
محبوبيم الله لبيك لبيك
تا وار بو باشدا عشقون هواسى
تيغ جفادن يوخدور هراسى
نوك سناندور كوه مناسى
محبوبيم الله لبيك لبيك…9

3. غزليات فارسى. اين قسمت گرچه چندان ارتباط آشكارى با موضوع كلى كتاب (مدح و مراثى امام حسين(ع) و اهل بيت(ع)) ندارد, با كمى تأمل و دقت مى توان دريافت كه بيگانه با اصل موضوع هم نيست و بيشتر با همان حال و هواى علوى ـ حسينى سروده شده است:
مگر قدم به ره عشق هشتن آسان است
سرِ سران جهان, ريگ اين بيابان است
تمتّعى كه بود تشنه را ز آب فرات
مرا ز خنجر قاتل هزار چندان است…10

آتشكده بيشتر با دو اثر گرانسنگ ديگرى كه آنها هم در حول و حوش حماسه عاشورا سروده شده اند, مقايسه و سنجيده مى شود: يكى زبدةالاسرار سروده حسن صفى عليشاه (1251ـ 1316ق) و ديگرى گنجينةالاسرار [گنجينه اسرار] سروده عمان سامانى (1264ـ1322ق) اين هر سه اثر چنان به هم مى مانند كه بى گمان از يكديگر تأثير پذيرفته و به استقبال هم رفته اند, اما قرائن و شواهدى كه بتواند تقديم آتشكده را به ويژه بر زبدةالاسرار ثابت كند, كافى نبوده, بيشتر مفيد احتمال است. به هر صورت اين هر سه كتاب در زمان هاى نزديك به هم سروده شده است (هر سه در اوائل قرن چهاردهم قمرى). روضةالاسرار, مثنوى ديگرى است كه شمس الشعرا سروش اصفهانى سروده است و مى توان در كنار اين سه مثنوى عاشورايى از آن نيز سخن گفت كه در اين مقال, مجال بيش از اين نيست. اما امتيازات مهمى كه آتشكده را از امثال خود جدا ساخته است, در سه ويژگى كلى خلاصه مى شود:
1. اصطلاحات تكان دهنده و غير مناسبى كه از مبالغه هاى صوفيانه و خانقاهى ناشى مى شود, به هيچ وجه در آتشكده به رخ خواننده كشيده نشده است; در حالى كه هم در زبدةالاسرار و هم در گنجينةالاسرار, اين كار از حد تكرار گذشته و گاهگاهى به مرز اطناب مُمِلّ هم رسيده است (گنجينةالاسرار, بيشتر صفحات; زبدةالاسرار همه صفحات). برخلاف شيخ صفى و عمان سامانى كه نظر به تصوف و احاديث مرسل و ضعيف دارند,11 نيّر بيشتر نظر به آيات قرآن12 و احاديث, تاريخ و مقاتل معتبر دارد.13 نيّر حتى از تعريض و تحقير برخى صوفى مشرب ها نيز اباء ندارد و گاه با تصريح هم به آنها طعنه مى زند.14

2. غفلت نكردن از مقام ولايت امام حسين(ع) و وسعت بخشيدن به ديدگاه شاعرانه است كه شاعر را موفق مى كند تا واقعه كربلا را در پرتو درخشان امامت و عصمت به زيارت و روايت نشيند و به جاى اينكه مرعوب سنگدلى و قساوت صف مقابل شود فكر و ذكرش را معطوف اخلاص, ايثار و شهادت سيدالشهدا(ع) و ياران با وفايش كند. اين اصل اساسى, مهم ترين شاخصه اى است كه در سراسر هر سه كتاب (آتشكده, زبده و گنجينه) به چشم مى خورد. حجةالاسلام نيّر حتى در ترسيم چهره شهيد شيرخوار كربلا هم اين اصل را به خوبى لحاظ مى كند:
شيرخواره شيرغاب پردلى
نعت او عبدالله و نامش على
در طفوليت مسيح عهد عشق
(انّى عبدالله) گو در مهد عشق
ماهى بحر لَدنّى در شرف
ناوك نمرود امت را هدف
كودكى در عهد مهد استاد عشق
داده پيران كهن را ياد عشق
طفل خرد اما بمعنى بس سترگ
كز بلندى خرد بنمايد بزرگ
خود كبير است ارچه بنمايد صغير
در ميان سبعه سيّاره, تير
ديد اصغر خفته در حجر رباب
چون هلالى در كنار آفتاب
با زبان حال آن طفل صغير
گفت با شه كى امير شيرگير
جمله را دادى شراب از جام عشق
جز مرا كمتر نشد زان كام عشق
طفل اشكى در كنار, افتاده ام
مفكن از چشمم كه مردم زاده ام
گرچه وقت جانفشانى دير شد
مهلتى بايست تا خون شير شد
جرعه يى از جام تير و دشنه ام
در گلويم ريز كه بس تشنه ام
تشنه ام آبم ز جوى تير ده
كم شكيبم خون بجاى شير ده
تا نگريد ابر كى خندد چمن
تا ننالد طفل كى نوشد لبن15

