پنجشنبه, 10 آذر 1379
 
128
 
 

عبقات الانوار كارى كارستان
صحتى سردرودى محمد


عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار. آيت اللّه مير سيّد حامد حسين موسوى نيشابورى هندى (1246ـ1306). مقدمه
علم كلام در حوزه معارف شيعى براى تبيينِ (اسلام هادى) و (اسلامِ هدايت و امامت) تأسيس و تدوين شد. مولا على(ع) آن را با خطبه هاى خويش بنيان نهاد و مخالفان را با ارجاع به مبانى و معارف مقبولشان به انديشه وا داشت تا به سوى حق و انصاف فرا خواند. البته تأسيس اين راه, پس از آن بود كه معارف اسلامى براى تحكيم هرچه بيش تر (اسلام حاكم) و توجيه (اسلام خلافت و حكومت) به دست تحريف و تأويل سپرده شده بود تا توسط خلفاى اموى و عباسى توسعه يافت تا آن جا كه به عنوانِ تنها تفسير مجاز از دين اسلام در تاريخ به رسميّت شناخته شد.
به همين ترتيب بود كه (كلام شيعى) در طول تاريخ بيش تر به صورت تدافعى تدوين شد تا بتواند از اسلام هادى در برابر تهاجم اسلام حاكم دفاع كند و از آن جا كه با ثبوت امامت و وضوح ولايت امام على(ع), اسلامِ حاكمان هرگز نمى توانست در ميان مسلمانان مشروعيّت يابد, هدفِ همه هجمه ها و حمله ها همان ثبوت و وضوح بود. با نگاهى به تاريخ علم كلام و تراجم متكلمان, آن را به دو گونه متفاوت: كلام تدافعى و كلام تهاجمى, توان ديد. چرا كه اسلامِ حكومتى بنا به طبيعت خود بيش از هر چيز به سلطه و هجوم مى انديشيد; برخلاف اسلامِ هادى كه حتى در حال دفاع نيز همواره به همزيستى و هدايت فكر مى كرد. در مقام مناظره و كلام نيز هدف هميشه تفكّر و تفاهم بود. سيرت سبز و سازنده اهل بيت اطهار(ع) هم جز اين نبود كه در هر حال, با رسم رحمانى خويش دست افتاده اى را بگيرند و رهروان را راه نمايند. و كلام شيعه نيز در دفاع از همان سيرت سبز و رسم رحمانى بود كه در عدل على و محبت مولا خلاصه مى شد. سخن گويان شيعى به پيروى از پيشوايان پاك و معصوم خويش, هميشه منادى محبّت و وحدت بوده اند و برخى از آنان نيز اگر گاهى در مقام مناظره به مجادله گرفتار
شده اند, از باب همزبانى بوده است; به اميد اين كه همدلى را به همراه داشته باشد. انصاف را كه اگر مظلومى در زير رگبار تگرگ تهمت ها و بى مهرى هاى هم كيشان و كسان, گاهى آهى كشد و آخى گويد, هرگز نبايد گفت كه تند گفت و سخت نوشت.
ديگر اين كه در شناخت كلام و متكلمان شيعه نمى توان از كلام تهاجم و متكلمان مهاجم غافل بود كه گاهى بسيارى از آنها در سايه اسلام حاكم با تمام توان, تاريخ و تداوم تشيع را تهديد مى كردند. در پيروى از خلفاى اموى و عباسى, هميشه على و آل على را آماج تيرهاى تبليغى خويش مى ساختند. در مقابل آنها معتقدان به اسلام هادى و متكلمان در كلام شيعى مجبور بودند با اثبات و ايضاح دوباره همان ثبوت و وضوحِ تاريك انگاشته شده, به احقاق حق برخيزند.
تاريخ را ورق مى زنيم, متكلمان موفق و تأثيرگذار شيعى ـ از شيخ مفيد و شريف مرتضى گرفته تا علامه امينى و شرف الدين عاملى ـ را با آثار پر بارشان مانند الشافى, الغدير و المراجعات مى بينيم كه در تداوم و تكميل همين ايضاح و احقاق بوده اند. در ادامه افزون بر زبان عربى, استمرار راهى را كه با خطبه ها و سخنان امام على(ع) شروع شده بود, در ميان مسلمانان غير عرب زبان ملاحظه مى كنيم كه به زبان فارسى بيش تر و در ميان مسلمانان هند گسترده تر و فراتر است.
هندوستان كه از دير باز مهد مذاهب مختلف و مثال گويايى براى جنگ هفتاد و دو ملت خوانده شده است, كلام شيعه را پيش تر كم و بيش شنيده بود تا اين كه در سده يازدهم هجرى, قاضى نورالله شوشترى اهل اسلام را به مجالس المؤمنين فرا خواند به اميد اين كه مسلمانان از مصائب النواصب مصون مانند و در آتش الصواعق المحرقه نسوزند تا بتوانند به احقاق حق و ابطال باطل1 موفق شوند تا روزى بيايد كه دل و ديار خويش را بر شكفتنِ شكوفه هاى سپيد و معطر آماده سازند.
نورالله شوشترى با تأليف و تصنيف نزديك به چهل كتاب و رساله به راستى توانست كلام و عقايد شيعه را در هند و سِند همزمان با ظهور صفويان در ايران و عراق, منتشر كند و راه را براى آيندگان بويژه به پيروان آل على(ع) و متكلمان شيعى در هندوستان هموار سازد.
قاضى نورالله در دفاع از اسلام هادى تا پاى جان پيش رفت تا به شهيدان راه فضيلت پيوست. سپس خون به ناحق ريخته شده او با مرزبانى و خروش وارثان وارسته در آسمان هند, خود خورشيدى شد كه توانست شيعيان آن خطه بزرگ را به پا دارد و تاريخ را براى تولد رادمردى ديگر آماده سازد.
چنين بود تا سه قرن بعد كه هند بزرگ, بزرگمرد ديگرى از تبار تشيّع را در آسمان آبى خود, نظير نورالله درخشان ديد و مشرق خود را اين بار با مطلع ميرحامد حسين آذين بست و آبرو بخشيد و با تدوين دائرةالمعارف درازدامنش عبقات الانوار, خاك هند را مهد گل هاى معطر و مهتابى2 ساخت. نويسنده عبقات الانوار
اجدادش از سادات موسوى بودند و در سلسله انساب علويان, نسبت به امام موساى كاظم(ع) مى رساندند. نياكانش پيش تر در نيشابور زندگى مى كردند. پس از حمله مغول, از ايران به هندوستان كوچيدند. پدرش علامه سيّد محمّد قلى خان موسوى (متوفاى 1260ق) مفتى و مرجعِ شيعيان هند بود. اهل قلم و تحقيق بود. در دفاع از مكتب جعفرى كتاب ها نوشت. از ميان آثارش بعضى مانند (عدالت علويّه), (الفتوحات الحيدريّه) و (تشييد المطاعن) هميشه مطمح نظر متكلمان به ويژه نصب العين پسرش ـ نويسنده عبقات ـ بود. فرزندان و نوادگانش نيز چون آثار پر بارش هريك فراتى از فضل و علم بودند كه به درياى دانش پيوستند. از آن ميان نام هاى سيد سراج حسين (متوفاى 1282ق), سيّد اعجاز حسين (م1286ق), سيّد ناصر حسين (م1361ق), سيّد ذاكر حسين (م1358ق) و سيّد محمّد سعيد الملّه موسوى (م1387ق) در كتاب هاى تاريخ و تراجم مى درخشند. اما در آسمان آل سيّد محمّد قلى و در ميان موسويان هند, نام نويسنده عبقات الانوار را درخششى ديگر و فروزشى فراتر است.
