خرداد 1390
 
شماره : 5
آخرین شماره ها
نشریات دیگر

جایگاه و نقش علم کلام و متکلمان در اسلام
ابراهیم زاده آملی عبدالله

جایگاه و نقش علم کلام و متکلمان در اسلام


تاريخ دريافت: 4/7/89 تاريخ تأييد: 20/7/89
عبدالله ابراهیم زاده آملی

اين نوشتار برآنست تا علم كلام را در حوزه تفكر اسلامى معرفى كرده، جايگاه و نقش سازنده و تعيين كننده اين علم دينى و دارندگان آن يعنى متكلمان را آشكار سازد و نشان دهد كه پاسدارى از حريم دين از طريق تبيين مستدل، پاسخ‌گويى به پرسش‌ها و دفع شبهات، كاركرد درخشان اين علم است. در بررسى جايگاه و نقش علم كلام اسلامى به نقش ممتاز آن در زمينه سازى براى پيدايش ساير علوم و معارف دينى نيز پرداخته می‌شود و در اين رهگذر است كه رابطه اين علم دينى ـ اعتقادى با علوم دينى ديگر آشكار می‌شود. به سبب اهميت علم كلام و شرافت آن، جايگاه والاي متكلمان نيز تبيين مي‌گردد. افزون بر اينكه ائمه معصومين مشوّق اين مجاهدان عرصه دفاع از باورهاي ديني بوده‌اند.

واژه¬های کلیدی: علم كلام، علوم اسلامى، فلسفه، متكلمان.

طرح مسئله
بي‌ترديد دفاع از عقايد دينى، جايگاه ممتاز و نقش برجسته‌اي در بالندگي اصل دين دارد؛ به‌گونه‌اى كه حيات و دوام بالنده اصل دين، علوم دينى و دين‌داران در گرو حيات و دوام بالنده آن است. چنين مطلبي مشترك همه اديان و مذاهب بوده، اختصاص به دين و مذهب خاصى ندارد. از اين رو در اسلام نيز براي رونق معارف ديني از روش دفاع از عقايد به نحو كلامي بهره برده شده است.
با مرورى بر تاريخ اسلام اين حقيقت به خوبى آشكار می‌شود كه هر گاه علوم عقلى ـ استدلالى به‌ويژه علم كلام و در پي آن متكلمان، در جايگاه حقيقى خود قرار گرفته، به ايفاى نقش ‌پرداختند، دين و معارف دينى رونق يافت و مؤمنان و دين‌داران از آسيب‌هاى شبهه، ترديد و ابهام بركنار شدند يا كمتر در معرض اين گونه آسيب‌ها قرار گرفتند و در نتيجه متدينان از نشاط روحى و اطمينان قلبى برآمده از ايمان مستحكم دينى برخوردار گرديدند. در برابر، در هر برهه زمانى كه علوم عقلى و كلام مهجور ماند و متكلمان و حكيمان دينى ايفاى نقش نكردند، جمود، تحجرگرايى و تعبد غيرعقلانى بر جوامع اسلامى سايه افكن شد و در نتيجه حوزه‌هاى علمى ـ اسلامى از نشاط و بالندگى مورد انتظار و دين از حيات بالنده و پويا فاصله گرفت و دين‌داران بيشتر در معرض آسيبهاى دينى و اعتقادى قرار گرفتند و از هجوم انبوه و انواع پرسشها و شبهات بى‌پاسخ درامان نماندند؛ چراكه از توان علمى ـ كلامى كافى براى پاسخ‌گويى به پرسشها و مقابله هوشمندانه با شبهات، برخوردار نبودند.
گرچه امروزه به دليل روشنگري‌هاى صورت گرفته ـ در پرتو تحوّل فرهنگى برآمده از انقلاب اسلامى ايران ـ تا حدودى جايگاه اين علم دينى و بانيان آن براى عموم و خواص تحصيل كرده حوزه و دانشگاه آشكار شده است، ولى با نگاهى دقيق‌تر به حوزه‌هاى علوم دينى و به فضاي جامعه اسلامى، روشن می‌شود كه جايگاه علوم دينى ـ اعتقادى «حكمت و كلام» و قدر و منزلت حكيمان و متكلمان نيازمند تبيين شايسته و روشنگرانه است.
اين نوشتار گامى در راستاى تبيين دقيقتر و بيشتر ماهيت علم كلام و نقش‌هاى آن و تأثير دارندگان آن در دين و ميان دين‌داران است.

