یکشنبه, 10 آذر 1381
 
128
 
 

عاشورا در ديوان ابوالاسود
صحتى سردرودى محمد


ديوان أبي الأسود الدُّؤلي, صنعةُ: أبي سعيد الحسنِ السكريّ, المتوفّى سنة 275هـ; تحقيق: الشيخ محمدحسن آل ياسين, بيروت, 480ص, وزيرى. شناسه و شخصيت ابوالاسود
ابوالاسود با اوصافى چون: تابعى نامدار, قارى و مفسر قرآن, شاعر و سخنور, راوى و محدث, وصف مى شود كه از همفكران و يارانِ ابوذر غفارى بود, از او و امام على(ع) روايت مى كند و در شمار اصحاب اميرالمؤمنين على(ع) نام برده مى شود كه با اشارت و اشراف آن حضرت, علم نحو را بنيان نهاد و مصحف شريف را نقطه گذارى كرد.1

در مورد نام و نسب ابوالاسود اختلاف زيادى در ميان مورخان و محققان ديده مى شود. برخى او را عمرو بن سفيان يا سارق بن ظالم خوانده اند2 و بعضى وى را عثمان بن عَمرو يا ظالم بن ظالم و يا ظالم بن عثمان و يا عَمرو بن ظالم و يا اين كه ظالم بن سارق ناميده اند.3
در تاريخ تولد و مقدار عمر او نيز اختلاف است. بعضى تولد وى را در روزگار جاهليت (پيش از اسلام)4 و بعضى در (عام الفتح) دانسته اند و عمرش را در هنگام مرگ85 و يا حتى 100 سال نوشته اند.5 اما نام و نسب وى بيشتر ظالم بن عَمرو بن سفيان نوشته شده است6 و او پيوسته با كُنيت خويش (ابوالاسود) شناخته شده است و تاريخ مرگش نيز بيشتر سال 69ق يا پيش از آن, بر اثر طاعون در بصره گفته شده است.7

با اين همه ابوالاسود از مردان نامدار تاريخ بوده و از همان آغاز, احوال و اخبار زندگانيش مورد توجه دانشوران مسلمان قرار گرفته است تا آنجا كه عبدالعزيز بن يحيى جلودى ازدى, شيخ بصره و صحابى پر كار امام محمدباقر(ع) كتاب مستقلى را با نام (اخبار ابى الاسود الدئلى) درباره وى نوشته بود8 كه متأسفانه امروزه اثرى از آن در دست نيست.
اگر ابوالاسود دؤلى را تنها در كتاب هاى تاريخى و رجالى معتبر و مستند نگاه كنيم خواهيم ديد كه او هميشه جانبدار حق و دانشمندى شيعى مذهب بوده است. تاريخ گاهى سراغ او را در صحراى خشك ربذه مى دهد كه براى ملاقات با ابوذر غفارى به آنجا شتافته است.9 و گاهى ديگر او را در بصره مى بينيم كه براى پيش گيرى از جنگ جمل با عايشه و طلحه و زبير به مناظره مى پردازد تا آنها را از جنگ با اميرالمؤمنين على(ع) منصرف سازد.10 سپس به همراهى امام على(ع) در جنگ جمل شركت مى جويد11 و در جنگ صفين نيز در ركاب امام على(ع) حاضر مى شود.12

