جمعه, 10 فروردین 1375
 
128
 
 

مرورى بر حرفهاى تازه در ادب فارسى
ارشاد سرابى اصغر


حرفهاى تازه در ادب فارسى, دكتر تقى وحيديان كاميار, (چاپ اوّل: انتشارات جهاد دانشگاهى دانشگاه شهيد چمران, اهواز, 1370), وزيرى.
هزار نقد به بازار كاينات آرند
يكى به سكّه صاحب عيار ما نرسد
(حافظ)

زبانشناسى ساختارى(structural linguistics) در سده نوزدهم ميلادى به وسيله فردينان دو سوسور (de saussur) ـ پدر زبانشناسى جديد ـ مطرح گرديد. زبان از منظر اين دانش, نظامِ طرح دارى است كه از عناصر وابسته به هم تشكيل شده است. مكتب زبانشناسيِ ساختارى يا توصيفى, توصيفِ زبانهاى انسانى و شناسايى ويژگيهاى ساختى آنها را وظيفه زبانشناسى مى داند.1 يكى از ملاحظات زبانشناسى ساختارى دستيابى به روشى بوده كه بتواند به حقايق زبان پى بَرَد و محورها و كانونهاى متون ادبى را درك كند و در تحليل زبانشناسانه و تفكيك شيوه مند آثار ادبى توانا گردد. تحوّل زبانشناسى بويژه به لحاظ ساختارى در قرن حاضر, چشم انداز تازه اى براى مطالعات زبان و ادبيّات گشوده است.2
سوسور براى مطالعات زبانى دو نوع زبانشناسى همزمانى (synchronic linguistics) و زبانشناسى در زمانى (Diachroic linguistics) را ارائه داد و معتقد بود كه اين دو شيوه نبايد با هم آميخته شوند. زبانشناسى همزمانى (ايستا) ساختمان زبان را در زمانى معيّن و بدون توجّه به منشأ و تحوّل تاريخى آن توصيف مى كند و زبانشناسى در زمانى (پويا) و يا (تاريخى) تغيير زبان را در طول زمان مورد بررسى قرار مى دهد و قوانينى را كه بر تغيير و تحوّل آن حاكم بوده است, بازمى شناسد.
بطور كلّى زبانشناسى ساختارگرايى با همه مكتبهايى كه به صدور احكام كلّى مى پردازند, مخالف است و مى كوشد براى ادبيّات و هريك از گونه هاى ادبى توجيهى زبانشناختى بيابد. براى نيل به اين هدف لازم مى داند كه همه پيش فرضها و برداشتهاى كلّى كنار گذاشته شود. به عبارت ديگر احكام زبانشناختى نوين بر مشاهدات عينى قرار دارد; در حالى كه اكثر مطالعات قديمى زبان فاقد يك بنيان علمى بوده و بيشتر بر حدس و تصوّرات فردى متكى است.
مطالعات ساختارگرايى و زبانشناختى ادبيّات در ايران بسيار نوپاست و به قول يكى از صاحب نظرانِ اين فن: (هنوز كتابى منتشر نشده است كه نويسنده آن مدّعى باشد به بررسى ادبيّات از ديدگاه زبانشناسى پرداخته است.)3 امّا تحليلهاى زبانشناختى در زمينه عروض جزو كار برخى از محقّقان معاصر ايرانى قرار گرفته است. دكتر پرويز خانلرى آغازگر اين راه بود و سپس كسانى همچون ابوالحسن نجفى, سيروس شميسا و وحيديان كاميار در اين راه گام نهادند. امروزه علاوه بر دانش عروض, دستور و تا حدودى سبك شناسى در زمره پژوهشهاى زبانشناسان به شمار مى آيد.
از جمله اين مساعى كتابِ حرفهاى تازه در ادب فارسى است, شامل نوزده مقاله در پنج بخش مستقل كه دكتر تقى وحيديان طى ساليان دراز ـ 1350 تا 1370, سال انتشار كتاب ـ آنها را به تناوب به رشته تحرير درآورده است. موضوع بيشتر اين مقالات حوزه تخصّصى مؤلّف يعنى زبانشناسى را دربر مى گيرد. عشق به پژوهش از يك سو و احساس حميت از ديگر سو, وى را بر آن داشته تا در وصول به مبانى علمى و حلّ برخى مُعضلات رشته خود, نهايت جديّت را مرعى دارد.4
نويسنده كتاب ـ از سر اضطرار ـ مى پذيرد كه در اخذ علوم جديد و تكنولوژى, به غرب نيازمنديم امّا دريغش از آن است كه چرا مردم اين سرزمين كهن ـ كه روزگارى شبچراغ روزگاران بود ـ به سرچشمه اى دانش و صنعت زمان راه نيافته و شوكت و اعتبار ديرين خود را از ياد برده است! و هنگامى كه درمى يابد در زمينه هاى فرهنگ و علوم انسانى هم چشم به حاصل پژوهشهاى بيگانگان دوخته ايم, دريغ مندى و تأثّر او فزونتر مى شود. او در پيشگاه (ص4) با زبانى ساده و بى پيرايه چنين مى نويسد: (…ما اگر در علوم جديد و تكنولژى نيازمند غرب هستيم, آنقدر عجيب نيست كه در مسائل فرهنگى خودمان محتاج غربيان باشيم. واقعاً مصيبت است كه ما خود براى تحقيق در دستور زبان فارسى,عروض و قافيه شعر فارسي… تن به كار ندهيم و دست نياز به سوى بيگانگان دراز كنيم…).