مؤلف عبقات در سال 1246ق/ 1830م متولد شد. پيش تر وى را با كُنيتِ (ابوالظفر) و به اسم (سيّد مهدى) ناميده بودند تا اين كه پدرش, نياى بزرگش مولوى حامد حسين را در خواب ديد. هنگامى كه از خواب بيدار شد او را به ولادت پسرش بشارت دادند كه پدر به احترام نياى بزرگش, پسر را حامدحسين خواند و فرزند با همين نام, پيش رفت و پر آوازه شد.
ميرحامدحسين در خانواده اى كه همگى از اهل ادب و دانش و دين بودند, زندگى را آغاز كرد. دوران كودكى و نوجوانى را با ولاى مولا على(ع) باليد. در لحظه هاى شيرين كودكى, آن گاه كه خود خواندن نمى توانست, شب ها را هميشه با شنيدن داستانى از داستان هاى كتاب (حمله حيدرى) اثر ميرزا رفيع متخلّص به (باذل) به خواب مى رفت تا اين كه روايت رشد را به حكايت نشست و به زودى خود باغبان باذلى شد كه (شكوفه هاى سپيد و گل هاى مهتابى) را در باغ باورِ بارورش شكفته ساخت و آن همه را با عنوان عبقات الانوار به تاريخ تقديم كرد.
حامدحسين پانزده سال نخست از زندگى را پيش پدرش دانش آموخت. پس از آن كه پدرش مرد, ادامه درس را نزد دانشور ديگرى كه با نام مولوى سيّد بركت على حنفى لاهورى شناخته مى شد, پى گرفت. كتاب نهج البلاغه را پيش علامه سيّد محمّدعباس جزايرى شوشترى قرائت كرد. علوم عقلى و نقلى را بيش تر از سيّد مرتضى مشهور به خلاصةالعلما و سيّد حسين نصيرآبادى معروف به سيّدالعلماء فرا گرفت تا توانست به تحقيق و تأليف روى آورد.
برخى از آثار پدرش مانند الفتوحات الحيدريّه و كتاب تشييد المطاعن را تحقيق و تصحيح مى كرد تا براى انتشار آماده سازد. در اين هنگام بعضى از علماى عامّه, كتابى را با عنوان بزرگ منتهى الكلام منتشر ساخت و علماى شيعه را به مناظره و محاجّه خواند. ميرحامدحسين نخست به پاسخ او پرداخت و با نوشتن كتاب استقصاء الافهام و استيفاء الانتقام فى نقض منتهى الكلام, وى را مجاب ساخت. هياهوى خصم را خواباند و آنها را به سكوت وا داشت. سپس به تكميل آثار خودش كتاب شوارق النصوص و عبقات الانوار پرداخت.
ميرحامدحسين بيش از همه به تدوين دائرةالمعارف بزرگش عبقات الانوار اهتمام مى ورزيد. با آن كه در آن روز ـ يك قرن و نيم پيش ـ وسائل و ابزار تتبع و تحقيق بسيار محدودتر و مشكل تر از امروز بود, اما او در تعقيب عبقات الانوار عمرى را كوشيد. از سرزمينى به سرزمينى ديگر كوچيد. هندوستان, عراق و عربستان را در نورديد. در مكه معظّمه به كتابخانه هاى حرمين شريفين راه يافت. در آن جا به استنساخ نسخه ها و متونِ مخفى نگهداشته شده دست يازيد. در عتبات عاليات عراق به تحصيل و تحقيق پرداخت تا اين كه محدّث نورى ـ سرآمد محدثان و گردآورنده آخرين دائرةالمعارف حديثى شيعه (مستدرك الوسائل) ـ را شناخت. محدث نورى نيز كه مثل او, دانشورى پر تلاش و نستوه بود و گنجينه اى از نسخه هاى خطى و منحصر به فرد را در اختيار داشت, حضورش را در عراق دريافت و پيش از همه به تكريم و تأييدش شتافت. و چنين بود كه دو نهر خروشان, يكى از هند و ديگرى از ايران ـ و در اصل هر دو از ايران, يكى از نيشابور خراسان و ديگرى از نور مازندران ـ در نجف اشرف به هم پيوستند و تاريخ را به ترنّم آيتى از قرآن فرا خواندند كه (مرج البحر يلتقيان). كتابخانه ميرحامدحسين
پيدا است كه براى تدوين كتاب بزرگى چون عبقات الانوار, كتابخانه بزرگ ترى لازم بود اما در آن روزگار چنين كتابخانه اى كه در عالم تشيّع شناخته شده باشد وجود نداشت. در آن زمان كتاب ها بيش تر به صورت خطى و ناياب بودند و همين دشوارى كار ميرحامدحسين را صد چندان مى كرد. براى تهيه و تدارك متون و منابع, راهى جز اين نداشت كه عمرى را در حال سفر و حضر به مطالعه و استنساخ منابع بپردازد.
ميرحامد حسين نويسنده نستوهى بود كه با دو دست مى نوشت. به اين ترتيب كه هرگاه يك دستش خسته مى شد, با دست ديگرى مى نگاشت. از شاگردان, ياران و نزديكانش در هند نيز خواست كه او را در تهيه و نسخه بردارى كتاب ها يارى كنند. به كشور هند و حضور و اِشراف خود نيز بسنده نمى كرد. از محدث نورى نيز همواره مى خواست كه او را در اين باره يارى كند. محدث نيز كه خود در آن روزگار كتابشناس بزرگ شيعه شمرده مى شد, از يارى او باز نمى ايستاد و كسانش را در عراق و ايران بر اين كار مهم برمى گمارد. اين معنا از لابه لاى نامه هايى كه اين دو بزرگوار مدام به يكديگر مى نوشتند, به وضوح پيدا است.3
با اين همه از حق نمى توان گذشت و بايد گفت كه ميرحامدحسين خود عالمى اولوالعزم بود. از همت بلند و تلاش و تكاپوى طاقت فرساى او, تاريخ نگاران و تراجم نويسان حكايت ها نوشته اند كه يكى از ديگرى شگفت تر است. گاه براى نجات نسخه اى از يك كتاب, خود را به دريا مى زد و آن را از امواج خروشان دريا باز ستانده به عرشه كشتى مى آورد. گاهى ديگر از شركت در تشييع پيكر پسرش دست مى شويد تا به تأليف و تكميل عبقات الانوار بپردازد. حتى وقتى مى شنود نسخه نايابى از متون مهم در روستايى از روستاهاى مكه, در تملّك كسى است و حاضر نيست آن را به هيچ وجه حتى به كسى نشان دهد, از پاى نمى نشيند تا بالاخره آن را به دست مى آورد.4 نقل اين ماجرا را در اين جا مجالى نيست, همين اندازه اشارتى مى رود كه ميرحامد در اين مورد افزون بر رنج سفر و غربت, شكسته نفسى, تحمل شب ها شب زنده دارى و استنساخ جان فرساى كتاب, حتى حاضر مى شود چند صباحى را از عزت و آزادى خويش چشم بپوشد و تلخى بردگى و نوكرى را آن هم در خانه مخالفى متعصّب به جان بخرد, تا شاهد مقصود را به آغوش گيرد.