موضوع علم كلام
پيش از تعريف علم كلام، تبيين موضوع اين علم ضروري است تا با مددگيري از آن، تعريفي كه كلام را از ديگر علوم متمايز مي‌كند، ارائه شود. چنان‌كه هدف از تعريف در امورى كه داراى واقعيت خارج از ذهن نيستند، و به اصطلاح از سنخ موجودات خارجى محسوب نمى‌شوند، بلكه از نوع مفاهيم ذهنى و معارف عقلى‌اند، صرف تمييز و تشخيص معرَف (چيزى كه مورد تعريف واقع می‌شود) از چيزهاى ديگر است، هدف از تعريف مطلق علوم و از جمله علم كلام نيز، جدا كردن آنها از يكديگر از طريق جداسازى مسائل و موضوعات آنها خواهد بود.
تعريف علم به واسطه بيان كردن موضوع آن يكى از رايج‌ترين تعريفها در ميان اقسام تعريف علوم است ؛ كه با توجه به ملاك تمايز علوم به تمايز موضوعات، از طريق بيان موضوع، موجب جداسازى علوم از يكديگر شده، آنها را از هم متمايز و قابل تشخيص می‌‌كند؛ چنان‌كه در تعريف فلسفه بيان موضوع شده است: «علمى كه پيرامون موجود بما هو موجود بحث می‌كند.» (ملاصدرا، 1379 : 1/24 ـ 25)
درباره موضوع علم كلام از سوى صاحب نظران و متكلمان آراى مختلفى مطرح شده و موضوعات متفاوتى ارائه گرديده است كه به برخي از اين آرا اشاره مي‌شود:
ـ ابن خلدون، موضوع علم كلام را «عقايد ايمانى» دانسته است. (ابن خلدون، 1961: 466)
ـ صاحب مواقف مي‌نويسد: «موضوع علم كلام معلومات و دانستنی‌هاى خاصى است كه در طريق اثبات عقايد دينى قرار می‌گيرند». (ايجى، 1412 : 1/40)
ـ قاضى ارموى، موضوع علم كلام را «ذات و صفات خداوند» مي‌داند. او در توضيح اين نظريه می‌نويسد: بحث در علم كلام درباره صفات ثبوتيه و سلبيه و افعال الهى است، اعم از آنچه كه مربوط به امور دنيوى است، مانند چگونگى حدوث عالم و صدور آن از خداوند و خلق افعال بشر و كيفيت نظام عالم (اجتماع بشرى)، يعنى بحث درباره نبوت و توابع آن و از آنچه مربوط به آخرت است، مانند بحث درباره معاد و مسائل سمعى (نقلى) ديگر. (همان) بنا به نقل ابوالخير در كشف الظنون، قدماى متكلمان نيز موضوع علم كلام را «ذات و صفات الهى» دانسته‌اند. (نقل از ربانى گلپايگانى، 1372: 23)
ـ گروه ديگرى از متكلمان، موضوع علم كلام را «موجود بما هو موجود» دانسته‌اند. (ر.ك: لاهيجى، 1383 : 43 ؛ تفتازانى، 1370 ـ 1371: 1/176) تفتازانى اين قول را به قدما نسبت داده است. (همان) كه دور از واقع است؛ زيرا در قرون اوليه اسلامى اصطلاحات خاص فلسفى، نظير «موجود بما هو موجود» رايج و شناخته نبود، بلكه همان طور كه محقق لاهيجى تصريح كرده است موضوع دانستن «موجود بما هو موجود» براى كلام، ويژه متأخران است. (همان)
بنابراين، چنان‌كه شهيد مطهرى فرمود، علم كلام جزو علومى است كه داراى موضوع واحدى نيست، بلكه موضوع آن متعدد است. (مطهرى، 1385 : 3/62 ـ 63) حال كه روشن شد موضوع علم كلام متعدد است اين پرسش مطرح است كه آيا اين امور متعدد داراى وجه مشترك و قدر جامعى هستند و اگر چنين است امر جامع آنها چيست؟
بنابر آنچه از محقق طوسى نقل شده، اين موضوعات و امور متعدد داراى قدر جامع و مشتركى هستند، و آن اين كه بازگشت همه آنها به مبدأ واحد «خداشناسى» و ذات و صفات اوست. (ربانى گلپايگانى، 1378: 32)
با اين بيان، جامع، امرى خارج از موضوعات علم كلام نيست؛ زيرا همه موضوعات علم كلام سرانجام به خداشناسى منتهى می‌شوند. چه اينكه مسائلى چون نبوت و معاد نيز در حقيقت مربوط به فعل الهى است كه خداوند به مقتضاى عدل و حكمت خود رهبرانى را براى هدايت انسانها مبعوث می‌كند و بر اساس آن انسانها را در سراى ديگر پاداش يا كيفر خواهد داد.
پس وحدت موضوعات مسائل كلام اعتبارى نخواهد بود، بلكه وحدت آنها حقيقى است؛ زيرا همه آنها به موضوع واحدى كه ذات و صفات الهى است بازمی‌گردند، زيرا همه مباحثى كه در ابواب مختلف اين علم مطرح می‌شود و حتى آن دسته از مسائل كلامى كه به طور مستقيم مربوط به عقايد دينى نيست؛ نظير آنچه در رابطه با فلسفه احكام دينى مطرح می‌گردد، نيز در حقيقت ناظر به ذات يا صفات خداوند است.
نظريه ساختارشكن در اين مبحث، نظريه كسانى است كه موضوع علم كلام را «موجود بما هو موجود» دانسته‌اند كه در اين صورت با موضوع حكمت و فلسفه اولى يكى می‌شود. اكنون بايد ديد آيا موضوع «موجود بما هو موجود» نيز قابل بازگشت به قدر جامع موضوعات كلامى يعنى «ذات و صفات الهى» می‌باشد يا نه؟ نحوه ارجاع اين موضوع به قدر جامع چگونه خواهد بود؟
حق آنست كه عنوان «موجود بما هو موجود» در معنا و حقيقت امر، چيز ديگرى جز ذات اقدس اله نيست؛ زيرا همان طور كه مسائل كلامى به نحوى يا به ذات واجب تعالى بر می‌گردند يا به فعل او، مسائل فلسفى و حكمت الهى نيز به نحوى به ذات واجب الوجود يا به شأنى از شئون فعلى او منتهى می‌شود.
توضيح آنكه با دقت در تعريف حكمت الهى به «علمى گفته می¬شود كه از احوال موجود بما هو موجود بحث می‌كند»، (علامه طباطبايى، بى تا: 5) روشن مي‌شود كه بحث از موجود از پايين‌ترين درجه آن كه هيولي اولي است آغاز مي‌شود و به بالاترين مرتبه و عالي‌ترين درجه آن يعني واجب الوجود ختم مي‌شود. و بالاترين مرتبه وجود، جز ذات پاك خداوندى نيست.
طريق دوم براي توضيح ادعاي فوق آنست كه به غايت فلسفه و حكمت الهى توجه شود؛ چنان كه علامه طباطبايي مي‌نويسد: «غايَتُها مَعْرِفَةُ الْمَوْجُوداتِ عَلى وَجْهٍ كُلّىٍ وَ تَمييزُها مِما لَيْسِ بِمَوجُودٍ حَقيقىٍ»، (همان) يعنى هدف و غايت عمده و اصلى حكمت الهى تمييز دادن موجودات حقيقى از غير حقيقى است. روشن است سلسله وجودات و موجودات حقيقى، حقيقت وجودى خويش را از «حَقيقَُةَ الْحَقايِق» و سر سلسله وجودات و موجودات حقيقى و نيز از علت اصلى و نخستين همه موجودات می‌گيرند؛ علتي كه جز وجود واجب تعالى و خداى يكتاى بى همتا نيست؛ زيرا او را در حكمت الهى چنين توصيف كرده‌اند: «بَسيطُ الْحَقيقَةِ فَهُوَ تَمامُ كُلُّ الْاَشْياءِ عَلى اَشْرَف وَ الْطَف وَ بَسيطُ الحَقيقَةِ واحِدٌ مِنْ جَميعِ الوُجُوهِ، فَهُوَ كُلُ الوُجُودِ، كَما اَنَّ كُلَّهُ الوُجُودُ.» (ملاصدرا، 1386 ه : 6/110 ـ 112)
اين حقيقتى است كه علامه طباطبائى هم بر آن تصريح كرده، فرمود:
غايت حكمت و فلسفه تمييز دادن موجودات حقيقى از غير حقيقى و شناختن علل و مبادى عالى و برتر و بويژه شناخت علت اولى (آفريدگار يكتا) و اسما و صفات علياى او، همان خدائى كه تمام سلسله موجودات به او منتهى مِی‌گردند، می‌باشد. (علامه طباطبايي، بي‌تا، 5)
بنابراين می‌‌توان نتيجه گرفت كه عنوان «موجود بما هو موجود» كه موضوع فلسفه و كلام است در واقع امر همان «خداى يكتاى يگانه» به عنوان كاملترين و عالى‌ترين موجود است؛ چرا كه او «صِرف الوجود» است و صرف الوجود ثاني‌ بردار و تكرار شدنى نيست و بقيه موجودات ظل او و از لمعات و انوار وجودى آن ذات پاك بى‌همتا هستند.
بر اين اساس است كه مرحوم محقق لاهيجى نيز می‌‌نويسد:
رأى صحيح اين است كه ميان موضوع علم كلام و فلسفه اولى فرقى قائل نشويم و بگوييم موضوع آن دو همان «موجود بما هو موجود» است، و فرق ميان آنها مربوط به روش بحث و مبادى دلائل و قياسات آنهاست؛ زيرا مبادى دلائل كلامى بايد بر پايه اسلوب و روشى باشد كه با آنچه در ظاهر شريعت اثبات گرديده، مطابقت داشته باشد. ولى شرط مزبور در مورد مبادى دلائل علم الهى (فلسفه اولى) معتبر نيست بلكه آنچه در آن اعتبار دارد اين است كه با قوانين عقلى هماهنگ باشد، خواه با ظواهر دينى مطابقت نمايد و خواه مطابقت ننمايد. و هرگاه مطابق نباشد آن ظواهر را به گونه‌اى كه با قوانين عقلى هماهنگ باشد، تأويل می‌نمايد. بنابراين، تمايز ميان علم كلام و فلسفه اولى، مربوط به روش بحث آن دو می‌باشد، نه مربوط به موضوع آنها. اما رعايت اين اصل معروف كه تمايز علوم به تمايز موضوعات آنهاست، در مقايسه علوم شرعى با علوم فلسفى لازم نيست. همين اندازه كافى است كه علوم هر يك از اين دو حوزه، به واسطه موضوعات آنها از يكديگر متمايز باشند؛ يعنى تمايز علوم شرعى از يكديگر به تمايز موضوعات آنهاست؛ همين گونه است تمايز موضوعات علوم عقلى، ولى لازم نيست كه ملاك تمايز علم شرعى از علم فلسفى نيز موضوع آنها باشد. (لاهيجى، بى‌تا: 11)