امّا موضوع بخشهاى پنجگانه كتاب حرفهاى تازه در ادب فارسى و شمار مقالات آن به شرح زير است:
بخش يك:عروض (هشت مقاله)
بخش دو: قافيه (دو مقاله)
بخش سه: زبانشناسى(هفت مقاله)
بخش چهار:هنر افسانه نويسى (يك مقاله)
بخش پنجم:ادبيّات يا متن خوانى (يك مقاله)
مقالات مندرج در اين كتاب از نظر اهميّت و تازگى موضوع تحقيق ـ همان طور كه در پيشگفتار آمده است ـ به چند دسته تقسيم مى شود:
نخست, مقالاتى كه در آن مباحثى جديد براى نخستين بار مطرح گرديده است. مانند مقالات: ماضيهاى نقلى, فارسى مؤدّبانه, بررسى قافيه شعر فارسى, نامهاى خاص و نظريه اطلاع, افسانه نويسى, آهنگ در فارسى, نقشهاى تكيه در فارسى و بررسى اوزان تكيه.
دو ديگر, گفتارهايى كه در آنها بعضى نظريّات و ديدگاههاى دانشمندان اعم از قديم و معاصر كه نادرست مى نموده ـ بويژه درباره وزن شعر ـ مورد تحقيق و ارزيابى قرار گرفته و نادرستى نظر آنان به شيوه علمى اثبات و آشكار گرديده است; همچون: اوزان ايقاعى, وزن فهلويات كمّى است نه هجايى و منشأ عروض فارسى.
سه ديگر, گفتارهايى است درباره مطالبى كه محقّقان ديگر, قبلاً درباره آنها اظهارنظر كرده اند; امّا مؤلّف با كنجكاوى و تحقيق, آن مباحث را تكميل كرده است, مانند: جمله هاى شرطى, اوزان دورى.
اينك به شرح اجمالى بخشهاى پنجگانه كتاب مى پردازيم:
مقالات بخش يك كه تحت عنوان كلّى عروض آمده است, اهميّت ويژه اى دارد. اين مقالات حاصل تخصّصى ترين كار مؤلّف است.5 در دهه هاى اخير كتابهاى متعددى درباره عروض انتشار يافته است و ازگذشته تا به حال فراگرفتن قواعد اوزان شعر فارسى, مطابق با عروض سنّتى بسيار دشوار بوده و به قول محمد تقى بهار: (عروض از مشكلترين و پرزحمت ترين علوم است و علمى است كه جز با حافظه قوى, محال است كه بتوان آن را فراگرفت).6 داستانى كه محمد جرير طبرى در تاريخ طبرى نقل كرده است ـ اَمسَيتُ غَيرَ عَروضياً وَاَصبَحتُ عَروضياً ـ اگر راست باشد, مى نمايد كه وى از نوادر روزگار بوده است.
مقاله (عروض فارسى در يك مقاله) (ص27ـ29) شيوه يادگيرى عروض را, بسيار ساده و روشمند, به دانشجويان ياد مى دهد. مؤلّف, طرح جديد عروض را در سال 1352 به وزارت آموزش و پرورش ارائه داده است. عروضى كه هم اكنون در سال چهارم رشته علوم انسانى ـ اعم از نظام قديم و دوره پيش دانشگاهى ـ تدريس مى شود براساس همان طرح و همين مقاله است. در اين روش, حتى به فراگيرى الفباى فونتيك و همچنين اصطلاحات عجيب و غريب عروض عرب, نيازى نيست.
مؤلّف در مقاله (بررسى منشاء عروض فارسى)7 (ص31ـ47) نظريّه دانشمندان بسيارى ـ اعم از قدما و معاصران و مستشرقان ـ كه منشاء وزن شعر فارسى را مأخوذ از شعر عرب دانسته اند, مردود مى شمارد و با ارائه دلايل ثابت مى كند كه عروض فارسى از عروض عرب گرفته نشده است.