بارى به هر ترتيب بود ميرحامدحسين بزرگ ترين كتابخانه اسلامى را در هند بنيان نهاد كه پس از او فرزندان و نوادگانش در تكميل آن كوشيدند و امروزه بيش تر با نام كتابخانه ناصريّه ـ منسوب به پسر ميرحامدحسين, سيد ناصر حسين ـ ناميده مى شود. چهل واندى سال پيش كه علامه امينى از اين كتابخانه ديدن كرده بود, در توصيف آن مى نويسد:
اين كتابخانه با عظمت حاوى سى هزار جلد كتاب از نفايس چاپ شده و نوادر نسخه هاى خطى است كه در موضوعات مختلفى نوشته شده اند: از علوم فقه و اصول, تفسير, حديث, كلام, فلسفه و حكمت, اخلاق و تاريخ گرفته تا لغت و ادبيات, بالاخره فرهنگنامه ها و معجم هاى مفصّل, و دائرةالمعارف هاى بزرگ و گسترده را در خود گرد آورده است.5 عبقات الانوار چرا و چگونه نوشته شد؟
در تداوم همان تهاجم تنيده بر تاريخ, در نيمه نخست سده سيزدهم هجرى نيز يكى از دانشوران دينى مسلمان به نام مولوى شاه عبدالعزيز دهلوى (1239ق) در هند كتابى منتشر ساخت. كتاب دهلوى كه تحفه اثناعشريّه نام داشت و به زبان فارسى نوشته شده بود, با عبارت هاى تند و تحريك آميز و به تعصب و تنگ نظرى آغشته بود. نخست بدون نام دقيق نويسنده و با اسم مستعار منتشر شد. مسلمانان را به آشوب و شورش گرفتار كرد. پس از حمايت هاى گوناگون زمامداران و زراندوزان كه بيش تر دست نشانده استعمارگران بودند, مدافعان مؤلف با صراحت موضع گرفتند و كتاب را در چاپ هاى بعدى با نام مؤلف منتشر ساختند.
اين كتاب كه در تحريف حقايق و براى تحقير و تضعيف عقايد شيعيان, تبليغ و توزيع مى شد, حاوى دوازده باب و به ترتيب چنين بود: باب اول در تاريخ شيعه و فرقه هاى آن; باب دوم در مكايد آنها; باب سوم در پيشينيان و كتاب هاى آنها; باب چهارم درباره راويان و اخبار شيعه; باب پنجم در الاهيّات; باب ششم در نبوت; باب هفتم در امامت; باب هشتم در معاد; باب نهم در مسائل فقهى; باب دهم در مطاعن; باب يازدهم در خواص ثلاث كه مبتنى بر اوهام و سراسر اتهام و افترا است; بالاخره باب دوازدهم در تولا و تبرا است.
با وجود اين كه مؤلف در تدارك و ترتيب اين كتاب هرگز حرف تازه اى نداشت, اما رواج دادن روز افزون كتاب و تبليغ اين كه سكوتْ علامت رضا است, دانشوران شيعى را بر آن داشت كه به نقد و بررسى آن بپردازند. كتابشناس بسياردان و پژوهشگر پيشرو, زنده ياد استاد علامه سيد عبدالعزيز طباطبايى در اين باره مى نويسد:
كتاب تحفه اثناعشريه تا منتشر شد ردّيّه هاى بسيارى از هر سو به سوى آن سرازير شد. دانشوران شناخته شده شيعى و قهرمانان آن روزگار, مدافعان حق, جهادكنندگان در راه خدا و اعلاى كلمةالله, و حافظان دينش, اباطيل و اراجيف آن را به سوى آن برگرداندند. برخى از آنان به نقد همه كتاب و بعضى ديگر به نقض بخشى يا بخش هايى از آن اقدام نمودند. نام بردگان در زير از گروه نخست شمرده مى شوند:6
1. شيخ مهدى خالصى كاظمى (م1343ق), با كتابى در هشت جلد به نام المنحة الالهيّه فى ردّ مختصر ترجمة التحفة الاثنى عشريّه.7
2. علامه بزرگوار ميرزا فتح الله, مشهور به شيخ الشريعه اصفهانى (م1339ق) با كتاب المنحةالالهيّة.
ناگفته نماند كه درباره اين دو كتاب سخن بسيار است كه بايد در جاى خود بحث و بررسى شود. مرحوم محقق طباطبايى در ضمن مقاله اى در مجله تراثنا ـ سال2, شماره1, ص52 ـ مى نويسد كه اين دو دانشمند و فقيه شيعه بر مختصر و مُعرّبِ تحفه, ردّاى نوشته اند و با همين اجمال و اشارت مى گذرد. اما پيش از آن مرحوم آقابزرگ تهرانى در دو جاى كتاب الذريعه از اثر شيخ مهدى خالصى با عنوانِ بيان تصحيف المنحة الالهيّه عن النفثة الشيطانيه, نام برده و تصريح كرده كه سه مجلّد قطور از آن را ديده است.8 اما در مورد ردّى كه مرحوم شيخ الشريعه اصفهانى نوشته بود, به جز اشارت محقق طباطبايى, اطلاع بيش ترى به دست نيامد و سعى و تلاش ما درباره آن و عنوان كتاب به جايى نرسيد. فقط يكى از سردبيران مجله هاى جديدالانتشار9 با اجمال, اسم آن را (المنحة الالهيه) ثبت كرده است كه غير دقيق مى نمايد و به بحث بيش ترى نياز دارد كه در اين جا نمى گنجد.
3. جمال الدين ابواحمد ميرزا محمد اكبرآبادى اخبارى (مقتول 1232ق). وى كتابش را در هفت جلد بزرگ رحلى نوشت و آن را (سيف الله المسلول على مخرّبى دين الرسول) ناميد.
4. حكيم محمد كامل كشميرى دهلوى (شهيد 1235ق), با نامِ (نزهة الاثنى عشريّه فى الرّد على التحفة الاثنى عشريّه), در دوازده جلد ـ در ردّ هر بخشى از تحفه, يك جلد ـ كه جلدهاى 1,2,3,4, 5و9 در هند, به سال 1255ق منتشر شد و از جلدهاى 7و8 نسخه هاى مخطوطى در بعضى از كتابخانه ها نگهدارى مى شود.
5. مولوى حسن دهلوى عظيم آبادى (م1260ق) با كتاب (تجهيز الجيش لكسر صنمى قريش) كه نسخه اى از آن در كتابخانه آيت اللّه مرعشى موجود است.
اما كسانى كه به برخى از ابواب (تحفه اثناعشريه) ردّ نوشته اند بسيار بوده اند كه به ترتيب ابواب تحفه, بعضى نام برده مى شوند:
1. سيد محمد قلى لكهنوى كنتورى, پدر ميرحامدحسين با كتاب (السيف الناصرى) در ردّ باب اوّل تحفه.
هم ايشان در ردّ باب هاى دوم, هفتم, دهم و يازدهم تحفه, سلسله كتاب هايى نوشت كه پيش تر با عنوان كلى (الاجناد الاثنا عشرية المحمدية) ناميده مى شدند و هريك جداگانه و با نام مستقل نيز منتشر شده اند كه به ترتيب معرفى مى شوند. افزون بر اين ها سيّد محمّدقلى كتاب ديگرى نيز دارد كه با عنوان (الاجوبة الفاخرة فى الرّد على الاشاعره) خوانده شده است و سيد آن را در جواب يكى از شاگردان نويسنده تحفه كه به جانبدارى از استادش در ردّ الاجناد, رساله اى پرداخته بود, تأليف كرده است.
2. باز ايشان با كتاب ديگرش (تقليب المكائد) در ردّ باب دوم تحفه كه سال 1262ق در كلكته چاپ شده است.
3. ميرزا محمد بن عنايت احمدخان كشميرى دهلوى با جلدى از كتاب پنج جلدى خويش موسوم به نزهة اثنى عشريه در ردّ باب سوم تحفه كه سال 1255ق در هند چاپ شده است.
4. همو با جلد ديگرى از كتاب نزهه در ردّ باب چهارم تحفه و درباره اصول حديث و رجال شيعه.
5. مولوى خيرالدين محمد هندى آللّه آبادى با كتابش موسوم به (هداية العزيز) نيز در ردّ باب چهارم تحفه.
6. سيّد دلدار على نقوى نصيرآبادى معروف به ممتازالعلما (م1235ق) كه از دانشوران بزرگ و تأثيرگذار در خطه پهناور هندوستان بود و در ردّ تحفه, پنج كتاب نوشته بود كه به ترتيب نام برده خواهد شد. از آنهاست كتاب (الصوارم الالهيات فى قطع شبهات عابد العُزّى واللاّت) در ردّ باب پنجم تحفه كه سال 1215ق در هند منتشر شده است. و اسدالله ملتانى نيز كتابش (تنبيه السفيه) را در ردّ آن پرداخته است.
7. ميرزا محمّد كشميرى كه پيش تر نام برده شد نيز با جلد پنجم از كتاب نزهه اثنى عشريه به ردّ باب پنجم تحفه پرداخته است.
8. علامه سيّد دلدار على ممتاز العلماء با كتاب ديگرش موسوم به (حسام الاسلام وسهام الملام) در ردّ باب ششم تحفه كه سال 1215ق در كلكته چاپ شده است.
9. همو با كتاب سومش موسوم به (خاتمةالصوارم) در ردّ باب هفتم تحفه و درباره امامت.
10. سيّد محمّد نقوى فرزند سيد دلدار على, مشهور به سلطان العلماء (متوفاى 1284ق) با كتابش (البوارق الموبقه) به زبان فارسى و چاپ شده در هند و نيز با كتاب مبسوط ديگرش در بحث امامت و هردو در ردّ باب هفتم تحفه.
11. سيّد جعفر ابوعلى خان موسوى بنارسى با كتاب خويش موسوم به (برهان الصادقين) در ردّ باب هفتم تحفه كه سپس خلاصه همين كتاب را با عنوان (مهجةالبرهان) نوشت.
12. ميرحامدحسين با كتاب بزرگ و بى مانندش, عبقات الانوار را در ردّ همين باب (هفتم) تحفه نوشت و ما در اين مقاله به تفصيل از آن سخن خواهيم گفت. در اين جا تنها بخش كوتاهى از مباحث محقق طباطبايى را درباره عبقات الانوار نقل مى كنيم و دنبال مطلب را به اختصار پى مى گيريم. اين كتابشناس بزرگ شيعى مى نويسد:
(هو اهمّ الردود على هذا الباب, بل هو احسن الردود على (تحفة اثنى عشريه), بل هو اجلّ ما ألّف فى الامامة. قال عنه شيخنا صاحب الذريعه رحمه الله: (هو اجلّ ما كتب فى هذا الباب من صدر الاسلام الى الآن….)10
13. سيد محمدقلى, پدر صاحب عبقات با كتابش موسوم به (برهان السعاده) نيز در ردّ باب هفتم تحفه. ايشان به چند باب از ابواب تحفه ردّ نوشته است كه بعضى گفته شد و به بعضى نيز به ترتيب اشارتى خواهد رفت.
14. سيد محمدعباس موسوى شوشترى (م1306ق) از اساتيد ميرحامدحسين با كتابش (الجواهر العبقريه) در رد باب هفتم تحفه كه در هند چاپ شده است. وى در اين اثر به شبهات نويسنده تحفه درباره غيبت و ظهور حضرت مهدى(عج) پاسخ داده است. همچنان كه سيد دلدارعلى نقوى نيز با نوشتن رساله اى در غيبت ولى عصر(عج) به تخطه تحفه در اين باره پرداخته است.
15. سيد دلدارعلى نقوى با اثر ديگرش موسوم به (احياء السنّة و اماتة البدعة بطعن الاسنّه), در رد باب هشتم تحفه و درباره معاد كه در هند, سال 1281ق چاپ شده است.
16. ميرزا محمد كشميرى با جلد نهم از كتاب گرانسنگ خويش( نزهه اثنى عشريه), در رد باب نهم از تحفه كه در هند, سال 1255 منتشر شده است. چنان كه پيش تر گفته شد, ايشان به چند باب از ابواب تحفه ردّيّه هاى گرانبارى نوشته است كه كتاب مورد اشاره از آنها است كه مولوى افراد على كالپورى را وا داشت تا كتابى را در جواب آن با نام عجيب (رجوم الشياطين) بنويسد كه پاسخش را از دانشور شيعى سيد جعفر ابوعلى خان موسوى بنارسى با نوشتن كتاب (معين الصادقين) به خودش باز گردانيد.
17. سيد محمدقلى كنتورى پدر ميرحامد حسين, با كتاب بزرگش (تشييد المطاعن لكشف الضغائن) در رد باب دهم تحفه كه خود موسوعه مفصلى است و چندين بار در هند و پاكستان و ايران چاپ شده است كه براى شناخت آن اگر نگوييم كتاب ها و رساله ها, دست كم بايد مقاله مستقلى نوشت.
18. سيد محمد نقوى نصيرآبادى با كتابش (نقض الرماح فى كبد النباح) در رد همين باب دهم تحفه كه در ضمن آن از غصب باغ فدك و ماجراى قرطاس, نيز از فاجعه احراق باب فاطمه(س) بحث كرده و در خاتمه از شهادت امام حسين(ع) سخن گفته. كتاب را در 1238ق به پايان برده است كه سال 1308ق در هند منتشر شده است.
19. سيد جعفر ابوعلى خان موسوى هندى با كتاب خويش (تكسير الصَنَمَين) نيز در رد باب دهم تحفه و در مورد مطاعن.
20. سيد محمد قلى كنتورى با كتاب ديگرش موسوم به (مصارع الافهام لقلع الاوهام) در ردّ باب يازدهم تحفه كه در اوهام و تعصبات و هفوات نگاشته شده بود.
21. سيد دلدار على نقوى نصيرآبادى همچنان با كتاب ديگرش موسوم به (ذوالفقار) در ردّ باب دوازدهم تحفه كه از تولاّ و تبرّا و ديگر عقايد شيعه بحث كرده است. اين اثر سيد دلدار على همزمان با اثر ديگرش در رد باب هشتم تحفه, در هند, سال 1281ق چاپ شده است.11
با اين همه همچنان كه ميرحامدحسين را مقامى ممتاز است, كتاب شگفت او عبقات الانوار را نيز جايگاهى ديگر و شاخصه هايى برتر است. مرورى بر عبقات الانوار
بنابر اين كه تحفه اثنى عشريه به زبان فارسى و در دو بخش نوشته شده بود, عبقات الانوار نيز كه در ردّ آن است به زبان فارسى و در دو بخش جداگانه و گسترده نوشته شده است. مؤلف تحفه در بخش اول, شش آيه از صدها آيه اى را كه علماى شيعه براى اثبات امامت امام على(ع) به آنها استناد كرده اند, مطرح كرده و در دلالت آنها مناقشه نموده و چنان وانمود كرده بود كه شيعه در امامت على(ع) تنها اين شش آيه را از قرآن دارد. نويسنده عبقات الانوار نيز در پاسخ آن, بخش نخست كتاب را در چند جلد به مباحث مربوط از جمله مبحث امامت در قرآن, على(ع) و قرآن, و… اختصاص داده است. ولى از آن جا كه تا حال از انتشار اين بخش از عبقات خبرى نشده است, ما نيز بحث را تنها در پيرامون بخش دوم كتاب پى مى گيريم.
نويسنده تحفه, قسمت دوم آن را درباره اخبار و احاديث نوشته, و از ميان صدها حديث مستند و متواتر, تنها به دوازده حديث پرداخته بود; آن چنان كه گويى فقط همين اخبار معدود است كه دانشوران شيعه با آنها به امامت على(ع) استدلال و استشهاد كرده اند. به زعم وى همين اخبار معدود هم جاى مناقشه دارند!