تعريف علم كلام
پس از آگاهى از موضوع علم كلام و نيز با توجه به اين كه تعريف علوم از طريق بيان موضوع آنها، رايج‌ترين و نافذترين تعريف‌هاست. اينك به تعريف علم كلام ‌پرداخته مي‌شود.
گرچه براى علم كلام تعريف‌هاى متعددي از سوى حكما و متكلمان اسلامى ارائه شده است، (ر.ك: ربانى گلپايگانى :1372 33 ـ 39) ولى با توجه به اين كه هسته مركزى و نيز قدر جامع موضوع علم كلام «ذات و صفات خدا» است، برخي در تعريف علم گفته‌اند:
«علم كلام، علمى است كه درباره ذات، صفات و افعال خداوند بحث می‌كند.» (جرجانى، بى‌تا: 80)
ولى به نظر مي‌‌رسد تعريف جامعتر و بهتر، اين است كه تنها به ذكر موضوع علم كلام در آن بسنده نشود، بلكه علاوه بر موضوع، به رسالت و غايت يا هدف علم كلام ـ كه اثبات عقايد دينى و دفاع از آن با شيوه‌هاى استدلالى، كلامى است ـ نيز تصريح شود؛ از اين رو، می‌توان گفت:
«علم كلام، علمى است كه درباره اصول عقايد دينى به ويژه خداشناسى و توحيد بحث می‌كند و با استفاده از روش‌هاى مختلف استدلال به اثبات آنها و پاسخ‌گويى به شبهات و اعتراضات مخالفان می‌پردازد.»