و آن گاه كه خبر شهادت اميرالمؤمنين(ع) به بصره مى رسد ابوالاسود به منبر رفته و همگان را به بيعت با امام حسن(ع) فرا مى خواند13 و با سرودن مرثيه اى در شهادت امام على(ع) معاويه را مسئول قتل امام(ع) معرفى مى كند.14 به همين ترتيب است كه شيخ طوسى او را از اصحاب امام على, امام حسن, امام حسين و امام سجاد(ع) مى داند.15 فاجعه عاشورا و ابوالاسود
حضور ابوالاسود در مواقع حساس تاريخى چندان چشم گير نيست حتى حضورش در جنگ هاى جمل و صفين نيز خود جاى بحث و بررسى است. تاريخ نقش او را در ميادين جنگ و جهاد كم رنگ نشان مى دهد و اين نقش پس از شهادت امام على(ع) رفته رفته كم رنگ تر مى شود و در فاجعه عاشورا به كلى رنگ مى بازد تا آنجا كه حتى برخى از نويسندگان در تشيع وى به گمان افتاده و او را از كتمان كنندگان حق امام على(ع) به شمار آورده اند!16
تنها پس از شهادت امام حسين(ع) است كه ابوالاسود به سرودن اشعارى در مرثيه آن حضرت مى پردازد و آنها را با احتياط و با تقيه بسيار در ميان مردم مى پراكند و مردم بدون اين كه شاعر و گوينده آن اشعار را بشناسند آنها را به يكديگر نقل مى كنند و گاهى كه بر جان خود مى ترسند شعرها را به عوامل غيبى چون هاتف و جن ها نسبت مى دهند.17 فقط شيخ طوسى است كه يكى از پسران ابوالاسود را بدون اين كه نام ببرد با عنوان (ابن ابى الاسود الدؤلى) در شمار اصحاب و انصار امام حسين(ع) آورده است.18
ابوالاسود همه مسلمانان و خود را نيز در ضمن آنان, در قتل امام حسين(ع) مقصر مى ديد و هرگاه كه از واقعه عاشورا ياد مى شد آيه 23 را از سوره اعراف قرائت مى كرد: (رَبّنا ظَلَمنا أنفُسَنا و إن لَم تَغفر لَنا وتَرحَمنا لَنَكونَنَّ مِن الخاسرين.)19 بيشتر اشعار ابوالاسود هم در همين راستا و حاكى از همين معنا است. چنان كه در جايى با ملامت مسلمانان, آنان را به زير سؤال مى برد و مى پرسد:
أتَرجوا أ ُمَّة قَتَلَت حُسيناً
شَفاعة جَدّه يوم الحساب20
فقد قدِموا عليه بحكم جور
فَخالف حُكمُهُم حُكمَ الكتاب
سَتَلقى يا يزيدُ غَداً عذاباً
مِن الرحمان يا لك مِن عذاب21

ـ آيا امتى كه حسين را كشتند, شفاعت جدش را در روز حساب اميد دارند؟
ـ چگونه اين تواند بود در حالى كه با حكم جور و جفا به او يورش بردند كه حكمشان با حكم كتاب خدا (قرآن) مخالف بود.
ـ اى يزيد! زود باشد كه فردا به عذابى خواهى رسيد كه عذاب از خداى رحمان تو را بايد.
و در قطعه شعرى ديگر باز مسلمانان را سرزنش مى كند و با توبيخ و ملامت از مسلمانان مى پرسد:
ماذا تقولون إن قالَ النبى لكم:
ماذا فَعَلتُم و أنتُم آخِرُ الأمم
بأهل بَيتى وانصارى ومَحرَمَتى
مِنهم أ ُسارى و قَتلى ضُرّجُوا بِدَم
ما كان هذا جَزائى إذ نَصَحتُ لَكم
أَن تَخلِفُونى بِسوءٍ فى ذَوى رَحمِى22