در هريك از ديگر مقالات بخش يك, نكته اى باريك مطرح و گرهى گشوده مى شود. و چون شرح مفصّل موضوع هريك از آنها در اين مجال نمى گنجد, تنها به عنوان آنها اشاره مى كنيم: تكيه و وزن شعر فارسى, بررسى اوزان دورى, اوزان ايقاعى, بررسى وزن شعر عاميانه, وزن فهلويّات كمى است نه هجايى, بررسى اوزان نوحه ها.
بخش قافيه شامل دو مقاله است. در گفتار (بررسى قافيه در شعر فارسى) مشكل عمده اى از سر راه محقّقان برداشته شده است. توضيح اين كه چون علماى بلاغت در گذشته حروف را به جاى آن كه به مصوّت و صامت تقسيم كنند به شيوه اى غيرعلمى به ساكن و متحرك تقسيم مى كردند و به علت آنكه ابتدا به ساكن را غيرممكن مى دانستند و نيز بدان جهت كه حركات فتحه, ضمه, كسره را حرف نمى دانستند, در نتيجه قافيه را به شيوه اى غيرعلمى تدوين مى كردند كه فراگرفتن آن نيز دشوار بود; بويژه كه علاوه بر داشتن اصطلاحات عجيب و غريب, تحت تأثير قواعد قافيه شعر عرب نيز بوده است. همچنين مؤلّف نظر گذشتگان را در مورد تعريف قافيه ناقص مى داند, زيرا معتقد است آنان همان قواعد شعر عرب را درباره قافيه شعر فارسى صادق دانسته اند. مهمترين مورد اختلاف اين است كه قواعد قافيه شعر عرب بر پايه شكل ملفوظ و مكتوب است در صورتى كه قافيه شعر فارسى برمبناى صورت ملفوظ پايه گذارى مى شود نه آنچه مكتوب است.
در بخش سوم, هفت مقاله آمده كه با مقوله هاى دستورى و زبانشناسى ارتباط دارد. بيشتر مقالات اين بخش براى اوّلين بار مطرح شده است. از جمله مقاله (نقدى بر تاريخ زبان فارسى و نكاتى درباره فعل مركب) كه بر جلد دوم كتاب تاريخ زبان فارسى تأليف دكتر پرويز ناتل خانلرى نوشته اند, هم به جهت مباحث دستورى و هم به علت نقد كتاب حائز اهميّت است. دكتر وحيديان ضمن نقد و بررسى آن كتاب, بسيارى از فعلهاى دوجزيى را كه خانلرى در رديف فعلهاى مركب آورده, مردود مى شمارد. معيارى كه ارائه مى دهد, اين است كه عنصر اسمى يا صفتى فعل مركب نبايد گسترش پذير باشد, يعنى جزء قبل از فعل صفت, مضاف اليه, راء نشانه مفعول و ياى نكره و پسوند (تر) نگيرد.
در مقاله (فارسى مؤدّبانه) تفاوتهاى فارسى مؤدبانه را با فارسى معمولى مقايسه كرده و تفاوت آنها را پيش از تفاوت گونه مأدبانه بسيارى از زبانها ـ مثلاً انگليسى, فرانسه, آلماني… ـ با گونه معمولى آن زبانها دانسته است و سرانجام به اين نتيجه رسيده كه اين اختلاف ناشى از علل اجتماعى و وجود اختلاف طبقاتى در جامعه ايران مى باشد. همين مقوله را دكتر شفيعى كدكنى در يكى از آثار خود به طرزى عالمانه از ديدگاه جامعه شناسى ادبيّات مطرح كرده است.8
(هنر افسانه نويسى)9 (ص241ـ283) تنها مقاله بخش چهار كتاب حرفهاى تازه در ادب فارسى است. در اين گفتار تعريف افسانه, سابقه آن در ايران, معيارها و تفاوتهاى افسانه هاى كهن با اصول داستان نويسى, بشرح آمده است.
بخش پنج نيز شامل يك مقاله با عنوان (ادبيّات يا متن خوانى) (ص291ـ296) است. در اين مقاله, سخن بر سر اين است كه چرا اغلب به دانشجويان رشته زبان و ادبيّات فارسى, كم كارى و كم سوادى را نسبت مى دهند؟ چرا اينان شعر را بدرستى نمى شناسند و به ادبيّات بى علاقه اند؟ مؤلّف در اين مبحث, هدفها, برنامه ها و كاستيهاى روش تدريس ادبيّات را در مقطع كارشناسى بررسى و ارزيابى مى كند.