پيشينه علم كلام و چگونگى نامگذارى آن
در راستاى تبيين جايگاه و نقش علم كلام در اسلام، ضرورى است كه به تاريخچه اين علم و نحوه پيدايش و نامگذارى آن به اين نام نيز پرداخته شود؛ زيرا پيشينه و چگونگى پيدايش يك علم، خود گوياى جايگاه مهم و نقش حساس آن علم است.
اصل و ريشه مباحث كلامى ـ اعتقادى و توحيد و خداشناسى ـ به عنوان هسته مركزى علم كلام ـ به آغاز پيدايش اديان الهى و رسالت پيامبران و حتى نخستين پيامبر الهى، آدم برمى‌گردد.
اما در تاريخ پيدايش علم كلام در اسلام، و اينكه از چه زمانى در ميان مسلمانان به طور آشكار و رسمى به عنوان يك علم مطرح شد، اختلاف نظر است. با اين وجود مسلم است كه در اسلام نيز بحث‌هاى كلامى در شكلهاى مختلف: آموزش اصول اعتقادى، مناظره و مجادله و نيز پرسش و پاسخ پيرامون مسائل اعتقادى ـ كلامى، از آغاز رسالت پيامبر عظيم‌الشأن اسلام در سطح گسترده مطرح بوده است و با اين شيوه‌ها نيازهاى مسلمانان به آن مسائل توسط خود آن حضرت يا تربيت يافتگان راستين مكتبش، به ويژه حضرت على برآورده می‌شده است.
اين شيوه‌هاى كلامى پس از رسول گرامى اسلام، از سوى اميرمؤمنان على تداوم يافت. موقعيت ممتاز علمى آن حضرت موجب شد تا او به عنوان تنها مرجع رسمى پاسخ‌گويى به پرسش‌هاى علمى، دينى و اعتقادى شناخته شده و هيچ رأى و نظرى مخالف رأى و نظر آن بزرگوار پذيرفته نشود.
اما پس از گذشت اين دوران طلايى صدر اسلام، و با پيدايش فرقه‌هاى گوناگون مذاهب اسلامى از يك سو، و باز بودن درهاى جهان اسلام و آزادی طرح هر گونه مسائل علمى و اسلامى از سوى ديگر، زمينه فراهم شد تا هر كس بتواند آزادانه آرا و عقايد مذهبى خويش را پيرامون مسائل دينى ـ اسلامى مطرح كند. دراين ميان برخى مسائل اعتقادى نظير جبر و اختيار و مبحث عدل بيشتر مطرح بوده، بحثها و مناظرات بسيارى را به دنبال داشته است.
اين مباحثات و مناظرات دينى ـ كلامى ادامه يافت و به مرور زمان شكل منظم‌تر و متكامل‌ترى پيدا كرده، در حوزه‌هاى درسى وارد شد و كرسى‌هاى درسى كلامى ـ اعتقادى را به خود اختصاص داد و به دنبال آن متكلمان چيره‌دستي تربيت شدند به نگارش كتب كلامى نيز اهتمام ورزيدند؛ در نتيجه مكاتب كلامى مستقل در كنار مذاهب اسلامى شكل گرفت. (ر.ك: لاهيجى، 1383: 44 ـ 48؛ مطهرى، بي‌تا: 12 ـ 15 و 18 ـ 22)
مشهورترين مكاتب كلامى اسلامى، يكى «مكتب كلامى عدليه» و ديگرى «مكتب اشعريه» يا «اشاعره» يا «جبريه» از اهل سنت است؛ مكتب كلامى عدليه كه تركيبى از كلام شيعى و معتزلى از اهل سنّت است با الهام از نقطه نظرات ائمه به ويژه پيشواى اوّل و ششم در مسائل كلامى ـ اعتقادى، شكل گرفته و به نام «عدليّه» يا «عدليّون» شهرت يافته است. اگر چه معتزلي‌ها در همه مسائل كلامى ـ اعتقادى از ديدگاه ائمه معصومين به‌ويژه على پيروى نكرده و در نتيجه در آن مسائل دچار انحراف گشته و راه خطا پيموده‌اند، ولى در بسيارى از مسائل كلامى مهم به‌ويژه مسأله توحيد و نيز عدل الهى از ديدگاه على پيروى كرده‌اند، كه به همين دليل، آنها را به همراه شيعه اماميّه، «عدليّه» می‌گويند و در برابر، اشاعره را «جبريّه» گويند. اشاعره، گرچه به طور رسمى و صريح منكر عدل الهى نيستند، ولى به خاطر اين كه منكر حسن و قبح عقلى هستند، تفسير و تبيينى كه از عدل ارائه می‌كنند در واقع عدل الهى را از محتوا و معنى واقعي‌اش تهى می‌سازند.
در ديدگاه «عدليه»، خداوند متعال، عادل و حكيم بوده، به حكم اينكه حكيم و عادل است كارهاى خود را با معيار و مقياس عدل و حكمت انجام مي‌دهد؛ به تعبير رساتر، آن كارهايى كه در سنجش عقل و حكمت خوب و پسنديده است، از او سر مي‌زند و كارهايى كه در مقياس عقل و حكمت ناپسند و زشت شمرده شود، هرگز انجام نمي‌دهد. ولى اشاعره، به لحاظ اينكه بر مدار عقل و حكمت بودن افعال الهى را به شدت نفى می‌كنند ـ كه آن نيز از انكار حسن و قبح عقلى و نفى داير مدار بودن كارهاى خداوند بر اساس عقل و حكمت بر می‌خيزد ـ عدل را همان فعلي مي‌دانند كه از خداوند سر زند؛ زيرا عدل، خود حقيقتى نيست كه بتوان آن را جداى از ذات حق تعالى توصيف كرده و معيارى براى افعال خداوند متعال قرار داد. پس هر آنچه را او پسندد و انجام دهد، عدل و پسنديده است؛ هر چند با ملاك عقل و حكمت، ظلم و ناپسند شمرده شود! (ر.ك: لاهيجى، 1372: 59 ـ 62؛ مطهرى، 1357: 14 ـ 22؛ سبحانى، 1382 :141 ـ 144)
البته بهره‌گيري متكلمان معتزله در مسائل كلامى ـ اعتقادى از فرمايشات پيشوايان معصوم به‌ويژه امام على، هرگز به اين معنا نيست كه آنان در همه مسائل دينى ـ كلامى با ديدگاه‌هاى مكتب اهل‌بيت همراه و موافق بوده‌اند بلكه آنها در بسيارى از مسائل مهم كلامى از مكتب اهل بيت فاصله گرفته، در نتيجه دچار بدفهمى، انحراف و گمراهى شده‌اند.
پرسشي كه در اين مقام جاي بررسي دارد، اين است كه نامگذارى علم كلام به چه نحو بوده و اينكه از چه تاريخى اين اصطلاح بر علم و عقايد دينى اطلاق شده است؟ بايد گفت: با مراجعه به متون تاريخى و روايى اسلام به دست مي‌آيد كه از نيمه اول قرن دوم هجرى اصطلاح «كلام» و نيز واژه «متكلمان» به معناى معروف و معهود آن رايج شده است. كه برخي از نمونه‌هاي حديثي و روايات تاريخي آن ذكر مي‌شود:
ـ ابن‌ابى‌العوجا (زنديق مشهور) نزد امام جعفر صادق آمد و گفت: «اَفَتَأْذَنُ لى فِى الْكَلامِ؟» آيا به من اجازه ورود در كلام را مي‌دهى؟ امام پاسخ داد: «تَكَلَّمْ بِما شِئْتَ»: درباره هر چه می‌خواهى سخن بگو. (صدوق، 1398 : 253)
ـ جاثليق (بزرگ اسقف‌هاى) نصرانى به نام «بريهه» با عده‌اى از روحانيان نصارى نزد هشام بن حكم ـ از اصحاب متكلم امام صادق ـ آمدند، جاثليق به هشام گفت: «ما بَقِىَ مِنَ المُسْلِمينَ اَحَدٌ مِمَّنْ يُذْكَرُ بِالْعِلْمِ وَ الكَلامِ اِلّا وَ قَدْ ناظَرْتُهُ فِى النَّصرانيَّةِ فَما عِندَهُم شَىْءٌ وَ قَد جِئْتُ اُناظِرُكَ فِى الاِسْلامِ»؛ با همه مسلمانانى كه به دانش و كلام شهرت دارند، درباره عقايد نصرانيت مناظره نموده‌‌ام، ولى چيزى نزد آنان نيافته‌‌ام (نتوانستند بر من چيره شده و مرا قانع كنند) اكنون آمده‌ام تا با تو مناظره كنم. (همان: 271)
ـ ابن‌ابى‌العوجا بار ديگر در مجلس امام صادق حضور يافت، ولى ساكت و خاموش نشست، امام به او فرمود: چرا سخن نمى‌گويى؟ پاسخ داد: عظمت و شخصيت شما مانع تكلم من گرديده است. آنگاه افزود: «اِنّى شاهَدْتُ العُلَماءَ وَ ناظَرْتُ المُتِكَلِّمينَ فَما تَداخِلْنى هَيْبَةً قَطُّ مِثلُ ما تَداخِلُنى مِنْ هَيبَتِكَ»، (كلينى، 1401 : 1/76) من دانشمندان بسيارى را ديده و با متكلمان زيادى مناظره نموده‌ام، ولى هرگز آن چنان هيبتى كه از شما در من جاى گرفت، از ديگران نگرفته است!
در باب علت ناميده شدن اين علم به «علم كلام»، مي‌توان به وجوهي اشاره كرد:
ـ گروهى بر اين عقيده‌اند كه چون يكى از جنجالي‌ترين موضوعات مورد بحث در اين علم، حدوث و قدم كلام الهى بود كه به وقوع حوادث ناگوارى نيز انجاميده است، پس اصطلاح كلام در مورد اين علم شهرت يافته است. (شهرستانى، 1400 : 30؛ ايجى، 1412 : 1/60) ولى به نظر مي‌رسد كه اين وجه درست نباشد؛ زيرا بحث پيرامون حدوث و قدم كلام الهى كه به جنجال و منازعه كشيده شده است، مربوط به قرن سوم هجرى است؛ درحالى‌كه اصطلاح كلام در قرن دوم شايع بوده است.
ـ‌ برخى ديگر گفته‌اند رسم متكلمان بر اين بود كه مباحث خود را با عنوان «الكلام فى كذا» آغاز می‌كردند، به اين صورت كه هنگام بحث می‌گفتند: «كَلامُنَا اليَوْمَ فِى الحُسْنِ وَ القُبْحِ» يعنى سخن امروز ما در حسن و قبح است، و مانند آن. به اين دليل به تدريج واژه «كلام» براى اين علم شهرت يافته است. (تفتازانى، 71 ـ 1370 : 1/164؛ حلبى، 1373 :32) ولى دليلى بر عموميت داشتن طرح اين عنوان در همه مباحث در دست نيست. مضاف بر اينكه چنين شيوه‌اي در آغاز گفتار در علوم ديگر مانند تكلم در علم صرف، نحو، تفسير و غير آن هم رايج بوده است؛ پس بايد آن علوم هم به نام علم كلام خوانده مي‌شدند.
ـ وجه ديگرى كه ذكر شده، اين است كه متكلمان براى اعلان استقلال و بى‌نيازى از فلاسفه كه علم منطق را مورد استفاده قرار مي‌دهند، واژه «كلام» را بر اين علم نهاده‌اند؛ زيرا واژه كلام مترادف با منطق است. (شهرستانى،1400: 1/30؛ ايجى،1412: 1/60) اما اين وجه هم درست نيست؛ زيرا اولا لازم مي‌آيد كه اصطلاح كلام پس از ترجمه و نشر آثار فلسفى و منطقي يوناني، در ميان مسلمانان رواج يافته باشد، كه چنين نبوده است؛ چون پيش از آن دوره، اين واژه در ميان مسلمانان رايج بوده است. ثانيآ اينكه علم منطق اختصاص به فلسفه و فيلسوفان ندارد؛ زيرا علم منطق متكفّل روشهاى بحث، مناظره و استدلال است كه هم در فلسفه كاربرد دارد و هم در علم كلام.
ـ وجه ديگرى هم گفته شده به اينكه چون اين علم مايه قدرت يافتن متكلم بر تكلم و سخن در مسائل دينى ـ اعتقادى و نيز توانايى بر دفاع از دين در برابر شبهات و تهاجمات مخالفان و معاندان می‌شود، از اين رو، اين علم را «علم كلام» ناميده‌اند. (ابن خلدون، 1961 م: 465)
به نظر مي‌رسد وجه اخير از همه وجوهى كه درباره علم كلام گفته‌اند بهتر و مناسب‌تر باشد؛ زيرا نخست آنكه با واقعيت‌هاى علم كلام بيشتر مطابقت دارد. چرا كه در علم كلام بحث و مناظره با مخالفان نقش عمده‌اى ايفا می‌كند و دوم آنكه با تاريخ و علل پيدايش آن نيز منطبق است؛ چرا كه پيدايش كلام اسلامى ـ به معناى بحث و گفتگو در زمينه عقايد دينى ـ و ظهور فرقه‌هاى كلامى ـ كه از اواخر قرن اول هجرى آغاز می‌شود ـ با مناظره و جدل همراه بوده است. بلكه با وجود مناظرات و گفتگوى فراوان پيامبر و على با مخالفان ـ كه در كتاب شريف احتجاج مرحوم طبرسى موجود است ـ می‌توان گفت حتى از زمان پيامبر اسلام نيز بخش عمده‌اى از مباحث كلامى و اعتقادى را مناظرات و مجادلات تشكيل مي‌داد.
بر اين اساس به خود بحث، گفتگو، مناظره، جدل و استدلال در مسائل اعتقادى و اصول دينى كه موجب آشنايى عالم دينى بر فن مناظره و استدلال و توانايي‌اش بر اثبات و دفاع از عقايد دينى می‌شود، «علم كلام» و به عالم دينى كه در مسائل دينى به بحث، مناظره و استدلال می‌پردازد، «متكلم» گويند. (ربانى گلپايگانى، 1372: 71 ـ 72؛ حلبى،1373: 30 ـ 31)
سخن مؤلف كتاب «احتجاج»، گواه روشنى بر اين امر است؛ او می‌نويسد:
«آنچه مرا بر تأليف اين كتاب برانگيخت، عدول و صرف‌نظر كردن گروهى از علماى اماميه از طريق احتجاج و روش جدال ـ هر چند بر حق ـ است. به گمان آنان پيامبر و ائمه هرگز مجادله نكرده‌اند و به پيروان خود نيز اجازه جدال نداده‌اند، بلكه آنان را نهى كرده و آن را نكوهش نموده‌اند. من بر آن شدم تا كتابى را تأليف كنم كه دربرگيرنده نمونه‌هايى از گفتگوهاى آن پيشوايان معصوم در زمينه اصول و فروع با مخالفان ‌باشد. آنان در اين گفتگوها از جدال به حق بهره گرفته‌اند. [در اين كتاب نشان داده شده است كه] نهى آن بزرگواران از مجادله، متوجه افراد ناتوان است كه نمى‌توانند به خوبى از عهده‌اش برآيند، نه برجستگان و آزمودگان روش احتجاج كه بر اهل لجاج غالب مي‌آيند، بلكه اين گونه افراد از جانب ائمه به انجام اين كار مأموريت داشتند و به همين سبب به منزلت‌هاى والايى نائل آمدند و فضيلت‌هاى آنها رواج يافته است. (طبرسى، بی‌تا: 1/13)

