خرداد 1390
 
شماره : 5
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

جایگاه شریعت در اندیشه اخلاقی مسکویه
مومنی سید حسین

جایگاه شریعت در اندیشه اخلاقی مسکویه


تاريخ دريافت: 31/3/89 تاريخ تأييد: 29/8/89
سید حسین مومنی

ابوعلي مسكويه از دانشمندان مهم در تاريخ انديشه اسلامي است و سامان يافتن اخلاق فلسفي مرهون تلاش‌هاي اوست. وجه تمايز او با بسياري از فيلسوفان و انديشمندان، مشاركت جدي او در فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي زمان خود است كه حضور در عرصه‌هاي حكومتي بر انديشة او مؤثر بوده است؛ تا جايي كه مشكل اساسي جوامع و حكومت‌ها را عدم توجه به تهذيب نفس و اخلاق دانست و به همين دليل همت خويش را صرف مباحث اخلاقي كرد.
اين نوشتار در پي آن است که نشان دهد مسكويه تا چه اندازه به شريعت توجه داشته و آيا او به عنوان فيلسوفي مسلمان، نظريات خويش را در چهارچوب شريعت ارائه نموده است يا خير؟ بررسي تأليفات او نشان مي‌دهد دغدغة اصلي او توجه به شريعت و آموزه‌هاي وحياني بوده است.

واژه‌های کلیدی: اخلاق، سعادت، شريعت، عقل، وحي، مسكويه.

جايگاه علمي مسكويه
آنچه مسكويه را از ديگران ممتاز مي‌كند، لقب «معلم ثالث» است كه پس از ارسطو (معلم اول) و فارابي (معلم ثاني) بر او اطلاق شد. (امين، 1403: 3/157) اين لقب حكايت از شأن علمي و جايگاه او در فلسفه، به خصوص در اخلاق فلسفي دارد و او را از آن جهت معلم ثالث گفته‌اند كه در بازسازي شاخة عملي فلسفه يونان ـ يعني اخلاق ـ و استوار كردن مباني آن نقش بسزائي داشته است؛ چنانكه هيچ مصنّفي تا امروز در مباحث اخلاق فلسفي، چيزي بر آن نيفزوده است. خواجه نصير كتاب اخلاق ناصري خود را ترجمه‌اي از كتاب تهذيب الأخلاق او مي‌داند و نويسنده و كتاب را بسيار مي‌ستايد:
بنفسي كتابٌ حاز كل فضيلةٍ وصار لتكميل البرية ضامناً
مؤلفُه قد أبرز الحق خالصاً بتأليفه من بعد ما كان كامناً
و وسمه باسم الطهار قاضياً به حق معناه و لم يك مائناً
(1373: 5؛ امامي، 1369: 1/28)
عبدالرزاق لاهيجي نيز جايگاه مسكويه را در حكمت عملي نظير جايگاه ابن‌سينا در حكمت نظري دانسته، او را از اين جهت تمجيد مي‌كند. (بي‌تا: 253) شخصيت علمي و تأثير انديشة او بر متفكران اسلامي، به خصوص در حكمت عملي باعث شده ديدگاه‌ها و كتاب‌هاي او از منابع مهم و اصلي در اين زمينه به شمار آيند و همچنان مرجع متفكران و انديشمندان اسلامي باشند.