چه خواهيد گفت اگر پيامبر از شما بپرسد و به شما بگويد: شما كه سرآمد امت ها بوديد با اهل بيتم و ياران و خويشانم چه كرديد كه برخى از آنان اسيرند و برخى ديگر به خون آغشته و كشته شده اند؟
اين كه كرديد پاداش من نبود حتى اگر به شما سفارش مى كردم كه پس از من با خويشان و كسانم به بدى رفتار كنيد.
ابوالاسود در اينجا (در بيت اخير شعر فوق) از زبان رسول خدا(ص) به مسلمانان مى گويد كه به فرض هم اگر پيامبر(ص) به مسلمانان سفارش مى كرد كه پس از من با خانواده و كسانم به بدى رفتار كنيد آن چه را كه با خانواده پيامبر, مسلمانان كردند باز نمى بايد مى كردند در حالى كه او پيوسته سفارش مى كرد كه پس از من با آنان به نيكى و با مهرورزى رفتار كنيد و به فرمان خدا مى فرمود: (قُل لاأسئلكم عليه أجراً إلا المَوَدّة فى القربى23= بگو من براى رسالتم از شما پاداشى جز مهرورزى با خويشان و نزديكانم را نمى خواهم.)
ابوالاسود در ضمن چكامه اى كه آن را در ستايش امام حسين(ع) و در مدح جوانانى كه از بنى هاشم در كربلا شهيد شدند سروده است فرزندان امام على را (آل بيت محمد(ص)) مى خواند و معتقد است كه آنان در قرآن به (برترين مردمان) وصف شده اند و مردم با آنان راه يافته اند كه آنان خود و نياكانشان, نيكان و برترينانند. در اين قصيده ابوالاسود پس از مدح امام حسين(ع) و شهيدان كربلا به قدح و ذم قاتلان آنها مى پردازد و مردم را به قيام در مقابل بنى اميه مى خواند كه آنها را (منافق و زورگو) مى نامد:
يا ناعِيَ الدّين الّذى يَنعَى التُّقى
قُم فَانعَهُ وَالبَيتَ ذَا الأستار
أبَنى عليّ آلِ بيتِ محمدٍ
بِالطَّفِّ تَقتُلُهُم جُفاةُ نَزار
سُبحانَ ذَى العَرش العِليّ مَكانُهُه
أنّى يُكابِرُهُ ذوو الأوزار
أبَنى قُشَيرٍ إنَّنى أدعُوكُمُ
لِلحَقّ قَبلَ ضلالةٍ وخَسار
قُودوا الجِيادَ لِنَصر آل محمد
ليكونَ سَهْمُكُم مَعَ الأنصار
كونوا لهم جُنَناً وذُودوا عَنهُمُ
أشياعَ كُلّ مُنافقٍ جَبّار
وتَقَدّموا فى سَهمِكُم مِن هاشمٍ
خَير البريّة فى كتاب البارى
بِهِم اهْتَدَيتُم فَاكفُروا إن شِئتُمُ
وَهُمُ الخِيار و هُم بَنو الأخيار24