عوامل پيدايش و گسترش علم كلام
برخى از عوامل مهم پيدايش و گسترش علم كلام در اسلام عبارتند از:
الف ـ جايگاه برجسته تفكر عقلانى در اسلام؛ با توجه به جايگاه بلند و ممتاز تفكر عقلانى در متون و منابع اسلامى می‌توان گفت مهم‌ترين عامل پيدايش، گسترش و شكوفايى علوم عقلى و به خصوص كلام در جهان اسلام، خود اسلام و متون و منابع اصلى آن از قرآن و روايات پيشوايان معصوم دينى است.
تا آنجا عقل و استدلال عقلى در دين و اثبات گزاره‌هاى دينى نقش داشته و مورد اهتمام و احترام دين اسلام است كه علما و فقهاى اسلام با الهام از متون و منابع استخراج احكام دينى (قرآن و سنت)، همگى در آغاز رساله‌هاى عمليه اعلام می‌كنند كه «تقليد در اصول دين جايز نبوده و مسلمان بايد از راه دليل و برهان عقلى، اصول دين را بپذيرد و به آن معتقد شود.»
گواه روشن بر عقل‌گرايى آيين اسلام اين است كه ـ گذشته از آنكه ماده علم نزديك به 780 بار به صورت‌هاى گوناگون در قرآن آمده است ـ ماده عقل 47 بار، ماده فكر 18 بار، ماده لُب 16 بار و ماده تدبر 4 بار و سرانجام ماده «نُهْى» كه به معناى عقل است، 2 بار در قرآن وارد شده است. افزون بر اينكه سراسر قرآن در باب معارف، سرشار از براهين استوار فلسفى است. چه كسى می‌تواند مقام رفيع عقلى و علمى آيات قرآن را در اثبات معارف اسلامى و كليات فروع دين ـ كه گاهى از دقيق‌ترين براهين عقلى بر مبدأ جهان استدلال مي‌آورد ـ انكار كند؟
نمونه بارز و زنده ديگر بر عقل‌گرايى اسلام، كتاب عقل و جهل موجود در آغاز كتاب اصول كافى ـ معتبرترين كتاب روايى شيعه ـ است. در اين كتاب، مؤلف عالي‌قدر آن، مرحوم ثقةالاسلام كلينى، اهميت عقل و خرد از نظر وحى را با استفاده از احاديث معصومين آشكار ساخته است.
پس از رسول گرامى اسلام، نخستين فردى كه باب تفكر عقلى و براهين فلسفى و كلامى در معارف توحيدى را بر روى مسلمانان گشود، اميرمؤمنان على بوده است. او اولين كسي بود كه بدون هيچ‌گونه سابقه قبلى يا اطلاع از منابع و كتب فلسفى و كلامى بيگانه درباره ذات و صفات بارى تعالى و نيز درباره حدوث و قدم، بساطت و تركيب، وحدت و كثرت و مانند آن، بحث‌هاى عميقى را مطرح كرد كه در نهج البلاغه و روايات مستند شيعه مذكور است. (علامه طباطبائى، بی‌تا: 48 ـ 56؛ جوادى آملى 1383: 35 ـ 172)
ب ـ ضرورت دفاع از عقايد دينى؛ يكى ديگر از عوامل گسترش و رشد كيفى علم كلام، ضرورت دفاع از دين و عقايد دينى و پاسدارى از آن در مقابل تهاجم انديشه‌هاي الحادي و التقاطي بيگانگان و مخالفان است؛ زيرا دفاع از دين و دستاوردهاى فرهنگ غنى اسلام، رسالت سنگين و وظيفه خطيرى است كه بر عهده هر مسلمان متعهد و مسئوليت‌پذير به‌ويژه بر عهده علما و انديشمندان دينى نهاده شده است. روشن است عمده‌ترين علم از علوم اسلامى كه در آن علم، اين رسالت به نحو احسن قابل تحقق است، علم كلام است؛ شاهد بر اين سخن تعريف علم كلام به تبيين و اثبات عقايد دينى و پاسخ‌گويى به پرسش‌ها و دفع شبهات مخالفان، است.
ج ـ پيوستن ملل مختلف به اسلام؛ از عوامل مهم ديگرى كه به پويايى و شكوفايى علم كلام و مسائل كلامى در دنياى اسلام دامن زده است، پيوستن اقوام و ملل گوناگون به اسلام و مسلمانان در اثر فتوحات اسلامى و گسترش مرزهاى اعتقادى ـ جغرافيايى آن بوده است؛ زيرا موجب گشت تا نومسلمانان با رويكرد جديدى كه متناسب با فرهنگ و آداب ملى خودشان بوده است، به مسائل دينى و عقيدتى بپردازند؛ در نتيجه در هر مسئله‌اى از مسائل اسلامى برداشت‌ها و قرائت‌هاى گوناگونى پيدا مي‌شد و هر كس می‌كوشيد تا با ارائه دلائل، نظر و برداشت خود را به كرسى بنشاند. اين تضارب آرا و اختلاف برداشت‌ها، از يكسو موجب تكميل مسائل دينى ـ اعتقادى قبلى می‌شد، و از سوى ديگر عامل پيدايش مسائل جديد دينى ـ كلامى بود. اين روند، زمينه رشد و بالندگى علم كلام را فراهم كرد.
مرحوم علامه طباطبائى در اين زمينه فرمود:
« بحث‌هاى كلامى بعد از پيامبر اكرم و در زمان خلفا، در اثر آميزش و هم‌زيستى مسلمانان با فرقه‌هاى گوناگونى كه در سرزمين‌هاى فتح شده به دست مسلمانان مي‌زيستند و [با] دانشمندان اديان و مذاهب گوناگون از يكسو و ترجمه فلسفه يونانى به زبان عربى در زمان سلطنت امويان در اواخر قرن اول هجرى و سپس در عهد عباسيان و گسترش بحث‌هاى عقلى و فلسفى در ميان انديشمندان مسلمان از سوى ديگر و [افزون بر اين دو، به سبب] ظهور تصوف همزمان با گسترش بحث‌هاى فلسفى و گرايش مردم به دستيابى به معارف دينى گسترش يافت». (بي‌تا: 56)
د ـ ترجمه آثار حكما و متكلمان بزرگ يونان؛ از عوامل گسترش و شكوفايى كلام و حكمت اسلامى، ترجمه آثار فلسفى و كلامى فلاسفه و متكلمان مغرب زمين به‌ويژه آثار یوناني است. با ترجمه كتب فلسفى و كلامى و ديگر آثار علمى حكما و متكلمان مغرب زمين مسلمانان به يكباره با انبوهى از مسائل فلسفى و كلامى آن هم با قرائت‌ها و ديدگاه‌هاى خاص حكما و متكمان آن سرزمين، روبرو شدند كه قهرآ با ديدگاه اسلامى تفاوت بنيادين داشته‌اند. از اين رو، حكما و متكلمان اسلامى به پژوهش و پالايش آن مسائل پرداختند و كوشيدند تا با بومي‌سازي آن فرهنگ، مسائل آن را با ديدگاه‌هاى حكمت و كلام اسلامى همسان و همسو گردانند.
در اثر اين پژوهش‌هاي عميق فلسفي ـ كلامي كه در پرتو مكتب وحي تحقق پذيرفت، تعداد مسائل عقلي كه در آغاز نهضت ترجمه از رقم 200 تجاوز نمى‌كرد، به رقم 700 رسيد در اين رهگذر بود كه حكمت و كلام اسلامى به رشد و شكوفايى شايان توجهى رسيده است. (همان)