بى شك نظر مؤلّف در اين مورد نيز متين و بجاست. متأسّفانه هنوز متوليّان رسمى ادبيّات در دانشگاههاى ايران, صِرف خواندن متون ادبى و بحث در نكات صرفى و نحوى و شرح لغات و اصطلاحات و نظاير اينها را ـ البتّه در صورتى كه از عهده همين موارد هم برآيند ـ ادبيّات قلمداد مى كنند. آنچه در تدريس متونِ ادب دانشگاهى مورد توجّه قرار نمى گيرد, همان بررسى و تجزيه و تحليل هنرى است.10 صاحب نظرى در اين باره مى نويسد: (سعى بسيارى از اديبان و پژوهندگان ما به مباحث تاريخى, لغوى, دستورى, نسخه شناسى و تحقيق در متون بيشتر مصروف شده است تا به نَفس ادبيّات, يعنى به جوهر و روح ادب و به نقد ادبى كمتر پرداخته ايم).11
دكتر وحيديان در مقاله (ادبيّات يا متن خوانى) چنين نتيجه مى گيرد كه چون در دانشكده هاى ادبيّات; نقد ادبى, داستان نويسى, مقاله نويسى, ادبيّات معاصر و اروپا تدريس نمى شود; دانشجويان ورزيدگى لازم را در اين رشته ها به دست نمى آورند. در همين مورد مى نويسد: (معلوم نيست چه حكمتى است كه نمى خواهيم دانشجو با ادب نو آشنا شود, در صورتى كه شناخت ادب معاصر ضرورى تر از شناخت ادب كهن است).12
موردى كه بدان اشارت رفت, دردى كهنه است و دانشكده هاى ادبيّات از پيشترها بدان مبتلايند. براستى كه وضع و حال عمومى ادبيّات در دانشگاههاى ايران مثل حال و روز علم كلام در مدرسه هاست كه بدان نيم نگاهى هم نمى شود. اين سخن دردمندانه صاحبدلى زاهل مدرسه, وصف حال جماعت ادب دوست دانشگاه نيز هست: (تحقيق درباره اصول دين (علم كلام), فرع گرديده و تحقيق درباره فروع دين (علم فقه), اصل گرديده است. يك صدم آن تأمّلات و تدقيقاتى كه در فقه شده ـ و اگر در اتم مى شد, شكافته مى شد ـ در علم كلام نشده است) و سپس مى افزايد: (برخى به هرچيز كه مُهر جديد بر جبين دارد, بى مهرى مى كنند و از نوگرايى هراس دارند. از همين روست كه گفته اند: عَلَيكُم بِالعَتيقِ وَايّاكُم وَالمُحدَثات…)13 ارزيابى نهايى
از محتواى نوزده مقاله كتاب حرفهاى تازه در ادب فارسى چنين برمى آيد كه دكتر وحيديان كاميار در كار خود روشمند و كامگار است. يكى از رموز توفيق وى آن است كه پراكنده كار نيست و حتى الامكان از محدوده رشته تخصصى خود يعنى زبانشناسى خارج نمى شود. آنچه مؤلّف در زمينه هاى عروض, قافيه و دستور برمبناى معيارهاى زبانشناسى نوشته اند; تحقيقى, نظام مند و حائز اهميت است. اما اگر بنا شود با ديگر مقوله هاى ادبيّات, مانند نقد ادبى, معانى و بيان درگير شود; به توانمندى و ذوق بيشترى نيازمند است.
توضيح اينكه در دوران معاصر نقد ادبى از يك سو و زبانشناسى از ديگر سو تكامل يافته و بال در بال به يكديگر يارى مى رسانند. بى شك اگر محققى به همان اندازه كه زبانشناس و عروضى است اديب و سخنشناس هم باشد, توفيق بيشترى به دست مى آورد. يكى از اهل همين فنون مى نويسد: (حقيقت اين است كه اگر زبانشناسى آن اندازه اديب باشد كه بتواند متون ادبى را هم بررسى كند يا اديبى آن اندازه زبانشناس باشد كه در بررسى خود از قوانين علمى و مسلّم زبانشناسى غافل نماند; مى تواند سبك شناس هم باشد. به عبارت ديگر سبك شناسى ادبى كار زبانشناسان اديب و ادباى زبانشناس است).14
هرچند كه دانش زبانشناسى هنوز ـ متأسفانه ـ بر ذهن ادب مداران و استادان مدرسه اى تأثير نگذاشته است, امّا ـ در عين حال ـ دكتر وحيديان با همين خفتان يك رويه سينه پوشِ زبانشناسى قدم به ميدان رويارويى با گردانى اديب گذاشته و ظفرمند بازگشته است.15 او براى تحرّى حقيقت, پرواى آن ندارد كه گهگاه ـ پيرانه سر ـ به عرصه نقد روى نهد.16
اگر بخواهيم بطور اجمالى كتاب حرفهاى تازه در ادب فارسى را به قول اصولى ها (تنقيح مناط) كنيم, موارد زير به ترتيب بخشهاى پنجگانه آن قابل طرح و ارزيابى است:
ـ دكتر خانلرى و ديگر عروضيان پيرو ايشان, از طرح و نامگذارى بحور عروضى درگذشته اند. بهانه آنان اين است كه زحافات, امرى دشوار, پيچيده و حتّى غيرقابل فهم است و نبايد توان و استعداد جوانان را در اين راه به هدر داد. اگر بخواهيم سلسله اوزان پيشنهادى دكتر خانلرى را در كتاب وزن شعر فارسى17 نامگذارى كنيم, به اشكال برمى خوريم.