رويكرد اخلاقي مسكويه
اگر رويكردهاي اخلاقي (فلسفي، عرفاني، نقلي و تلفيقي) را بررسي كنيم، بدون شك رويكرد اخلاقي مسكويه، فلسفي خواهد بود. فلاسفه حكمت را به دو بخش نظري و عملي تقسيم كرده‌اند. حكمت نظري، علم به احوال اشيا و موجوداتي است كه وجود آنها در تحت قدرت و اختيار بشر نباشد. متعلق آن هستي و نيستي اشيا و غايت آن، كمال و استكمال علمي نفس است. حكمت عملي نيز علم به احوال اشيا و موجوداتي است كه وجود آنها در حيطه قدرت بشر باشد و به عبارت ديگر، علم به موجوداتي است كه وجود آنها متوقف بر حركات اختياري باشد. غايت اين حكمت، كسب فضائل و تسلط روح بر بدن و در نهايت تهذيب اخلاق است. (صدرالدين شيرازي، 1368: 1/20 و 21)
منشأ رفتارهاي انسان، ملكاتي است كه در نفس افراد وجود دارد و از آنها به «خُلق» تعبير مي‌كنند كه باعث انجام افعال نيك يا بد مي‌شوند و فضائل و رذائل را به وجود مي‌آورند. از همين‌رو حكما مباني انسان‌شناسي خاصي را در رويكردهاي فلسفي خود بررسي مي‌كنند؛ مانند توجه به نفس و اثبات آن و تبيين قواي نفس (شهويه، غضبيه و ناطقه)، تأثير قواي سه‌گانه بر يكديگر و متوقف بودن سعادت بر فعليت تام نفس ناطقه.
راهكار رسيدن به سعادت انساني در اين رويكرد، قانون طلائي اعتدال و نظريه حد وسط ارسطويي است (ارسطو، 1381: 98) كه به كارگيري آن، رسيدن به سعادت را براي انسان تضمين خواهد كرد. توجه به آثار مسكويه به خوبي نشان مي‌دهد او از اين مباني به خوبي بهره برده و سعي نموده است اين نظريات را به صورتي روش‌مند و استدلالي بسط دهد. مقايسه فضائل و رذائل در آثار او با پيشينيان حتي ارسطو به خوبي بيانگر اين مدعاست.
اما اينكه او تا چه اندازه در ارائه نظريات خويش به شريعت پاي‌بند بوده و آيا فقط از آيات و روايات براي تأكيد بر مطالب خود بهره برده است، محور مباحث بعدي خواهد بود.

جايگاه شريعت در انديشه اخلاقي مسكويه
1. جايگاه شريعت در مباني معرفت‌شناختي مسكويه
يكي از مسائل كه باعث متمايز شدن فلاسفه و مكتب فلسفي آنان مي‌شود، مباني معرفت‌شناختي آنان است. كه درباره مسائلي مانند: مبادي، ابزار، ارزش و اعتبار و معيار صدق و كذب معرفت سخن مي‌گويند.
مسكويه چهار روش را براي اكتساب معرفت مطرح مي‌كند:
يك. شناخت حسي
شناخت حسي از طريق حواس پنج‌گانه براي انسان حاصل مي‌شود كه از ميان آنها، دو حس باصره و سامعه، شرافت بيشتري دارند؛ چون به ادراك و عقل نزديك‌ترند و سهم بيشتري در اكتساب علوم شريفي مثل فلسفه و نيز ادراك معلومات شريفي مانند ملائكه دارند. فقدان هر حسي نيز منشا فقدان بسياري از شناخت‌ها خواهد شد. مسكويه امكان خطاي حواس را مي‌پذيرد و علم به آن را مربوط به مُدرك بالاتري به نام «عقل» مي‌داند كه در مورد خطاي ادراك محسوسات حكم مي‌كند. (ر. ك: مسكويه، 1410: 31 و 32؛ همو، بي‌تا: 43 و 44؛ توحيدي، 1370: 81 و 82)
دو. شناخت عقلي
مسكويه عقل را مقامي بس والا مي‌داند كه خداوند جميع مبدعات را محتاج به او قرار داده است. عقل پيامبر دروني انسان و كاركرد آن، علم به خطاي حواس، علم به معقولات و علم به خويشتن است. او مانند پيشينيان، عقل را به دو نوع نظري و عملي تقسيم مي‌كند؛ بعد نظري عقل، موجودات و حقايق جهان هستي را ادراك مي‌كند و بعد عملي آن، بايد‌ها و نبايد‌ها را تشخيص مي‌دهد. مسكويه تأكيد مي‌كند كه اين پيامبر دروني با پيامبر بيروني هماهنگ است. (ر. ك: مسكويه، بي‌تا: 105 ـ 107؛ همو، 1410: 57 و 58؛ توحيدي، همان، 128)
سه. وحي
وحي در صورتي براي انسان حاصل مي‌شود كه او به مرتبه كمال خويش دست پيدا كند و به غايت افق انساني برسد كه در اين حال، حقايق هستي از عالم بالا بر نفس او نازل مي‌شود. البته اين راه مخصوص افراد معدودي است كه بتوانند خود را در معرض نور افق اعلا قرار دهند و در اين حال يا حكيمي تمام خواهند شد كه الهامات بر آنها فرو مي‌آيد يا پيامبري كه وحي بر او نازل مي‌شود. وي مي‌نويسد:
و إنه صار انساناً كاملاً وبلغ غايةٍ أفقه أشرق النور الأفق الأعلي عليه وصار حكيماً تاماً تأتيه إلهامات ... و إما نبياً مؤيداً يأتيه الوحي. (1410: 79)
وحي ـ بسته به مقام پيامبري كه بر او عرضه مي‌شود ـ جلوه‌ها و گونه‌هاي مختلفي دارد.
چهار. رؤيا
رؤيا آن است كه نفس در عالم خواب، صور اشيا را مجرد از مواد ببيند. اگر نفس در خواب به طبيعت و عالم مادون توجه داشته باشد و به تركيب صور بپردازد، رؤياي او كاذب خواهد بود؛ اما اگر به جهان مافوق و مبدأ أعلا توجه داشته باشد، رؤياي او يا صريح است يا محتاج تأويل و اين دو قسم، رؤياي صادق هستند و مي‌توانند منشأ شناخت صحيح باشند. (توحيدي، همان؛ مسكويه، بي‌تا: 108)
از ميان اين راه‌ها، مسكويه به دليل رويكرد فلسفي و اخلاقي خود از دو روش عقلي و وحياني بهره فراوان برده و معتقد است ميان آن دو هماهنگي برقرار است. توجه مسكويه به شريعت در مباحث معرفت‌شناسي به خوبي حاكي از اعتبار گزاره‌هاي ديني همچون گزاره‌هاي عقلي نزد او است.