علم كلام سرچشمه علوم اسلامى
علم كلام از جهت موضوع، غايت و غرض، از شرافت و قداست بى‌مانندى برخوردار است و بر ساير علوم اسلامى برترى دارد؛ از اين جهت مي‌توان كلام را پايه و زيربناى ساير علوم به شمار آورد؛ زيرا: اولاً ساير علوم اسلامي در اثبات موضوع خود نيازمند علم كلام‌اند؛ چرا كه تا وجود خداى يكتاى جهان و صفات كمالى او و بعثت و عصمت پيامبران و رهبران آسمانى در علم كلام اثبات نگردد، موضوع علوم دينى نظير تفسير، فقه، اصول، حديث و غير آن احراز نخواهد شد؛ پس زمينه پيدايش آن علوم از بين خواهد رفت. ساير علوم اسلامى نيز از لحاظ فلسفه احكام و پاسخ‌گويى به چراهاى موجود در پيرامونشان، نيازمند به علم كلام‌اند؛ زيرا پاسخ‌گويى به شبهات مخالفان و پرسش‌هاى مربوط به فلسفه و حكمت احكام از وظايف كلام اسلامى و متكلمان است.
ـ ثانياً علم كلام از جهت غرض و غايت، بر ساير علوم شرافت و برترى دارد؛ زيرا هدف نهايى و مقصد عالى علوم و معارف دينى و الهى بلكه فلسفه اصلى و نهايي تشريع اديان الهى و خصوص آيين مترقى اسلام، اين است كه انسان به كمال مطلوب و رستگارى حقيقى نائل آيد. اين هدف مهم و متعالى، تنها با گرويدن به دين و دارا شدن اعتقادات درست و انگيزه‌هاى خالص و نيز كردارها و اعمال شايسته و بى شائبه بر اساس آن اعتقادات، امكان‌پذير است و بدون اعتقادات درست و راستين هيچ عملى سودمند نبوده، بار ارزشى نخواهد داشت و كمال‌آور نخواهد بود. (ر.ك: لاهيجى، بی‌تا: 12؛ ايجى، 1412 : 1/51)
بر مبناي اين سخن است كه محقق طوسى نيز مي‌فرمايد: «اساس همه علوم دينى، علم اصول دين (كلام) است كه مسائلش بر محور يقين استوار بوده و بدون آن، ورود در مباحث دينى ديگر مانند اصول فقه و فروع آن ممكن نيست؛ زيرا ورود در آنها بدون آگاهى بر مسائل مربوط به اصول دين مانند زدن سقف بدون پايه است.» (طوسى، 1359: 1)
ـ ثالثاً برخى از علوم انسانى مطرح در حوزه معارف دينى مانند منطق و فلسفه، از مبادى ضرورى علم كلام محسوب مي‌شوند. از اين رو، گرچه در جهت اثبات موضوع نيازمند كلام نيستند، ولى از جهت اينكه كارآيى مؤثر و مفيدشان و نيز نقش سازنده آنها به اين است كه در خدمت دين، عقايد دينى و علم كلام باشند و به اثبات گزاره‌هاى دينى بپردازند نيازمند علم كلام هستند.
توضيح آنكه از سويي علم منطق راهكارهاى تفكر صحيح و روش‌هاى مناظره و استدلال را مي‌آموزد و علم كلام و به طور مشخص، كلام عقلى علمى است نظرى و استدلالى، كه كمتر از يقين، در آن اعتبار ندارد و معتقدات دينى ـ اصولى نيز تنها در صورتى ارزش دارند كه از راه استدلال و برهان اثبات شوند؛ بدين سبب، علم منطق به عنوان مبادى استدلالى علم كلام مطرح بوده و جزو علوم مقدماتى آن محسوب مي‌شود. بر اين اساس متكلمان در كتب كلامى خويش پيش از ورود در مباحث كلامى، به مباحث منطق پرداخته، به طور مشروح يا مختصر، قواعد و مسائل علم منطق را ذكر مي‌كنند.
از سويي ديگر با ملاحظه نظريه كسانى كه موضوع كلام را نيز مانند فلسفه، «موجود بما هو موجود» دانسته‌اند، كلام اسلامى ـ شيعى با فلسفه خصوصاً در شكل و شمايل حكمت متعاليه صدرايى، در اصول و امهات مسائل وحدت داشته، اهداف مشتركى را دنبال می‌كنند و تنها در جهات غير مهم و مسائل غير اساسى اختلاف خواهند داشت. حتي بنابر نظر كسانى كه موضوع كلام و فلسفه اولى را يكى ندانسته‌اند نيز بسيارى از مسائل فلسفى جزء مسائل مبادى كلام محسوب شده، در استدلال‌هاى كلامى نقش سازنده و مؤثر خود را ايفا می‌كنند.
برخى مسائل مهم فلسفى، از قبيل اصالت وجود، تشكيك در وجود، وجود رابط و مستقل، ويژگى‌هاى هستى ممكن و واجب، وحدت و اقسام آن، علت و معلول، امتناع دور و تسلسل، ويژگى‌هاى هستى مادى و مجرد، اقسام سبق و لحوق و غير آن در تبيين و اثبات مباحث كلامى كاربرد زيادى دارند، به طورى كه متكلم بدون آگاهى از اين مسائل از عهده تحقيق درباره خداشناسى و توحيد به خوبى برنمي‌آيد؛ به عنوان نمونه، محقق طوسى از اصل «وجوب الوجود بالذات» كه از مهم‌ترين و متقن‌ترين مسائل فلسفى است به عنوان يك قاعده مستحكم و فراگير كلامى بهره گرفته و توسط آن، وجود خدا و بسيارى از صفات جمال و جلال او را اثبات كرده است. (ر.ك: طوسى، 1407 : 280 ـ283) نيز از مباحث بسيار مهم كلامى، علم پيشين خداوند به موجودات است و در روايات تصريح شده است كه هيچ‌گونه تفاوتى ميان علم خداوند به موجودات، پيش از آفرينش و پس از آفرينش آنها نيست. (ر.ك: صدوق، 1398، 137) تبيين اين اعتقاد دينى، جز بر پايه اصول و قواعد فلسفى ممكن نيست؛ اصولى مانند: تشكيك در حقيقت وجود، اتحاد عاقل و معقول، و «بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشىء منها» در اين زمينه نقش‌آفرين و مؤثرند. همچنين تبيين عميق و دقيق صغراى برهان حدوث كه از براهين مشهور متكلمان بر اثبات وجود آفريدگار جهان است در گرو اصل فلسفى «حركت جوهرى» است كه از انديشه‌هاى ابتكارى صدرالمتألهين به شمار مي‌‌رود.
بر اين اساس، بايد گفت: فلسفه و به طور مشخص امور عامه آن ـ همانند منطق ـ از مبادى لازم علم كلام به شمار مي‌رود. به همين جهت متكلمان پيش از ورود در بحث‌هاى كلامى (مباحث مبدأ و معاد) و به دنبال طرح مباحث منطقى، مسائل و مباحث فلسفى (امور عامه) را ارائه می‌كنند و مسائل آن را به همان نحوى كه در فلسفه مطرح می‌شود بدون كم و كاست مطرح كرده، به تشريح آنها می‌پردازند.
در ذيل برخى از مهم‌ترين علوم اسلامى و نقش آفرينى كلام در آنها مورد بررسي اجمالي قرار مي‌گيرد.
1 ـ كلام و فقه؛ علم فقه، از علوم اسلامى است كه از نظر موضوع به علم كلام نيازمند است؛ زيرا فقيه انواع تكاليف الهى و وظايف مكلفان را بيان می‌كند. اما اصل تكليف و حسن و لزوم آن مسئله‌اى است كه علم كلام عهده‌دار بررسى و اثبات آن است. همچنين منابع و مدارك فقه و علم فقه وابسته به علم كلام است؛ زيرا مباحثى نظير حقانيت قرآن و حجّيت سند از بحث‌هاى كلامى بوده، در علم كلام به اثبات مي‌رسد.
2 ـ كلام و اصول فقه؛ در اثبات موضوعات و مسائل اصول فقه، مانند: حجيت ظواهر، تعارض و تزاحم احكام، حجيت اجماع، برائت عقلى، علم اجمالى، مستقلات و ملازمات عقليه و ديگر مسائل اصول فقه، به قواعدى نظير: حسن و قبح عقلى، قاعده لطف، قبح عقاب بلا بيان، قبح تكليف مالايطاق، حكيمانه بودن افعال خداوند و مانند آن استناد می‌شود كه همگى از مسائل كلامى هستند؛ به عنوان نمونه، سيد مرتضى علم الهدى در ابواب مختلف كتاب «الذريعه» بحث‌هايى را مطرح مي‌كند كه همه آنها بر قاعده حسن و قبح استوار‌ند؛ از جمله شرايط حسن دستورات الهي، وجوب تقدم فرمان الهي بر زمان انجام آن، جايز نبودن تأخير بيان از وقت حاجت، و اباحه عقلي. (ر.ك: علم الهدى، 1346: 1/161 ـ 172 و 361 ـ 362)
3 ـ كلام و تفسير؛ موضوع علم تفسير، قرآن و كلام الهى است و مفسران با شيوه‌هاى مختلف و از جنبه‌هاى گوناگون پيرامون آن بحث می‌كنند. روشن است اثبات اينكه قرآن كلام الهى و معجزه جاويد و بى‌نظير پيامبر خاتم است بر عهده علم كلام قرار مي‌گيرد. بر اين اساس، علم تفسير نيز در موضوع خود نيازمند علم كلام است.
4 ـ كلام و علم اخلاق؛ علم اخلاق نيز، از جهت موضوع نيازمند علم كلام است؛ زيرا مسائل و مكارم اخلاقى زمانى معنا و مفهوم پيدا كرده، در عينيت خارجى كاربرد مؤثر و نقش سازنده دارند كه ضرورت اصل دين و حقانيت مبدأ و معاد در علم كلام به اثبات برسد. قول حق اين است كه مسائل و مفاهيم اخلاقى تنها در پرتو دين خدا می‌توانند معنا و مفهوم ارزشى پيدا كرده، موجب تعالى روحى انسان شوند.
علم اخلاق از جهت غايت و غرض هم نيازمند علم كلام است؛ زيرا كوشش علماي اخلاق بر اين است كه حس مسئوليت و تعهد اخلاقى ـ انسانى را در افراد تقويت كرده، آنها را بر اتصاف به صفات پسنديده و انجام كارهاى شايسته تشويق كنند و از آلوده شدن به صفات ناپسند و ارتكاب كارهاى ناشايست بر حذر دارند. نيرومندترين عامل دست يافتن به اين هدف، اعتقاد به خدا و شناخت صفات جمال و جلال الهى و نيز جهان پس از مرگ است؛ چنان كه محقق لاهيجى تقويت قوه عملى خود متكلم را يكي از غايات علم كلام می‌داند و می‌نويسد: «پنجمين غايت علم كلام به طالب علم كلام باز می‌گردد، و آن قوى شدن وى در علم، و درستى و اخلاص نيت در انجام كارها و نيز قوت و درستى اعتقاد در احكام عملى می‌باشد؛ زيرا بر پايه اين اعتقاد و نيت درست، اميد قبولى اعمال و دريافت پاداش مي‌رود» (لاهيجى، بی‌تا: 12)

جایگاه و نقش متکلمان در اسلام
جایگاه متکلمان به دلیل شرافت ویژة علم کلام و اهمیت فزایندة رسالت و نقش متكلمان در مبارزه فرهنگي با انديشه‌هاي الحادي و پاسخ‌گويي به شبهات و دفاع از عقايد ديني، است.
این جایگاه و منزلت ویژه، زمانی بیشتر آشکار می‌شود که به روش برخورد ائمه با متکلمان توجه شود. متکلمان در میان اصحاب و یاران ائمه به ویژه امام باقر و امام صادق، جایگاه ویژه و منزلتی والا داشته‌اند؛ در دوران حیات امام باقر و امام صادق که به عللی زمینة مناسب برای احیای تفکر دینی فراهم آمده بود، این دو آموزگار بزرگ الهی، دانشمندان برجسته‌ای را در رشته‌های گوناگون علوم دینی و بشری تربیت کرده‌اند که در میان آنها متکلمان از منزلت ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند؛ تا آنجا که امام صادق هشام بن حکم را در میان اصحاب خود ـ در حالی که جوان‌ترین آنها بود ـ بیش از دیگران تکریم می‌کرد و درباره‌اش این جملة زیبا و استثنایی را فرمود:
«هذا ناصِرُنا بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ یَدِهِ. (صدر، بی‌تا: 361)
این شخص، یاری کنندة ما با قلب و زبان و دست خویش است.
نمونه ديگری از اكرام ائمه به متكلمان نيز در روايات ديده مي‌شود؛ چنان كه هشام می‌گوید: امام صادق دربارة «ابن‌طیار» (که از متکلمان بود) از من پرسید، گفتم: از دنیا رفت. امام فرمود: خداوند او را رحمت کند و مسرور سازد. وی از مدافعان سرسخت مکتب ما اهل‌بیت بود. (شیخ عباس قمی، بی‌تا، 2: 493). نضر بن صباح گوید: امام صادق به عبدالرحمن‌بن‌حجاج می‌فرمود: با مردم مدینه تکلم کن (به بحث‌های کلامی بپرداز؛) زیرا من دوست دارم در میان رجال شیعه، مانند تو دیده شود. (همان)
شهید مرتضی مطهری در این زمینه می‌نویسد:
ائمه اهل‌بیت نه تنها خود به بحث و تجزیه و تحلیل مسائل کلامی می‌پرداختند، گروهی را نیز در مکتب خود برای بحث‌های اعتقادی تربیت می‌کردند. هشام بن حکم همه برجستگی‌اش در علم کلام بود، نه در فقه یا حدیث یا تفسیر. امام صادق او را که در آن وقت جوانی نوخط بود از سایر اصحابش بیشتر گرامی می‌داشت و او را بالا دست دیگران می‌نشاند. همگان در تفسیر این عمل اتفاق نظر دارند که این تجلیل‌ها فقط به علت متکلم بودن هشام بوده است. امام صادق با مقدّم داشتن هشامِ متکلم بر ارباب فقه و حدیث، در حقیقت می‌خواسته است ارزش بحث‌های اعتقادی را بالا برد و کلام را بالا دست فقه و حدیث بنشاند. بدیهی است که این گونه رفتارهای ائمة اطهار تأثیر بسزایی در ترویج علم کلام داشته و در این که عقل شیعی از ابتدا عقل کلامی و فلسفی گردد. (مطهری، بی‌تا: 56)
امام صادق دانشمندان و متکلمان شیعی را مجاهدانی مي‌داند که رویاروی شیطان و جنود او به مصاف ایستاده‌اند و از هجوم آنان به عقاید شیعیانی که توان پاسخ‌گویی به شبهات شیاطین شبهه افکن را ندارند، جلوگیری می‌کنند و حتی ارزش جهاد اعتقادی آنان را از جهاد با جسم و جان بالاتر توصیف کرده است. (طبرسی، بی‌تا: 17) امین‌الاسلام طبرسی در ذیل آیة کریمة «فلا تُطِع الکافِرینَ وَ جاهِدْهُم بِهِ جِهاداً کبیراً» (فرقان: 52)، گفته است: این آیه دلالت می‌کند بر این که از برترین جهادها و ارزشمند‌ترین آنها نزد خداوند سبحان، جهاد فرهنگی متکلمان در پاسخ‌گویی به شبهات دشمنان دین و پیروان باطل است. (طبرسی، بی‌تا، 7 ـ 8: 273)
بنابر این، متکلمان راستین پرچمداران دفاع از مرزهای اعتقادی اسلام بوده، عهده‌دار رسالت تبلیغی و ارشادی پیامبران هستند و این منصب بار سنگینی از مسئولیت را بر دوش آنان می‌گذارد که اگر با تعهد و توان لازم به انجام درست آن همت گمارند، نزد خداوند منزلتی والا دارند و به پاداش عظیم از سوی او دست خواهند یافت.