دكتر وحيديان نيز به نامگذارى اوزان چندان عنايتى ندارد; مثلاً وزن فَعلاتن فعِلاتن فَعِلُن را در ص25 (رمل مسدّس محذوف) و همين وزن را در ص28 (خفيف مسدّس مخبون) ناميده است و حال آن كه نام صحيح وزن (رمل سدّس مخبوب محذوف) است. نكته ديگر اين كه وقتى مدّعيان علم عروض و مدرسان اين درس در مقطع دانشگاه از نامگذارى و تبيين اوزان و بحور عروضى شانه خالى مى كنند; چه كسانى بايد مسؤوليت و وظيفه نگاهدارى و انتقال بحور عروضى را به عهده بگيرد!
ـ همچنان كه مذكور افتاد, بخش قافيه, هم در اين كتاب و هم در كتابهاى قافيه و عروض سال چهارم انسانيِ نظام قديم و دوره پيش دانشگاهى (تأليف مؤلّف, 1374) نسبت به كتابهاى گذشته, علمى و روشمندتر است, امّا برخى تبصره ها ـ مانند تبصره شماره8 در ص9 و يا تمرين (ج) در ص15ـ در كتاب چهارم; فهم مطالب را دشوار و توالى آنها را پريشان كرده است.
ـ در دهه هاى اخير تحقيقات تازه اى درباره افسانه و داستان نويسى صورت گرفته كه براى مؤلّف مراجعه به آنها, لازم مى نموده است. طى متن مقاله (هنر افسانه نويسى) به هيچ كتابى ارجاع داده نشده است و مشخص نيست از منابعى كه در منابع پايانى از آنها نام برده شده, تا چه حد سود جسته اند؟ اين منابع پايانى در ضمن مطالعه مقاله, پا به پاى خواننده پيش نمى رود و به او مدد نمى رساند. بطور كلّى اين مقاله بيش از آن كه شكل و شمايلى تحقيقى داشته باشد; پرهيبى روايى دارد.
از همين رهگذر, با آنكه پژوهشها و جستجوهاى علمى مؤلّف ـ در اثبات يا نفى موضوعهاى تحقيقى, حتى در بررسى كارهاى محقّقان غربى ـ به مجموعه كار وى وجاهت و سنگينى درخور احترامى بخشيده است; در عين حال همه مقالات اين كتاب ارزش همسانى ندارد و غثّ و ثمين در آنها به چشم مى خورد.
ـ همه نكته ها و كاستيهايى را كه مؤلّف در شيوه تدريس و تدوين كتب دانشكده هاى ادبيّات ايران برشمرده, منطقى و صحيح است, امّا طرح اين قبيل موارد, مطالبى نيست كه تنها مشاراليه براى نخستين بار به آنها پى برده باشد; بلكه نويسندگان تيزبين و اهل درد از پيشترها, به مناسبتهاى مختلف در لابه لاى مقالات و آثار خود به اين دردهاى كهنه اشاره كرده اند. مثلاً سالها پيش نقّادى در همين مورد چنين نوشته است: (وقت آن رسيده است كه رشته هاى ادبيّات فارسى از اين اسبهاى چوبى پياده شوند, اين غلافهاى خالى را به كنارى بنهند… بايد درِ رشته هاى ادبيّات فارسى را تخته كرد و يا راه ديگرى انديشيد… در رشته هاى ادبيّات فارسى بايد روش تدريس و تحقيق عوض شود; يعنى روش تحقيق و تدريس بايد كاملاً جديد شود و حتى در مورد ادبيّات گذشته هم بايد چشم درونى مدرسان به عينك تيزبين تجدّد مسلح شود…)18
ـ اغلب مقالات مندرج در اين كتاب, قبلاً چاپ شده و گاه يك مقاله ـ با محتواى يكسان ولى نامهاى متفاوت ـ هر روز به رنگى در مجلاّت مختلف به جلوه آمده است. متأسفانه اين شيوه كاسه به كاسه كردنها و رسم انتزاع و امتزاج مقالات و تأليفات, اينك عادت بيشتر استادان روزگار ما شده و به صورت سنتى متداول درآمده است. اين كار نه تنها سبب انتعاش افكار و ارواح خوانندگان نمى گردد, بلكه آرام آرام مايه هاى انجماد و عدم پويايى و نوآورى محقّقان را نيز فراهم مى آورد.19
ـ كتاب آرايى, نمط يابى و نامگذارى كتاب از اهميّتى ويژه برخوردار است. نام هر كتاب ـ راست ـ همچون شيخه20 تسبيح است كه همه دانه هاى متقارن و همتاى دو سوى آن را انتظام مى دهد. بنابراين نامه يك كتاب نيز تمام فصلهاى كتاب را شيرازه مى بندد. عنوان نهادن حرفهاى تازه در ادب فارسى بر نوزده مقاله كه طى بيست سال به تفاريق فراهم آمده است, چندان مناسبت ندارد و مصداق نمى يابد; هرچند هر مقاله در دوره خود از جوانى و تازگى و حرف تازه هم برخوردار باشد.