و آنجا كه مى خواهد از شهادت پيشواى شهيدان(ع) سخن گويد, زبان حال حضرت را نه در ميان خيلِ خروشان اشرار و لشكر كوفه و شام كه در مكالمه با فرشتگان و ارواح قدسى روايت مى كند و در نتيجه حكايت هايى كه به نظم مى كشد, به جاى اينكه قصه ذلت و غصه و غم باشد, حديث حريّت و عزت است.16

سرانجام نيز با عنايت به حديثى كه از امام سجاد(ع) روايت شده است,17 چنين نتيجه مى گيرد:
هرچه بر وى سخت تر گشتى نبرد
رخ ز شوقش سرخ تر گشتى چو وَرد
آرى آرى عشق را اين است حال
چون شود نزديك هنگام وصال18

و سخن امام سجاد(ع) را كه خطاب به يزيد فرمود: (اَبِالقتل تُهَدّدُنى أما تَعلم اَنّ القتل لَنا عادة و كرامتنا الشهادة).19 به صورت دقيق و رسا و بنا بر همان اصل چنين ترجمه مى كند:
ما نداريم از قضاى حق گله
عار نايد شير را از سلسله
من ز جان خواهم شدن در خون غريق
كى سمندر باز ترسد از حريق
كشته گشتن عادت ديرين ماست
اين كرامت ديدن و آيين ماست
حلق رو بَه در خور زنجير نيست
لايق زنجير او جز شير نيست20

3. تحليل تاريخى دقيق و ريشه يابى صحيح واقعه كربلا است كه حكايت از مطالعه عميق تاريخ و نشانه ژرف انديشى نيّر است. وى بارها در لابه لاى اشعارش دست به اين تحليل درست زده كه براى نمونه بيت زير را مى توان گواه آورد:
دانى چه روز دختر زهرا اسير شد
روزى كه طرح بيعتِ (منّا امير) شد21

البته اين تحليل از عقايد شيعه سرچشمه مى گيرد و در متون معارف شيعى نيز از آن سخن گفته شده است. اما در متون ادبى فارسى و در ميان شاعران پيش از نيّر كسى را سراغ نداريم كه چنين با دقت و صراحت از آن سخن گفته باشد.

سراينده آتشكده, ميرزا محمدتقى مامقانى تبريزى (تبريز 1248ـ تبريز1312ق) معروف به حجةالاسلام تبريزى, متخلص به نيّر, فرزند ملا محمد مامقانى حجةالاسلام تبريزى است كه پدرش رئيس هيئت علماى آذربايجان در محاكمه و اعدام على محمد باب در تبريز بود و بزرگِ دانشمندان شيخيه آذربايجان در عصر خويش شمرده مى شد.22 وى پرآوازه تر از آن است كه نياز به معرفى داشته باشد. فشرده سخن اينكه وى عالم فاضل, اديب, شاعر, نقاد و نويسنده چيره دست در هر سه زبان عربى, فارسى و تركى است.23 فارغ التحصيل حوزه علميه نجف اشرف است و به قول محمدعلى صفوت:
(در آسمان علم و ادب, آفتابى جهان تاب بود كه صدها ستاره درخشان از او كسب روشنى كرده است… در زمان خود بر فرض اين كه از معاصرين دانا, همپا و نظيرى داشته در قسمت ادبيات و قريحه شاعرى از نوادر روزگار بود, … در حسن خط و خوشنويسى ماهر و زبردست بود… مردى بسيار بزرگوار و در عين شهرت و مرجعيتى كه داشت, مجهول القدر زمان خود بود.)24 كتاب هاى صحيفةالابرار فى مناقب الاطهار; فسوة الفصيل; كشف السبحات فى تحقيق الصفات; مفاتيح الغيب; لئالى منثوره; مثنوى درّ خوشاب و…25 و رساله هاى علم الساعه, لمح البصر, نصرةالحق, الفيّه; شرح انا النقطه, تفسير ما خلقت الجن والانس و…26 و تنظيم و تحرير ناموس ناصرى از تقريرات پدرش, آثار انديشه و ذوق و قلم حجةالاسلام نيّر است.