2. جايگاه شريعت در انديشه فلسفي مسكويه
دغدغة فكري او درباره شريعت حتي برخي انديشه‌هاي فلسفي او را تحت الشعاع قرار داده است. وي در فوز الأصغر بياني غير معمول از ماهيت مذهب نوافلاطوني ارائه مي‌دهد و ادعا مي‌كند فلاسفه قديم (يونانيان) قائل به وجود و وحدت خداوند بوده‌اند؛ به طوري كه در سازگاري فكر آنان با اسلام مشكلي وجود ندارد. وي حتي ادعا مي‌كند يكي گرفتن خالق با محركِ نامتحرك ارسطو استدلالي قوي به نفع خالق پذيرفته شدة دين است؛ زيرا ماهيت متمايزِ چنين خالقي، مانع از ادراك او به وسيله مقولات توصيفي عادي ما مي‌شود. تنها راهي كه بتوان چنين خالقي را توصيف كرد، استفاده از مفاهيم سلبي است. مسكويه نتيجه مي‌گيرد چون هيچ طريقة عقلاني براي ادراك خداوند وجود ندارد، بايد از اشارت‌ها و دلالت‌هاي دين و نظريات كلي جامعة ديني پيروي كنيم.
او چنان سرگرم ايجاد توافق بين نظريات فلسفي و ديني درباره ماهيت جهان است كه در توافق بين اينكه خدا جهان را از هيچ آفريده و انديشه نو افلاطوني صدور دائمي مشكلي نمي‌بيند. او از طرح خود دربارة صدور مستقيم عقل فعال، نفس و آسمان‌ها از خداوند نيز بهره گرفته است. در درون سنت مذهب نوافلاطوني اسلامي، همين نتايج صدور الهي به طور كلي طريق نزولي درجات وجود را پديدار مي‌سازد. (نصر، 1383: 1/434 ـ 437؛ مسكويه، بي‌تا: 22)
اينكه مسكويه در فهم و تبيين تمايز بين آفرينش و صدور چقدر موفق بوده، موضوع اين مقاله نيست؛ اما سعي او در هماهنگي نظريات فلسفي و شريعت به خوبي نمايان است.

3. جايگاه شريعت در مباني انسان‌شناختي مسكويه
انسان داراي وظيفه‌اي خاص است و با توجه به اينكه در مركز دايرة وجود قرار دارد، كمال او با توجه به توانش در به انجام رساندن رسالت خويش است. از اين رو براي انسان مقاماتي را ذكر كرده‌اند:
يك. مقام مؤمنين؛ يعني حكما و علما؛
دو. مقام محسنين؛ يعني انسان‌هايي كه آشنا با فضائل و پايبند عمل به آنها هستند؛
سه. مقام ابرار؛ يعني آنهايي كه در امر اصلاح بين بندگان و سرزمين‌ها كوشا هستند؛
چهار. مقام فائزين؛ يعني كساني كه به حد نهايت محبت الاهي رسيده‌اند.
انسان سعادتمند كسي است كه در يكي از اين چهار منزل قرار بگيرد و در مقابل آنها، لعائن كساني هستند كه گرفتار شقاوت و استهانت شده‌اند. (1410: 142) در نظر مسكويه، كمال انساني در انجام وظايف و رسالت الهي اوست و سعادت او نيز در شناخت خداوند و پذيرش اوامر اوست.