ـ نثر دكتر وحيديان در اين كتاب و ديگر آثارش ساده و بى پيرايه و از عيب و بيمارى به دور است; در عين حال نغز و مايه دار هم نيست و آن جاافتادگى, استوارى و سلامت ذوق كه ويژه بسيارى از استادان همسان و سان دكتر وحيديان است در شيوه نگارش ايشان به چشم نمى آيد و باصطلاح محدّثان (معرفت لحن)21 ندارد.
براى آشنايى خوانندگان محترم با نثر كتاب حرفهاى تازه در ادب, دو نمونه ارائه مى شود: (…مدّعيانى كه هميشه بى رنج گنج برمى دارند و حرف مى زنند و ناخنكى به اين مقاله و آن مقاله, سپس مطالب ديگران را بى آنكه تازه اى برآنها بيفزايند سرهم بندى مى كنند و براى رد گم كردن تغييراتى نادرست در آنها مى دهند…) (ص3); (به هرحال اكنون كه اجتماع به زبان و ادب فارسى ارجى كه شايسته آن است, نمى نهد و ما نمى توانيم مشكلات ناشى از اجتماع را برطرف كنيم, دست كم بايد اشكالاتى كه از خود ما هست, برطرف كنيم و شك نيست كه اگر به هدف رشته زبان و ادب فارسى بيشتر توجّه كنيم و با ضوابطى علمى دروس را برنامه ريزى نماييم و با روش پيشرفته اى به امر تدريس بپردازيم, در آينده دانشجويانى باسوادتر و اهل مطالعه و علاقه مند به تحقيق تربيت خواهيم كرد و اين باعث خواهد شد كه اجتماع نيز به زبان و ادب ارجى بيشتر بگذارد) (ص296).
به آن جهت كه هدف مؤلّف منحصراً تحقيق درباره زبانشناسى و متفرّعات آن است; از نثر انحصاراً براى ابلاغ معنا استفاده مى كند و به آرايه بندى و عذوبت كلام اعتنايى ندارد. در نتيجه پاره اى سهو القلم ها نيز به لابه لاى نوشته هاى ايشان راه يافته است. به عنوان مثال:
ـ در ص1 آمده است: (گفتارهايى كه در آنها بعضى نظرات دانشمندان, چه معاصر و چه قديم كه نادرست مى نمود…). (نظرات) جمعِ (نَظره) و (نظريات) جمعِ (نظريه)است. (نَظره) در فرهنگها به معنى (يك نگاه) يا (چشمك) آمده است. از طرفى به كاربردن (نظرات) به عنوان جمع (نظر) نادرست است و نمى توان آن را به (ات) جمع بست و به جاى آن بهتر است (نظرها) يا (آراء) را به كار برد.
ـ ص202 و چند جاى ديگر (مى بايست) را چنين به كار برده اند: (در بحث معارضه فارسى و عربى از برخورد دو زبان فارسى و عربى سخن رفته و حال آن كه در همين مبحث مى بايست به تفصيل از برخورد دو زبان فارسى و عربى صحبت شود…). در صورتى كه دستورنويسان برآنند كه: (فعل بايد و مى بايد را براى زمان حال و آينده به كار مى برند و فعلهاى بايست و مى بايست و بايستى را براى زمان گذشته اختصاص مى دهند و با فعل ماضى استمرارى به كار مى برند).23
همچنين در اين كتاب برخى اهمالها و كاستيهاى ديگرى هم خود مى نمايد, از جمله:
ـ چنين متداول است نامهاى خارجى را علاوه بر آن كه به فارسى مى نويسند; در داخل پرانتز و يا در زيرنويس به صورت لاتين هم مى آورند. اين امر سبب مى شود تا پژوهشگران ـ در صورت نياز ـ با سهولت بيشترى بتوانند, به دايرةالمعارفهاى خارجى مراجعه كنند. در اين كتاب نام بسيارى از محققان و زبانشناسان خارجى همچون: ميلر (103), مارتينه (166), فرگوسن (168) و الول ساتن (174) بدون معادل لاتين آمده است. همچنين در پايان آن هيچ گونه فهرستى ـ لااقل اشخاص و اصطلاحات ـ وجود ندارد.