با اين همه حجةالاسلام, بيشتر با اثر گرانسنگ و پر بارش, آتشكده, شناخته شده است و به جرأت مى توان گفت كه آتشكده ـ به ويژه تركيب بند بلند آن ـ شاهكار قلمى نيّر تبريزى است.

اينك با نقل يك بند از آن, دامن سخن را فرامى چينيم و يادآورى مى كنيم كه ابيات بسيارى از آن تركيب بند, امروزه ضرب المثل گشته و همه جا كاربرد دارد و مصاديق روشنى است از آن حديث علوى كه امام على(ع) گفت: (شعر برتر, شعرى است كه ضرب المثل گردد).27 اكنون شعر نيّر تبريزى چنان است كه مولا فرموده و بدون تبليغات رسمى و دولتى, همه جا راه يافته و دل ها را مجذوب و محسور خود ساخته است:
گفت اى گروه هر كه ندارد هواى ما
سر گيرد و برون رود از كربلاى ما
ناداده تن به خوارى و ناكرده ترك سر
نتوان نهاد پاى به خلوت سراى ما
تا دست و رو نشُست به خون مى نيافت كس
راه طواف بر حرم كبرياى ما
اين عرصه نيست جلوه گه روبه و گراز
شيرافكن است باديه ابتلاى ما
همراز بزم ما نبود طالبان جاه
بيگانه بايد از دو جهان آشناى ما
برگردد آنكه با هوس كشور آمده
سر ناورد به افسر شاهى گداى ما
ما را هواى سلطنت ملك ديگر است
كين عرصه نيست درخور فرّ هماى ما
يزدان ذوالجلال به خلوت سراى قدس
آراسته است بزم ضيافت براى ما
برگشت هركه طاقت تير و سنان نداشت
چون شاه تشنه كار به شمر و سَنان نداشت281. محدث نورى, مستدرك الوسائل, ج2, ص217, چاپ قديم, سنگى. 2. آتشكده حجةالاسلام نيّر تبريزى, ص172 (مأخرّه ناشر). 3. آقابزرگ تهرانى, الذريعه الى تصانيف الشيعه, ج1, ص5. 4. آتشكده, ص2ـ102. 5. همان, ص102. 6. همان, ص103ـ172. 7. همان, ص164. 8. جعفر سبحانى, مقتطفات, ص219. 9. آتشكده, ص125. 10. همان, ص191. 11. زبدةالاسرار, ص16, 300 و…; گنجينةالاسرار, ص11, 18 و…. 12. آتشكده, ص9, 76 و بيشتر صفحات. 13. همان, ص60; سيّد ابن طاووس, لهوف فى قتلى الطفوف, ص176ـ 177. 14. آتشكده, ص80, بيت13ـ22. 15. همان, ص36ـ37. 16. همان, ص46ـ53. 17. شيخ صدوق, معانى الاخبار, ص288, حديث سوم, چاپ قم. 18. آتشكده, ص55. 19. علامه مجلسى, بحارالانوار, ج35, ص118. 20. آتشكده, ص87, 100. 21. همان, ص116, 59, 70. 22. نيّر تبريزى, گفت و شنود سيد على محمد باب با روحانيون تبريز [ناموس ناصرى], ص171. 23. آقابزرگ تهرانى, نقباءالبشر, ج1, ص266; محمدعلى تربيت, دانشمندان آذربايجان, ص389. 24. محمدعلى صفوت, داستان دوستان, ص22ـ 28. 25. الذريعه, زير نام كتاب هاى ياد شده. 26. نقباءالبشر, ج1, ص266; داستان دوستان, ص22. 27. چهل حديث شعر, ص34, نگارنده, چاپ اول, 1374ش, تهران. 28. آتشكده, ص108, بند سوم از سى و سه بند.