4. جايگاه شريعت در غرض و غايت اخلاق نزد مسكويه
آنچه بيشتر شهرت مسكويه شده، پرداختن او به مباحث حكمت عملي و اخلاقي است پژوهش‌هايي كه در باب اخلاق و نظريات مختلف اخلاقي انجام گرفته است، در چند دسته كلي جاي مي‌گيرند:
يك. پژوهش‌هاي توصيفي؛
دو. پژوهش‌هاي فرا اخلاقي؛
سه. پژوهش‌هاي هنجاري كه از اين ميان مي‌توان آثار مسكويه را از نوع سوم محسوب كرد؛ چرا كه در اين نوع از پژوهش اخلاقي به دنبال معياري براي تعيين حسن و قبح افعال اختياري انسان هستيم. پژوهش‌‌هاي هنجاري با توجه به معياري كه براي تعيين خوب و بد ارائه مي‌كنند، به نظريه‌هاي غايت‌گرايانه و وظيفه‌گرايانه تقسيم مي‌شوند. (فرانكنا، 1383: 35 ـ 37؛ مصباح يزدي، 1384: 23 ـ 28) مي‌توان انديشه اخلاقي مسكويه را از پژوهش‌هاي هنجاري غايت‌گرايانه محسوب كرد. البته درباره اينكه غايت مطلوب چيست، ديدگاه‌هاي مختلفي در بين انديشمندان وجود دارد. يكي از روش‌هايي كه بتوان به سهولت دغدغة اصلي فيلسوف و متفكر اخلاقي را در ارائه مباحث و نظام اخلاقي او فهميد، توجه به نوع غايت ارائه شده در منظومه اخلاقي اوست. اكنون براي بررسي توجه مسكويه به شريعت، غايت اخلاق از نگاه او را تبيين مي‌كنيم.