ـ ديگر آن كه شيوه رسم الخط مؤلّف مغاير با اصول رايج كتابهاى نگارش و ويرايش است, اما در همان طريقت خويش نيز يكرويّه نيست و قبض و بسط در آن فراوان است. از تفصيل اين مقال در مى گذاريم و تنها به موارد زير كه به دو صورت فصل و وصل نوشته شده, بسنده مى كنيم:
آن جا (ص290), آنجا (142); اين گونه (77, 82), اينگونه (76, 156); اين كه (ص3, 44), اينكه (166, 290); در صورتى كه (54, 284), در صورتيكه (256); اين است (256, 272), اينست (45, 210).
ـ چاپ اين كتاب آراسته و برازنده از آب درنيامده است. هيأت صورى و نوع خط, صفحه آرايى, صحافى آن به لحاظ اصول فنى, مطلوب و هنرى نيست. و بدان جهت كه از جلوه هاى دلبرى و گلگونه هاى مشّاطگانِ كتاب آراى بى بهره است; محجوب و ناشناخته مانده و در بيرونِ حوزه هاى دانشگاهى چندان نامور نگرديده است.
شايسته آن بود كه استادى زبانشناس و پخته كار به نقد و بررسى حرفهاى تازه در ادب فارسى مى پرداخت و با شيرين قلمى جنبه هاى تخصّصى آن را باز مى نمود.پاورقي: 1. ر.ك: سيّد جليل ساغروانيان, فرهنگ اصطلاحات زبان شناسى, چاپ اوّل, نشر نما, مشهد 1369, ص283ـ291. 2. ر.ك: مانفرد بى يروش, زبانشناسى جديد, ترجمه محمدرضا باطنى, چاپ اوّل, انتشارات آگاه, تهران 1370, ص14. 3. كورش صفوى, از زبان شناسى به ادبيّات, نشر چشمه, جلد اوّل, چاپ اوّل, تهران 1373, ص133. 4. بعضى از حقيقت گوييها و دقتهاى علمى مؤلّف سبب شده تا برخى از مدّعيان پخته خوار و ابن الوقت با وى به نقار برخيزند و در عين حال رندانه دست در هميان دانش او برده و حاصل يك عمر تحقيق وى را ربوده و در آشفته بازارهاى بى مناط به نام خود بفروشند. مؤلّف از اين بابت دلتنگ است و شكوه مى كند, گويى عقيق او دل پرخونى از يمن دارد. (ر.ك: پيشگفتار ص4) 5. دكتر وحيديان در دانش عروض فزون از بيست سال, تجربه تدريس و تأليف دارد و در اين فن مدّعى نوآورى است, امّا اين ميدان خالى از حريف نبوده است; مثلاً دكتر حميدى شيرازى در مقدّمه عروض حميدى (ص4ـ 5) آورده است: (من مى خواهم با انتشار اين كتاب… غذاهاى مانده و گلوگيرى را كه محتملاً منجر به هلاك مى گردد, برچينم و به جاى آنها خوردنيهاى مقوّى تر, لذيذتر و گواراترى بگذارم و براى اين پذيرايى نزديك به بيست سال است كه اوقات بيكارى و نيروى جوانى خود را به خدمت گماشته ام); ايضاً دكتر شميسا در (ص7) پيشگفتار كتاب آشنايى با عروض و قافيه چنين نوشته است: (…من خوشحالم كه سرانجام عروض علمى جديد ـ كه عمده اصول آن به وسيله بزرگان تحقيق شده امّا اينجا و آنجا پراكنده بود و من خلاصه يى از آنها را در اين كتاب گرد آورده بودم ـ در مدارس و دانشكده هاى ما مرسوم شد). 6. محمد گلبن, بهار و ادب فارسى, چاپ دوم, انتشارات فرانكلين, تهران 1351, ج1, ص82. 7. اين مقاله, نخستين بار در هشتمين كنگره تحقيقات ايرانى (تهران 1350) ارائه شده است و بعدها با اضافاتى به صورت كتابى مستقل با نام بررسى منشاء وزن شعر فارسى ـ مؤسّسه چاپ و انتشارات آستان قدس, چاپ اوّل, 1370 ـ چاپ شده است. 8. ر.ك: مفلس كيميافروش, انتشارات سخن, چاپ اوّل, بهار 1372, ص85 ـ 95, با عنوان (شناورشدن زبان و رشد آن با خودكامگى). 9. رساله دوره كارشناسى مؤلّف در دانشكده ادبيّات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى (1339) قصه پردازى نام دارد. مقاله (هنر افسانه نويسى) براساس همان رساله و چهار سخنرانى از راديو اهواز تنظيم يافته است. بنابر توضيح زيرنويس صفحه 241 كتابِ حرفهاى تازه در ادب فارسى, براساس همين رساله مذكور مشغول نوشتن كتابى جديد هستند. 