نتيجه‌گيرى
از آنچه درباره علم كلام گذشت روشن شد كه علم كلام، شريف‌ترين، مهم‌ترين و حساس‌ترين علمى است كه تاكنون فرهنگ جوامع بشرى به خود ديده است؛ چرا كه سعادت و رستگارى انسان با موضوعات، مبادى، مسائل، غايات و فوايد اين علم رقم می‌خورد و علم تفصيلى و آگاهى تحقيقى نسبت به عقايد دينى كه بسيار تعيين كننده و سرنوشت ساز است در پرتو شكوفايى و بالندگى اين علم و رويكرد و اقبال دين‌داران پژوهشگر به آن به دست مي‌آيد.
همچنين، پاسدارى از سنگرهاى اعتقادى و كيان اسلام، كه به عنوان جهاد بزرگ در راه خدا و نيز از شئونات و رسالت‌هاى پيامبران و پيشوايان دينى قلمداد شده است، هدف و رسالت علم كلام است كه انجام آن بر عهده متكلمان و انديشمندان دين‌باور و كفرستيز است. اينها همگى نشانه‌هاى گوياى نقش حساس علم كلام و متكلمان در راه احياى اصل دين و به‌ويژه دين جاويد و جهانى اسلام است.




منابع
- ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، 1961 م، مقدمه ابن خلدون، بغداد، مكتبة المثنى.
- ابن ابى الحديد معتزلى، عز الدين ابوحامد، 1959 م، شرح نهج البلاغه، بيروت، داراحياء الكتب العربية.
- ايجى، عضد الدين، 1370 ش، شرح مواقف، به شرح سيد شريف جرجانى، ج 1، قم، نشر شريف رضى.
- تفتازانى، سعد الدين، 1370 ـ 1371 ش، شرح مقاصد، قم، نشر شريف رضى.
- جرجانى، مير سيد شريف، بی‌تا، التعريفات، بيروت.
- جوادى آملى، عبدالله، 1383 ش، حكمت نظرى و عملى در نهج البلاغه، قم، مركز نشر اسراء.
- حلبى، على اصغر، 1373 ش، تاريخ علم كلام در ايران و جهان اسلام، تهران، انتشارات اساطير.
- ربانى گلپايگانى، 1372 ش، مدخل و درآمد علم كلام، قم، نشر مؤلف.
- گلپايگانى، على، 1378 ش، درآمدى بر علم كلام، قم، انتشارات دارالفكر.
- جعفر، 1382 ش، حُسن و قُبح عقلى يا پايه‌هاى اخلاق جاودان، نگارش على ربانى گلپايگانى، قم، مؤسسه امام صادق.
- علم الهدى، ابوالقاسم على بن حسين، 1346 ش، الذريعة الى اصول الشيعة، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.
- عبدالكريم، 1400ق ، ملل و نحل، بيروت، دارالمعرفة.
- صدر، سیدحسن، بی‌تا، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، تهران، منشورات الاعلمی.
- صدوق، ابى جعفر محمد بن على بابويه قمى، 1398 ق، کتاب التوحید، تهران، مكتبة الصدوق.
- طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، بی‌تا، تفسیر مجمع البیان، ناصر خسرو، تهران.
- طبرسى، ابومنصور احمد بن على، بی‌تا، الاحتجاج، بيروت، مؤسسه اعلمى للمطبوعات.
- طوسى، خواجه نصير الدين، 1359 ش، تلخيص المحصّل (= نقد المحصّل)، تهران، انتشارات مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مك گيل، شعبه تهران.
- طوسى، خواجه نصير الدين، 1407ق، كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد، شرح علامه حلى، تصحيح و تعليق حسن حسن زاده آملى، قم، مؤسسه نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
- طوسى، خواجه نصير الدين، بی‌تا، جوهر النضيد، قم، انتشارات بيدار.
- سيد محمد حسين، بی‌تا، بداية الحكمة، قم، مطبعة العلمية.
- طباطبائى، سيد محمد حسين، بی‌تا، ظهور شيعه، تهران، انتشارات مرصاد.
- قمی، شیخ عباس، بی‌تا، سفینة البحار و مدینة الحکم و الآثار، بی‌تا، بیروت، دار المرتضی.
- كلينى، محمد بن يعقوب، 1401 ق، اصول کافی، بيروت، دارصعب، دارالتعارف للمطبوعات.
- لاهيجى، عبدالرزاق فياض، بی‌تا، شوارق الالهام، اصفهان، انتشارات مهدوى.
- لاهيجى، عبدالرزاق، 1372 ش، سرمايه ايمان، به كوشش صادق لاريجانى آملى، تهران، انتشارات الزهرا(س).
- لاهيجى، ملا عبدالرزاق فياض، 1383 ش، گوهر مراد، تهران، نشر سايه.
- مطهرى، مرتضى، 1357 ش، عدل الهى، قم، انتشارات صدرا.
- مطهرى، مرتضى، 1385 ش، مجموعه آثار، ج 3، تهران، انتشارات صدرا.
- مطهرى، مرتضى، بی‌تا، آشنايى با علوم اسلامى، تهران، صدرا.
- ملاصدرا، محمد بن ابراهيم، 1379 ق ، الاسفار الاربعه، ج 1 و 6، قم، مكتبة المصطفوى.

فهرست عناوین
فونت درشتر
فونت ریزتر
نسخه متنی
نسخه چاپی
ارسال به دوستان