و در قصيده ديگرى كه آن را نيز در رثاى امام حسين(ع) و كسانى كه از بنى هاشم در جانبدارى از او شهيد شدند سروده است از (بنى فاطمه= فرزندان فاطمه) ياد مى كند كه در دشت كربلا به شهادت رسيدند و كشندگان آنها را (الفئة الظالمة= گروه ستمگر) مى خواند و به مخاطبش مى گويد كه اگر تو به راستى در فهم و درك كتاب خدا, قرآن, راسخ و آگاه باشى خواهى فهميد كه لعنت و نفرين خدا پيش از همه آنها (كشندگان امام حسين(ع)) را در بر مى گيرد و اين نفرين و لعنت درباره آنها حتمى و تخلف ناپذير است.25 و اضافه مى كند كه جان خودم را سپر بلاى اهل بيت خواهم ساخت و به سرزنش هيچ سرزنش كننده اى گوش نخواهم كرد و….26
قسمت زيادى از اشعار ابوالاسود را هجو ابن زياد و آل زياد تشكيل مى دهد كه با توجه به زمان سرودن اشعار كه همزمان بود با روزهايى كه ابن زياد در اوج قدرت بود و همچنان به عراق حكم مى راند بسيار با اهميت است و بيانگر اعتقاد راسخ ابوالاسود در مهرورزى به آل على(ع) و حاكى از شجاعت او است.27 كتابنامه ابوالاسود
1. ابن شهرآشوب مازندرانى, مناقب, انتشارات علامه, قم, بى تا.
2. ابن قتيبه, ابومحمد عبدالله بن مسلم, الشعر والشعراء, دارالثقافه, بيروت, بى تا.
3. ابوالاسود دؤلى, ظالم بن عَمرو, ديوان ابى الاسود الدؤلى, تحقيق محمدحسن آل ياسين, چاپ اول, مؤسسة ايف للطباعة والتصوير, بيروت, 1402ق/1982م.
4. ابوالفرج اصفهانى, الاغانى, به كوشش عبدعلى مهنّا, چاپ اول, دارالكتب العلميه, بيروت, 1407ق.
5. افندى اصفهانى, ميرزا عبدالله, رياض العلماء و حياض الفضلاء, ترجمه محمدباقر ساعدى, چاپ اول, انتشارات آستان قدس رضوى, مشهد, 1374ش.
6. امينى, عبدالحسين, الغدير فى الكتاب والسنة والادب, چاپ پنجم, دارالكتاب العربى, بيروت, 1403ق/1983م.
7. بخارى, محمد بن اسماعيل, التاريخ الكبير, چاپ اول, دارالكتب العلميه, بيروت, 1407ق.
8. بلاذرى, احمد بن يحيى, انساب الاشراف, تحقيق محمدباقر محمودى, چاپ اول, دارالتعارف, بيروت, 1397ق.
9. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى,زيرنظر كاظم موسوى بجنوردى, چاپ اول, مركز دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, تهران, 1372ش.
10. شبّر, جواد, ادب الطف أو شعراءالحسين(ع), چاپ اول, دارالمرتضى, بيروت, 1409ق/1988م.
11. شبسترى, عبدالحسين, مشاهير شعراءالشيعه, چاپ اول, المكتبة الأدبيّة المختصه, قم, 1421ق.
12. صدر, سيد حسن, تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام, منشورات الاعلمى, تهران, بى تا.
13. شيخ طوسى, محمد بن حسن, رجال الطوسى, چاپ اول, مكتبة الحيدريه, نجف, 1380ق/1961م.
14. مرزبانى, ابوعبدالله محمد بن عمران, أخبار شعراء الشيعة, تحقيق محمدهادى امينى, چاپ دوم, شركة الكتبى للطباعة والنشر, بيروت, 1413ق/1993م.
15. مسعودى, على بن الحسين, مروج الذهب و معادن الجواهر, چاپ دوم, دارالهجرة, قم, 1404ق/1984م.
16. شيخ مفيد, محمد بن محمد بغدادى, الجمل, تحقيق سيد على ميرشريفى, چاپ دوم, مكتب الإعلام الاسلامى, قم, 1374ش.
17. نجاشى, ابوالعباس احمد بن على, رجال النجاشى, تحقيق سيد موسى شبيرى زنجانى, چاپ اول, مؤسسة النشر الاسلامى, قم, 1407ق.
18. هلالى, جعفر, معجم شعراء الحسين(ع), چاپ اول, مؤسسة ام القرى, بيروت, 1421ق.1. ابن قتيبه, الشعر والشعراء, ج2, ص615; مرزبانى, اخبار شعراءالشيعه, ص30; صدر, سيد حسن, تأسيس الشيعه, ص40ـ61; افندى, رياض العلماء, ج3, ص39ـ79; دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج5, ص179ـ 192; شبسترى, مشاهير شعراء الشيعه, ج2, ص361. 2. بخارى, التاريخ الكبير, ج3, ص334 و ج8, ص86. 3. شيخ طوسى, رجال الطوسى, ص95 پاورقى; افندى, رياض العلماء, ج3, ص40. 4. افندى, رياض العلماء, ج3, ص60 به نقل از ابن حجر. 5. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج5, ص180. 6. همان, ص179. 7. ابوالفرج اصفهانى, الاغانى, ج12, ص386; دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج5, ص180. 8. نجاشى, ابوالعباس, رجال النجاشى, ص243. 9. ابن ابى الحديد, شرح نهج البلاغه, ج3, ص57 ـ 58; علامه امينى, الغدير, ج8, ص318 به نقل از واقدى. 10. شيخ مفيد, الجمل, ص274ـ 275; بلاذرى, انساب الاشراف, ج2, ص225. 11. دائرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج5, ص180 به نقل از ذهبى. 12. افندى, رياض العلماء, ج3, ص40. 13. ابوالفرج اصفهانى, الاغانى, ج12, ص380. 14. مسعودى, مروج الذهب, ج2, ص416; ديوان ابى الاسود الدؤلى, ص157, 292, 447. 15. رجال الطوسى, ص46, 69, 75, 95. 16. افندى, رياض العلماء, ج3, ص40, 68. 17. ابن شهرآشوب, مناقب, ج4, ص61; جعفر الهلالى, معجم شعراء الحسين, ج1, ص590 ـ591, 597. 18. رجال الطوسى, ص81; محقق شوشترى, قاموس الرجال, ج11, ص570. 19. بلاذرى, انساب الاشراف, ج3, ص221. 20. ديوان ابى الاسود الدؤلى, ص329. 21. شهرآشوب, مناقب, ج4, ص61. 22. ديوان ابى الاسود الدؤلى, ص408. 23. سوره شورى, آيه 23. 24. ديوان ابى الاسود الدؤلى, ص158 و298ـ299. 25. همان, ص156ـ157; 296ـ297. 26. همان, ص157, 296ـ297, 376, 377. 27. همان, ص62 ـ63, 165, 336 و…; مرزبانى, اخبار شعراءالشيعه, ص31ـ32.