10. مؤلّف براى نشان دادن اختلاف ديد و شيوه هاى متباين تجزيه و تحليل ادبيّات, دو مقاله از دو استاد را ـ كه در ذيل مى آوريم ـ ارجاع داده است: الف ـ بديع الزّمان فروزانفر, (شرح غزلى از حافظ), مجلّه يغما, سال 23, ص339 و 400 و590 به بعد و سال 24, ص214 و288 به بعد. ب ـ محمدعلى اسلامى ندوشن, (تأمل در حافظ), مجلّه يغما, سال شانزدهم, شماره5. قابل توضيح اين كه شرح و تفسير استاد فروزانفر به شيوه سنتى و متداول است; يعنى به توضيحات لغوى و اصطلاحات عرفانى و فلسفى مى پردازد و از محدوده مشكلات صورى ابيات غزل فراتر نمى رود. بى ترديد اين توضيحات براى دانشجويان امروز لازم است ولى كافى نيست. و اسلامى ندوشن چندان توجّهى به معنى كردن لغات و اصطلاحات ندارد و بيشتر به نوع تركيب سازى, آهنگ و طنين كلام, موسيقى شعر, كيفيّت وزن و قافيه مى پردازد. 11. دكتر غلامحسين يوسفى, ديدار با اهل قلم, جلد اول, انتشارات دانشگاه فردوسى, 1355, ص11. 12. حرفهاى تازه در ادب فارسى, ص295. 13. محمّد اسفنديارى, (كتابشناسى توصيفى كلام جديد), نقدونظر, سال اول, شماره دوم, بهار 1374, ص212ـ213. 14. دكتر سيروس شميسا, كليّات سبك شناسى, انتشارات فردوس, چاپ اوّل, تهران 1372, ص11. 15. بى شك هدف از نقد, مخاصمت و معاندت و خرده گيريهاى يك جانبه و يا بالعكس مداهنت و تمجيد صِرف از يك اثر نيست. 16. نقدهايى كه مؤلّف بر بعضى از كتابها نوشته, علمى و مستند و در عين حال متين و منصفانه است; براى نمونه ذيلاً نشانى دو نقد, بر كتاب دكتر خانلرى و دكتر شفيعى آورده مى شود: الف ـ (نقدى بر تاريخ زبان فارسى و نكاتى درباره فعل مركب), حرفهاى تازه در ادب فارسى, ص201ـ213. ب ـ (كتاب موسيقى شعر و منشاء وزن شعر فارسى, بررسى منشاء وزن شعر فارسى, مؤسّسه چاپ و انتشارات آستان قدس, چاپ اوّل 1370, ص133ـ157. 17. انتشارات توس, چاپ چهارم, تهران 1361. 18. دكتر رضا براهنى, تاريخ مذكّرـ فرهنگ حاكم و فرهنگ محكوم, نشر اول, چاپ اوّل, تابستان 1363, ص100ـ101; ايضا از همين نويسنده ر.ك: قصه نويسى, نشر نو, چاپ سوم, تهران 1362, مقدّمه كتاب. 19. مثلا تجربه اى ارزنده اى را كه در روش تدريس عروض به دست آورده اند, با شيوه واحد و نامگذاريهايى متفاوت به چاپ رسانده اند: الف ـ قافيه و عروض براى سالهاى چهارم و دوره پيش دانشگاهى رشته هاى علوم انسانى (در مقطع متوسطه). ب ـ (عروض فارسى در يك مقاله), مجلّه دانشكده ادبيّات و علوم انسانى دكتر على شريعتى دانشگاه فردوسى, سال16, شماره اول 1362. ج ـ (روش ساده در آموزش عروض, مجلّه رشد ادب فارسى, شماره3, پاييز 1364. د ـ (عروض فارسى در يك مقاله) مندرج در همين كتابِ: حرفهاى تازه در ادب فارسى. 20. يا آخوندكَ, امام, مقرى به بزرگترين مهره استوانه اى شكل تسبيح اطلاق مى شود كه مهمترين پايگاه را دارد. 21. اصطلاحى است كه گاهى در علم درايه به كار مى رود و مراد آن آشنا بودن به سبك حديث است. ر.ك: دكتر سيروس شميسا, كليّات سبك شناسى, ص112. 22. ر.ك: ابوالحسن نجفى, غلط ننويسيم, مركز نشر دانشگاهى, چاپ سوم, تهران, 1370, ص391. 23. دكتر حسن احمدى گيوى/ دكتر حسن انورى, دستور زبان فارسى, انتشارات فاطمى, تهران, خرداد 1364, ص69.