غايت اخلاق
او خلق را اين گونه تعريف كرده است: «الخلق حال للنفس داعية لها إلي أفعالها من غير فكر و لاروية»؛ خلق ملكه‌اي نفساني است كه آدمي كارهاي خويش را به واسطة آن، بدون انديشه و اختيار انجام مي‌دهد». (1410: 25) موضوع علم اخلاق، فضائل و صفاتي هستند كه در روح آدمي رسوخ نموده، باعث بروز افعال نيكو يا زشت مي‌شوند. در نظر مسكويه، انسان والاترين و برترين مخلوقات عالم هستي و نيز جوهر انساني، شريف‌ترين جوهرها مي‌باشد؛ اما نيكو ساختن اين جوهر به خود او واگذار شده و بسته به ارادة اوست.
هر موجودي داراي كمال و فعلي مختص به وجود خود است انسان نيز از اين قاعده مستثنا نيست. كمال خاص انسان دو گونه است: يكي كمال قوة عالمه كه در علم به امور موجودات به كيفيت علم الهي برسد و از شك و حيرت رهايي يابد و نيز كمال قوه عامله که قواي او بر يكديگر غلبه نجويند و سازگار باشند و همه افعال تحت نفوذ قوة عاقله به صورت منظم صادر شوند؛ آن چنان كه سزاوار نيل به سعادت شود. سعادت هر موجودي رسيدن به هدف خاصي است كه براي آن خلق شده است. پس غايت اخلاق آن است كه انسان را در رسيدن به هدف خويش (كمال قواي عالمه و عامله) ياري دهد. (همان: 57 و 58)
آنچه ذكر شد، طبق ساختار و رويكرد اخلاقي فلسفي مسكويه و توجه او به نظرهاي ارسطو قابل تبيين است؛ اما مسكويه با عباراتي كه در قسمت ديگري از كتاب تهذيب آورده است، غرض و غايت نهائي اخلاق را متخلق شدن به اخلاق الهي بندگان مي‌داند. سعادت و كمال انسان در به دست آوردن رضاي الاهي است. تا اينكه همه كارهاي او الاهي باشد و غرض اصلي او در آنها جلب نفع و دفع زيان نباشد؛ هر چند كه ممكن است غرض ثانوي در آن لحاظ شود. مسكويه در تهذيب مي‌نويسد:
إذا بلغ الإنسان الغاية القصوي في الأمان من الإقتداء بالباري عزوجل، تكون أفعاله التي يفعلها علي القصد الأول من أجل ذاته نفسها التي هي الفعل الإلهي و ... فهذا هو منتهي السعاده». (همان: 93)
وي براي سعادت دو مرتبه قائل است: مرتبه اول و حداقلي سعادت، رسيدن به كمال خاص در قواي انسان است؛ اما سعادت برتر و نهائي متصور براي انسان الاهي شدن و رسيدن به مقام خليفة‌اللهي است. پس غرض اخلاق نيز ياري انسان در رساندن به اين هدف است. (همان: 90)
شايد كساني كه مسكويه را يك فيلسوف انسان‌گرا دانسته‌اند كه توجه خود را به مسائل اجتماعي و سياسي معطوف داشته و شريعت را در خدمت چنين هدفي به كار برده است، به خطا رفته‌اند. آنان عقل و اجتماع را در ديدگاه مسكويه داراي اصالت مي‌پندارند و مي‌گويند:
شعار مسكويه هو: العقل أولاً وسوف نري فيما بعد أن عقيدته الفلسفية مبنية علي مباديٍِ و مجرابات عقليه... أما الدين بالنسبة له فلايتعدي كونه عبارة عن ممارسة ثقافية و جملة من التوجيهات الاخلاقية المناسبة الأطفال و الناس البسطا. (آركون، 1977: 190)
آنان همچنين به عباراتي از مسكويه استشهاد مي‌كنند.
و إنما وضع للناس بالشريعة و بالعادة الجميلة اتخاذ الدعوات و الإجتماع في المآدب ليحمل لهم هذا الأنس، ولعل الشريعة إنما أوجبت علي الناس أن يجتمعوا في مساجدهم كل يوم خمس مرات و فضّلت صلاة الجماعة علي صلاة الآحاد ليحصل لهم هذا الأنس الطبيعي الذي هو مبدأ المحبات، و هو فيهم بالقوة حتي يخرج إلي الفعل، ثم تتأكد فيهم .. ليسعهم المكان و يترآء وا او يتجدد الأنس بين كافتهم و تشملهم المحبة الناظمة لهم. (1410: 191)
از نظر آنها توجه فراوان به عبادات به صورت جمعي مثل نماز جماعت، جمعه، حج، در هر روز، هفته، ماه يا حتي سال، براي انس و محبت انسان‌ها مي‌باشد. گويا عبادت فردي داراي هيچ اثري نيستند و مأموريت عبادات و شعائر ديني، توجه فرد به اجتماع است. از نظر آنان، دغدغة اصلي مسكويه اجتماع و سياست است و دين وسيله‌اي براي تحكيم اين هدف است. انسان در حقيقت يك حيوان سياسي است. (آركون، همان: 191)
در دفاع از مسكويه بايد گفت كسي كه غايت اخلاق را از دين و متن آن اخذ كرده، نمي‌تواند فيلسوفي انسان‌گرا باشد. درست است كه مسكويه به عقل اهميت فراواني داده و جايگاه خاصي براي آن قائل است؛ اما عقل از نگاه او، موهبتي الاهي و پيامبري دروني و هماهنگ با شريعت است. در نظر او، بهرة انبيا از موهبت عقل در هر زماني، برتر از همة اهل آن زمان است. (بي‌تا: 105 ـ 107) او در يك چارچوب فلسفي سخن مي‌گويد و خواه‌ناخواه از لحاظ روش بايد پاي‌بند به آن باشد؛ و گرنه رويكردي تلفيقي يا نقلي را اختيار مي‌نمود.
مسكويه رسيدن به سعادت قصوا را در گرو عمل بر طبق تعاليم دين مي‌داند. آري، دين اساس و اصل است: «الدين هو وضع إلهي يسوق الناس باختيارهم إلي السعادة القصوي و الملك الحارس... . (1410: 89)
معلم ثالث نه تنها سياست و اجتماع را اصل قرار نداده است، در نظر او حوزة شريعت دنيا و آخرت را در بر مي‌گيرد كه مي‌تواند سعادت بندگان را تأمين كند.
او عبادت الهي را سه نوع مي‌داند:
يك. عبادات بدني، مانند: نماز، روزه و ...؛
دو. عبادات نفسي، مثل: اعتقادات صحيح، علم به توحيد و ...؛
سه. عبادات اجتماعي، مثل: حج، جهاد و .... (همان: 102)
اگر او عبادات اجتماعي را باعث انس و محبت انسان‌ها و تحكيم روابط اجتماعي مي‌داند، به اين معنا نيست كه به عبادات فردي توجه ندارد يا غرض اصلي از عبادت، ايجاد روح انس و محبت مردم به يكديگر است.
وي پس از بيان سه قسم فوق، آنها را باعث قرب الاهي مي‌داند و همان‌طور كه بر عبادات جمعي تأكيد دارد، عبادات فردي را مهم و سرنوشت‌ساز مي‌شمرد. او فلسفه عبادات جمعي را سه نكته مي‌داند:
فيجتمعوا بذلك الأنس الطبيعي إلي الخيرات المشتركة، و تتجدد بينهم حجة الشريعة وليكبرو الله علي ما هداهم ويغتبطوا بالدين القويم القيم الذي الفهم علي تقوي الله و طاعته. (همان: 129)
و كساني كه نگاه مسكويه را انسان‌گرايانه پنداشته¬اند، فقط به قسم اول غرض از عبادت توجه كرده‌، آن را هدف اصلي شمرده‌اند؛ حال آنكه در نظر او، بالاترين محبت‌ها، محبت به خداوند و بزرگ‌ترين ستمگر (جائر اعظم) كسي است كه از پذيرش دين و شريعت سرباز زند. (همان: 77، 97 و 117)