ميرحامدحسين نيز با همان ترتيب تحفه و در رد بخش دوم آن, با تفصيل بيش تر و با تتبع و تحقيق شگفت آورى كار كرده است و نيمه دوم عبقات الانوار را در چندين جلد ضخيم و قطور تأليف نموده است كه در اين جا گزارش مختصرى از برخى مجلدات آن آورده مى شود: جلد اول: حديث غدير
جلد اول از منهج دوم عبقات الانوار درباره حديث غدير تأليف شده است كه رسول خدا(ص) در غديرخم فرمود: (فمن كنت مولاه فهذا عليّ مولاه, اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه, وانصر من نصره, واخذل من خذله…). ميرحامدحسين واقعه غديرخم را به صورت گسترده مورد بحث قرار داده و حديث را هم از نظر سندشناسى و نيز از منظر متن پژوهى, تخريج و تثبيت كرده است.
اين جلد خود در دو فصل مفصل و ممتد تدوين شده است: در فصل اول, حديث غدير, از صد و اندى از اصحاب پيامبر(ص), سپس تابعين, در ادامه از پيروان تابعين, نيز به ترتيب تاريخى از حافظان و پيشروان علم حديث ـ از ابتدا تا عصر مؤلف و همگى از دانشوران و محدّثان و راويان اهل تسنن ـ روايت شده است. در ضمن با مراجعه به منابع و متون معتبر در منظر مخالفان, تراجم رجال و راويان, توثيق آنان و مصادرشان به صورت دقيق و مرتب, تنظيم شده است. به راستى كه مؤلف در اين جا نيز كارى كرده است كارستان و به گفته شادروان محقق طباطبايى: (وقد أتى بالعجب العجاب ممّا يدهش العقول ويُحيّر الالباب.)12
در فصل دوم هم به صورت مفصل از متن حديث غدير, وجوه دلالت آن بر خلافت اميرالمؤمنين(ع) و قرائن و شواهدى كه اين دلالت را احاطه كرده اند, بحث شده است. نيز پس از بحث و بررسى هاى گسترده و كافى, اشكال ها و ترديدها, اوهام و تأويلات دور و درازى كه منكران حديث غدير به آنها چنگ زده اند و يا احتمال دارد اذهان عوام را آشفته كنند, هر كدام مطرح گشته و مردود بودن آنها آشكار شده است.
معرفى اين قسمت از عبقات الانوار كه نخستين دائرةالمعارف حديث غدير شمرده شده است, خود كتاب يا رساله مستقلى مى طلبد. در اين جا به همين مقدار بسنده مى گردد; اما در ادامه ـ آن گاه كه از تعريب, تلخيص ها و چاپ هاى مختلف عبقات سخن خواهيم گفت ـ مختصرى ديگر در اين باره گفته خواهد شد. جلد دوم: حديث منزلت
اين جلد نيز به همان ترتيب جلد پيشين, درباره حديث منزلت تأليف شده است كه رسول خدا(ص) به حضرت على فرمود: ألا ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبيّ بعدى.
حديث منزلت به عقيده برخى از دانشوران سنى (ثابت ترين آثار و صحيح ترين اخبار)13 خوانده شده است و نقل آن هميشه در ميان محدثانِ مسلمان, نسل به نسل متداول و متواتر بوده, حتى از حد تواتر نيز فراتر رفته است, تا آن جا كه يكى از محدثان بنام در سده پنجم, حافظ ابوحازم عبدوئى مى گفت: خرّجت هذا الحديث بخمسة آلاف طريق.14 ميرحامد نيز تا آن جا كه در توان داشت با ثبت اسناد و طُرُق, نيز با توثيق رواة, و تحقيق متون و نصوص, تواتر آن را قرن به قرن, نشان داده است. همچنين با تبيين و توضيح معانى و مفاهيم حديث, دلالت آشكار آن را نه از يك جهت كه از جهات بسيارى بر خلافت و امامت اميرمؤمنان(ع) براى همگان هويدا نموده است. جلد سوم: حديث ولايت
ميرحامدحسين در اين جلد نيز به ترتيب دو جلد پيشين به تثبيت و توثيق سخن ديگرى از رسول خدا(ص) پرداخته است كه فرمود: انّ عليّاً منّى و أنا منه, وهو وليّ كلّ مؤمنٍ من بعدى. در اين باب نيز صاحب عبقات كارش را به خوبى به سامان رسانده است, آن چنان كه انسان را به اعجاب و تحسين وا مى دارد. جلد چهارم: حديث الطير
حديث الطير كه گاهى (حديث طير مشوى) نيز خوانده شده است از اين قرار تحقق يافت كه روزى پيامبر اسلام مى خواست مرغ بريانى را تناول كند. از خدا خواست كه محبوب ترين مردمان را به پيش او فرا خواند تا با او از اين مرغ بخورد و گفت: (اللهمّ ائتنى بأحبّ خلقك إليك يأكل معى من هذا الطير.) و در اين هنگام على(ع) آمد تا با پيامبر خدا هم سفره گشت و با او از آن غذا خورد.
ميرحامدحسين در مورد حديث طير نيز كارى بس شگفت انجام داده است. با صد وجه به صورت مستدل, مستند و مشروح به تثبيت و توثيق آن پرداخته و از تواتر آن در طول تاريخ پرده برداشته است. اين همه تازه بخشى از قسمت اول اين جلد را شامل مى شود كه در حدود دويست و پنجاه هزار كلمه و با هزارها جمله و كلام منعقد شده است. اما بخش دوم از اين جلد خود كارى است بس درازدامن و مفيد كه در آن بيش تر به مناقشه هاى مخالف, با تحقيق و تفصيل پاسخ هاى روشن و راهگشايى داده شده است. در اين جا مناسب است تا جمله اى از ديباچه بخش دوم اين جلد را كه خاتمه بخش اول نيز مى باشد نقل كنيم:
اقول مخاطب والا صفات, در ايراد اين حديث سرور كائنات ـ عليه وآله آلاف التحيّات ـ طُرفه شگرف كارى ها نموده, نهايتِ اتصاف خود به انصاف, و ترك خبط و اعتساف, ظاهر فرموده. پر ظاهر است كه علماى اهل حق, مثل جناب شيخ مفيد و جناب ابن شهرآشوب ـ اعلى الله مقامهما ـ و ديگران مُثبت تواتر اين حديث مى باشند و در تقريرات خويش اين معنى را ثابت فرموده اند پس اعراض مخاطب از ذكر تواتر آن ولو از جانب حق, تخديعى غريب است و غالباً منشأ آن جز اين نيست كه عوام الناسِ اهل نحله اش هرگز لفظ تواتر را منضمّاً إلى حديث الطير نبينند و در ذهن شان دعوى تواتر آن ولو از جانب اهل حق خطور ننمايد لكن بحمدالله تعالى مخاطب در اين تلبيس كامياب نشد; زيرا كه از بيان سابق, تواتر اين حديث حسب افادات ائمه سُنيّه بلكه قطعيّت و جزميّت آن, و مساوات با آيه قرآنيّه از افاده خود مخاطب ثابت شد والله يحقّ الحقّ بكلماته.15
ميرحامدحسين در اين قسمت نيز ضمن ردّ مناقشه هاى مخاطب (مؤلف تحفه) از مباحثِ مختلفى مثل ذمّ تأويل و جرح و تعديل رواة سخن گفته است كه سطر سطر آن افزون بر فضل و دانش فراوانش حاكى از صبر و حوصله حيرت انگيز اوست. در اينجا كافى است به عنوانى از عناوين مشروح و گوياى آن عنايتى گردد تا حقيقت مطلب روشن شود; مانند آن كه در سرفصلى از فهرست كتاب مى نويسند: (ادعاى مؤلف تحفه بر اين كه مقصود از احبّ احبّ فى الأكل است نه احبّ خلق و ابطال كلام او به هفتاد وجه.). جلد پنجم: حديث مدينةالعلم
در اين جلد يكى ديگر از احاديث نبوى يعنى (أنا مدينةالعلم وعليّ بابها فمن اراد المدينة فليأتها من بابها) مورد بحث و بررسى قرار گرفته است. مسائل و مباحث مربوط به صورت كامل و جامع, مطرح شده و جهات دلالت آن بر مطلوب و مقصود مؤلف با تفصيل و توضيح, نشان داده شده است. مؤلف عبقات در اين باب افزون بر خيلى از اصحاب و تابعان, راويان و محدثان, از نويسندگان و شاعران مسلمان نيز حديث مدينةالعلم را روايت كرده است. براى نمونه در اين جا بعضى از شاعران فارسى زبان را مى توان نام برد كه حكيم ابوالقاسم فردوسى, سنايى غزنوى, خاقانى شيروانى, جلال الدين محمد مولوى و سعدى شيرازى از آنها هستند.
سخن گفتن از اين قسمت از عبقات الانوار نيز در مجال اين مقال نمى گنجد. در اين جا هم با آوردن تنها يك سرفصل از آن مى گذريم; چراكه همين خود مى تواند بيانگر بخشى از اين دايره فراخ باشد و آن سرفصل چنين است: (245 وجه در اثبات حديث مدينةالعلم به روايت ائمه طاهرين از اميرالمؤمنين تا حضرت رضا(ع) و دفع طعن از آن). جلد ششم: حديث اشباه
در اين قسمت نيز با همان ترتيب پيشين يكى ديگر از احاديث نبوى مورد بحث واقع شده است كه بيش تر (حديث اشباه) يا (حديث تشبيه) خوانده مى شود و منظور حديثى است كه رسول خدا(ص) فرمود:
(هركس مى خواهد آدم را در علمش, نوح را در فهمش, ابراهيم را در خُلق و خويش, موسى را در مناجاتش, عيسى را در سنت و سيرتش, و محمّد را با تمام وجود و كمالش ببيند, بايد كه على بن ابى طالب را بنگرد.) ميرحامدحسين در اين مورد نيز مباحث مربوط را از جوانب گوناگون و از منظرهاى مختلف مورد بحث قرار داده و مجال مناقشه را از هر جهت بر مخالف تنگ تر ساخته است.
ناگفته نماند كه اين جلد, مثل برخى از مجلّدات ديگر پيش تر به صورت چاپ سنگى در زمان زندگى مؤلف و زير نظر خودش در هند منتشر شده بود كه از آن ميان همين مجلد مربوط به حديث اشباه در دو بخش جداگانه و به ترتيب بخش نخست در 456 صفحه و بخش دوم در 248 صفحه رحلى بزرگ انتشار يافته بود. جلد هفتم: حديث المناصبه
اين جلد درباره سخنى از رسول خدا(ص) است كه مى فرمود: (من ناصب عليّاً الخلافة فهو كافر). اما با آن كه تأليف آن تمام شده بود, تا حال چاپ و منتشر نشده است. جلد هشتم: حديث النور
در اين جلد مباحث و مسائل مربوط به حديث نور مطرح شده است كه پيام آور اسلام(ص) فرمود: (كنت أنا و عليٌّ نوراً بين يدى الله عزّوجلّ, قبل أن يخلق الله آدم…).
اين جلد نيز مانند بعضى از مجلدات عبقات در زمان زندگى مؤلف و به اشراف او, سال 1303ق در 786 صفحه رحلى بزرگ و به صورت چاپ سنگى منتشر شده بود كه بعدها همراه با جلدهاى پنجگانه پيش گفته شده (به استثناى جلد1, 2و7) به صورت افست در قم تجديد چاپ شد. جلد نهم: حديث الرّاية
منظور از حديث رايت, سخنى است كه پيامبر(ص) در آستانه فتح خيبر فرمود: (فردا درفش دين را به دست مردى خواهم سپرد كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نيز او را دوست دارند و او تنها زمانى برخواهد گشت كه خدا با دست او قلعه خيبر را گشوده باشد.) چنان كه پيامبر(ص) پيش بينى كرده بود, قلعه گفته شده به دست اسداللهِ غالب, على بن ابى طالب(ع) فتح شد و از آن روز در تاريخ و فرهنگ و ادبيات مسلمانان, على(ع) فاتح خيبر خوانده شد. و از اين حماسه بزرگ كه درخشش درفش دين را در پى نداشت با عنايت به پيش بينى درست رسول خدا(ص) در مجامع روايى و متون حديثى با عنوان (حديث الراية) ياد مى شود; يعنى حديث پرچم.
حديث رايت حديثى است كه راه هاى روايتى آن از مرز تواتر هم فراتر رفته و صدورش از زبان دُرَربار رسول خدا(ص) به قطع و يقين رسيده است. و امروزه داستان درفش دين افزون بر متون و منابع شيعه در صحاح ستّه, نيز در سنن و مسانيد و معاجم حديثى اهل سنت هم مى درخشد و كسى در صحّت و تواتر آن ترديدى به خود راه نمى دهد. جلد دهم: حديث عليّ مع الحقّ والحقّ مع عليّ
در مورد سخنى از رسول خدا(ص) است كه تا زنده بود مى گفت: (عليّ مع الحقّ والحقّ مع عليٍّ حيثُ دار).
جلد يازدهم: حديث قتال عليٍّ بالتأويل والتنزيل.
در مورد سخن ديگرى از رسول خدا(ص) تأليف شده است كه حضرتش مى گفت: (يا على أنت تقاتل على تنزيل القرآن وتأويله).
متن حديث به صورت هاى مختلفى نقل شده است و چنان مى نمايد كه پيامبر اسلام اين معنى را در مواقع مختلف و در فرصت هاى مناسب با تكرار و تأكيد گفته باشد. به همين دليل با عنايت به متن ديگرى از اين حديث با عنوانِ (حديث خاصف النعل) نيز در كتاب هاى عامّه ياد شده است كه رسول خدا(ص) گفت: إنّ منكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله…. ولكن خاصف النعل).16 جلد دوازدهم: حديث الثقلين
در مورد حديث الثقلين نيازى به توضيح نيست كه رسول خدا(ص) هميشه مى فرمود: (انّى تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي…), حديث ثقلين از تصحيح و توثيق گذشته, در مقام بحث از تواتر و قطعى الصدور بودنِ حديثى, مَثَل (قولى است كه جملگى برآنند) است.
جلد سيزدهم و چهاردهم: حديث ثقلين و سفينه
اين دو جلد در يك مجلّد منتشر شده است كه نيمه نخست آن, ادامه مباحث مربوط به حديث ثقلين و نيمه دوم آن در مورد حديث سفينه است و مراد از حديث سفينه, حديثى از رسول خدا(ص) است كه مى فرمود: مثل اهل بيتى مثل سفينة نوحٍ, من ركبها نجى و من تخلّف عنها غرق. ناگفته نماند كه اين مجلّد از عبقات الانوار نيز به دنبال انتشار جلد دوازدهم چندين بار در هند و ايران منتشر شده است.17 در سايه سار عبقات الانوار: خلاصه ها و ترجمه ها
كتاب عبقات, بسيار تأثيرگذار بوده و شميم محقق پرور آن در حوزه هاى علوم اسلامى و در دانشگاه هاى كشورهاى مسلمان نشين پيچيده است. براى نمونه كافى است تا جلدهاى مربوط به حديث غدير,18 با كتاب الغدير و مجلدات ديگر با ملحقات احقاق الحق مقايسه شود تا نقش بنيادين و گسترده عبقات در آفرينش آثارى چنين پر بار و ماندگار روشن شود. بسيارى ديگر از آثار نيز به صورت مستقيم از انديشه ها و آثار ميرحامدحسين سخن گفته, يا به تلخيص و تعريب عبقات الانوار پرداخته اند كه در اين جا برخى به ترتيب و اختصار توصيف مى شوند:
1. محدث متّقى و موفّق, شيخ عباس قمى با كتاب فيض القدير ـ خلاصه عبقات الانوار ميرحامدحسين پيرامون حديث غدير ـ چكيده جلدهاى عبقات را در يك جلد تأليف كرده است كه در ميان آثارش بيش تر يادآور كتاب سفينةالبحار است كه آن نيز فشرده اى از دائرةالمعارف درازدامنِ بحارالانوار است. فيض القدير به پيروى از متن عبقات به زبان فارسى نوشته شده و چندين بار به چاپ رسيده است.19
2. سيد هاشم حسينى عاملى (1330ـ1412ق) با تعريب عبقات الانوار, جلدهاى مربوط به حديث غدير و نيز بعضى از جلدهاى ديگر را بدون اين كه خلاصه كند يا چيزى را بيندازد از فارسى به عربى برگردانيده است.20
3. سيد محسن نوّاب رضوى هندى با كتاب (الثمرات فى تعريب العبقات), قسمت هاى مربوط به حديث (انا مدينة العلم و عليّ بابها) را در پنج جلد به عربى برگردانيده است.21
4. غلامرضا مولانا بروجردى با تحقيق و تصحيح قسمت مربوط به حديث غديرِ عبقات كه آن را پس از تلاش بسيار, تخريج احاديث و اخبار, مقارنه نصوص نقل شده با مصادر و منابع, و تعيين شماره جلدها و صفحات در ده جلد, سال 1404ـ1411ق در قم منتشر ساخته است.
5. سيد على حسينى ميلانى (متولد 1367ق) با تلخيص و تعريب مجلدات منتشر شده عبقات الانوار كه نخست در ده جلد و با عنوان (خلاصة عبقات الانوار) انتشار يافته بود و پس از آن با نام (نفحات الازهار فى خلاصة عبقات الانوار) در بيست جلد منتشر شد. در اين جا با نگاهى گذرا و با ارائه فهرستى از جلدهاى چاپ شده معرفى مى گردد. نگاهى به نفحات الازهار
خلاصه نويسِ محقق نخست در رساله مبسوط و مستقلى در ده باب از عبقات و نويسنده آن سخن گفته كه به اين ترتيب است:
1. التزام صاحب عبقات به قواعد بحث و مناظره; 2. سبك او در استدلال; 3. روش او در ردّ و انتقاد; 4. بحث ها و پژوهش هايى از كتاب عبقات, كه در آن از مباحث مفيدى بحث شده است, مانند احاديث موضوعه, عدالت صحابه, حسن و قبح عقلى, پيرامون صحيحين, مسند احمد بن حنبل, كتاب الموضوعات ابن جوزى, الامامة والسياسه ابن قتيبه, سرّالعالمينِ غزالى, پژوهشى پيرامون سلسله دراويش و ده ها تحقيق درباره رجال و تراجم; 5. درباره كتاب عبقات, كه در ضمن آن از تأثير كتاب در ترويج تشيع بويژه در كشور هندوستان و از مقام ممتاز آن و نويسنده اش در منظر دانشوران بزرگ سخن رفته و بعضى از تقريظ هاى آن آورده شده است. نيز در همين باب هنگام شمارش احاديث مطرح در عبقات, از مجلد مربوط به حديث خيبر هم خبر داده شده كه تنها بخش نخست آن نوشته شده است (سند حديث) و…; 6. زندگينامه اشخاص پر آوازه از خاندان ميرحامدحسين; 7. كتابخانه ميرحامدحسين (المكتبة الناصريه); 8. كتاب تحفه اثناعشريه; 9. زندگينامه و آثار نويسنده تحفه; 10. سبك و سياق كار در تعريب, تحقيق, تلخيص, تعليق و تنظيم كتاب.
گفتنى است كه اين رساله افزون بر اين كه در مقدمه جلد اوّل نفحات الازهار چاپ شده است, پيش تر نيز به صورت مستقل و با عنوان (دراسات فى كتاب العبقات) منتشر شده بود. اما نمايه نفحات به اين ترتيب است:
جلد1 (حديث الثقلين): سند و روايت حديث به روايت 187 راوى و محدّث, از سعيد بن مسروق ثورى تا صديق حسن.
جلد2 (حديث الثقلين): ادامه بحث از اسناد, نقد و بررسيِ جرح و قدح برخى راويان, اسامى راويان حديث از اصحاب, تابعين و محدثان. نيز سند حديث به روايت 126 راوى ديگر, حبيب بن ابى ثابت ـ حبيب الرحمن الاعظمى; پژوهشى در متن و الفاظ حديث, 26 وجه از وجوه دلالت حديث بر امامت اهل بيت(ع), معارضه با حديث (عليكم بسُنّتي…) و قدح و جرح آن, اختصاص عترت به ائمه(ع). تعارض با حديث (خذوا شطر دينكم عن الحميرا) و ابطال آن.
جلد3 (حديث الثقلين): اخبار و احاديث معارض, و نقد و بررسى آنها, مثل حديث: (اصحابى كالنجوم) و….
جلد4 (حديث السفينه): سند و روايت آن به روايت 152 راوى, شواهد و قرائن صحت حديث, دلالت حديث به بيست وجه از وجوه; نقد و بررسى مناقشه هاى مخالف و ردّ آنها.
جلد5 (حديث النور): اسناد و نصوص حديث به روايت 61 راوى از اهل سنت, نيز به روايت 14 محدث از راويان شيعه و فوائد استشهاد به اخبار اماميه; شش شاهد از شواهد صحت حديث, مانند حديث الشجره و…, قدح و جرح اخبار معارض, دلالت حديث و وجوه استدلال با آن.
جلد6 (حديث الغديرـ1): كتابشناسى حديث و توصيف هفت كتاب و رساله مستقل از علماى عامه در توثيق و تأييد حديث غدير; تواتر حديث غدير, نقد سخنان فخر رازى پيرامون حديث غدير, درنگى با منكران تواتر.
جلد7 (حديث الغديرـ2): سند و روايتگران حديث از قرن دوم تا سيزدهم, محمد بن اسحاق ـ عبدالفتاح عبدالمقصود.
جلد8 (حديث الغديرـ3): متن پژوهى و فقه الحديث, معانى مولى و تفسير (من كنت مولاه فعليٌّ مولاه), وجوه دلالتى, آيات الغدير, شعراءالغدير: 1. حسّان بن ثابت; 2. قيس بن سعد; 3. اميرالمؤمنين على(ع).
جلد9 (حديث الغديرـ4): استشهاد و مناشده اميرالمؤمنين(ع) به حديث غدير, ادامه متن پژوهى و فقه الحديث, اعتراف ده دانشور از دانشوران عامه به مفاد حديث و نقد و بررسى مناقشات نويسنده تحفه, دلالت حديث غدير به خلافت بلافصل امام على(ع) پس از پيامبر(ص), بطلان تأويل ولايت و امامت به معانى متداول در ميان دراويش و صوفيان, ملازمه امامت و عصمت.
جلد10 (حديث مدينةالعلم ـ1): سند, روايت و توثيق حديث, توسط 151 راوى از ائمه و محدثان مسلمان, شواهد صحت و تواتر حديث, و….
جلد11 (حديث مدينةالعلم ـ2): ادامه سلسله اسناد حديث به توثيق صد راوى و محدث ديگر, پاسخ به مناقشه هاى نويسنده تحفه و ديگران در قدح و جرح رجال حديث, دلالت حديث مدينةالعلم بر اعلميّت, عصمت, افضليّت و امامت اميرالمؤمنين(ع), نقد و بررسى اخبارى كه معارض پنداشته شده اند و دلائل موضوع و مجعول بودن آنها, و….
جلد12 (حديث مدينةالعلم ـ3): نقد و بررسى اقاويل منكران و مخالفان از ابن تيميّه تا مؤلف تحفه.
جلد13 (حديث الطيرـ1): اسناد و توثيق حديث به روايت 91 دانشور دينى از محدثان و محققان اهل تسنن.
جلد14 (حديث الطيرـ2): ادامه اسناد و توثيق به روايت 135 دانشور ديگر, پاسخ به مناقشات نويسنده تحفه و ديگران پيرامون سند حديث, دلالت حديث الطير بر خلافت اميرالمؤمنين(ع), دفع توهم و برخى احتمال هاى مردود, نقد و بررسى احاديث و اخبارى كه با عنوان معارض ساخته و پرداخته شده اند.
جلد15 (حديث الولايه ـ1): سند و روايت حديث به نقل و توثيق 67 راوى و محدث, وثاقتِ (اجلح بن عبدالله كندى) از راويان مطرح در يكى از طُرُق و اسناد حديث, و رد مناقشه هاى نويسنده تحفه در مورد وى.
جلد16 (حديث الولايه ـ2): تراجم و توثيق 94 راوى ديگر از راويان حديث, اسانيد معتبر حديث, پيرامون خبرى از عبدالله بن العباس كه شامل ده منقبت از مناقب مولا على(ع) است و روايت آن به نقل 23 دانشور از دانشوران عامه, متن پژوهى و تواتر حديث الولايه, چهل بحث و تقرير در دلالت حديث بر خلافت امام على(ع).
جلد17 (حديث منزلت ـ1): سند و روايت آن به روايت 88 راوى, صحت و تواتر آن, رد مناقشه هاى مخالفان در صحت و تواتر آن, مشابه سازى حديث منزلت براى شيخين و سخنان دانشوران مسلمان و علماى عامه در جعلى بودن آن, دلالت صريح حديث منزلت بر امامت و خلافت امام على(ع).
جلد18 (حديث منزلت ـ2): پاسخ به اشكالات نويسنده تحفه درباره سند و دلالت حديث, تكرار و تأكيد پيامبر(ص) بر حديث منزلت و موارد آن, افزون بر غزوه تبوك در روز مؤاخات, هنگام ولادت امام حسن و حسين(ع), روز خيبر, در خانه ام سلمه, در قضيه بنت حمزه, روز غديرخم و چندين مورد ديگر.
جلد19 (حديث التشبيه): سند و روايت آن به نقل 38 محدث از محدثان عامه, دلالت حديث بر جامعيت, اعلميت و برترى امام على(ع) و….
جلد20 (الآيات القرآنيه): آيه ولايت, آيه تطهير, آيه مودّت, آيه مباهله, آيه (إنّما أنت منذر و لكلّ قوم هاد), آيه (وقفوهم إنّهم مسؤولون) و آيه (والسابقون السابقون اولئك المقرّبون).
البته جلد اخير را محقق محترم خود تأليف كرده است تا تلخيص عبقات الانوار را در نقد و نقض تحفه اثناعشريه, به نوعى تكميل كرده باشد; زيرا همان طورى كه پيش تر اشارتى رفت نيمه نخست عبقات درباره امامت و ولايت اميرالمؤمنين على(ع) از منظر قرآن مجيد نوشته شده بود كه تا حال, مجال چاپ و نشر نيافته است. سخنى كوتاه درباره سبك و شيوه نگارشِ عبقات
پرداختن به چگونگى نگارش و شاخصه هاى تأليف و تدوين در عبقات, كارى است كه بايد به تحقيق و تفصيل به آن پرداخت. در اين جا تنها به بعضى اشارتى مى رود:
صنايع ادبى مثل تجنيس و تشبيه, استعاره و كنايه, ايهام و التفات, تضمين و اقتباس, و… در آن بسيار به كار برده شده است. واژه ها و گزاره ها گاه چنان مسجع و موزون برگزيده شده اند كه گويى هر فصلى از كتاب خود چكامه بلند و بالايى است. مطالب به صورت ملمّع (پارسى ـ تازى, البته اغلب فارسى) و با تشبيهات شيرين و تلميحات معنادار بيان شده است كه در عين گيرايى و نمكين بودن, جمله ها همچنان با فخامت و صلابت علمى و كلامى, تأليف شده اند. اين همه افزون بر نثر مطنطن و مسجعى كه در عهد قاجار رايج بود, از نازك انديشى و باريك بينى شاعران و سخنوران هندى نيز حكايت مى كند. و صد البته حاكى از اين است كه ميرحامدحسين, عبپاورقي: 1. نام بعضى از آثار و كتب در كلام و مناظره و… كه قاضى نوراللّه يا خود نوشته و يا در ردّ آنها كتابى نگاشته است; مثل الصوارم المهرقه در ردّ الصواعق المحرقه و…. 2. گل هاى معطر و مهتابى, برگردانِ عبقات الانوار به فارسى است. 3. مجله نور علم, دوره چهارم, شماره دوازدهم, ص86 ـ 108. 4. كيهان فرهنگى, شماره 50, سال5, ش2, ص39; گلشن ابرار, ج1, ص377. 5. حسين الشاكرى, ربع قرن مع العلامة الامينى, قم, 1417ق, ص111; استاد محمدرضا حكيمى, ميرحامد حسين, ص136. 6. تراثنا, سال2, ش1, ص42ـ52 و…. 7. احسن الوديعه, ص273; معجم ماكتب عن الرسول و اهل البيت, ج6, ص404. 8. الذريعه, ج3, ص177; ج10, ص191. 9. پژوهش و حوزه, سال1, ش3, ص128. 10. تراثنا, سال2, ش1, ص48; نقباءالبشر, ج1, ص348. 11. براى آگاهى بيش تر ر.ك: تراثنا, سال2, ش1, ص32ـ61. 12. تراثنا, سال2, ش1, ص56. 13. همان, ص57. 14. همان. 15. عبقات الانوار, ج4, قسمت دوم, ص2, چاپ قم, مدرسةالامام المهدى(عج). 16. گفتنى است كه از انتشار مجلدات نهم و دهم و يازدهم و نيز چنانكه گذشت از جلد هفتم خبرى نشده است. 17. درباره چاپ هاى مختلف كتاب عبقات مراجعه شود به: عبدالجبار الرفاعى, معجم ماكتب عن الرسول و اهل البيت, ج6, ص138ـ139; استاد محمدرضا حكيمى, يادنامه علامه امينى, ص553 ـ554 و…. 18. بخش حديث الغدير عبقات الانوار در ده جلد تحقيق و تصحيح گشته و منتشر شده است كه به زودى معرفى مى شود. 19. براى آگاهى بيش تر در اين باره مراجعه شود به كيهان فرهنگى, سال5, ش2, ص38ـ40 مقاله (فيض القدير, قطره اى از عبقات), از سيدعلى ميرشريفى; نيز نگاه كنيد به الغدير فى التراث الاسلامى, ص161ـ162. 20. الغدير فى التراث الاسلامى, ص216, 193. 21. همان. 22.اما از نام و نشر كتاب, خبرى به دست نيامد! ر.ك: الغدير فى التراث الاسلامى, ص144. 23. تاكنون بيش از ده جلد از مجلدات مطوّل عبقات منتشر شده است و بعضى از اجزاى درازدامن آن تا حال فرصت نشر نيافته است و چنان مى نمايد كه اگر با تحقيق و به صورت حروف نگارى چاپ شود مثل بحارالانوار, سر از صد و اندى جلد برخواهد آورد و ما برخى از جلدهاى آن را كه خود ديده بوديم در اينجا آورديم.