نتيجه
مسكويه فيلسوفي مسلمان است كه به انديشمندان يونان توجه داشته است. وي در آراي خويش به ذكر مؤيداتي از قرآن و روايات براي مباحث خود بسنده نكرده و سعي نموده است در هماهنگي بين شريعت و آموزه‌هاي فلسفي و اخلاقي، توافق اين دو را به نمايش گذارد و هر جا احساس كرده تعاليم فلسفي، راه‌گشا يا وافي به مقصود نيست، از شريعت بهره برده و حتي آن را حاكم قرار داده دغدغه خويش درباره شريعت را نشان داده است. برخي معتقدند گرچه مسكويه يك فيلسوف است، دليلي بر عدم صداقت وي در هواخواهي و پيوستگي‌اش به اسلام وجود ندارد.




منابع
- آركون، محمد، 1997، نزعة الانسنه في الفكر العربي، جيل مسكويه و التوحيدي، ترجمه هاشم صالح، بيروت، دارالساقي.
- ارسطو، اخلاق نيكو‌ماخس، 1381، ترجمه سيد ابوالقاسم پورحسيني، تهران، دانشگاه تهران.
- امامي، ابوالقاسم، 1369، مقدمه تجارب الامم، تهران، سروش.
- امين، محسن، 1403، اعيان الشيعة، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات.
- توحيدي، ابوحيان، 1370، الهوامل و الشوامل، قاهره، لجنة التأليف و النشر و الترجمه.
- خوانساري، محمدباقر، 1390، روضات الجنات، تهران، اسماعيليان.
- سجادي، سيدجعفر، 1361، فرهنگ علوم عقلي، تهران، انجمن اسلامي حكمت و فلسفه ايران.
- صدرالدين شيرازي، محمد بن ابراهيم، 1368، الحكمة المتعالية، قم، مصطفوي.
- طوسي، نصيرالدين، 1373، اخلاق ناصري، تهران، خوارزمي.
- فرانكنا، ويليام كي، 1383، فلسفه اخلاق، ترجمه هادي صادقي، قم، طه.
- قفطي، علي بن يوسف، 1903، تاريخ الحكماء، بغداد، المثني.
- لاهيجي، عبدالرزاق، بي‌تا، گوهر مراد، بمبئي.
- مسكويه، ابوعلي، بي‌تا، الفوز الاصغر، بيروت، الحياة.
- ــــــــــ ، 1410، تهذيب الاخلاق، قم، بيدار.
- مصباح يزدي، محمدتقي، 1384، بررسي مكاتب اخلاقي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني.
- نصر، سيد حسين، 1383، تاريخ فلسفه اسلامي، ترجمه حبيبي و ديگران، تهران، حكمت

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان